Limitless - First Season

Limitless - First Season

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Limitless with Chris Hemsworth 2022 S01E05 per
A Commentary by peaceful_man
فقط آپلود کردم

Tags

other
Published on: 2022-12-09
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫یه بار این متن رو خوندم و یه جمله بود

‫و میگفت، "اگه حافظه‌ام رو ‫ از دست بدم، اصلا قبلا وجود داشتم؟"

‫و همیشه این جمله با من موند.

‫خاطرات ما قراره تا ابد وجود داشته باشن.

‫اون‌ها ما رو شکل میدن ‫و ما رو تبدیل به کسی که هستیم میکنن.

‫پرتاب خوبی بود پسر. پرتاب خوبی بود.

‫ایده این که من...

‫نتونم زنده‌ای که داشتم رو به یاد بیارم

‫یا همسرم رو...

‫بچه‌هام رو.

‫این احتمالا بزرگ‌ترین ترس منه.

‫و این اواخر یه سری خبر ‫بهم رسید که باعث شد

‫یه عالمه درباره این فکر کنم.

‫وقتی اولین بار شروع به پیدا کردن راه اینکه ‫ چطور برای زندگی طولانی‌تر، بهتر زندگی کنم

‫یه عالمه تست بهم دادن که انجامشون بدم...

‫- چطوری؟ ‫- ...توسط متخصص زندگی طولانی دکتر پیتر آتیا

‫- امروز چطوری؟ ‫- خوبم.

‫پس ما یه جورایی ‫یه کار میلیون دلاری روت انجام دادیم.

‫هر آزمایش خونی که یکی میتونه بده رو گرفتیم

‫و من به همه ژن‌های بدن تو ‫از هر طرف نگاه کردم.

‫در کل، نتایج آزمایشت شگفت انگیز هستن.

‫و با نگاه بیرونی به تو

‫مشخصه که چقدر از خودت مراقبت میکنی

‫اما چندتا چیز پیدا کردیم ‫که موجب نگرانی هستن.

‫درسته

‫یه سری از تست‌های ژنتیکی که انجام دادیم

‫ژن پروتئینی به نام APOE رو بررسی کرد.

‫تو یه ترکیب نادر داری که یعنی ‫دو نسخه از APOE4 داری

‫یه سری از مادرت و یه سری از پدرت.

‫و اون دقیقا یعنی چی؟

‫یعنی تو شانس بالا ابتلا به آلزایمر رو داری.

‫چقدر بیشتر؟

‫احتمالا بین هشت تا ده برابر بیشتر

‫از یه آدم با ژن معمولی.

‫آره، باشه. باشه.

‫میدونی، تو...

‫نمیدونم، مدام فکر میکنی ‫که قراره تا ابد زندگی کنی

‫مخصوصا وقتی جوون هستی و تنها زندگی میکنی.

‫و بعد یهویی بهت میگن

‫"خب شاید این چیزی باشه ‫که تو رو از پا درمیاره."

‫من گفتم "واو" یه دقیقه میخکوب شدم.

‫میدونم تصورش سخته اما...

‫باور دارم که اگه ‫ همه قدم‌های احتمالی رو برداریم

‫میتونیم احتمال تو رو ‫به اندازه بقیه کم کنیم.

‫حتما

‫در حقیقت، فکر نکنم وقتی ‫این رو بگم حرفم رو باور کنی

‫اما فکر کنم با گذشت زمان ‫بتونی این کار رو بکنی.

‫تو این ژن رو داری که ‫احتمالا یه نعمته.

‫به خاطر انگیزه‌ای که بهم میده تا...

‫آره. این امروز بهت انگیزه میده ‫تا چند قدم برداری

‫که بیشتر آدم‌های ‫هم سن تو اصلا بهش فکر نمیکنن

‫- تا اینکه به 50 و 60 سالگی میرسن. ‫- حتما. حتما.

‫بیشتر زندگیم من داشتم یه جزئیات

‫سلامتیم توجه میکردم

‫و میدیدم چطور میتونم قوی‌تر ‫و سالم‌تر و این طور چیزها باشم.

‫اما هیچوقت واقعا روی ‫سلامت ذهنیم تمرکز نکردم.

‫این خبر من رو تغییر داد.

‫ اینجا آزمایشی برای بررسی عملکرد ‫ قسمت مغزی فوقانی و برنامه ریزی وجود داره.

‫پس اول ببین من چی کار میکنم ‫بعد کارم رو تکرار کن.

‫باشه؟ بزن بریم.

‫برای همین با دکتر شارون شا، ‫متخصص مغز و اعصاب مشهور ملاقات میکنم.

‫صبر کن، صبر کن.

‫اون چی... باید دوباره ببینمش.

