The first 200 lines.
ترجمه شده توسطِ تبسم
قسمت آخر
یه تباین واضحی بین قسمت سبز و سفید وجود داره
خوبه، همینو برمیدارم
خدایا، مگه داری چی می خری؟
ده دقیقه س داری این پیازه رو بررسی میکنی
دارم مهارتای خرید کردنم رو !امتحان میکنم
هی ببین، داری تو جاده چیکار میکنی؟
...هی ببین، داری تو جاده
هی، داری چیکار میکنی؟
هی هی! نباید شعله ش رو این قدر زیاد کنی
وایسا، خوبه، همین قدر کافیه
تربچه ی خشک شده باید با دمای کم پخته بشه
چند دقیقه اس دارن می پزن؟
چهار دقیقه
دقیقا 20 دقیقه بذار باشن
اگه یه ثانیه بیشتر بشه مزه ش عوض میشه
فهمیدم
اگه هیون سوک بفهمه که دارم رازش رو ...بهت آموزش میدم
احتمالا یه چیزی میگه
هیون سوک بهم گفته به هرکسی نگم
من هر کسی؟ مادربزرگم بوده ها
واسه همینه که دارم بهت آموزش میدم
باید برم واسه آزمون هنرپیشگی
ساعت 2، سبزیا رو سرخ کن و روغن مونده رو بریز دور
میدونی که از روغن استفاده شده، دوباره استفاده نمیکنیم؟
هی مثل نوار حرفت رو تکرار میکنی رئیس یانگ
سُس مخفی مادربزرگت، تنها دلیل موفق شدن اینجا نیست
به خاطر اینه که با فلسفه ی کاری من مخلوط شده
دیرت میشه
این بار، حتما یه نقش اصلی میگیرم
دیگه رفتم- !فایتینگ-
پروژه ی شما و اکنون
...نسل فقدان - یافتن زمان از دست رفته
ها نو را
...کتاب و حالا روزنامه
این طوری، خودت با مطالعه کردن، همه کار میتونی انجام بدی
درس امروز، سُس مخصوص بود؟
آره
تو شروع نکنیا یونگ دونگ چول به اندازه ی کافی وسواسی هست
هرچی میتونست غرغر کرد
دونگ چول رفته آزمون؟
این بار، یه سریاله
یونگ دونگ چول هم که تصمیم گرفت بره سراغ رویاش
فکر می کردم دیگه پشیمون بشه چون قبول نمیشه واقعا فوق العاده س
پشیمون؟ نه بابا، تازه میگه داره باحال میشه
تو چی؟ پشیمون نیستی ترک تحصیل کردی؟
اصلن، آموزش دیدن دستور آسپزی مادربزرگ، خیلی باحال تره
!دیوانه ای! دیوانه چرا ترک تحصیل کردی؟
حتی وقتی فهمیدی داری میمیری اون قدر میخواستی تو دانشگاه بمونی
چرا ترک تحصیل کردی؟
اون موقع فکر می کردم دارم میمیرم
واسه همین میخواستم کارایی رو انجام بدم که انجام ندادم
خوب حالا چی؟
دیگه نمی خوای بری دانشگاه؟
مسئله این نیست که نمی خوام
فقط دلیلی برای رفتن ندارم
میخوای اینو ببینی؟
شهریه و کتابای چهار سال، میشه بیشتر از سی میلیون
غذا و خرج روزانه رو هم جمع کنی، میشه حدود 50 میلیون
و اگه به جاش این چهار سال رو کار کنم
میتونم حداقل 100 میلیون به دست بیارم
مسئله، پوله؟
بعد اینکه پول خونه ت رو گرفتی، پول مونده، نه؟
ترک تحصیل کردم چون هیچ دلیلی نداره واسه دانشگاه پول خرج کنم
به خاطر پدر مین سو رفتم دانشگاه
و به خاطر اونم رفتم بخش مردم شناسی
ولی من به هیچ کدوم از رشته های مردم شناسی علاقه ندارم
علاقه م فقط به رقصه
درس خوندن، هیچ وقت تو خونِ من نبوده
فکر میکنی چند نفر میرن دانشگاه، چون درس خوندن، تو خونِ شونه؟
به خاطر کاره، به خاطر اینکه میخوان هم سطح بقیه بمونن
نمیشه یه بار دیگه درموردش فکر کنی؟ حداقل به خاطر هیون سوک؟
چراباید مدرک بگیرم تا هم سطح هیون سوک بشم؟
اون خیلی موفقه
ممکنه بقیه به نظرشون، بد بیاد
...زندگی کردن طبق استانداردهای بقیه
دیگه نمی خوام همچین زندگی ای داشته باشم
بی معنیه
و چاهیون سوک رو هم میخوام به عنوان عشق اولم بذارم بمونه
ها نورا مطمئنی پشیمون نمیشی؟
نمی د ونم پشیمون میشم یا نه
ولی نمی خوام به هیون سوک تکیه کنم یااون ازم محافظت کنه
نمی خوام هیچ وقت این طور بشه
از الان، فقط میخوام به راه هایی فکر کنم که بتونم رو پای خودم زندگی کنم
این واسه غذای بچه های دبستانی، کافیه؟
یکم بیشتر
فکر می کردم حتی با اینکه بدنت، خدادادی مدل بالرینه بیشتر از 5 تا نمیخوری
امروز چت شده؟ واسه دانش آموزات کیک برنج می خری؟
خودمم میخوام یکم بخورم
دیگه مجبور نیستم مثل گذشته، مواظب وزنم باشم
از وقتی من اینجا کار میکنم خیلی زیاد کیک برنج میخوری
