The first 200 lines.
خدا رو شکر که یه روز دیگه هم دیدم.
من که مریض نیستم!
به نظرم خیلی رو فرم نیستی.
پاتو از اینجا بکش بیرون! - آروم باش، پیرمرد.
باید به بزرگترات احترام بیشتری بذاری.
از کجا میدونی برای کمک نیومدم اینجا؟
خب، هیچکس اینجا به کمکت احتیاج نداره.
هان؟
آروم باش، رفیق.
آروم باش. شهر توئه که داره نابود میشه.
لوپیتا
لوپیتا!
لوپیتا! دُن آمارانته دِ میلاگرو.
آسیابهای بادی رو در افقت میبینم.
لوپیتا!
لوپیتا!
آی، لوپیتا!
پیراهن ماریو! لوپیتا!
خوک لعنتی!
برو دیگه! گمشو از اینجا، لوپیتا! برو!
بهت گفتم خوشت نمیاد.
باشه، باز کردیم. بریم سر کار.
حاضرید؟
اصلاً کجا میخوای رانندگی کنی؟
با لیزا خداحافظی کردی؟ آره.
یه لحظه وایسا.
یه لحظه وایسا. بیا اینجا، عزیزم. یه چیزی تو این روز هست.
اوه، بی خیال عزیزم. بذار لبخند چترت باشه.
هی، رامون. بیا اینجا.
سلام، بچهها.
چطورید؟ خیلی خوب، ممنون.
خب. روز قشنگیه.
آره. فعلاً که آره.
سگ!
حواستون باشه!
دور بزن!
اینجا یه میله تخت میخوایم! چی؟
یه میله تخت!
هی. اونو نگاه کن.
هی، کوتاهه! - یو، جو!
کاری واسم داری؟
کاری از دستم برنمیاد. متاسفم، جو.
بلدم بیل مکانیکی کار کنم. بلدم لوله بکشم.
من تو کار نجاری و پرداخت نهایی ماهرم.
چی بگم بهت؟
این دیگه چه کوفتیه؟
این آیندهست، رفیق.
خودت میبینی. سلام!
منظرهها چشمتو از کاسه درمیاره.
لد، آیا این شهرکسازی به بزرگی دنسینگ تروت میشه؟
نه. در واقع، دره معجزه خیلی فراتر از کاری که در دنسینگ تروت کردیم، خواهد رفت.
این بزرگترین پروژه تفریحی در تاریخ نیومکزیکو خواهد بود.
این بزرگترین اتفاقیه که تا حالا افتاده.
و شهر میلاگرو و مردمش صد در صد از این پروژه حمایت میکنن.
این آب اینجاست، و من نمیتونم ازش استفاده کنم.
نمیتونی این کارو کنی. نمیتونی صاحب اون بشی.
خدایا! چه فایدهای داره؟
لوپیتا، از اونجا برو. یالا!
گندش بزنن. - اینجا چیکار میکنی؟
از اینجا برو بیرون! کی بهت اجازه داد بیای تو؟
خوزه! - عصر بخیر، آمارانته.
عصر بخیر، خوزه. چند روز پیش با پدرت صحبت میکردم.
بهم میگفت میخواد کدوها رو همه رو نزدیک خونه بکاره.
پدرم مرده. و ذرتها رو هم کنار مرغداری.
آمارانته! - هان؟
آمارانته، پدرم شش ساله که مرده.
آره. میدونم.
اینجا چیکار میکنی؟
میخوام اینجا رو بفروشم.
دیگه به هیچ دردی نمیخوره. این مزرعه داره از تشنگی میمیره.
همه بقیه فروختن.
اونا گفتن میتونی از آب استفاده کنی؟
آخ، لعنتی. حتماً وقتی لگد زدم شل شده.
باید ببندمش، نه؟
شاید راجع بهش فکر کنم.
سلام. - سلام.
میخوام یه موتور جدید واسه اون خشککن بگیرم.
چیزی شده؟ - دخترم!
ما خوبیم، بابا.
چرا دیگه تمشک نمیچینیم؟
وقتی بچه بودم، بابام هر آگوست ما رو میبرد بالا به تپهها.
