Evil Genius

Evil Genius

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

EvilGenius S01E01 Heist ByPiggy(TvWorld info)
A Commentary by parybeh4
[ TvWorld.Info ] ارائه ای از تیم ترجمه

Tags

other
Published on: 2018-11-23
Downloads: 37
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

... سه چیز هست که باید راجع به

.مارجری دیل آرمسترانگ» بدونین» ...

.اولاً نمیشد بگی آدم نرمالیه

به عنوان یک کودک ...سریعتر رشد کرد، ناسازگار بود

.و تنها ...

زمانی که خانواده اش این خانه عروسکی .سایز بزرگ رو براش ساختن

.بچه های همسایه اونوقت بود که برای بازی اومدن

.مارجری زنی زیبا، باهوش و جوان بود

او در مقطع فوق لیسانس علوم تربیتی .تحصیل کرد

.از نظر مردم فریبنده بود

به خصوص از نظر مردان .که تقریباً هرکاری واسه اون میکردن

.من تقریباً یک دهه با مارجری حرف میزدم

این یکی از جعبه های حاوی .نامه های مارجریه

... و احتمالاً این ها

اوه نمیدونم تقریباً نصف نامه های .طی این سالهاست

.آره این ها ... تمومی ندارن

و من سعی دارم که اونو وادار کنم ... حقیقت رو

درباره ی یک پیک پیتزا فروشی و جرمی که .یکی از پرونده های بزرگ اف.بی.آی شد رو بگه

.میخوام فیلمت با شکست مواجهه نشه

من نابغه ی شروری نیستم ... که حریص بوده باشه

.و از یک مرد بخواد واسش بانک رو بزنه ...

!اون جرم کوفتی به من دخلی نداره

قــــســـمــــت اول : ســـرقـــــت

بیست و هشتم آگوست سال 2003

110مورد اورژانسیتونو بگید - بهمون دستبرد زدن -

باشه روی خط بمونید - باشه -

کسی آسیب دیده؟ - نه -

طرف با نمیدونم چقدر پول داخل .ساکش اومد بیرون

بمب یا چیزه دیگه ای دور .گردنش بسته شده

«بالای خیابان «پیچ .در یک پارکینگ ماشین نشسته

.الان دارم از شیشه عقب ماشینم میبینمش

مرد به پلیس گفته که بمب .به بدنش وصل شده است

و او را مجبورکرده اند که از .بانک سرقت کند

شاید بتونین کلیدارو بیارین؟ که اینو در بیارین؟

.نمیدونم چقدر وقت دارم

!دروغ نمیگم

.الان منفجر میشه

تـيـم تـرجـمـه « تـي وـي ورلـد » تـقـديـم مـيـکــنـد :.:.: TvWorld. iNFO :.:.:

* Piggy | مــترجــم : پری *

.اسم من «لامون کینگ» است

سرجوخه بازنشسته از نیروی پلیس پنسیلوانیا .سرپرست واحد جرم

... روز 28 آگوست

سال 2003 ...

من در دفترم بودم و بهم اطلاع دادن که ... بانک پی.ان.سی

... که روبروی اینجاست ...

توسط شخصی که بمب به گردنش ... .بوده دستبرد زده شده

برایان ولز» با یک عصا و بمبی» .به دور گردنش وارد بانک شد

ما بعداً فهمیدیم که عصا در واقع تفنگ بوده .یک تفنگ عصایی

اون نوشته ای رو به .صندوقدار داد

نوشته ها 9 صفحه و .طولانی و پراکنده بودن

تعدادیشون دستورالعمل هایی برای ... خود برایان بودن

.و یکی هم بود که باید میداد به مدیر بانک ...

.یکی برای پلیس

نوشته های برای بانک معمولاً اینه: « من تفنگ دارم، همه ی «.پولتونو بدین

... منظورم اینه معمولاً مثل مقاله

.انقدر طولانی نیستن ...

.اون درخواست 250 هزار دلار کرده بود

در آخر فقط پول های داخل کشوها .که چیزی حدود 8 هزار دلار بودن گیرش اومد

از ماشین پیاده شو و پیش تابلو راهنمایی ) در بوته گل ها برو. پیش تابلو یک سنگه که ( .دستور بعدیت زیرش چسبیده شده

اون از بانک بیرون اومد پیش مک دونالد ایستاد

.و ظاهراً یک نوشته برداشت

با ماشینش برگشت به جاده ... و از مسیر شماره 19 به سمت جنوب

که خیابون «پیچ» میشه حرکت کرد .که نیروهامون رسیدن

... اون زمان بود که ماشینشو شناسایی کردن

و در پارکینگ عینک سازی ... .ماشینشو کنار زدن

من اینجا جزو واحد .گشت «اری» بودم

.و اون روز موتور سیکلت رو میروندم

از اتفاقی که در خیابون پیچ .در جریان بود خبردار شدم

... پلیس موفق به دستگیری برایان 46 ساله

پیک پیتزا فروشی، دقایقی پس از خروج او از ... .بانک شد

.ما اونو گرفتیم و بهش دستبند زدیم

.و برایان راجع به بمب یچیزی گفت

سرباز «زیمانسکی» بود که رفت جلو و ... با یک قیچی کوچک

کناره های پیرهنشو پاره کرد .چون اگه بمبی هم در کار بود اون زیر بود

: وقتی زیمانسکی پیرهنو زد بالا یهو گفت

« آره انگار بمبه »

