The first 200 lines.
39 قسمت
!بانو گويي اين
!بانو گويي اين
برو بانوي ملازم كيم رو بيار
!همين الان - چشم! بانو گويي اين -
الان مطمئنيد که اونو کشتيد؟
بله بانو گويي اين
شما بايد هر ردي كه از هيوك به جا مونده رو از بين ببريد
هركسي كه سد راهم باشه... هركي
فهميدي؟ - بله، بانو گويي اين -
شما اونقدر آدم بزرگي نيستيد
چطور يه خواجه جرأت مي کنه چنين حرفي ...رو به زني بزنه که مادر بچه پادشاهـ
من از ريز تمام اتفاقات اين قصر با خبرم
،اگه واقعاً بخوام .مي تونم تمام بدنتو بازرسي کنم
...پس تو بودي
تبريک مي گم
حالا که شما وليعهد شديد
بيشتر احساس آرامش مي کنم
شما ناراحتيد؟
به خاطر وضعيت شاهزاده سوک چول و بانو مين هوا؟
من مطمئنم يه روزي تمام سوء تفاهم پادشاه از بين مي ره
چرا... شما بانو گويي رو زنده گذاشتيد؟
اگه مي خواهيد چيزايي رو که داريد حفظ کنيد بايد بانو گويي اين رو بکُشيد
فکر نمي کنيد براي يک صيغه اين زياده رويه؟
شاهزاده خانم با دو پسرش قصر رو ترک کرد
،به هيچي هم فکر نمي کنيد تصور کنيد که پادشاه چقدر احساس تنهايي مي کنند
حالا اگر بانو گويي اين هم ايشونو ترک کنن .ديگه هيچکس براي اعليحضرت نمي مونه
يعني مي خواي جو گويي اين رو آزاد بذاري که هروقت خواست آزادانه به قصر اصلي بره؟
اينقدر نگران نباشيد مادر
جو گويي اين بلد نيست عذرخواهي يا احساس پشيموني کنه
!شما در مورد اون اشتباه مي کنيد
!دواي منو بياريد
!همين الان دارو مو بياريد
.همه چي برام تيره و تار شده و همه بدنم مي لرزه حس مي کنم دارم مي ميرم
!اعليحضرت - !همين الان برام بياريدش -
!نمي تونم همينطوري بمونم. کمکم کنيد !کمک کنيد
من فکر مي کنم همين الان بايد برم جو گويي اين رو ببينم
اگه يک کم ديگه تحمل کنيد، لرزشتون کمتر مي شه
!گفتم زود باشيد
!بدنم اونقدر مي لرزه که نمي تونم نفس بکشم ...نمي تونم نفس بکشم! نمي تونم... نفس
احمقا! مي خواهيد ببينيد من دارم مي ميرم؟
!همين الان بريد داروهامو بياريد
!اعليحضرت! اعليحضرت
!لطفاً بيدار شيد اعليحضرت
!اعليحضرت! اعليحضرت
!اعليحضرت! اعليحضرت
!اعليحضرت! اعليحضرت
اعليحضرت وقت بيهوشي از بيني شون خون اومد؟
بله بانو گويي اين
!خداي من
دارن باهاش چي کار مي کنن؟
ايشون همينطوري سراغ شما رو مي گيرن
زود بريد به قصر اصلي بانو گويي اين
...بانو گويي اين
.من مطمئنم ملکه خيلي خوب از ايشون مراقبت مي کنن
هنوز از بيني ايشون خون مياد؟
بله بانوي من
اونقدر که تمام اتاقشون خوني شده
...خداي من
علياحضرت! چرا اين خون رو جمع نمي کنيد؟
چي داريد مي گيد؟
شايع شده که شاهزاده جينگ پسر اعليحضرت نيست
اگه بتونيد اينو ثابت کنيد ديگه کار جو گويي تمومه
چطوري ثابت کنم؟
اگه از هرکودومشون يه قطره خون بندازي توي آب
اگه اون پسر، فرزند پادشاه باشه خونشون ترکيب ميشه
و اگه پسر پادشاه نباشه اون خونها با هم ترکيب نميشن
!درسته !منم اينو قبلاً شنيده بودم
بريد به اتاق اعليحضرت و از خون ايشون بياريد
اونوقت وقتي جلوي چشم جو گويي اين خونها رو چک کردي
خونها با هم ترکيب شد يا نشد؟
بله علياحضرت
ايشون چطورن؟
فشارشون پايينه؟
فشارشون پايينه؟
.خيلي.... خيلي سرده
حالا مي تونيد بهشون دارويي بديد که فشارشونو بالا ببره
چرا جواب نمي ديد؟
بدن ايشون اونقدر آسيب ديده که
هر داروي اشتباهي مي تونه کُشنده باشه
برو لي هيونگ ايک رو بيار
اعليحضرت هميشه بعد از طب سوزني حالشون بهتر مي شد
پس برو لي هيونگ ايک رو بيار
لي هيونگ ايک به خاطر سوء رفتار پزشکي الان از کارش برکنار شده
!ما الان بايد فقط اعليحضرت رو حفظ کنيم
مباشر کيم
چند لحظه بياييد بيرون باهاتون کار دارم
!شما هنوز هيچ کاري نکرديد چرا فقط نشستيد و داريد نگاه مي کنيد؟
بله، قربان
بگو چي شده
اعليحضرت به خاطر بيماري مريض نيستند
چطور؟
ايشون به ترياک معتاد شدند
جو گويي اين تنها کسيه که مي تونه ايشونو نجات بده
...زن شيطان صفت
سرزنش کردن اون الان چه سودي داره؟
مي تونيد تمام پزشکان مشهوري که ميشناسي رو احضار کنيد
از من مي خواهيد چي کار کنم؟
