The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
بهم بگو عزيزم
تو کي هستي ؟
من افسر ظاهر بدر الدین هستم
من از ارتش اسد جدا شدم
و اسير شدم و در مرز عراق کشته شدم
عزیزم، ما در این مورد صحبت نکردیم؟
اين زندگي قبلي تو بوده
حالا تو اينجا با ما هستي
تو پسر ما خالد هستی کوچولوی محبوب ما
من افسر ظاهر بدرالدین هستم تو مادر من نیستی
به من بگو عزیزم تو چطور مردی؟
دسته من به روستایی در مجاورت شهر درعا اعزام شد
وقتی رسیدیم اونجا همه مردان قبلاً فرار کرده بودند
رفته بودند تا توي تپه ها کمين کنند
فقط زنها و بچه ها اونجا بودند که رها شده بودند
ما دستور داشتيم همه رو بدون استثنا بکشيم
من و سربازانم خونه به خونه گشتيم و هر زني رو که پيدا کرديم تيرباران کرديم
برای صرفه جویی در مهمات بچه ها را با چاقو کشتیم
ديگه بسه
هزار بار بهت گفتم نگران نباش پسرم
بيا نزديکتر
ادامه بده عزیزم بعدش چی شد؟
فادی، علی، ناجی و من دیگه طاقت نیاورديم
همون روز از مرز عراق فرار کرديم
بعد از سه ماه ما رو گرفتند
اونها به ناجی و بعد فادی و بعد علی تیراندازی کردند
هنوز صداي خنده شون به ما را ميشنوم
بعد به من شلیک کردند و همه چیز سیاه شد
نگران نباش عزیزم
تو الان یکی از ما هستی
هيچ اتفاقي برات نميفته
برو بیرون پسرم
و منتظر مادرت بمون
برو عزیزم من زود میام بیرون
اون پسر خيلي شجاعيه
واقعا شجاع
ولي يک خائن مرد
حتي اگر تناسخ پيدا کنه هنوز هم گناهکاره
و همه ما رو ميندازه توي دردسر
قوانین ما روشنه
خودت میدونی باید چیکار کنی
فعلا برو عزیزم
فردا برگرد
تصميم نهايي رو بهت ميگم
خوش آمدی شیخ کامل
- خدا بهت قوت بده - خدا رحمتت کند، شیخ ما
سلام به شيخمون خوشامد بگيد خوش آمديد
ببخشید که بدون اطلاع اومدم
همه ارتباطات دوباره قطع شده
شيخ کامل اين غيرممکنه
پذیرایی برای یک روز، هیچ یک برای ده
اين همينطوريه
اون جا رو ببین
ديدي کجا را زدند ؟
خدا نکنه
به یاری خدا
به پسره و مادرش فکر ميکنم
سرنوشت غم انگیزی در انتظار اونهاست
ميشه از سوري ها بپرسيد کاري ميتونيم براشون انجام بديم يا نه ؟
درست شنیدم؟
داريد پيشنهاد مي کنيد که دستورات دولت سوريه رو رد کنيم ؟
اينطوري تمام طايفه دروزي رو در سوريه به خطر ميندازيد
فقط دارم ميگم
اصلا منطقي نيست برادر داود
این جنگ به این زودی ها تموم نميشه
مردگان زيادي اونجا خواهند بود و نوزادان زيادي در اينجا
اين بحث منطق نیست شیخ
مسئله بقاست
همونطوري که مجبوريم با اسرائيلي ها مقابله کنيم
بايد همين کارو با سوري ها هم انجام بديم
وگرنه کي از ما محافظت ميکنه ؟
رئیس، ما آماده ایم
مستقیم به سمت کاتزرین برونید موشه اونجا منتظر شماست
دير نکنيد
چطور ميتونم کمکتون کنم ؟
اينجا چکار مي کني ؟
کمک لازم دارم
جايي براي رفتن ندارم
ارتش اسد داره منو تعقيب ميکنه
به اينجا خوش نيومدي
عصر بخير
عصر بخير
تو اینجا زندگی می کنی؟
نه، توي روستا زندگی می کنم
اما دوست من اینجا زندگی می کنه
منظورت داووده ؟
بهش بگو دلمون براش تنگ شده
از وقتي سيبهاشو برامون آورده بود چند وقتي ميگذره
ميگم
میبینم که امشب فعال شديد
اميدوارم همه چيز بيرون مرز آروم بمونه
همه چیز تحت کنترله ، شیخ
شب بخیر
باز کن
بابا جریان چیه؟
جعبه کمک هاي اوليه تو بردار و همين الان با من بيا
همين الان از مرز صداي شليک شنيدم
احمد برگشته؟
