The first 200 lines.
SANDS Movie
تو از بوفالو وایلد وینگزی؟
بوفالو وایلد وینگز؟ چی؟ ببخشید. من خونه اشتباهی اومدم؟
فقط داشتم شوخی میکردم. میدونم تو کی هستی.
آیزاک، دوست دخترت اینجاست.
سلام...
- از دیدنت خوشحالم. - فکر کردم قرار بود بریم سر قرار.
آره، خیلی متاسفم.
ببین، دوستام میخواستن بیان دیدنم، ولی چند روز زودتر اومدن.
این گروه قدیمی منه، "انرژی احساسی".
- سلام عزیزم. - سلام.
میدونستم ساکسیفون میزنی، ولی نمیدونستم توی یه گروه جاز کاملی.
این چیزیه که باید قبل از رابطه جنسی با کسی فاش کنی.
زیک، اون تا حالا تو رو در حال نواختن ندیده؟
این دیوونگیه.
نه، من قبلاً نواختن زیک رو ندیدم.
خب، بذار ببینیم چی داری.
اوه، نه، من نمیتونم.
من خیلی وقته ساکسیفون نزدم.
احتمالاً کاملاً از تمرین دور شدم.
خب، اینجاست. این بنیاد ولزه.
.خوش اومدی
- اینجا واقعاً خوبه. - آره.
- میدونی، کار کردن میتونه واقعاً سرگرم کننده باشه. - آره؟
به علاوه، میتونی لباس های کوچولوی ناز بپوشی...
- کاملاً. - و یه پوشه رو با خودت تا آشپزخونه ببری،
در حالی که دنبال یه میان وعده میگردی.
من رو تماشا کن.
- تجارت، تجارت، تجارت، تجارت. - جلسه، یادداشت، تلفن.
جلسه، یادداشت، تلفن. جلسه، جلسه، یادداشت.
هی، دختر. راه رفتن به عقب، عقب، تجارت، عقب، تجارت.
- تند تند، عقب، تجارت... - باهام تماس بگیر، باهام تماس بگیر. آره، دستیار.
عقب، تجارت.
اوه، خدای من.
اینجاست. شاه آرتور.
تا حالا این لقب رو نشنیده بودم.
خب، خوشت میاد، سرورم؟
- حتماً. - گریس، این آرتوره.
آرتور، این گریسه.
- اوه، گریس. به تیم خوش اومدی. - سلام، از دیدنت خوشبختم.
آرتور دوست دختر داره.
اون ۳۲ سالشه و اهل پرثه.
واقعاً؟
آره.
آره، درسته. آره.
آره. درسته.
خیلی خب. از دیدنت خوشبختم.
و شما، سرور من. روز خوبی داشته باشید.
- مالی... - بله.
هیچی نمیخوای بهم درباره خودت و آقای شلوار خاکی اونجا بگی؟
یه داستان خیلی طولانیه که من توی اولین استراحتمون بهت میگم.
اوه، خدا. کی هست؟
با شماره سه، دو، یک.
خب، بچه ها. ما میخوایم برای خوردن چند تا بلادی مری بریم بیرون.
ظهر برای ناهار برمیگردیم.
- خدایا، صبح خیلی پرباری بود. - آره.
- واقعاً خوب بود. - مگه نه؟ آفرین.
- من خستهم. - منم همینطور.
هاوارد، چه خبرته؟
هاواردی وجود نداره.
لطفاً من رو کمیسر خطاب کنید.
و من مفتخرم که اکران امشب لیگ کشتی افسانه های جنوب کالیفرنیا رو اعلام کنم.
آره. آره. اوه، من نمیتونم صبر کنم.
گوشت در برابر گوشت. یه چیزی توش هست.
خب، امشب مسابقه اصلی افسانه ای تراک هریسونه،
در مقابل شیطان تیر مستقیم که نیکلاس نقشش رو بازی میکنه.
شخصیت من اینه که من دگر جنسگرام.
من عاشق بطری های خالی گاتوریدم، و از بوسیدن مردهای دیگه متنفرم.
این خیلی خنده داره. خیلی دگر جنسگرایانه بود.
راستی، بعضی از شماها، هنوز پول ورودی رو به من بدهکارید.
