The first 200 lines.
اول بايد مدرسه مون رو معرفي کنم
حتي کسايي که دانش آموز يا پدر و مادر هم نیستن اسم دبيرستان سوشينُ شنيدن
يه دبيرستان خصوصي مستقل با يک دهمِ درصدِ دانش آموزهاي عالی
رتبه اول توانايي دانش آموزها در سه سال متوالي
رتبه اول ميزان قبولي در دانشگاه ملي سئول براي پنج سال متوالي
اونا هر فعاليت ديگه اي رو به غير از درس خوندن ممنوع کردن
درست مثل اسب مسابقه اي که چشم هاش رو پوشاندن
ما مجبوريم فقط پيش بريم و تمام فعاليت هاي آموزشي ديگه قدغنِ
اگه دانش آموز ها رو براساس نمره هاشون قضاوت نکنيم پس چطوري اين کار رو بکنيم؟
خوندن؟ رقصيدن؟ دويدن؟
محدوده منزوي که هر دانش آموزي شبانه روز اونجاست
تعطيلاتي وجود نداره و ميزان ملاقات والدين در کمترين مقدارِ
ميتونين بهش مجازات هم بگيد
يه معمار فرانسوي از لور فرانسه الگو برداری و اين هرم شيشه اي رو در کوه ها طراحي کرده
ما اینجا زندگی میکنیم و بهش میگیم سه سال در آلکاتراز
و بايد افتخار کنيم که انتخاب شديم
بايد با ترس از شکست چهار سال اينجا زندگي کنيم
مدیرم
،بيست و چهارم دسامبر زمان فعلي، سه بعدازظهر
تعطيلات رسمي دبيرستان سوشین شروع ميشه
ما هميشه براي آينده آماده ميشيم و براي فردا زندگي ميکنيم
اما يک بار در سال اجازه داريم آزاد باشيم
براي هشت روز آزاديد
ازش لذت ببريد و بيايد دوباره همديگه رو بعد از .اين هشت روز ملاقات کنيم
و بعدش براي سال بعد سخت تلاش کنيم !حرفم تموم شد
24 دسامبر شب کريستمس
تنها تعطيلات سال...هشت روز تعطيلات شروع شد
...و
.داستاني که ميخوام براتون بگم در مورد مبارزه من با هيولاست
من بايد هشت روز هيولا ميشدم که بتونم .باهاش بجنگم
همه اش بهش فکر ميکنم، که کِي شروع شد؟
خرابم کردي .منو رقت انگيز کردي
تو منو يه هيولا در گوشه کردي
ساکتم کردي
اميدهاي واهیم رو مسخره کردي
تنها چيزي که داشتم رو ازم گرفتي و انداختي گردنت
من دستم رو کشيدم و تو ولش کردي
منو از چشمات پاک کردي
بالاخره تو ازم پيشي گرفتي
کريستمس و سال نو مبارک
بعد از هشت روز با درخت زلکوا مسیر رو برو
زير برج ساعت ميبيني يکي مُرده
شبي که مسيح به دنيا اومد من نفرينت کردم
روح هاي بدشانس توي مدرسه ميمونن به کافه تريا گزارش بدید
دوباره میگم...اون هفت تا دانش آموز احمق ضعيف که موندن...همين .الان به کافه تريا گزارش بدن
معلم گفتش اينا رو ميخواد
تاريخ: شب کريستمس 24 دسامبر
ساعت 6:12 دقيقه بعدازظهر مکان کافه تريا
پارک مو يول، دانش آموزي که همه والدين ميخوان دامادشون بشه
خوشگلترین دختر سوشین يون ايون سونگ
...و
لي جه کيو؟ سال دوم، کلاس يک؟
خودش رو معرفي ميکنه
عضو جديد هم رسيد