من هر دارويي که شما براش تجويز کنيد مي گيرم
چه دارويي؟
نمي دونم که چي مي خوام
فقط به من بديدش
آه، اون دارو؟
من فکر مي کردم اعليحضرت اغلب درد دارند و خوابشون نمي بره
براي همين يک کمي داروي مخدر بهشون دادم
همش همين بود
آخرش که به خاطر دادن ترياک به اعليحضرت محکوم به مرگ ميشيد
پس بريد همون کارتونو ادامه بديد
ازتون مي خوام منو قطعه قطعه کنيد و بکُشيد
نمي دوني چه اشتباهي در قبال ايشون انجام دادي؟
!متأسفم علياحضرت
از اين اتاق برو بيرون
چشم علياحضرت
شما هم بريد بيرون و استراحت کنيد
من خودم مراقب اعليحضرت هستم
چرا حداقل نذاشتيد من يه بچه داشته باشم؟
هيچ بچه اي ندارم که ازش محافظت کنم يا ازم محافظت کنه
هرچي برام مونده فقط خشم و نفرته
شما هنوز اينجاييد؟
براي محافظت از اعليحضرت
منو توي قصر اصلي بذاريد بمونم
شنيدم ايشون سراغ منو مي گرفتن ...پس
فکر مي کني چقدر ديگه اعليحضرت زنده مي مونن؟
من تنها کسي هستم که مي تونم اين روزاي آخر عمرشونو براشون آروم نگه دارم
!خودتونم اينو خوب مي دونيد
شما مي گيد فقط به خاطر اعليحضرت زندگي مي کنيد
!درحالي که هنوز خيلي حواستون پرته
اينطور نيست مباشر کيم؟
چرا اون چيزي که مي خواي بگي نمي گي؟
من اول مي خوام ايشونو ببينم و چک کنم که راحت هستند يا نه
بعدش هرچي بخواهيد بهتون جواب مي دم
!زود درو باز کنيد
!ما بايد با شاهزاده خانم صحبت کنيم
ايشون خواستند که همه برگردند خونه شون
ايشون مي خوان تا ازتون نخواستن بر نگرديد
!علياحضرت! علياحضرت
به نظر مياد اونا به اين راحتي از اينجا نميرن علياحضرت
!به شاهزاده خانم بگيد ما تا ايشونو نبينيم از اينجا نمي ريم
حالا مي خواهيد چي کار کنيد علياحضرت؟
ازشون بخواه برن
از الان ديگه نبايد گروهي دوره بيفتن
اونا بايد رفتار آرومي داشته باشن
و دردسر بيشتري درست نکنن
اين تنها راه حفاظت از شاهزاده سوک چوله
برگرديد به خونه هاتون
علياحضرت ازتون مي خوان که دردسر درست نکنيد
فکر کرديد اونا مي ذارن شاهزاده سوک چول به حال خودش بمونه؟
!بالاخره سعي مي کنن از دست شاهزاده راحت بشن
چي کار مي کنيد؟ بعد از من تکرار کنيد
آيا مي دونيد چرا اولين حرف اين کلمه شبيه يک آسمان هست؟
شما مي دونيد؟
چون دنيا در آسمان و زمين خلق شده
!چطور جرأت مي کني
چطور جرأت مي کني خميازه بکشي
!پدر داره از اون بالا بهمون نگاه مي کنه
،چون ديگه پدر اينجا نيست .من از الان ازتون مراقبت مي کنم
فهميديد چي گفتم؟
اينقدر مشتاقانه به چي نگاه مي کني؟
سوک چول مي خواد يه دانشمند بشه
تا بتونه دنباله روي شما باشه
الان داريد ما رو مي بينيد؟
اميدتو از دست نده شاهزاده خانم من.
اولين باري که به مانچو رفتيم يادتونه؟
وسطاي زمستون بود
همه جا رو برف پوشونده بود
همه مون سکوت کرده بوديم
فکرشم نمي کرديم که بتونيم همچون جايي زندگي کنيم
.بله... البته که يادمه
همسر يکي از دانشمندان آستينهاشو بالا زد
و شروع به کشاورزي در مزرعه کرد
و توي زمين باير دونه پاشيد
همه فکر مي کردند هيچي در نمياد
...خانم
من فکر مي کردم همه عمرمو توي چين زنداني مي مونم
و وقتي نا اميد بودم، تو بهم اميد مي دادي
لطفاً بهم بگو شاهزاده من
چطوري مي تونم از سوک چول محافظت کنم؟
چي کار کنم که نميره و زنده بمونه؟
ملکه؟
بله، بانو گويي اين
ايشون خواستند شما و شاهزاده جين رو ببينند
چرا خواسته که من شاهزاده جينگ رو ببرم؟
باشه، فهميدم
ملکه بزرگوار خواستند ما رو ببينند و براي همين ما بايد بريم
پس من همين ديگه مي رم
اون يون
!بله بانو گويي اين
به بانوي ملازم کيم بگو مي خوام ببينمشون
چشم بانو گويي اين
مطمئنم براي ديدن من دليل خوبي داره
اون چي گفت؟
به نظرم زياد دلش نمي خواست بياد
فکر مي کني جو گويي اين از نقشه مون خبر دار شده؟
امکان نداره! به هيچ صورتي نمي تونسته بفهمه که داره قبر خودشو مي کنه
گفتي شاهزاده جينگ رو هم با خودش بياره؟
بله علياحضرت
نگران نباشيد علياحضرت
از فردا ديگه نمي تونه روشنايي روز رو ببينه
مگه نه؟
البته
No comments yet. Be the first to leave one.