‫فکر کنم مثل همه من میخوام حافظه‌ام رو

‫تا جایی که میتونم حفظ کنم ‫ و نه اینکه، میدونی، یه گوشه

‫نتونم، یه جورایی، ازش استفاده کنم، میدونی.

‫آره. مشخصا تو آدم ‫خیلی سالمی هستی

‫اما بعد از 30 سالگی ذهن ما ‫شروع به، به زوال رفتن میکنه.

‫اوج ما تو جوونی یا تو بیست سالگیه.

‫پس باید تا جایی که میتونیم ‫ اون رو تقویت و حفظ کنیم.

‫نمیتونی بگی، "باشه، ‫تو 60 سالگی رو ذهنم تمرکز میکنم."

‫آره آره.

‫چون بیماری آلزایمر و بقیه چیزها

‫15 تا 20 سال قبل از شروع علائم ‫توسعه پیدا میکنن.

‫من خیلی خوب غذا میخورم. ‫یه عالمه ورزش میکنم.

‫دیگه چی کار میتونم بکنم ‫که سلامت ذهنیم رو بهبود بدم؟

‫درست مثل تمرین دادن بدنت...

‫آره

‫...باید برای کار روی ذهنت وقت بذاری.

‫چالش‌های جدید میتونن ‫ارتباطات عصبی رو تحریک کنن

‫تا چیزی که ما بهش میگیم ‫"انعطاف پذیری عصبی" رو گسترش بدن

‫و این واقعا میتونه ‫ عملکر شناختی رو افزایش بده.

‫پس بیا یه چیز جدید بهت بدیم.

‫بیا بهت چیزی بدیم که توش ‫واقعا میتونی ذهنت رو به چالش بکشی.

‫برای مراقبت از خاطراتش

‫میخوام کریس از زندگی عادیش دور بشه...

‫تکنولوژی رو دور بندازه

‫و بره به طبیعت وحشی.

‫خیلی دیدنیه، نه؟

‫درست اونجا، یه تصویر ذهنی بگیر.

‫بدون اینکه چیزی حواسش رو پرت کنه، ‫بدون گوشی، بدون جی پی اس

‫کریس قراره خودش رو غرق محیط اطرافش کنه

‫و راهش به بیرون رو فقط با استفاده از مغزش

‫پیدا کنه.

‫پسر، گم شدن اون بیرون خیلی راحته.

‫خب خوشحالم که اینجایی ‫چون من هیچی نمیدونم.

‫از همین الان گم شدم.

‫و به خاطر تماس اجتماعی ‫برای عملکرد شناختی خیلی مهمه که

‫که دوستش، هنرمند اوتیس هوپ کری، ‫قراره همراهش بره.

‫به نظر اردوگاه خیلی خوبی

‫پایین آبشار اون پایینه.

‫پس نکته خوبی ‫برای حفظ کردنه.

‫اونجا قراره سفرمون رو تموم کنیم.

‫- درست همون جا؟ ‫- آره

‫چطوری قراره بریم اون بالا؟

‫به این چالش یه عنوان یه بوت کمپ ‫برای ذهن نگاه کن

‫یه راهی برای کریس برای شروع یه روال همیشگی

‫برای حفظ سلامت ذهنیش.

‫من به شما خوش آمد میگم. ورودتون رو ‫به سرزمین دانگهوتی، سرزمین آنایوان

‫و سرزمین گومباینگگیر خوش آمد میگم.

‫این یه سرزمین مشترک بین سه قبیله ست.

‫این سرزمین اجدادی دوست من اوتیسه.

‫سال‌ها به این فکر میکردیم که ‫یه سفر برای کشفش بریم.

‫پس وقتی شارون پیشنهاد یه ماجراجویی ‫تو طبیعت وحشی رو داد

‫میدونستم که این بهترین مکانه.

‫چیزی که اینجا رو ‫ به طور مخصوص مناسب سفر ما میکنه

‫اینه که این قسمت دنیا، منظره ‫و حافظه باهمدیگه ترکیب شدن.

‫جسم، ذهن و روحیه.

‫من اوتیس هوپ کری هستم.

‫من از قوم گومباینگگیر و ‫بونجالونگ هستم.

‫مردم بومی بیشتر از 600 هزار ساله ‫که تو استرالیا هستن.

‫پس ما ارتباط طولانی‌ای با مادر زمین داریم.

‫تو فرهنگ اقوام، اول از همه به این ‫باور داریم که سنگ‌ها

‫آب، باد و آسمان حافظه دارن.

‫پس اگه بشینیم و گوش بدیم میتونیم ‫ صدای صحبت اجدادمون باهامون رو بشنویم.