راستی، راستی، داشت یادم می رفت واسه یه کار دیگه اومدم اینجا
کار دیگه؟
تولد مادربزرگت، امسال میخوای بری اوکچون دیگه؟
بیا با هم بریم
میخوای با هم بریم؟
هر بار که میری یه عالمه وسیله داری
تا سال قبل، میتونستی ماشین پدر مین سو رو بگیری
ولی امسال مجبوری با اتوبوس بری،نه؟
میام یه هوایی بخورم به مادربزرگت هم یه سلامی بکنم
میگی بریم؟
باید غذای بیشتری آماده کنم
حالا که حرفش شد، یادم اومد که اون تابستون زمان دبیرستان
که تو خونه ت تو اوکچون تمرین کردیم آخرین سفری بود که داشتیم
چاهیون سوک نیومده اینجا، نه؟
احتمالا مشغول نمایشنامه شه
واسه این نیست که نمیاد پسره ی بی احساس
دونگ چیل بهش گفت تو اینجا کار میکنی و بهش گفت درموردش هیچی بهت نگه
و تو آینده هم درموردت حرفی نزنه
شورشو درنیاورده؟
منظورت چیه؟ طبیعیه
خودمون توافق کردیم
این بهترین کاریه که میتونی انجام بدی؟
اینجوری عصبانی شدن، واقعی نیست
باید عصبانی بشم ولی ازم میخواین نشونش ندم؟
بی خیال آرزوی هنرمند شدنت، شدی و سه ساله که کار گیر نیاوردی
مردی که دوست دخترت رو دزدیده جلو چشماته
میخوای خشمت رو خالی کنی ولی خیلی غرور داری
پس به جای عصبانی شدن، می خندی
بعد زمانی که برمیگردی !بنگ
!خشمی که سرکوب کرده بودی، منفجر میشه
و اون کتاب رو پاره میکنی
دوباره امتحان کن
خیلی سخته
فکر میکنی نشون دادن دو احساس هم زمان بایدآسون باشه؟
خوب شروع می کنیم
!غذا رسید
باید موقع تمرین، آروم بیای داخل
!م...م...معذرت میخوام، معذرت میخوام
نا سون نام میخواد استراحت کنیم
چرانریم استراحت و یه چیزی نخوریم؟
تازه وارد، کار چه طوره؟
غیر از اینکه استاد چا، هر لحظه داد میزنه همه چی ش خوبه
یکم بیشتر تحمل کن
مدت طولانی ای داد نمی زنم
راستی استاد چا، قدیما همه ش کیک برنج می خریدی
واقعا کیک برنج خوشمزه ای بود
چرا یه مدته دیگه نمیخری؟
چون نمی خوام بخورم
نینا از لوئیس رینزر
...خیلی وقته که
وانمود کرد من رو نمیشناسه؟
ولی باید یه چیزی رو بدونی
هیچ " تا ابدی" وجود نداره
وقتشه که منم تغییر کنم
نمی تونم تاابد به رویای عشق اولم فکر کنم
نمی تونم این طوری زندگی کنم
دیروز رفتم مهمونی هندی !خیلی باحال بود
مهمونی هندی؟ حتما خیلی خوش گذشته
تو چیکارا میکنی مامان؟ اوضاع مرتبه؟
آره، دارم برنج میخورم و نامه ای که نوشتی رو میخونم
کارت چه طوره؟ سخته؟
خیلی بد نیست
وقتی تو مزرعه کارم تموم شه میرم هیلستون، دنبال کار
اگه سختت بود، میتونی برگردی
عمرا! میخوام امسال رو اینجابمونم
خیلی خوشحالم که اومدم مامان
از سرتاسر دنیا، افرادی رو دیدم و پول هم به دست آوردم
احساس میکنم مغزم داره بزرگ میشه
خدا رو شکر، تو فوق العاده ای
الان باید برم جایی بعدا زنگ میزنم،خوب؟
باشه، مواظب خودت باش، خوش بگذره
مین سوِ من دیگه بزرگ شده
شادی های امروز را بنویسید
...خیلی وقته که
...مامان عزیزم
..به فردی که میخوا ستم حواسم بهش باشه
گفتی میخواستی حواست بهم باشه
یون یونگ، رسیدی؟
نو را، خیلی معذرت
کاملا یادم رفته بود که مادرم، ساعت 9 قرار دکتر داره
واقعا؟
بدون من با اتوبوس برو
چون وسایلت زیاده بذارشون تو ترمینال اوکچون
و اول برو خونه و تمیزکاری ش رو شروع کن
هی ها نو را
پس خودتی ها نو را
آره
سوار شو
سوار شو، می رسونمت
تو که نمی دونی کجا میخوام برم
یه عالمه وسیله با خودت داری
میتونم تاکسی بگیرم
واقعا؟ باشه
نکنه میخوای بری اوکچون؟
سالگرد مادربزرگ تو آپریله چرا الان میری؟
تولد مامان بزرگه
واقعا؟
پس تا ترمینال می رسونمت
نمی خواد
دارم این کارو میکنم چون میخوام مادربزرگتو ببینم
سوار شو
الو؟ سلام گزارشگر کیم
معذرت میخوام که دیر دارم جواب میدم
بله
سی دقیقه گذشته، ولی حتی ازم نپرسیده اوضام چه طور بوده
هی! گفتی من رو میذاری ترمینال
تا الان مصاحبه های زیادی انجام دادم بعد نمایش، یکی انجام میدم
بله
No comments yet. Be the first to leave one.