فرشته جبرئيل سوشین، يون سو
يون سو يه چيزي بگو
مرسي واسه حرفهات
ديگه کي؟ اين کيه؟
.سال دوم، کلاس يک، چوي چين هون
يه چيزيش نيست؟
معلم کجاست؟
رفته يه چيزي بياره
حالا...بازم مونده؟
هفت عضو نهايي کريستمس
اگه ميدونستم اينجاست، ميرفتم خونه- !هي بچه ها-
منتظرم بوديد؟
همه تون هستيد؟
اوکي 2، 4، 6، 7
شما معلمي که موندید؟ .فکر میکردم معلم انگليسي ميمونه
خانواده يا دوست دختری ندارم .واسه همين خواستم جاش با من عوض شه
.چه دنياي بيرحمي- .13 ماشين در اتوبان يئونگجونگ تصادف کردن-
اول خانوما
....اين مشروب 2002 چاتئيو
به هر حال...اين يه مشروب قرمز گرونِ که اينترنتي سي و دو دلار .واسش دادم
اين مشروب شبيه خون امِ
هيچوقت فکرشم نميکردم واسه شماها بريزمش
بهتره به کسي نگيد که بهتون الکل دادم
.ميتونم قول بدم، اما اين مدل رفتار خوب رو نميشناسم
کريستمسِ
مرسي
اوکی
.حتما توي زندگي گذشته ام يه کار وحشتناک کردم
واسه همينه که الان دارم آخرين کريستمس دهه بيست سالگيم رو با شماها ميگذرونم
اوه؟
فقط 29 سالتِ؟
بالاي 35 سال بهت ميخوره
ببندش به هر حال با من اينجا گير کرديد
بيايد از هشت روزمون لذت ببريم به سلامتي
واسه زندگي گذشته ام دارم مجازات ،ميشم چرا شماها نرفتيد خونه؟
،اگه برم خونه، ناپدريم هي بهم نگاه بد ميکنه
.وقتي زير دوشم مياد اونجا
!داشتم شوخي ميکردم
نبايد مخاطبا بيشتر از کمدين از شوخیش لذت ببرن؟
ميخوايد درس بخونيد؟- ديوونه شدي؟-
ميگن اگه طي تعطيلات زمستوني درس بخوني .نفرين ميشي
تو هم ميدونستي؟- آره-
قلبِ منِ
ميدونيد چطوري داستان شروع شده؟
که چرا اگه توي کريستمس درس بخوني دانشگاه نميري؟
با جلوه صوتی...جو يونگ جه
از مسئول نگهداري شنيدم اون مرد کچلِ مسئولش
سال 1999 دقيقا يازده سال پيش
شب کريستمس
درست قبل از سال جديد يه صداهايي ميمومده
اون موقع خيلي جوون بودن تا همچين چيزي رو يادشون بمونه
به هر حال، همه رفته بودن خونه و فقط يه دانش آموز دختر مونده بوده
اونم تنهايي توي مدرسه به اين بزرگي
معلمي که باهاش مونده بوده چي؟- معلم؟-
...آره
اگه دانش آموزي انتخاب شه که بمونه خودش مسئول خودشِ
اون موقع قانون این بوده
به هر حال، به خاطر اون حادثه ...اگه دانش آموزي توي مدرسه بمونه
ديگه الان بايد يه معلمم بمونه .قانون عوض شده
داستان رو گوش کنيد
حتي توي شب کريستمس هم تا دير وقت درس ميخونده
خسته ميشه و ميره طبقه دوم که قهوه بخوره
موقع جوش اومدن قهوه داشته واسه خودش ميخونده
اما يه چيزي عجيب بوده موهاش سیخ میشن
پس صداش رو مياره پايين
اما اون صدا بلندتر ميشه
اونم از پشت سرش
از راهرو خالي کم کم صدا بلندتر ميشه
چي شده؟
خوبي؟ ميتوني راه بري؟