همون موقع بود که نشوندنش تا .از باقی جدا باشه

.مستقیم زل زده بهمون

وقتی رسیدم همه نظرشون این بود .که بمب واقعی نیست

اما چیزی نمیدونستیم واسه همین .باید جوری عمل میکردیم انگار واقعیه

وقتی رسیدم اون زانو زده بود ... دستبند به دست

.و با آرامش حرف میزد ...

ازش پرس و جو میکردیم تا بفهمیم .خودش جزو دزدهاست یا گروگانه

میشه حداقل این دستبند لعنتی رو دربیارین؟

داشتم از دوربین نگاه میکردم و .اون حرف میزد

مضطرب بود اما با هراس حرف نمیزد .اصلاً آشفته نبود

چرا هیچکس نمیاد اینو ازم جدا کنه؟

.تنها نگرانیش دراوردن بمب دور گردنش بود

!منفجر میشه

تا فهمیدیم بمب در کاره به .تیم خنثی سازی «اری» خبر دادیم

متأسفانه اونا حدوداً 15 کیلومتر با اونجا .فاصله داشتن

و بدشانسی دیگه این بود که ... برای حفظ امنیت عمومی

خیابون پیچ رو بسته و ... .و باعث ترافیک شده بودیم

و تیم بمب نمیدونستن چطور .از ترافیک عبور کنن

به رئیسم زنگ زدین؟ - آره، زدیم -

ما فهمیدیم کدوم پیتزا فروشی کار میکنه

.من دو نفرو فرستادم تا پرس و جو کنن

همکارها در پیتزا فروشی «مامامیا» ولز را ... دیدند که

برای تحویل دو پیتزای سوسیس و پپرونی ... .به منطقه ای دورافتاده خارج شده است

.برج رادیویی خالی از سکنه

اون داشت میگفت که افراد سیاه پوست .خفتش کردن و بمبو به گردنش بستن

کلیدو کشید بیرون و .تایمر روشن شد

.وقتی کشیدش صدای تیک تاکشو شنیدم

.هرگز نگفت طرف کی بوده

نمیتونست افراد سیاه پوستی رو که ادعا میکرد .دور گردنش بمب گذاشتن توصیف کنه

آدم میدونه که احتمالاً فرد سیاه پوستی .در کار نبوده

.اما این چیزیه که اونها میگن

بنظرم بهتره اون دستورالعمل ها رو .بخونین تا بتونین کلید رو بیارین

.در اون لحظه من صدای بیپ شنیدم

.رفتارش به کل عوض شد

شاید بتونین کلیدارو بیارین؟

.تا اینو در بیارین

.فک نکنم زمان کافی داشته باشم

فک کنم اون لحظه بود که متوجه شد .بمب واقعیه

.دروغ نمیگم

بنظرم تا موقعیکه صدای بیپ رو نشنیده .بود نمیدونست واقعیه

.بگه کجا کلیدارو پیدا کنین ...

میشه برین به محل بعدی که گفته؟

من زمان زیادی ندارم - ... ما باید -

... هیجان زده شده بود و بعد

من صداشو میشنیدم صدای بیپ بیپ

.روی صورتش زوم کرده بودم

!الان منفجر میشه

!دروغ نمیگم

.چشمهاش خیلی گشاد شدن

بعد به پشت برگشتن و .این پایان اون بود

دقایقی پیش من در حال نگاه کردن به این سمت بودم

... مرد از ساعت 3 آنجا نشسته بود

که ناگهان انفجاری عظیم رخ داد و ... ... به پشت افتاد

و نیروهای پلیس پخش شدند، هنوز ... .به سمت او نشانه گرفته اند

.هنوز از وضعیت او مطمئن نیستند

اسم من « تام استانکاویچ » است ... در 28 آگوست سال 2003

من فرمانده تیم خنثی سازی بمب ... .پلیس شهر اری بودم

چهارتا خیابون مونده بود ... به صحنه برسیم

که از بیسیم اطلاع دادن ... .بمب و مظنون منفجر شدن

... هنوز نفس میکشید تا زمانی که

.تا لحظاتی قبل از اینکه ما برسیم ...