ما تمشک میچیدیم.
گاهی وقتا شبا تو تابستون، منو میبرد بیرون بسکتبال بازی کنیم.
چرا من هیچوقت نمیتونم اون کارا رو با بچههامون انجام بدم؟
من همیشه خیلی خستهام، سرم شلوغه، خیلی هم بیپولم.
ای بابا، همیشه یه چیزی هست.
مواظب باش. نه! آی آی آی!
صبح بخیر، آمارانته. چطوری؟
هنوز زندهام، خدا رو شکر.
میدونی من چی میدونم؟ چی دیدم؟
شیطان سوار بر اسب سفید تو شهر؟
یه اسب سفید، شیطان.
خوزه موندراگون آب رو به مزرعه لوبیای پدرش وارد کرد.
آی، چیهواهوا!
نمیگم خوبه و نمیگم بده.
آی، پیرزن دیوونه!
میدونی، مکزیکیه داشت سوپ رو هورت میکشید.
و هی میگفت: سوپیتو چطوری دوست داری، لوپی؟
مکزیکیه داغ کرد، بابا! گفت: هی رفیق، منو لوپی صدا نکن.
مادرت یه سنگ دیگه بهم زد.
اینا که سنگریزهاس. همه سنگا رو قایم کردم.
خوزه موندراگون داره مزرعه باباش رو اونور بزرگراه آب میده.
چطور سخنرانیام رو دوست داشتید، حرومزاده؟
جو موندراگون
داره مزرعه لوبیا باباش رو اونور بزرگراه آب میده!
چی؟
نمیتونه این کارو بکنه.
میدونستی خوزه موندراگون داشت مزرعه لوبیای پدرش رو آب میداد؟
چی؟
سامی! شهردار هست؟
جو موندراگون داره آب میده.
نمیدونم با ماشیناتون چیکار میکنید.
فکر کنم دینامشه. چقدر قراره برام آب بخوره؟
هی! تو کدوم گوری بودی؟ - آروم باش، سامی.
هنوز نشنیدی؟ میخوای بری تو برنامه "قیمت مناسبه"؟
جو موندراگون داره به مزرعه قدیمی باباش اونور سمت غرب آب میاندازه.
آخه چرا باید همچین کاری بکنه؟
اگه دیواین بفهمه چی؟ آروم باش. تو که این کارو نکردی.
نه، ولی من شهردارم!
چی؟ آره.
اون پسره قد کوتاه حرومزاده چرا انقدر میخواد دردسر درست کنه؟
میدونستم خوزه موندراگون نمیتونه کل عمرش رو
بدون اینکه حداقل یه کار بزرگ انجام بده، بگذرونه.
چرا شما بچهها دارید تلویزیون میبینید؟ - مامان گفت میتونیم!
من میدم این کوفتی رو ازمون پس بگیرن.
من بچههامو بزرگ نکردم که آشغال ببینن!
حالا برید بیرون! برید بیرون. همهتون!
من که بچه بودم هیچوقت تلویزیون نگاه نمیکردم.
شما هیچوقت تلویزیون نداشتید.
توبیاس زنگ زد. میخواد یخچالش رو براش تعمیر کنی.
هیچکس نمیتونه اون یخچال رو تعمیر کنه.
نظرت چیه من و تو یه چرتی بزنیم؟
نمیخوای جواب بدی؟
لازم نیست. - از قبل میدونی؟
همه از قبل میدونن.
من از استلا آرمیخو و بتی آپوداکا شنیدم،
و لوسی هرناندز و گلوریا مارتینز،
و هر کس دیگه که تلفن داره!
خوبه. چیزی برای صحبت کردن نداریم.
شاید باید قبل از اینکه این کارو بکنی با یکی صحبت میکردی. - اگه کرده بودم،
هنوزم داشتم حرف میزدم؛ حالا دیگه انجام شده!
چطور تونستی اینو ازم پنهان کنی، جو؟ - نمیخواستم نگران بشی.
خیلی خب، خیلی خب!
شوهرم میخواد خودشو به کشتن بده،
بدون اینکه به زنش فرصت بده نگرانش بشه؟
این مزرعه لوبیای منه، نانسی! - اون آب مال تو نیست!
