The first 200 lines.
...آنچه گذشت
الان چی شد؟
.باید این نشان رو از روی پیشونیم بردارم
.باید یه چیزی بدونی - ...نمیدونم -
.ولی شاید یه خونآشام باشه که بدونه
یه افسانه هست، خونآشامی که بهطور مخفی
.در فاضلاب نیویورک زندگی میکنه
ایزی داره یه نقشهی فاضلاب از کلیو رو گیر میاره
.که حداقل اون پایین گم نشیم
مطمئن نیستم بردن یه گرگ برای ملاقات یه خونآشام قدیمی
بهترین راه برای به حرف درآوردنش .باشه
.درسته، البته. آره
!وایسا
کلاری کجاست؟ - .من کُشمتمش -
اگه آپارتمان لیلیث
هیچوقت منفجر نشده باشه ولی بهجاش
درست قبلش به همراه کلاری
.که داخلش زنده بوده جابجا شده باشه
.جاناتان
.خود خودشم
اون باهام چیکار کرد؟ - یه نشان -
.از همبستگیه ماست
.الان یکی شدیم، خواهر کوچولو
.من و تو... یکی هستیم
چی بود؟
.یهمقدار تغییر مکان دادیم
.چیه؟ توی پاریسی
.فکر میکردم خوشحال بشی
...شرمنده
هیجانزده نیستم که
.به برادر خون شیطان دارم غل و زنجیر بشم
این برداشت رو میکنم که از .همبستگیمون ترسیدی
راستی، برای اینکه خواستی .من رو بکشی میبخشمت
خب... چطوریه؟
،اگه هرکدوممون آسیب ببینه اون یکی هم همینطور میشه؟
.ظاهراً همینطوره
احتمالاً تأثیر طلسمی باشه
.که لیلیث برای احیا کردنت استفاده کرد
،خب، اگه نمیتونیم دشمن باشیم
.شاید بتونیم متحد باشیم
هیچوقت شانس شناختن همدیگه .رو نداشتیم
و چه جایی بهتر از پاریس؟
،خانهی رینوار، ماتیس ...ونگوگ و حالا
.مورگنسترن
!یکم آرومتر
.تو هنرمند بزرگی هستی، کلاری
تحسینش میکنم. میرم برای خودمون .یه مقدار غذا بگیرم
،چطوره یه»قدار وسایل نقاشی بگیرم
که بتونی روش کارت رو نشونم بدی؟
.جاناتان، وایسا
.من رو با خودت ببر
،اگه واقعاً میخوای من رو بشناسی
.نمیتونی من رو اینجا زندانی کنی
.متأسفانه به این سادگیها نیست
.به اندازهی کافی ساده هست
.اگه به تو آسیبی بزنم، به خودم هم زدم
و تازه، هردوتامون در حال فرار .از دست کلیو هستیم
.اینطورها هم نیست که فرار کنم
چطور مطمئن باشم که راستش رو مگی؟
.نمیتونی
.فقط باید بهم اعتماد کنی
یعنی تو هم به من اعتماد داری؟
.نمیدونم
ولی... چیزی که گفتی
درمورد اینکه اوضاع چقدر میتونست متفاوت بشه
اگه مامان من تو رو بزرگ میرد
...و ولنتاین من رو، باعث شد
.باعث شد توی فکر برم
.شاید دادن یه شانس رو بهت بدهکار باشم
ترجمه از: شقایـق ، امیرعلی
میدونی، میگن تمساحها توی این .تونلها زندگی میکنن
.آره، افسانهی محلی
شاید یکی یه شیطان رائوم دیده و .داستان درست کرده
.آره، الان حس بهتری پیدا کردم
مطمئنی نیاز نیست نقشه رو بررسی کنیم؟
.همهجای این تونلها رو بلدم
وقتی بچه بودم یواشکی میومدم اینجا
.شیاطین رو شکار میکردم
.البته .کارهای معمول یه نوجوون
خب، بیشتر فعالیتهای دنیای سایهی شهر
.توی این منطقه جمع شده
...اگه خونآشامت وجود داشته باشه
.باید همین اطراف باشه
عجیبه. رافائل گفت اون
،قدیمیترین خونآشام در نیویورکه .اگه قدیمیترین توی دنیا نباشه
میشنوی؟
ناموساً؟
جنگجوی شجاع ایزابل لایتوود از موش میترسه؟
.میدونی، نمیترسم
.ازشون بدم میاد، که خیلی باهم فرق دارن
.یالا، بچه
.وقتشه که بلند بشی و روز رو شروع کنی
بچه"؟" - پاندا؟ -
.نه - .باشه -
چرا اینقدر زود؟