جلیقه های ضد بمب رو پوشیدیم .و وسایلی که نیاز داشتیمو برداشتیم

با نزدیک شدن به فرد مورد نظر .معلوم شد که دیگه مرده

مظنون هنوز قسمت هایی از .وسیله دور گردنش وصل بود

چک کردیم تا مطمئن شیم ... هیچ بمب دیگه ای بهش وصل نباشه

.و ماشینش رو هم به همین دلیل گشتیم ...

برایان درگیر یجور بازیِ .پیدا کردن اشیاء مخفی شده بود

باید چنتا دستور را انجام بدی تا کلید ) ( .و کد های خنثی کردن بمبو پیدا کنی

باید از نقطه الف میرفت نقطه ب ... و بعد نقطه ج و د

تا دستورهای بعدی رو پیدا کنه ... ... تا در نهایت اونو به جایی برسونه

که کلیدهای خلاصی از بمب ... .بهش داده بشه

کنار تابلوی هشدار زرد رنگِ ) ( .چراغ راهنمایی توقف کن

قصدش این بوده که دستورها رو .از مک دونالد تا به اینجا ادامه بده

با تیم خنثی سازی تماس برقرار کردیم .و اونا منطقه رو پاکسازی کردن

... نوشته بعدی داخل

یک قوطی قهوه .و حدود 5 تا 10 متر از خاکریز جا گرفته بود

درست سمت راست این علامت راهنمایی .زیاد ازش دور نبود

... از نقطه اول که جاده ی فرعی بوده

... باید میرفت نقطه ی دوم که در جنوبی 79 بود ...

که تقریباً نزدیک خروجی شهرستان ... .مک کین » میشد»

... طبق نوشته ها اینجا دومین محل بوده

.که باید میومده ...

داشتیم دنبال چیزهای دیگه میگشتیم .که یچیزایی پیدا کردیم

ما یک نوار راهنمای نارنجی رنگ .دیدیم که روش نوشته ویتنام

... همینجور که داشتیم از این وسط نگاه میکردیم

متوجه شدم که یک مینی ون از ... ... اون سمت زمین

.داره میاد سمت ما ...

اما انگار اونم داشته میومده به این نقطه که با دیدن ما غافلگیر شده

و وقتی که مارو دید ... برای یک لحظه متوقف شد

درنگ کرد، برگشت عقب ... .و ازینجا رفت

خیلی ازمون دور بود و نمیتونستیم از .این وسط برونیم، به همین سادگی از دستمون در رفت

.انگار که یک ون آبی، آبی تیره بود

فهمیدم که هرکسی مسئول جاسازی اون دستورها بوده .داخل اون ماشینه

کسیکه نوشته هارو .در دو نقطه گذاشته

.راسیتش اون ون همیشه رو اعصابم بود

.رو مخم بود

ما تحقیقات اولیه رو انجام دادیم .و سپردیمش دست اف.بی.آی

.اما دیگه هرگز از ون اسمی برده نشد

در ابتدا وقتی تماس گرفته شد .پرونده مربوط به پلیس ایالتی بود

.چون جرم در محدوده ما رخ داده بود

و چون سرقت از بانک بود .تحقیقات فدرالی هم اضافه شدن

مسلماً همیشه یک نزاع در .رابطه با حوزه اختیارات پیش میاد

یگان ویژه و اف.بی.آی و .پلیس ایالتی دور هم جمع شدن

و گفتن : «این پرونده واسه کیه؟ » و ... یگان ویژه گفت

« .واسه ماست چون مواد منفجره در کار بوده » :

« .پلیس ایالتی گفت : « داخل خاک ما بوده

اف.بی.آی گفت : « نه دزدی از بانک بوده « .پس واسه ماست

همینجوری جر و بحث کردن تا مشخص شد که اف.بی.آی پرونده ... رو بدست میگیره

با همکاری پلیس ایالتی و ... .یگان ویژه

.من « جری کلارک » هستم

به عنوان مأمور ویژه اف.بی.آی .سرپرست تحقیقات بودم

شب بمب گذاری من استشهاد ... تنظیم کردم

... برای دفتر قضایی ...

و حکم تفتیش خانه ی برایان ... .ولز را گرفتیم

با استفاده از مواد منفجره وارد .خونه ی برایان شدیم

چون مطمئن نبودیم چه چیزی .قراره پیدا کنیم

وقتی وارد شدیم .چیز زیادی نیافتیم

اما چیزهای جالبی پیدا کردیم ... مثلاً یک کتابچه آدرس

که حاوی اسامی و شماره تلفن های .بعضی از روسپی های محلی بود

هرگز مدرکی پیدا نکردیم .که اونو به بمب گذاری مربوط کنه

فکر کنم حول و حوش 3 صبح بود ... که جسدشو سمت

.پزشکی قانونی بردیم ...

.راجع به قلّاده بحث کردیم

.اون زمان اولین مدرک ما بود

More Farsi Persian subtitles for Evil Genius

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left