The first 200 lines.
« وایلی » « محدودۀ شهر »
« عیسی نجات میدهد »
« عشق و مرگ » « فصل اول، قسمت سوم »
« این داستان واقعیست »
« اکتبر ِ سال ۱۹۷۹ »
مامان؟
مامان؟
حاضر
چی؟
…مثل وقتی که معلم حضور و غیاب میکنه
،«بچهها میگن: «حاضر مامان آمادۀ انجام وظیفهست
چرا یه جوراب پاته؟
نتونستم اون لنگهش رو پیدا کنم
نمیتونی اینجوری بری مدرسه
مامان، میشه آلیسا جمعه هم بیاد اینجا و پیش هم بخوابیم؟
آره، اگر مامانش مشکلی نداشته باشه، حتماً
عزیزم، قراره از این به بعد موهامون رو شونه نکنیم
یا این یه مُد ِ جدیده که من ازش بیخبرم؟
موهامو شونه کردم - …خب -
شاید یه تونل باد توی خونه داریم
چطوره بری و دوباره موهاتو شونه کنی، لطفاً؟
اگر موهای تو بهم ریخته باشه و برادرت
یه لنگه جوراب پاش باشه، مردم فکر میکنن من چطور مادری هستم؟
آلیسا گفت تو بیش از حد به حرف مردم اهمیت میدی
ببخشید؟
آلیسا چی گفت؟ واسۀ چی باید همچین حرفی بزنه؟
تا حالا هیچوقت همچین حرفی به من نزده
خب، حتماً این جمله رو از زبون یه نفر دیگه شنیده
که اون یه نفر فقط میتونه بِتی باشه
تا حالا نشنیدم بِتی این جمله رو به زبون بیاره
میدونم بِتی ازم خوشش نمیاد
منظورت چیه؟ - احساس میکنم -
بِتی تو رو خیلی دوست داره، کَندی
…بهنظرت بچههامون رو بهت میسپرد اگر
…این حسی که داری بهخاطر
مشکلات افسردگیشه
آره، راستی اون قضیه چطور پیش میره؟
خب، راستش خیلی بهتر شده
مشاورۀ ازدواج واقعاً یه معجزه بود
اونجا دقیقاً چیکار میکنن؟
خب، بیشتر یه کاری میکنن …دربارۀ احساساتمون صحبت کنیم و
خب، همهچی رو توی یه دفتر یادداشت میکنن
یکم احمقانه بهنظر میرسه
،میدونم …ما هم اولش همین فکر رو میکردیم، اما
واقعاً جواب میده
یادم نمیاد از چند وقت پیش تا حالا …ولی واسۀ اولین بار
کاملاً
با همدیگه روراست بودیم
دقیقاً تا چه حد میتونی کاملاً روراست باشی، آلن؟
خب، به جز این
و واسهم یه مشکل بود
بِتی دربارۀ رابطۀ جنسی و عدم علاقۀ من صحبت میکرد
و من ساکت میشدم
نمیتونستم بگم علاقهای به رابطۀ جنسی ندارم
چون با کَندی مانتگومری تجربهش میکردم
بالاخره صادقانه با همدیگه صحبت کردیم
خب، خوبه
…خوشحالم. خب
حالا وضعیت ما چی میشه؟
خب، این قضیه لزوماً احساسی که به تو دارم رو تغییر نمیده
اما به شدت احساس میکنم
که باید همۀ توانم رو در اختیار خانوادهم قرار بدم
و رابطهم با تو بخشی از رفتارهای عاطفی
انرژی و توجهی
که میتونستم واسۀ بِتی و بچهها
خرج کنم رو از بین میبره
پس دیگه نمیخوای منو ببینی؟
نمیدونم. آره
توی مشاورۀ ازدواج چیزهای بد زیادی گفتن
ولی هیچوقت نگفتن نمیشه
کس دیگهای رو دید
آلن، بهنظر میرسه داری تصمیمگیری رو میذاری به عهدۀ من، پس من تصمیم میگیرم
زنگ نمیزنم. سعی نمیکنم ببینمت
دیگه مزاحمت نمیشم
باشه
باشه… عجب
خب، به وضوح احساسات رو بیان کردی
خب، مطمئن نیستم میخوای چه جوابی بدم
یادته بهم چی گفتی؟
گفتی که روزهایی که با من توی مسافرخونۀ کومو گذروندی
تنها ساعتهای هفته بودن که
در قبال عواطف بقیه احساس مسئولیت نمیکردی
،منظورت بِتی بود بار ِ شاد کردن و خوشبخ کردن بِتی
بار ِ جلوگیری از بدبخت شدنش
…حالا بگو ببینم
تا حالا
در قبال عواطف من احساس مسئولیت کردی؟
الان احساس مسئولیت میکنی؟
…کَندی
آره
باشه
…حواست هست هر دفعه که ناراحت میشی
آشپزخونه رو رنگ میکنی؟
این درست نیست
…خب، باشه. شاید تا حدودی درست باشه
ولی میدونی، روش درمان خوبیه
خب، قشنگ شده - ممنون -
هی بهت میگم باید کسبوکار خودمون رو راه بندازیم
افراد زیادی توی وایلی هستن که دنبال اصلاح زندگیشون هستن
و همین تغییر آشپزخونه بعضیاشون رو راضی میکنه
میدونی، حتی اینجوری نیست که دلم واسۀ سکس تنگ بشه
دلم واسۀ دوستی تنگ میشه