...ببخشيد- ميشه يه کم آب بخورم؟-
آره
.119؟ دبيرستان سوشين
بله يه نفر یه حادثه واسش پیش اومده
مرسي
ميخوان بدونن وضعيتت چقدر بدِ
همه مسير رو تا اينجا پياده اومدم فکر نميکنم جاییم شکسته باشه
يه کم پيشونيم صدمه دیده
استخونش نشکسته اما پيشونيش صدمه ديده
کاملاً هوشيارِ
...بله
ببخشيد؟
همراهي نداشتي؟- .تنها بودم-
کسي نبوده مرسي
چي گفتن؟- .نميتونن الان بيان-
توي اتوبان تصادف شده .گفتن اگه بدتر شد تماس بگیریم
با کس ديگه اي ميتونی تماس بگيری؟خانواده اي، دوستي؟
يون ايون سونگ حتما ترسيدي
توي خوابگاه دخترا روح هست يه روح وز وزو
اين مدرسه سال 2001 مختلط شده
چي؟- .سال 1999 اصلا دختري اینجا نبوده-
بانمک؟
چه خبره؟- .یه حادثه ای اتفاق افتاده-
نکن .اگه آب بره توش دیگه کار نميکنه
ميدونم مقابل آب و آهنربا ضعيفِ
.قبلا تستش کرديم
.گوشی تقلبيت رو آورديم و به آهنربا گيرش داديم
نميدونم چرا اينقدر فضولم
با تشکر از تو يه هفته در سکوت زندگي ميکردم
ببخشيد
براي همه چي متاسفم معذرت ميخوام، منو ببخش
چي ميخواي؟- لطفا منو ببخش-
.لطفا...اگه جاي تو بودم خودم رو ميبخشيدم
چي ميخواي؟
تا وقتي زندگي ميکني يه چيزايي ناراحتت ميکنه
ممکنه فقط شوخي کنم اما ممکنه تو صدمه ببيني
و تمام کاري که بايد بکنيم اينه که بگيم ببخشيد .و همديگه رو ببخشيم
ميتونيم از همچین کلماتی استفاده کنيم چطور جرات کردی اينو بفرستي؟
کار من نبوده .واقعا ميگم
گوش کن .کار من نبوده
.نفرینم میکنی؟ ميکشمت
همين الانشم کلي تنبیه دارم .ممکنه معلق شم
سرت؟
ميبيني چقدر بهت اهميت ميدم؟ چطور جرات کردی چنين نامه اي برام بفرستي؟
!من نفرستادمش
دروغ نگو کي ديگه از اين کارا ميکنه؟
پنج نفر ديگه چي؟ پارک مو يول؟ چوي چي هون؟
!بايد کار تو باشه
منم همچين نامه اي گرفتم
چيه؟ چه خبره؟
چرا گوش نميدي؟
پس کار کيه؟- ...هي-
.منم يکي گرفتم
تو هم گرفتي؟
چيه؟ پس نامه اسپمِ؟
کي جرات کرده چنين شوخي کثيفي بکنه؟
.معلم گفت رمز امنیتی رو عوض کرده
.بايد ميرفتم خونه
فکر ميکني يه شوخيه؟
البته .از اولشم همچين فکري میکردم
پس چرا چيزي نگفتي؟
خب...من روزنامه نگارم، درسته؟
فکر ميکني واقعاً شوخيه؟
يا اينو جعل کردن که حقيقت رو پنهان کنن؟
از کي اينطوري شده؟
تو منو خراب کردي رقت انگيزم کردي
منو يه هيولا در گوشه کردي
ساکتم کردي
اميد هاي واهي ام رو مسخره کردي
تنها چيزي که داشتم رو گرفتي و انداختي گردنت
من دستم رو کشيدم و تو ولش کردي
بايد زودتر بهم ميگفتي نمياي خونه
منو از چشمات پاک کردي
بالاخره ازم پيشي گرفتي
بعد از هشت روز از مسیر درخت زالکاو برو
زير برج ساعت يکي رو مُرده ميبيني
No comments yet. Be the first to leave one.