The first 200 lines.
شاهزاده بزرگ
قسمت دوازدهم
بانو دارم ازتون میپرسم چی میتونین بهم بدین
هر معامله ای بهایی داره
هر وقت تصمیم به قبول معامله گرفتید
میتونین دوباره بیاین دنبالم
عاليجناب
دوستت اومد دنبالم بفرستش بره
الان وقت مناسبي نيست
براي التماس پيش آدم اشتباهي اومدي
کسي که باعث مُردن معشوقت شده عالیجناب نیست
نميدونستي؟
کسی که گزارش خیانت شاهزاده بزرگ اون سونگ رو داده
.کسی نیست جز پدرت
حالش
بعد از نوشتن گزارش خیانت و اقدام به خودکشی خوبه؟
میگن به سختی جلوی مُردنشُ گرفتن
الان داری به پدرمم افترا میزنی؟
ظاهرا تنها کسی که بی خبره تویی وقتی رسیدی خونه در این مورد سوال کن
اینکار پدرت فرقی با دادن سم به شاهزاده اون سونگ نداره
اينُ خوب يادت باشه
خانواده تو شاهزاده اون سونگ رو به کشتن دادن
!اون به خاطر تو ميميره
ميخواي قبل از رفتن به تخت یه نوشيدني بنوشی؟
بارون مياد مشروب برنج هم خوب ور اومده
هنوز بانو جاهيون بيرونه؟
برگشت خونه اش
انگار تا اينجا پياده اومده بوده براش کجاوه خبر کردی؟
الان وقت اين نيست که باهاش خوب رفتار کنيم
بارون شدیدِ
داري ميگي بدون چتر راهيش کردي؟
خودش اينُ ميخواست
جاهيون اينجا چي کار ميکني؟
چرا خيس شدي؟ بيا داخل
حقيقت نداره، نه؟ شما چي کار کردي؟
بيا اول بريم داخل
بريم - !بگید درست نيست -
بگید شما نیستید که باعث مرگ عاليجنابید
اينکار رو براي نجات تو کردم
منو کشتيد
فکر کرديد ميتونم توي اين دنيا بدون شاهزادهزندگي کنم؟
تو تنها عضو اين خانواده نيستي ...مادرت و برادرت
!هم کساني هستن که بايد ازشون محافظت کنم
چقدرم ممنونم من
چون به خاطر نجاتم معشوقم رو کشتيد
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
چقدر ناسپاسي اين تصميم براي نجات خانواده مون بوده
بعد از اون، اينقدر دردشون بزرگ بود که سعي به خودکشي کردن
اگه منشی سلطنتی نجاتشون نداده بود
نمیتونستی امروز همچین رفتار شریرانه ای مقابلشون داشته باشی
لطفا تمومش کنم زن همه اینا تقصیر منه
فقط عشق خودت خیلی غم انگیزه؟ فقط مردِ خودت مهمه؟
نمیتونی حال پدر و مادرتُ ببینی؟ خانواده ات برات مهم نیستن؟
نمیذارم کسی به همسرم آسیبی بزنه
نمیتونی ببینی وقتی پدرت این راهُ انتخاب کرد چه حالی داشته؟
نمیتونی اشکها و خونشون رو ببینی؟
حتی الان هم من میتونم خوب ببینمشون
به خودت بیا برای هی چی کار کنیم؟
چطور میخوای نجاتش بدی؟
توی شمال تونستم نجاتش بدم
هی هم چندین بار منُ نجات داد
.اما اينجا؟ نميتونم اينکارُ بکنم
حتي نميتونم وارد قصر شم
بايد اينکارُ بکني
اين کار رو کردن که کنار بذارنت
خودتون ميدونيد که چقدر بهش بدهکارم
چرا بايد شادترين روز زندگيم رو پر از خون کنم؟
چرا بايد همچين کاري بکنم؟
اما، پدرش گزارش خيانت تو رو داده
اون گزارش تبدیل به مدرکی غیرقابل انکار شده
حتما ميخواسته خانواده اشُ نجات بده
احتمالا يکي افسر ارشد رو به اين انتخاب وادار کرده
براي همين ميخواسته گناهشُ با مرگش از بين ببره
فقط تویی که اعتقاد زيادي به بيگناهيت داري
برای کارهای اشتباهت
اون یه مدرکِ
بايد ملکه بيوه رو ببينم
اون تنها کسي که ميتونم ازش يه خواهشي رو بکنم
فعلا به قصرشون خبر میدم
و رفتن به زندان چي؟
روی اونجا کنترلی دارم
...راه ديگه اي نيست؟ اگه راهشُ بهمون بگي
کار زيادي از دستم برنمياد
اما پول همه مسيرهاي دنيا رو باز نميکنه؟
به يکي از مرداي توي خانواده ات بگو جلو بیافته
اونجا جايي نيست که يه زن بتونه رفت و آمد کنه - پدرت هيچوقت راضي نميشه -
شايد ارباب جوان؟
اومدی؟
بهت اعتماد ميکنم - بله، بله -
لطفا دنبالم بياید
اينطرفي
کوتاهش کنید
عاليجناب
عاليجناب منم
جاهيونم
!جاهيون
خوبي؟
صدمه ديدي؟
شکنجه اتون کردن؟
