True Heart Susie

True Heart Susie

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

True Heart Susie 1919
A Commentary by oranous
برگردان و زیرنویس از اورانوس [email protected]

Tags

other
Published on: 2014-04-07
Downloads: 22
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 79 lines.

سوزیِ " وفادار " داستان دختری ساده

آیا زندگی واقعی جالب است ؟ . تمام رویدادهای این داستان ، برپایه ی یک زندگی واقعیست

آیا مردان ، زنان وفادار را جستجو میکنند ؟ یا اینکه بیشتر آنان گرفتار رنگ و پوشاک هستند ؟

. دو دسته از زنان دنیا ، گرفتار تمدن شده اند

، زنی که حق انتخاب دارد . و زنی که یک دهم شانس ازدواج با مردی را دارد

، ما داستان خود را به توصیف چنین زنانی اختصاص دادیم ، و همچنین ساعات تأسف بار انتظار برای عشقی که . هرگز نمی آید

پدرِ ویلیام

عمه ی سوزی

، عصر جمعه در مدرسه . کلاس تلفظ

ویلیام و . سوزی ، دختری ساده

. بلندتر

. مترادف

، اشتباهه . نفر بعد

: سوزی مانند دختری در این شعر است ، ببخشید که من اون کلمه رو تلفظ کردم ، دوست ندارم روی دست تو بلند بشم ، چون چشم قهوه ای ها بداخلاقند . چون ، میدونی که ، دوستت دارم

، البته که آنها نمی دانند که چه ساده لوح های نادانی هستند ، ولی ما آنقدر احمق نیستیم که نفهمیم ... اما

. نشانه ای جاودان

. اون تا خونه منو همراهی کرد ، مادر

. دانشگاه ! ، ما داریم بسختی زندگی می کنیم ! دانشگاه رو فراموش کن . یه کشاورز خوب بهتر از یه وکیل یا سخنگوی فقیره

. آن دختر کاری کرد که تا دهکده بتنهایی برود

، ویلیام از اینکه شیطانی است میان زنان . هیچ توجیهی ندارد

، آقایی از دنیای بزرگ بیرون خوستایی می کند اما نه بیش از . یک جفت از شنودگان کشور چشم قهوه ای ها

. پسرم ، من در چشمان تو آینده ای درخشان می بینم

. بسیاری از مردان مشهور، موقعیت خودشون رو . مدیون کمک من هستند . بدون شک تعریف من به گوش تو میرسه

، روزها میگذرد بدون هیچ نوشته یا خبری . از رؤیای ساده لوحانه

. سوزی اندوه خود را با خواهر " دِیسی " ، درمیان می گذارد

، من از اون میخوام که به درسش ادامه بده . من باید با یه مرد باهوش ازدواج کنم

، او هدفش را به عمه گفت ، که گاو و بقیه وسائل را بفروشند . تا بتوانند ویلیام را به دانشگاه بفرستند

، ما مجبور نیستیم برای شیر و کره ، زمان زیادی رو منتظر بمونیم . چند وقت دیگه گوساله بزرگ میشه

، موانع زیادی سر راه به شهرت رسیدن ویلیام . وجود دارد

، سوزی هر چیزی را که از مادرش به او رسیده بود را . برای اینکار در نظر گرفته بود

، سپس قراردادی تنظیم شد که دِیسی بعنوان فامیل .مسئولیت کارهارا بعهده بگیرد

، از شهر " برایت ویل " ، حدود بیست کیلومتری آنجا ، نامه ای فرستاده شد که نشان میداد ، یک بشر دوست ، هزینه ها و مخارج اضافی را . بعهده گرفته است

. خبر شادی آور

، باور ویلیام بر این است که . آن مرد غریبه چنین کاری کرده

، یه مرد بزرگوار کارها رو ردیف کرده . حالا دیگه میتونم برم دانشگاه

، پس از جشنی کوچک . ویلیام آنجا را به قصد دانشگاه ، ترک کرد

. ویلیام با نام مستعار " باتِر " ، شروع کرد به کار کردن

، مدتهاست کسی را پیدانکرده ام که . بهتر از آدمهای شهر خودم باشند

. سوزی این پیغام تقریبا" گُنگ را ، با اشتیاق پذیرفت

! خودت رو گُم کردی

قضیه ی سه تا سیب چیه ؟ دنبال شریک میگردی ؟

... عمه

... سوزی

... ویلیام

! هی باتِر ! یه چیزی روی لباست چسبیده

، ویلیام با نام نامناسب ، باتِر . برای حفظ آبرو ، مبارزه می کند

، سوزی در عالم رؤیای خودش ، خودش را برای همتراز شدن با قهرمانش . آماده میکند

. من " بیل " هستم ، نه باتِر

، بنابرین نام او ، تا پایان تحصیل ، بیل ، شد . تا به روزگار درخشانش باز گردد . همچنین بمانند حامی خود، سبیل گذاشت

. بریم فروشگاه و یه نوشیدنی بخوریم

. من با ویلیام میرم فروشگاه تا یه نوشیدنی بخوریم

. آقای ویلیام و بانو ، جایی را از پیش پسندیدند

! جیک جیک

. شکولات

. دونفر بازدیدکننده از ، برایت ویل

. آن دونفر رو می بینید ؟ حسابی به خودشان رسیدند ، مردها با اینگونه زنان معاشقه می کنند . اما درنهایت با یک نفر ساده و بی آلایش ازدواج می کنند

. سوزی ، به مبهمی درمیابد . او هم ساده است و هم بی آلایش و کلا" جدی

، کلاه فروش کوچک اهل شیکاگو که شدیدا" به ، رنگ و ظاهر و دامنِ تنگ و جوراب نخی اهمیت میدهد . به تازه وارد برایت ویل ، کمتر توجه نشان میدهد

، همینطور با یکی از بستگانش . در " پِین گراو " ، دیدار می کند

. اسپورتی " ، قبول کرد که وی را با ماشین ببرند "

، ویلیام مشغول تمرین سخنرانیست که وی . انتظار دارد در گردهمایی بعدی ، مؤثر باشد

. دفتر خاطرات سوزی

، البته که بهار فصل خوبیه برای ازدواج . اما فکر کنم پاییز اینکارو بکنم ، چون صبر نداریم . ندارم ............

، جشنواره ی بستنی . به افتخار کسی که به ویلیام جا و مکان داده

، عمه ، در میابد که سوزیِ بی ملاحظه . دو بشقاب بستنی دارد

. اونجوری خوشش نمیاد

. بازگشت به خانه

، ما هم داریم بر میگردیم خونه مایلید همراه ما باشید ، آقای ویلیام ؟

. اون مجبوره به غریبه ها احترام بذاره

. خانه

، ویلیام کارش عالیه . باورم نمیشه کسی بتونه مثل اون باشه

. اون فقط یه معاون ولگرده

، اما من از کار کردن خسته شدم ، پولی هم برام نمونده . باید با یه نفر ازدواج کنم

. اون هم مینویسه

. ظاهر ویلیام مورد پسند واقع شد

! از اون برس استفاده نکن

، سوزی لباس های جدید می خواست ، ولی فداکاری وی نسبت به ویلیام مجبورش می کند که . با لباس های قدیمی بسازد

... بنابرین

. شاید با تمام اینها ، تا بهار منتظر بمونم

True Heart Susie subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left