اين کيه ؟
تا حالا اينطور زخمي رو درمان نکردم
خوب پس ميشه دفعه اولت
بابا این یه زخم خیلی عمیقه
بايد کمک بگيريم نه
اين عموي تو مصطفي است
هيچکس نبايد از اين موضوع چيزي بفهمه
باشه، کارم تموم شد
ما قوانين خودمونو داريم
و تو هم خوب اين قوانينو ميدوني
وسايل خودتو پسراتو جمع کن
و روستارو ترک کن
از این به بعد
تو از طايفه ما طرد ميشي
هيچ تماس با کسی از روستا به هر دلیلی نميگيري
از سمت خودمون ما مطمئن ميشيم
هيچکس تو يا پسرتو اذيت نميکنه
بريم پسرم هر جا ميري خدا خيرت بده
دیروز که رسیدی من خیلی نگران بودم
مطمئن بودم اتفاقی برای احمد افتاده
هنوز تعجب ميکنم چرا اجازه دادي به ارتش اسد ملحق بشه ؟
احمد اصرار کرد
نتونستم مانع رفتنش بشم
اگر رژیم سوریه احساس کنه
که ازشون حمايت نمي کنيم
خودت ميدوني
اونها آخرين دروزي ها را در سوريه مي کشند
اگر طايفه برات مهمه چرا همه چيزو به خطر ميندازي ؟
چرا کسي که تحت تعقيب رژيمه را قايم کردي ؟
به زودي همه ازش خبردار ميشند
اونوقت چه اتفاقي براي طايفه ميفته ؟
چه بلايي سر احمد مياد ؟
عمو مصطفي تو به محض اينکه
خوب بشه ميره
فکر نکنم اين کارو بکنه
داره حالش بدتر میشه
سلما
سلما
سلما
شاديه
قبل از اينکه اون بياد ميرم
شادی هیچوقت خسته نمیشی؟ چرا اومدي اينجا ؟
ليلا ابراهيم داره زايمان ميکنه
قسم ميخورم . اونها منو الان فرستادند که بگم بياي
قراره يک نفر جديد متولد بشه .. پس بايد يک نفر امشب بميره .. درسته سلما ؟
تو خيلي جوونتر از اينهايي که بخواي به اين چيزها فکر کني . به جاي اينها به وظايفت عمل کن
بيا تو
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... telegram : @subforu
ترجمه هر روز يک فيلم در کانال تلگرام ما @subforu
نفس بکش
نگران نباش
من با تويم
همه چيز درست ميشه
یک نفسی بگیر
کسانی که به حقیقت وفادارند
اينو از چشم من مي بينند
و رضايت منو تحمل مي کنند
من کسی هستم که در گرگ و میش تاریکی، به آنها نگاه می کنم
و در حالی که خواب خود را رها کرده اند و به بیدار ماندن ادامه ميدهند
به گناهکاران بگو،،،
فشار بده
آرام آرام نفس بکش
غفلت نکن
وقت تلف نکن
گناه نکن
يک بار ديگه .. يک بار ديگه
همينه همينه
تبریک میگم عزیزم
تبریک میگم
تبریک میگم
اي آنکه صداي من را ميشنوي
برای پیامبر دعا کن
بچه رامی پسر ایوب ابراهیم
فوت کرد
ساعت 11 تشییع ميشه
تشنمه
داري ميگي 50 سال گذشته
و هنوز براي بازسازي اين اتاق وقت نداشتي ؟
من مسئوليتهاي زيادي داشتم
نمي تونستم به همه اش برسم
چرا منو اینجا گذاشتی؟
پس ديگه همین؟
ميخواي منو بدي به اسرائيلي ها
يا سوري ها ؟
وقتي تونستي راه بري
از جات بلند ميشي و ميري
خدا رحمتش کنه
امروز اينجا هستيم تا زندگي جديد يکي از فرزندان خدا را جشن بگيريم
واقعی و آشکار
به وفاداری سپرده شده است به رحمت خداوند متعال
خداوند روحش را قرین رحمت کند
و به او جایگاهی در بهشت عطا کند
رحمت خدا حد و مرزی نمی شناسد
خدا از کساني که از اشتباهات خود درس
مي گيرند و از دستوراتش اطاعت مي کنند مهربان است
و به دنبال حقیقت،،،
مردم من مراقب باشید
که قضاوت فقط از جانب خداست پروردگار یگانه
ما امروز اينجا هستيم تا زندگي جديد يکي از فرزندان خدا را جشن بگيريم
واقعی و آشکار
به وفاداری سپرده شده است به رحمت خداوند متعال
No comments yet. Be the first to leave one.