حتي اگه بهم به اشتباه اتهام خيانت زده باشن هم
نميتونن به همين راحتيا به خويشاوند شاه دست درازي کنن
توي دلم حس بدي دارم اما حالم خوبه
...چرا
به اين جاي پست اومدي؟
.نميخواستم اينطوري ببينيتم
حال خانواده ات خوبه؟
رو شي گه چي؟ اون چي شد؟
پيش خودمِ
پدرت خوبه؟
لطفا منو ببخش
نه، منو نبخش
خانواده ام باعث اين درد شدن
بايد ازشون بدت بياد و دلخور باشي
پدرم الانم توي جهنم زندگي ميکنه
منم همينطور
اگه میتونستم نجاتت بدم
میتونستم از خانواده ام محافظت کنم
.من حتی کارهاي وحشتناکتري هم ميکردم
از پدرت متنفر نباش
اولش، نفهميدم چرا همچين کاري کرده
و به خاطر کارش ازش بدم ميومد
اما بعدش فهميدم که
اين چيزي بود که باعث شد از اقبال بدِ فاميل يه خائن شدن نجاتت بده
و نتونستم به خاطر اين کارش زياد سپاسگزار باشم
اون زندگيشُ در خطر انداخت
و از این خطر نجاتت داد
نميتونم ببخشمش
اشتباهشُ جبران ميکنم
و نجاتت ميدم
اينطوري نباش
نميتونم به خاطر نجات خودم
خانواده اتُ در خطر بندازم
!عاليجناب
توي روز عروسيمون
خيلي خوشگل شده بودي
اما قبل از اينکه بتونيم تعهدمون رو رد و بدل کنيم کارمون تموم شد
وقتي خوابم ميبره
روياي اون روزُ ميبينم
توي خوابم من يه داماد شادم
و بهت لبخند ميزنم
کلاهتُ از سرت برميدارم
...اما
براي همين راه ميرم
تا وقتي سايه ناپديد شه يک دو سه
همينطور راه ميرم ماه رو ميبينم
قبلا بدتر از اينشم نکشيديم؟
روزهايي بودن که فکر کردي من مُردم
حتي اون موقع هم تسليم نشديم
بيا تسليم نشيم بيا خسته نشيم
حالا که زنده ايم هنوز اميد هست
مهم نيست چي بشه...بهم باور داشته باش
...هرچيم شد
از اميد دست نکش
وقتي به اونجا برسم صدات ميکنم؟
ساکت باش! اگه گير بيافتيم !توي دردسر بزرگي ميافتيم
میخوای بری سرمنشي سلطنتي رو ببینی؟
اون برادر ملکه بيوه است
بهش ميگم که گزارش خيانت پدر درست نبوده
اگه در مورد بيگناهي شاهزاده بزرگ به ملکه مادر بگيم
اينطوري ميتونيم اتهاماتشُ پاک کنيم نه؟
!احمق، اونوقت پدرمون رو ميکشن
ميخواي به خاطر نجات مردت، پدرت رو بکشي؟
ميخواي خانواده مونُ نابود کني؟
با گذاشتن اينکه شاهزاده اون سونگ رو ببيني وظيفه برادريمُ انجام دادم
حالا که خواسته اتُ برآورده کردم .قولتُ نگه دار و پدرُ اذيت نکن
جاهيون اگه پدر دوباره سعي کنه خودشُ حلق آويز کنه
راضي ميشه؟
عاليجناب دختر افسر ارشد فرمان سلطنتي درخواست ملاقات دارن
ميبينينشون؟
این خانواده اي که به خاطر نجات خودشون پسرم رو به سمت مرگ فرستادن
اين خانواده اي که به خاطر نجات خودشون پسرم رو به سمت مرگ فرستادن
نمیخواد! نميخوام دوباره هيچوقت
.کاري به اين خانواده داشته باشم
الان حال علياحضرت خوب نيست
سختِ که امروز ملاقاتشون کنید
منتظر ميشم
!بانو
اگه دیر بشه هم اشکالی نداره اگه تمام شب هم بیدار بمونم ایرادی نداره
باید علیاحضرتُ ببینم
اگه در مورد پرونده شاهزاده اون سونگِ
شما باید شاهزاده جین یانگ رو ببینید نه ملکه بیوه رو
خب، شاهزاده جین یانگ نخست وزیره، و برادر زنش وزیر دادگستریه
حتی اگه بخواد شاهزاده اون سونگ رو هم نجات بده
با مخالفت وزرا نمیتونه کاری از پیش ببره
الان دیگه دنیا متعلق به شاهزاده جین یانگِ
اونوقت چی بهم میدی؟
چیزی اینقدر به باارزشی هست که با زندگی اون سونگ بشه معاوضه اش کرد؟
چون زنده ایم هنوز امید هست
مهم نیست چی بشه از امیدت دست نکش
!بانو! بانو
!بيدار شيد بانو
!بانو! اوه بانو
!بانو
بانو بهوش اومديد؟
.دکتر اينجا بود
گفت چند روزیه چیزی نخوردی
تمام روز زیر آفتاب با شکم خالی وایسادی برای همین از خستگی از حال رفتی
کجام؟
شاهزاده جین یانگ که داشت برمیگشت خونه اش
وقتی بیهوش بودی آوردت اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.