The first 152 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
ها؟
کارت از کمک گرفتن گذشته
هی، آروم باش، ترسو
یه فکر جدید دارم...
الان اونو پرت کردی؟
عقب، عقب وایستا
هی
معلوم هست این همه سر و صدا برای چیه؟
هی، یکی از اون روزهای بده، ها؟
اون دوقلویها زشت که رو میشناسی...
نبوغ و جنون رو میگم
شاید بد نباشه جنون رو ببری بیرون
هنوز کار دارم...
اوه
چه بلایی سرش اومده؟
«آرکین: لیگ افسانهها»
«مترجمان: علیرضا نورزاده و داوود آجرلو» ::. MrLightborn11 & Highbury .::
هی، پسر فضایی...
با خودم که حرف نمیزنم
معلوم هست چت شده؟ تمام روز حواست سر جات نبوده
حس میکنم توی یه دنیای اشتباه بیدار شد
وقتی تمام شب بیدار میمونی همینطوری میشه دیگه
رابطهای عصبیت مثل یه آدم مست...
بهم ریختن و قاتی کردن
قبل از رقابت هنوز کلی وقت هست
باشه؟ روشش رو پیدا میکنیم
هواتو دارم
اشتباه نکنم از اشراف زون هستین
سرورم
بگیر بشین
هی، هی، مرد کوچولو. توی بهشت مشکلی پیش اومده؟
همون مشکلات همیشگی پروژهست
دست روی دلم نذار
بالاخره دورگههایی رو پیدا کردیم که گازهای گسل رو به خوردشون بدیم...
ولی سرعت تبدیل زیادی پایینه
به زحمت رشد میکنن
اصلا به اندازه کافی مقاوم نمیشن که بتونن هوای این پایین رو تصفیه کنن
- مگه اینکه از یه میلیون تا استفاده کنی - امکان نداره چنین کاری بکنیم
و کشت در خاک رو امتحان کردیم...
آب رو بهشون تزریق کردیم
فایده نداشت
الان برمیگردم
وای، نه
برو. از دست خودش نجاتش بده
بدون اون الان کجا بودی؟
هی، گرت
نه. زود باش
- هی... - هی، گرت
خواهران کم یه اجرای دیگه ندارن؟
مایلو از طرفدارهای دوآتیشهشونه
خیلی هم دو آتیشهس
چه باحال
آره، پیرمرد میذاره شب قبل از رقابت نوآوران...
که همه مشتاقش هستین اجرا داشته باشیم
بدون تو چی کار میکردن؟
کلی هرج و مرج میشد
میدونی، به عنوان کافهچی یه چیزو یاد گرفتم...
هر چقدر که ریختن نوشیدنی برای بقیه حس خوبی داشته باشه...
باید هر از گاهی برای خودتم یه نوشیدنی بریزی
بذار حدس بزنم
فکر میکنی که دارم برای خودم کم میذارم
فکر میکنم زیادی باهوشی که زندگیتو توی یه میخونه بگذرونی
هی، پرفسور
- پرفسور؟ - برای دورهمی مغزهای متفکر دیر کردم؟
وای
اوه
آدم نمیتونه با صدای بلند داد بزنه...
که به ابعاد موازی پرتاب شده...
بدون اینکه عواقب ناجوری داشته باشه
به نظر میاد این ناهنجاری که ما رو از واقعیت مشهودمون جدا کرده...
ما رو در طول زمان هم سرگردون کرده
پسر، فکر کردم دارم دیوونه میشم
از کِی اینجایی؟
یک هزار و یکصد و بیست و هشت روز..
شش ساعت و بیست دقیقه
کم و بیش
پس این همه مدت منتظرم بودی؟
دقیقا. یا بهتره بگم نه چندان دقیق
دیگه داشتم شک میکردم بیای...
حتی با وجود عمر طولانی غیرعادی که دارم
جیس چی؟ اونم اینجاست؟
میترسم که از یه جای دیگه سر دراورده باشه
ناهنجاری رفتار متفاوتی اطراف اون داشت
لطفا بهم بگو یه راهی پیدا کردی تا ما رو ببری خونه
یه معمای بسیار سخته
متاسفانه هکستک هرگز در اینجا اختراع نشده
و بدون اختراعی شگفتآور مثل هکسگیتها...
ناهنجاری هم نیست
زیادم بد نیست
در این دنیا تونستم به چیزهای شگفتآوری دست پیدا کنم
زمان بده تا همه چیز جا بیافته
از اینجا خوشت میاد. حالا میبینی
خوشم میاد؟
آدمهایی توی خونه بهم نیاز دارن
به اینجا تعلق نداریم
و با اینحال نمیتونیم بریم
با یا بدون تو یه راه برگشت پیدا میکنم
اوه!
میخواستم برم وای رو ببینم
وای؟
میخوای بیای؟
چی کار کردیم؟
سلام؟
کسی این اطرافه؟
کی اونجاست؟
تو
تو منو اوردی اینجا؟
کجاییم؟
صبر کن!
نه
امکان نداره
درجه سوم جریانش چیه، اکو؟
ماههاست که روش کار کردیم
اصل حرفتو بگو
یکی از رویاهای عجیبت رو...
در مورد یه دستگاه ذخیره انرژی دیدی که قسم میخوردی باعث بُردن رقابت میشه
پس برای کمک اومدی پیشم
من اومدم پیشت؟
تنهایی نمیتونستی ازش سر دربیاری
سلول انرژی شیمیایی بدون اتلاف
و این اختراع
هیچ هدف دیگهای برای استفاده ازش نداری؟
تویی که فکر بکر داری
شرمنده، آبجی
یکی سر پروژهش دست پاچه شده و دوباره بحران هویت گرفته
اسم نمیارم
دوباره وندر برام سخنرانی کرد که طبق شایستگیهام زندگی نمیکنم
منو یاد تو میندازه
ها؟
مُرده؟
چطور؟
بامزه نیست، اکو
اومدن به اینجا اشتباه بود
منظورت از این حرف چیه؟
فقط چون روز بدی داشتی دق و دلیتو سر من خالی نکن
کار تو بود؟
تو بهمون این خبر رو دادی
به خاطر تو سراغ اون کار رفتیم
کار
برای همین اینجا از هکستک خبری نیست
بهتره بری
برو. قبل از اینکه کاری بکنم که پشیمون بشم
باور کن، روش کار میکنم
زود باش. اینطرف دیدمش
یه فنجون چای میل دارین، قربان؟
زود باش
وایولت، نمیر! لطفا...
لطفا، نه
خیلی ممنون
فکر کردی میتونی با اینا ناهنجاری رو از نو خلق کنی؟
قصدم اینه
No comments yet. Be the first to leave one.