من ترسیدم، خوزه. دارم میلرزم، خیلی ترسیدم.
من اون مزرعه لوبیا رو میکارم، نانسی. خیلی خب.
من و بچهها سنگ قبرت رو به جای گل، با لوبیا تزیین میکنیم.
میخوای یه مشت تو دهنت بخوری؟ بزن.
چنان بزنمت که تو الپاسو به جرم سرعت زیاد دستگیرت کنن.
هیچکس برای یه مزرعه لوبیای بیارزش پشیزی ارزش قائل نیست، نانسی.
داره قطعه ۱۴۷۷ رو آبیاری میکنه.
که هستش
درست اینجا.
اون وسط چیزیه که قراره سیزدهمین مسیر زمین گلف باشه.
این تنها قطعه زمینیه تو سمت غرب که ما صاحبش نیستیم.
خب، چرا خودت نمیری بهش بگی بس کنه، برنی؟
چون میگه برو بشین روی یه فلفل و کار خودشو ادامه میده.
خب، پس دستگیرش کنید. - فکر نمیکنم ایده خوبی باشه.
آهان، فهمیدم. ما تو میلاگرو فقط میذاریم قانونشکنها برن، درسته؟
چرا نریم ببینیم اون بیرون چیزی لازم نداره؟
کسی اینجا چیزی لازم داره؟
باشه. خداحافظ. - آقای دیواین، فکر میکنم مردم خیلی عصبانی بشن.
آه، بیخیال برنی. هیچکس قرار نیست بیگدار به آب بزنه
فقط به خاطر اینکه جو موندراگون دستگیر بشه.
من این شهر رو میشناسم. اینا مردم منن.
جری، مردم خودت دوست دارن تو رو از بیضههات آویزون کنن.
تو یه پلیس اداره جنگلبانی هستی. تعجب میکنم اون کامیون گنده سبز رنگت
هر روز صبح وقتی گاز میدی منفجر نمیشه.
ببین، این مرد نمیتونه همینطور آب رو هدر بده، و همین.
اصلاً نمیدونم به چه جرمی دستگیرش کنم.
اصلاً هیچکس قوانین آب رو نمیفهمه.
مهندس ایالتی. - چی؟
مهندس ایالتی. این واقعاً مشکل اوناست، و فرماندار.
نمیتونیم ویلیامز رو همینطور معطل نگه داریم.
من بهش قول تأیید سه چاه آزمایشی رو دادم.
باید یه محدودیتی برای مجوزهای حفاری اونقدر نزدیک به سانتافه بذارید.
لعنتی خیلی تابلوئه. اوه، لعنت. شما دنبال کاهش بودجهاید.
میدونستید اداره بازرگانی دوباره رتبهمون رو از نظر درآمد سرانه پایین آورده؟
واقعاً؟ آره، واقعاً.
شما تماس دارید. میدونی، کلارک، تو کوتهبینی.
وقتی راکتور مسا وردی رو نصب کردن، مثل یه الاغ لعنتی عرعر میکردی!
مسا وردی! ما همین الانم لس آلاموس، وایت سندز، ساندیاس رو داریم.
جو موندراگون کیه دیگه؟
چارلی بلوم؟ بلوم؟ بله؟
من روبی آرچولتا هستم. - آره، میدونم.
میخوام بفهمم.
چی میدونی؟
اوه، هیچی، هیچی. من، اِاِاِ...
فقط داشتم بعدازظهر رو، اِاِاِ...
سعی میکردم خوک پیر آمارانته رو از باغم دور نگه دارم.
یه موش گنده میتونه اینو بندازه.
هفته دیگه روزنامه منتشر میشه؟
احتمالاً. میخوای آگهی بدی؟
میخوای یه مقاله درباره مزرعه لوبیای جو بنویسی؟
اومم.
خب، نمیدونم این کارو میکنم یا نه، روبی.
اون... اون یه جورایی وضعیت حساسیه، فکر نمیکنی؟
فکر نمیکنی این منطقه تفریحی جدید هم وضعیت حساسیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.