‫امیدواریم که تو سفرمون

‫به سرزمینمون که باهاتون ‫صحبت میکنه گوش بدید.

‫صدای دنیا رو با گوش خودتون بشنوید

‫نه با گوش دیگران.

‫این دنیا رو با چشم خودتون ببینید

‫نه با چشم دیگران.

‫در حالی که اجدادمون اجازه ‫قدم برداشتن تو سرزمین رو بهمون میدن

‫یکیشون میگه

‫"با گوش خودتون گوش بدید...

‫و با چشم خودتون ببینید."

‫"با کسی که هستید رو راست باشید."

‫و اون واقعا واقعا درونم تاثیر گذار بود ‫و با چیزی صحبت کرد که...

‫...خیلی تو اعماقم بود. ‫خیلی قشنگه.

‫تو دو روز بعد

‫کریس و اوتیس باید راهشون رو

‫بین هزاران هکتار طبیعت وحشی پیدا کنن.

‫باشه. پس از اینجا شروع میکنیم

‫و بعد میریم این طرف، باشه؟

‫اما چالش ذهنی از قبل شروع شده بود

‫با طراحی مسیر ‫و این که باید حفظش میکردن.

‫و بعد از این خط الراس عبور میکنیم، نه؟

‫آره

‫اول به سمت شمال میرن ‫یه جایی که ترکیب فضای باز و جنگله.

‫از بالای آبشار به اینجا میایم ‫و از این رودخونه رد میشیم

‫و بعد از اینجا چه مسیری رو میریم؟

‫وقتی به این رودخونه برسیم ‫مسیر رو تغییر میدیم.

‫بعد باید به سمت پایین بریم.

‫باید رودخونه‌ای رو پیدا کنن

‫که شامل یه سری آبشاره

‫که اون‌ها رو به جایی میبره

‫که ممکنه برای شب ‫اردوگاه خوبی باشه.

‫پس راهپیمایی روز دوم از کمپ... ‫به سمت شمال میریم.

‫- تونجا یه عکس داری نه؟ ‫- از اینجا مسیری هست؟

‫- یا مجبوریم... ‫- نه

‫باید مسیر خودمون رو بریم.

‫بلاخره با یه صعود تند به سمت مقصدشون ‫به راه افتادن

‫رایترز لوک اوت.

‫باشه، پس اونجا یه مسیر هست. ‫پس جنگل، خط الراس، آبشار

‫جنگل، خط الراس، آبشار.

‫بعد از آبشار به سمت فضای باز میریم...

‫و مطمئنم که خودمون رو گم میکنم.

‫خوبه. خب، خوشحالم که اینجایی.

‫اما قبل از رفتن کریس و اوتیس ‫یه چیز دیگه هم هست.

‫گوشی‌هاتون رو بدید من.

‫باشه، بفرما.

‫ممنونم. ممنونم. همه‌اش همین بود؟

‫- خودشه. همه‌اش همینه. ‫- همه‌شونه.

‫یکی دیگه هم هست. این.

‫پس این برای کی سخت‌تره؟

‫احتمالا اوتیس.

‫اون خیلی از گوشیش استفاده میکنه...

‫قراره خیلی بهش سخت بگذره ‫مگه نه رفیق؟

‫موفق باشید.

‫بارون قراره بباره.

‫فکر میکنی داریم مسیر درست رو میریم؟

‫فقط به راه رفتن ادامه بده. ‫وقتی گم شدی این بهترین کاره، نه؟

‫حالا که خورشید کاملا محو شده ‫یه کم چالش برانگیزتره.

‫خب، اگه اطرافت رو نگاه کنی ‫روشن‌ترین قسمت آسمون کجاست؟

‫اونجاست

‫یا خورشیده یا یه سفینه فضایی. ‫داره میره به سمت خورشید.

‫پس، شمال، غرب. ‫ما میخوایم این مسیر رو بریم.

‫آره، فکر کنم.

‫بیا انجامش بدیم رفیق.

‫یه دلیل خاص برای اینکه چرا کریس و اوتیس رو

‫بدون چیزی که ‫ به مسیریابیشون کمک کنه ول کردم.

‫پس نظر تو چیه؟

‫رودخونه اینجاست؟ ‫به نظر میرسه.

‫آره، فکر کنم از این طرف.

‫فرایند پیدا کردن راه درست برای رفتن

‫یکی از سخت‌ترین کارهاییه ‫که مغز ما میتونه انجام بده.

‫از خط الراس بالا برید، آب، ‫ نهر، آبشار رو دنبال کنید، به چپ بپیچید.

‫آره، این خوبه.

‫و به بخشی از مغز متکیه که برای پردازش

‫دنیای اطراف ما خیلی مهمه.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left