میشه ۳.۷۵ دلار. و من دارم به تو نگاه میکنم، راندا.
من میتونم الان ۷۵ سنت رو بهت بدم، و برای بقیهش چند روز وقت لازم دارم.
باشه.
راستی، یه خبر دیگه هم دارم.
من، سوفیا و گریس، میلیاردرهای دیگه رو هم جذب کردیم...
تا بهمون کمک کنن «فضایی برای همه» رو در سطح ملی گسترش بدیم.
و چیزی که فهمیدیم اینه که بزرگ ترین انگیزه، سخاوت نبود،
عشق نبود. نفرت بود.
آره، مخصوصاً همه از جان متنفرن.
و به همین خاطر، در واقع داریم به هدفمون نزدیک تر میشیم.
واقعاً میتونیم تاثیر زیادی روی بی خانمانی توی آمریکا بذاریم.
خیلی به خودمون افتخار میکنم.
این دیگه لیگ حرفه ای هاست.
ببین، یه دلار پیدا کردم.
مال رومانیه.
- من برش میدارم. - باشه.
راستی، اون کفش بچه رو هم که به یه دلیلی گرفتی بده به من.
در واقع این رو به یه نفر دیگه بدهکارم.
سه، دو، یک.
اوه، لعنتی.
میدونم. خیلی لذت بخشه، نه؟
باید این رو ببینی.
خب، الان کنترل پرواز بهم گفت بردارهای آب و هوایی مساعدن.
پس، بعد از ظهر امروز، موشک ما، با اسم رمز مالی وان، راهی فضاست.
لعنتی، واقعاً داره این کار رو میکنه.
مالی. من همیشه گفتم که تو رو تا ماه و برگشت دوست دارم.
- امروز، میخوام ثابتش کنم. - قربان.
- از کی تا حالا... - ایش، و ضمناً، اون هیچ وقت این رو نگفته.
میشه در مورد گزارش ها اظهار نظر کنید،
در مورد اینکه شما دو تا دوباره با همید؟
خب، بچه ها، گوش کنید.
من هیچ وقت راز کسی رو فاش نمیکنم، باشه؟
ولی فقط بگم که یه دلیل خیلی خوب دارم که میخوام برگردم خونه.
!چه غلطا
- منظورش چیه؟ تو که... - نه، اصلاً هیچ اتفاقی نمیفته.
اون یه کاری میکنه که اسمش رو میذاره تجلی دادن،
جایی که فکر میکنه اگه چیزایی رو بلند بگه، پس اتفاق میفتن.
ولی کار نمیکنه. ببین.
فیلم برهنه استنلی توچی.
دیدی؟ هیچی.
خب، ما یه مشکل بزرگ داریم.
کل ائتلاف اهدا کننده های ما بر اساس تنفر مردم از جان بنا شده.
اگه فکر کنن شما دوباره با همید، ممکنه کنار بکشن.
شاید ندیده باشن!
مالی. بعضی از میلیاردرهای دیگه زنگ زدن،
و دارن از یه عالمه زبون تند و تیز استفاده میکنن.
ولی از جنبه مثبتش،
بابت دوباره با هم بودن با جان تبریک میگم
من عاشق یه پایان خوشم.
اون دختر مو بلوند واقعیه؟
.عمراً اگه بدونم
- وای، این واقعاً خیلی خوب به نظر میاد. - مگه نه؟
امشب هم مثل سامراسلم ۲۰۰۵ هیجان انگیز میشه.
کمیسر، خیلی متاسفم که مزاحم شدم،
- ولی چند تا مشکل داریم. - باشه. خب، چی شده، میسون؟
کمیسر داشت میرفت یه چوب شور بگیره. بهتره مهم باشه.
خب، یه اشتباه برنامه ریزی رخ داده، و سالن در واقع ساعت ۰۷:۰۰ رزرو شده
توسط یه گروه بداهه پردازی جانبازان به اسم مسلح و دیوونه.
اوه، نه. اون موقع ما شروع میکنیم.
آره. و کامیون هات داگ کنسل شد.
و یه مشکلی با خشکشویی پیش اومد، و الان هیچکدوم از لباس ها رو نداریم.