،با تمام داستانهایی که هست
.خوابیدن یه مقدار سخت شده
چرا لباس پوشیدی؟
باید بیدار میشدم که
قبل از سحر برم فروشگاه ابزار کشاورزی
،برای صبحونهمون چیزی بگیرم
.که مسلماً عالی نیست
میدونی چندتا پرتغال لازمه
که یه لیوان آبمیوه درست کنی؟
.بیشتر از چیزی که خریدم
قبلاً جادو داشتم که این ،کارهای کوچیک رو انجام بده
ولی باید اعتراف کنم
جزابیت خاصی توی انجام دادن کارها .به روش دنیویها وجود داره
امروز مناسبت خاصیه؟
...امروز روز تعطیلته
.و میخوام بیشترین استفاده رو ازش ببرم
.راستش خیلی هم خوبه
.همین فکر رو میکردم
.بخور. وقت تمرین صبحگاهمونه
.حواست رو جمع کن *
.چه مستبد
دوست دارم توی حالت
.شکارچی سایهایت ببینمت
.باهام لاس نزن
.قسمت میانیت رو بیار پایینتر
یکم داغونتر از چیزی هستی .که فکر میکردم
.بگو یهذره هم تحت تأثیر قرار نگرفتی
.اونها آخرین کلماتت میشدن
.نه لزوماً
،یادم رفت بهت بگم
من با استاد بزرگ میتسویو مایدا .آموزش دیدم
همونجا کمربند مشکی به رخ کشیدن دونستن اسم آدمای مشهور رو گرفتی؟
.ضربه به زیر کمر
.حقت بود
.نمیدونستم قرار رقابت باشه
باید میذاشتم همینطوری برنده بشی؟
.قرار بود کار کنیم
.وقتی جدی میشی چقدر جذاب میشی
.بهت گفتم باهام لاس نزنی
.افکارت رو نگه دار
.اتاق خواب
.سلام. باید حرف بزنیم
اون مطالعات اتمسفری رو بررسی کردی؟
.آره - خب؟ -
.خب، حق با تو بود
اون شبی که لیلیث رو شکست دادیم
و شبی که سایمون ،توی کلیسای تالتو بود
دقیقاً همون میزان کاهش فشار هوا
.در هردو مکان بود .آپارتمان جابجا شده
خیلیخوب. چیز دیگهای هم فهمیدی؟
.آره. همون حالت این دوتا
کجا؟
.کوهستان اورال. سیبری
پس، آپارتمان هنوز داره جابجا میشه؟
.خب، توی انفجار نابود نشد
...و... کلاری ممکنه
.ممکنه هنوز زنده باشه
.آره
.ببین، هی
.یه معذتخواهی بهت بدهکارم
،خیلی به تسلیم شدن نزدیک شده بودم
.ولی تو نشدی
.ممنون
...این تونلها همیشه اینقدر
ترسناک بودن وقتی بچه بودی؟
.نمیدونم .هیچوقت تا اینجا نیومدم
.صبر کن .فکر کنم یه چیزی میبینم
!سایمون، وایسا
.قصد آسیب رسوندن ندارم
فکر میکنم تو خونآشامی باشی .که دنبال هستم
فقط میخواستم چندتا سوال بپرسم
،درمورد چیزی به نام نشان قابیل
که میتونه خیلی داغونت کنه
،اگه الان سعی کنی بهت آسیبی برسونی
...پس لطفاً
.بیا فقط صحبت کنیم
.تو هم نشان قابیل رو داری
...پسر عزیزم
.من خود قابیل هستم
.ببین چی پیدا میکنی
...اینها
.براق هستن
...آره، خب
.ماله لیلیث بودن
خوشبختانه، دیگه بهشون .نیاز پیدا نمیکنه
پاریس محل چهارمین مؤسسهی ،بزرگ دنیاست
...و هردوتامون فراری هستیم، پس
.بهتره طلسمهامون رو مخفی نگه داریم
.خوشگل شدی
.ممنون
میدونی... شاید یه مقدار سخت باشه
.که با این موها مخفی بشم
...استیلیت رو بهم بده. من
فکر نمیکنم هنوز به اون مرحله .رسیده باشیم
.بذار من انجامش بدم
بریم؟
فکر نمیکنم هنوز به اون مرحله .رسیده باشیم
.بابت رفتارم معذرت میخوام
قرنها از زمانی که گذاشتم
.کسی نزدیکم بشه گذشته
ولی وقتی یه دیلایتر رو دیدم
،که توی تونلهام میگرده
.گفتم یه استثناء قائل بشم
از کجا میدونستی من یه دیلایتر هستم؟
توی روشنایی روز اومدی اینجا، مگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.