The first 200 lines.
مقاله و حتی کامنت هایی توی پورتال شرکت هست
اگه جوری رفتار کنین که انگار چیزی نمیدونین کار اصلا مناسبی نیست
اعتبار شرکت دچار خسارت های بحرانی شده
بریم
رییس
رییس چا سوهیون
دارید میرید خونه ؟
من یکم پول دارم
امروز رو من حساب می کنم
پس چطوره با من بیاین رامن بخوریم ؟
چه خبره ؟
اون شخص کیم جین هیوک بود ؟
جین هیوک
اون همون پسر رامیونیه ؟
تا استراحتگاه ترافیک زیادی هست
پس چطوره امروز توی مغازه ی خواربار فروشی رامن بخوریم ؟
من می خرم
این واقعیت داره مگه نه مدیر ؟
رییس میرین به مغازه ی خواربار فروشی ؟
یه جای آروم آقای کیم رو پیاده کنید
عجیب غریب به نظر میاد اگه چهارتایی با هم رامیون بخوریم
دقیقا
یه جای آروم ماشین رو نگهدارید
اون جلو می تونید ماشینو نگهدارید مگه نه آقای نام ؟
اون جلو می تونید پیاده بشید منشی جانگ
چی ؟ من ؟
درسته منشی جانگ و من باید پیاده بشیم
آقای نام این شرایط و اوضاع اصلا هم خنده دار نیست
ما که توی بار نیستیم چرا باید با هم دیگه بریم به مغازه ی خواربار فروشی ؟
مگه نه رییس ؟
اگه احساساتت فوران کرده می تونی جلوی خواربارفروشی
با آقای نام پیاده بشی
بدبخت شدیم
باید خوب فکراتونو بکنین بعدا این کارتون دردسر میشه
آجوشی باید یه چیزی میگفتین چیکار می کنین آخه ؟
چن سال شده ؟ بیست و پنج سال ؟
چی ؟- خیلی وقته همچین پسر باحالی ندیدم-
بیست و پنج سال پیش من دقیقا مثل اون بودم
دارم دیگه دیوونه میشم
تو همچین پسری نداری مگنه نه ؟
تاکسی
بیا بریم خواربار فروشی می جین
عزیزم بیا بریم رامیون بخوریم
!عزیزم
!عزیزم
واقعا نمی خوای بری خوار بار فروشی مگه نه ؟
می رسونمت خونه
نه
اگه تو این ساعت رامیون بخورین صورتتون ممکنه پف کنه
بیاین بریم به یه مغازه ی چایی فوق العاده
حتما
یه ماشین هدیه ی دیگه ای سراغ داری
وقتی قلبتون مثل امروز تند تند میزنه
یه مغازه ی چایی بی نظیر براش وجود داره
اون جلو باید بپیچین سمت راست
اینجا مغازه ی چاییه ؟
خدا ، جین هیوک
آیگو- سلام-
بیا اینجا
خدا- خدا-
صورتتو دیگه داشت یادم می رفت
خیلی وقته مگه نه ؟
چرا انقد لاغر شدی ؟
شما خوشگلتر شدین- بس کن بابا-
توی کوبا خوش گذشت ؟
بله خیلی خوش گذشت
ایشون دوستی هستن که توی کوبا دیدم
بله- اوه واقعا؟-
خوش اومدین
این جا جوش یکم عجیبه مگه نه ؟
به نظر یه مکان شخصی میاد از این که سر زده اومدم معذرت میخوام
به نظر من هر کسی که چایی دوست داره یه دوسته
از اونجایی که جین هیوک اومده برم یه چایی خوب بیارم ؟
بله
لطفا راحت باشین
خوبه مگه نه ؟
یه بار در مورد این خانوم توی کوبا بهتون گفتم
دوست عکاسی که بابام داشت رو یادتون میاد ؟
همونی که بهت دوربینتو داده بود؟
بله ایشون همسر اون دوست هستن
قبلا معلم مدرسه بودن
بعد از اینکه همسرش فوت کرد زندگیشو با سفر کردن سپری می کنه
ساختمون شبیه کلیساست
درسته وقتی ساختمون کلیسا ی خالی
رو به قیمت ارزونی به فروش گذاشتن به اینجا اومد
خیلی باهوشه مگه نه ؟
یه لحظه صبر کنین میرم به خانوم کمک کنم
دوست دخترته ؟
بله ؟
نیاوردیش اینجا که به من معرفیش کنی ؟
اونجوری نیست
برای آروم شدن نیاز به کمک داشتم
چرا ؟ بهش اعتراف کردی ؟
فکر می کنین اگه اعتراف کنم قبول میکنه ؟
ببینمت
امروز زشت شدی دفعه ی بعد ایشالا
بیخیال من هر روز بیشتر خوش قیافه میشم
حتما بیناییتون ضعیف شده
چی داری میگی ؟
دوباره نگام کنین- وللش-
امروز نمیشه نگاه نمی کنم نمی خوام نگاه کنم
مزه ی چایی چطوره ؟
روونه و مزه ی خوبی داره
اینجا چایی های دیگه ی زیادی هست
پس باید مزه ی همشونو بچشی