نه سوسیس داریم و نه لباس؟
چیکار کنیم، قربان؟
- کمیسر؟ - دارم فکر میکنم، میسون.
- لعنت بهت. یه لحظه بهم فرصت بده! - باشه.
به مسلح و دیوونه بگو که نمایش بین دو نیمه جدیده، باشه؟
و بعد به یه مردی به اسم دیوید چانگ زنگ بزن و ۳۰۰ تا هات داگ بخواه.
اون میگه سگش مریضه، ولی داره دروغ میگه.
بعد برو به یه مغازه به اسم ته وحشی توی وست هالیوود و کل موجودی لباس هاشون رو بخواه.
از چی چی بخواه. از استیو نخواه
آره. باشه.
ممنون، رفیق. ولی منم میخواستم همین رو بگم.
- همه چی روبراهه؟ - آره.
آره، من... آره، خوبم. آره.
باشه. باید برم کل بدنم رو دوباره اصلاح کنم.
حتماً.
حتماً.
- اوضاع چطوره؟ - دارم تلفنی کار میکنم.
گریس رفته بیرون با یه سری اهدا کننده ملاقات کنه، ولی داریم آدم از دست میدیم. نگرانم.
خب، شاید بیانیه من درباره جان کمک کنه.
دیک برگر خط فاصله داره؟
مالی. شوهرت چطوری دوباره دلت رو به دست آورد؟
- سکس آشتی چطوره؟ - هی، برو بیرون از اینجا.
این ملک شخصیه، ای کله پوک.
هی! دستت رو از من بردار.
خدای من!
خیلی متاسفم که مجبور شدم اون کلمه زشت رو جلوی شماها استفاده کنم.
نه، اشکالی نداره. من عصبانی ام!
منم همینطور. اون باعث شد من نونم رو از دست بدم.
خب، این سومین باره که یه نفر خودش رو میرسونه اینجا.
خدایا. و همشون الان توی خونه من هستن.
مریسول پیام داد.
جان همیشه یه راهی پیدا میکنه که من رو اذیت کنه، مگه نه؟
شاید نباید اینجا باشی.
نباید امروز با این همه هرج و مرج روبرو بشی.
نه. اگه سعی کنم از ساختمون برم بیرون، درست همونجا منتظرن.
فهمیدم.
خب، همونطور که میدونید، من کاپیتان ایمنی طبقهم.
- نمیدونم داری راجب چی حرف میزنی. - خب، من قطعاً این رو نمیدونستم.
باشه. خب، اونا یه کلید از آسانسور باری بهم دادن،
که بتونیم یواشکی از اونجا بریم بیرون.
ایده بدی نیست.
- آره. - آره؟ باشه.
باشه. به نظر میرسه اوضاع آرومه.
باشه، بریم.
اوناهاش!
- بریم. - برو.
زود باش.
- اوه، نه. - مچ پام.
لعنت به جیمی چو.
آره، گمشو از اینجا، جیمی چو. بیا، زود باش.
- اوه، ممنونم. - باشه.
- الان زانوم صدا داد. - چی شده؟
- میتونی... میتونی ادامه بدی؟ - آره، میتونیم انجامش بدیم.
- ما دو تا پای سالم بین خودمون داریم. - باشه.
برو. زود باش.
اینم از تیرانداز مستقیم ما. میخوای یه دور شعارهات رو مرور کنیم؟
آره، حتماً.
این آخر هفته فالکونز با کی بازی دارن؟
لعنتی، بتانی. چه سِت خوبی.
من به تراپی نیاز ندارم.
تو واقعاً توی اوجی. خیلی هترو.
.اوه، اینجاست
عقب وایسید، این تراکه.
چه خبر برادر؟
- میشه یه لحظه وقتت رو بگیرم؟ - البته. هر کاری برات انجام میدم. هر کاری.
خب، بگو ببینم، تراک کاملاً بنزین زده و آماده رفتنه؟
در واقع، تراک توی حالت پارکه.
من یه جلسه با همسر سابقم/مدیر تجاریم داشتم،
و اون فکر میکنه باید دو برابر چیزی که تو بهم میدی، بهم پول بدن.
No comments yet. Be the first to leave one.