The first 141 lines.
بانوی ژنرال
قسمت چهارم
دیگه نمی تونم ، نمی تونم ، دیگه نمی تونم تحمل کنم
حالم داره بهم میخوره
چی کار می کنی؟ نمیخوای بزاری بخوابم؟
چرا منو اینجا آوردی؟
مگه نمی گی حالت داره بد میشه؟
باید راه بری که غذایی که خوردی هضم بشه
بریم
نمی تونم راه برم
باید خودت منو ببری
خودت با پای خودت راه میری
سریعتر بیا
چیو شیو مینگ ، آرومتر
داری چی کار میکنی؟
بگیرش
خودمم دلم نمیخواد
چو شیو مینگ ، آرومتر
خانوم
خانوم ، بانو این نامه رو فرستادن
چی نوشتن؟
مادر میگه همه چی خوبه
نوشته الان که همسر کسی شدم
به جای اینکه سر به هوا باشم ، باید یاد بگیرم چطور با وقار رفتار کنم
حتی یه طرح قلاب دوزی هم برام گذاشته
دلم برای غذاهایی که مادرم درست میکرد تنگ شده
خانوم ، همین جا منتظر بمونین ، میرم به آشپزخونه می گم مرغ درست کنن
باشه
چو شیو مینگ ، از خط رد شدی
با طرح قلاب دوزی من چی کار داری؟
چو شیو مینگ ، داری چی کار می کنی؟
چی کار میخوای بکنی ؟ برگردونش
همسرم ، بهت دستور میدم هر چه سریعتر شهر رو با من ترک کنی
پس بالاخره روزی اومد که تو هم به کمک بقیه نیاز داشته باشی
نه ، من دارم بهت دستور میدم
چرا باید ازت اطاعت کنم؟
این مسئله مهمیه ، باید باهام بیای
یعنی نمی تونی بدون من بری؟
باشه ، باشه ، چی میخوای؟
تختت رو میخوام- تو-
منظورم اینه تختت رو بدون خودت میخوام ، نمیخوام با تو بخوابم
تو رو صندلی درازه میخوابی من رو تخت ، کسی کاری با اون یکی نداره
باشه ، میرم اسب بیارم
واقعا که عجیبی ، فکر کردم قراره جای خوبی بریم
ولی الان منو آوردی اینجا ، اصلا چیزی حالیت نیست
بهم نگو که
نگو که میخوای منم مثل چهار تا زن قبلیت اینجا بکشی و دفنم کنی
باید دنبالم بیای
نه ، باید یه نقشه فرار بکشم
قفل گل پژمرده و عاشقان
اینو میشناسی؟
قبلا ، پدرم زیاد از من خوشش نمیومد
خواهرام هم منو تو خونه زندونی می کردن
برای همین ، همه نوع قفلی رو میشناسم
افسانه ها میگن که این قفل رو راهزنا ساختن
میگن یه راهزن عاشق دختر خانواده پولداری شد
به جای اینکه دنبال دختره بره
مخفیانه به قصر رفت و شبِ مروارید نشان رو دزدید
و از صندوقچه ای که این قفل رو داشت استفاده کرد که
اونو به دختره بده
اصلا فکرشم نمی کرد که وقتی پیش دختره برگده
ببینه کسی که دوستش داشته خیلی وقته از بیماری مرده
بعدش هم با شمشیرش خودش رو کشته
خودش رو به خاطر عشقش کشته ، بهش فکر کن
خیلیا میخوان شب مروارید نشان رو پیدا کنن
ولی کسی نمی تونه قفل رو باز کنه
این که نتونی عشق یکی رو به خودت جلب کنی
دردیه که نمیشه تسکینش داد
نمی ترسی با این حرفایی که زدی پشت سرت حرف بزنم؟
همسرم ، قفل رو باز کن
چی؟
قفل رو باز کن
این
چیشده؟
همسرم ، چیشده؟
بگو
برگرد
این نه
نه
این خوبه ، همینو می کَنم
....همسرم ، داری چی کار
سو تفاهم نشه، واقعا لازمش دارم
باز شد ، باز شد ، می دونستم قفلی نیست که نتونم بازش کنم
ولی قفل خوبیه
ممنون ، همه ش به خاطر تو بود
یعنی مو های من اینقدر با ارزشن؟
هر مویی بود فرق نمی کرد
همسرم ، پس چرا مال خودت رو نکَندی؟
درد داره
من که احمق نیستم ، کی اونقدر احمقه که مو های خودش رو بکَنه
تو
برو کنار
اینجا به اندازه کافی ترسناک هست ، تو دیگه اینکارا رو نکن
ترسیدم ، میخوای منو زهره ترک کنی
خفاش ، خفاش
رفتن؟
رفتن؟
بی عرضه ، کی از اینا میترسه؟
اینجا چه مرگشه؟
هم سرده هم تاریکه
هی! خودم میگیرمش ! فکر می کنی می تونی به خاطر اینکه اینجا تاریکه ازم سو استفاده کنی؟
مراقب باش ، خفاش ها همه جا هستن
نمی دونی که چقدر مریضی رو خفاشا می تونن بهت سرایت بدن؟
هی ! قبل اینکه صدام کنی ، همه چی رو ردیف کن
همسرم! همسرم
چو شیو مینگ ! چو شیو مینگ
همسرم
چو شیو مینگ ، کجایی؟ زود باش منو بیار بیرون
یه تابوت اینجاست ، نمی دونم توش چیه
کجایی؟ زود باش نجاتم بده ، چو شیو مینگ
چو شیو مینگ ، منو از اینجا بیار بیرون
چو شیو مینگ ، دیگه دردسر درست نمی کنم
دیگه سر به سرت نمیزارم ، التماست می کنم
نه ، باید خودم حلش کنم
حتما از اینجا بیرون میرم
نمی تونم برم بیرون
چو شیو مینگ ، اصلا انتظارش رو نداشتم
چرا منو به همچین جایی آوردی؟
همه جا تله گذاشتن
اگه میخوای منو بکشی بهم بگو دیگه
ببین درست جلوت وایسادم ، منو بکش
باشه ، هر چقدر میخوای اینجا بمون
من همین الان از اینجا میرم
فکر می کنی نمی تونم راه خروج رو یپدا کنم؟
میرم به امپراطور میگم که از دستور ازدواج سرپیچی کردی
این چیه؟ اینم تله ست؟
به خودت میگی ژنرال ، بعد اینهمه تله اینجا گذاشتی؟
فکر می کنی نمی تونم راه خروج رو پیدا کنم؟
باشه ، اعتراف می کنم که پیدا نکردم
اگه نمیخوای منو بکشی پس بذار برم
صبر کن
تله باشه چی؟
هی ! تو که ژنرالی ، اون همه هم پول داری
همه پولات از اینجا میان؟
چی داری میگی؟
رقت انگیز
یه جعبه دیگه
قراره پولدار بشیم
بریم
شیطان جون ، بالاخره فرار کردیم
دیگه داری زیاده روی می کنی
No comments yet. Be the first to leave one.