آلن بهترین دوستم بوده
هی! من چی؟
ایکاش میتونستم با پَت اونجوری صحبت کنم
باشه، جدی میگم
چطوره کسبوکار خودمون رو راهاندازی کنیم؟
حداقل، اینجوری میتونیم وارد آشپزخونههای بقیه بشیم
همۀ اتفاقهای مهم همونجا میافته، نه؟ توی آشپزخونهها
وای خدا، احساس عصبانیت میکنم
لزوماً آلن رو نمیخواما اما
دوست ندارم احساس طرد شدن کنم
باید بذاریش توی یخچال عزیزم، تا سالم بمونه
یا توی گاراژ
گاراژ خوب و خنکه - واسۀ چی باید توی یه جای خنک باشه؟ -
وقتی هوا انقدر گرمه، ممکنه خراب بشه
و تا هالووین هنوز ۲ هفتۀ کامل مونده
فکر میکنم یه تودۀ فیبری خوشخیمه
از کجا میدونی؟ نمیتونی مطمئن باشی که
بِتی، احتمالاً بیضرره
چطور جرأت میکنی باهام بد اخلاقی کنی
ممکنه سرطان باشه
فکر نمیکنم سرطان باشه
!ولی نمیتونی مطمئن باشی
راستش میتونم مطمئن باشم
خیر سرم کارم همینه
و ماموگرافی این موضوع رو تأیید میکنه
پس چیز خاصی نیست؟
یه تودهست، اما خوشخیمه
بهتره قرص ضدبارداری مصرف نکنی
و همچنین مصرف کافئین رو کنترل کنی
ممکنه بهخاطر خوردن بیش از حد قهوه باشه؟
بِتی، مشکلی نداری
عزیزم، فقط دارم میگم
که پارسال لباس لوک اسکایواکر رو پوشیدی
«و توی فیلم «جنگ ستارگان شخصیتهای دیگهای هم وجود داره
نه، اون پیش بقیۀ شخصیتها ماسک میزنه
و اینکار باعث میشه
حالت کلاستروفوبیا بهش دست بده
!روی ماسک بتمنت استفراغ کردی - هی -
!نه، اینکارو نکردم - !باشه! باشه -
!جِنی! وایسا نوبتت بشه
!باشه
ممنون. ممنون
!وایسا - !ایان، انقدر نیا دنبالم -
الو؟ - سلام -
کَندی؟
ببخشید. میدونم قول دادم زنگ نزنم
ولی میخواست نظرت رو دربارۀ یه مسئلهای بپرسم
ببخشید. ادبم کجا رفته؟
حالت چطوره؟
خوبم. خوبم. تو چطوری؟
عالی بهنظر نمیرسی
خب، گفتم خوبم، نگفتم عالیام
قضیه چیه؟
بِتی متوجه یه توده توی سینۀ راستش شده
حالش خوبه. حداقل چیزیه که دکترا بهش میگن
تا همین الان پیش ۲ تا دکتر رفته
مطمئنم داره دنبال دکتر سومی میگرده
دکترا میگن خوشخویمه ولی بِتی دیوونهست
خب، بهتره یه سرم برم پیشش. الان خونهست؟
خونهست ولی مجبور نیستی اینکارو بکنی
،نه، بهتره برم یه سر بهش بزنم …اگر این اتفاق واسۀ من میافتاد
تو دوست خوبی هستی، کَندی
بِتی - !سلام -
سلام. همین الان خبردار شدم
و کاملاً مطمئنم
که حالت خوبه
ممنون
خیلی ممنون
نیازی نیست نگران چیزی باشی
امیدوارم حق با تو باشه - هی، گوش کن ببین چی میگم -
،این روزا دکترا انقدر میترسن ازشون شکایت بشه
که وقتی که هر مشکلی واسۀ آدم پیش میاد و میره پیششون
:آخرین کاری که انجام میدن اینه که بگن «برو خونه، چیز خاصی نیست»
مگر اینکه کاملاً مطمئن باشن که چیزی خاصی نیست
ممطئنم حق با توئـه
تو از کجا فهمیدی؟
آلن بهم گفت
آلن بهت گفت؟ - آره، نگران بود -
میدونی که شوهرا چقدر نگران میشن
اوه، وایسا. نه، اشتباه گفتم
شوهرا هیچوقت به اندازۀ کافی نگران نمیشن
همینه
خب، نیازی نبود این همه راه رو بیای اینجا
ولی نمیدونی چقدر واسهم مهمه که اینکارو کردی
،این دکترا !فکر میکنن من خودبیمارانگاری دارم
،بهم میگن چیز خاصی نیست متقاعدم میکنن توی ذهنم بزرگش کردم
بعدش واسهم نسخه میپیچین و قرصهای ضد اضطراب و افسردگی مینویسن
که همینطوریش یه کُلی دارم میخورم
!سلام، عزیزم - سلام -
باورت میشه کَندی این همه راه رو تا اینجا اومده؟
خیلی مهربونه
حالت بهتره؟ - آره -
آره. کَندی بهم کمک کرد خودمو کنترل کنم
ما رو نگاه کن، دم در نگهت داشتیم
بیا داخل. بیا داخل - نه بابا! نه، نه، نه -
،باید برگردم و شام درست کنم سهشنبهها برنامه کوفتهست
اومدم ببینم حالت چطوره و الان که فهمیدم خوبی، برمیگردم خونه
و حالت خوبه - آره -
No comments yet. Be the first to leave one.