....من
کجا دارین میرین ؟
من وظیفمو با چایی دادن به شما انجام دادم
خونه رو یکم نگاه کنین
یه پیرزن همسایه رو باید برم ماساژ بدم
خیلی طول نمیکشه
جین هیوک از کونمینگ چایی خوبی آوردم
اونم باید بچشین خیلی خوبه
چشم میبینمتون
آروم شدین ؟
به خاطر تو شوکه شدم و به خاطر تو آروم شدم
از این که شوکتون کردم معذرت می خوام
ولی من هیچ پشیمونی ای ندارم
جین هیوک از فردا توی شرکت اوضاع برات سخت میشه
حالا که همه میدونن
مردم شروع می کنن به درست کردن داستان های بیشتر
رییس من تصمیممو گرفتم
برای همین قدم برداشتم
چه تصمیمی ؟
که خودتو با شایعه ها توی شرکت به دردسر بندازی ؟
نمیشه که بعد خوردن همچین چایی خوبی از کوره در بری
جین هیوک من شوخی نمی کنم
حرفی که من میخواستم بزنم رو شما زدید
شوخی نمی کنم
من
باید سعی کنم تبدیل به شخص مهمی براتون بشم
این تصمیمیه که گرفتم
دیگه بلند شیم بریم
باید مراقب خونه باشیم هنوز نیومدن
درضمن اینجا چایی های گرون زیادی وجود داره
نباید دزدیده بشن
درضمن چایی ای که دومین بار دم می کنین
بهترین مزه رو داره
رییس
امروز من حساب می کنم
پس چطوره بریم با هم رامیون بخوریم؟
یک دو
من باید با بابام و مامانم ناهار بخورم
بیا بعدا همدیگرو ببینیم
منم بعد از اینکه غذا خوردنم با خونوادم تموم شد زنگ میزنم
باید مثل دیوونه ها جشن بگیریم ها
هه این تو چیکار میکنی ؟ با ما میای ؟
فک کنم خونودم دیگه تقریبا اینجان فک کنم بابام رسیده
احتمالا بعد چند تا عکس گرفتن میریم غذا بخوریم شما اول برین
یکن بعد بهت اس میدم
میبینمت- خدافظ-
هه این
جین هیوک
فارغ التحصیلیت مبارکه
به لطف تو تونستم دبیرستان دخترونه هم بیام
چجوری اومدی ؟ کار پاره وقتت چی شد ؟
شیفت ها رو عوض کردم پدرت نتونست بیاد مگه نه ؟
آره بهش گفتم باید پیش مامان تو بیمارستان بمونه
بریم باهم ناهار بخوریم بعدش بریم بیمارستان
عمل جراحی مامانت خوب پیش رفت ؟
آره
ولی هنوزم فارغ التحصیلیه باید چند تا عکس بگیریم
واقعا نمیدونستم میای ممنونم
واسه چی ممنونی ؟ دوستیم دیگه این حرفارو نداریم که
اینجا رو ببین
یک دو سه
بیا یکی با همدیگه بگیریم
بفرما
اونجا رو نگاه کن فارغ التحصیلیت مبارک
یک دو سه
پس من
چیکار باید بکنم جین هیوک؟
ببخشین
میشه یه لطفی بهم بکنین ؟- بله-
اگه کار معقولیه و میشه انجامش داد
به جین هیوک اس بده بگو به اینجا یه سری بزنه
چرا خودت اینکارو نمیکنی ؟- من بهش بگم نمیاد-
دفعه ی پیش هم این حسو داشتم
شما نزول خوارید مگه نه ؟
ای خدا جین هیوک از اون ها نیست که پول قرض بگیره
آخه من چجوری شبیه یه نزول خورم ؟
بیخیال مردم تو خیابون می پرسن من استاد دانشگاهم یا نه
آدما رو با ظاهرشون قضاوت نکن- ...ولی هنوزم شما-
اصلا شبیه یه اندیشمند نیستید
حالا هر چی اون اس رو هم خودتون می تونید بفرستید
من نگفتم که شبیه احمق هایین
لطفا فقط بفرستینش- واقعا که خیلی صدا میکنی
وقتی می خوای لطف بکن چرا داد میزنی ؟
مثل پیردختر های هیجانی به نظر میای
واقعا که منو مثل پیردختر ها میبینی ؟
پس چی فکر کردی جوونی ؟ من که اینطوری نمیبینم
می خوای دعوا کنی ؟
چرا من باید با زنی که کلا دو با دیدمش دعوا کنم ؟
پس چرا دعوا راه میندازی ؟
شما سرزده سرتونو انداخیتن اومدین و دارین دعوا راه میندازین
این آجوما چشه ؟- آجوما ؟ آجوما ؟-
خودت گفتی پیردختر نیستی پس حتما آجومایی دیگه
من یه دختر جوونم آجوما نیستم
اصلا چرا دارم اینا رو به تو میگم
لازم نیست به من بگی منم دلم نمی خواد بدونم
No comments yet. Be the first to leave one.