The first 200 lines.
" بذر شوم "
تـرجـمـه از آرزو و مـرتـضـی Morteza_Lkz & arz_phoenix
پنج دقیقه دیگه صبحونه حاضره، عزیزم - باشه، بابایی -
میخوام یکی از اینا بدزدم
بازم تخم مرغ میخوای؟ - نه، مرسی -
خانم الیس جایزهی شهروندی امسال رو بهمون نشون داد
یه مداله. خیلی بزرگه
مثل مدالهای المپیکه - واقعا؟ -
خب، اونقدرا هم بزرگ نیست ولی واقعا بزرگه
میخوام برنده بشم و ببرمش
اگه برنده بشی یه ذره هم تعجب نمیکنم
این مدال رو به کسی میدن که ارزشهای "سِنت آلدن" رو با مثال نشون بده
ارزشهایی مثل ایمان، صداقت، نجابت و عطوفت
من فقط نمیخوام ناامید بشی اگر برنده نشدی
کی میخوای دوباره قرار بذاری؟
چطور مگه؟
قرار گذاشتنم اذیتت میکنه؟
نه، چرا باید اذیتم کنه؟
سلام - سلام، عمه آنجلا -
سلام - سلام، خرس کوچولو -
برات یه دختر پیدا کردم
من و اِم الان داشتیم راجع به قرار گذاشتنم حرف میزدیم
واسه قرار گذاشتن رو که نمیگم، یه دایه پیدا کردم. مگه ماموریت همین نبود؟
منظورم یه پرستار جدیده
میدونم یه دایهی جدید نمیخوای
من یه پرستار جدید هم نمیخوام کار احمقانهایه
اون هنوز به خاطر قضیهی خانم لویا ناراحته
تو باید ازم مواظبت کنی، عمه آنجلا
باعث افتخارمه، ملکهی من
ولی فکر کنم بیمارهام اعتراض کنن
نگران نباش، اِم
برات کسی رو پیدا میکنم که ازش خوشت بیاد
اوه راستی، میگه میخواد یه جایزهی دیگه هم این ترم برنده بشه
اوه. چه مصمم
باید هیجان زده باشی مگه نه، اِما؟
اِما؟
یه گربهی مُرده توی حوضچه هست
ناراحت نباش
احتمالا خیلی سریع اتفاق افتاده
فکر نکنم چیزی احساس کرده باشه
!عه! عــه
همگی آروم باشید
بهتون قول میدم که اون از شما بیشتر میترسه تا شما از اون
!اِما گروسمن
ممنونم، اِما - خواهش میکنم، خانم الیس -
چطوری این کار رو کردی؟ - ما یه لونهی زنبور توی حیاط پشتیمون داریم -
بابام میگه زنبورها فقط وقتی حمله میکنن که احساس کنن دارن تهدید میشن
طبیعت اینطوریه، مایلو
امیدوارم به گرد و خاک آلرژی نداشته باشی
...اینجا احتمالا بهترین بخش این خونه
واسه دیدار کردن نیست ولی... کاری دارم که باید سریع انجامش بدم
مشکلی نیست همهچیز رو همینجا درست میکنی؟
نه، دیگه خیلی به ندرت
دوتا کارخونه دارم ولی همهچی از اینجا شروع شد
چه باحال
خب، حالا راجع به خودت برام بگو
توی رزومهات نوشتهست که قبلا یه اسنوبُرد سوار حرفهای بودی
آره، تا اینکه زدم رباط صلیبی زانوم رو ترکوندم - از شنیدنش متنفرم -
بهترین اتفاقی بوده که افتاده گرچه به ظاهر بده
هنوزم به شدت تحت تاثیرش هستم فقط سعی میکنم از کارهای خطرناک دوری کنم
قطعا خب، 5 ساله که پرستاری میکنی؟
درسته - به نظر میاد این کار رو دوست داری -
من عاشق بچههام. هیچ چرندیاتی توی کارش نیست آدمای پیچیدهای نیستن
اگه ناراحت باشن، گریه میکنن اگه خوشحال باشن، میخندن
کار انرژی بخشیه
خب چیز دیگهای هم هست که لازمه بدونم؟
ظاهرا همهی معرفهات خیلی دوستت دارن
من پنیر کبابی خفنی درست میکنم میخوای راز مواد اولیهاش رو بدونی؟
حتما - ترشی و خردل -
!بوم! همین
خب... میتونی از هفتهی آینده شروع کنی؟
اِما به زودی مرخصیش برای بهار رو شروع میکنه
...حتما. هروقت لازم بود، میتونم شروع کنم
آه... آقای گروسمن؟
اینم از نقشههای استیگل
و تا 5 دقیقه دیگه برای مواد باهاتون تماس میگیرن
مچکرم، چیز دیگهای هم هست؟ - نُچ -
سوالی ازم داری؟
دخترت چطوریه؟
اِما، دختر خیلی مصممی هست
اون، یه دختر کوچولوی عادیه که در عین حال میتونه خیلی مصمم باشه
نمیدونم دیگه چطوری بیانش کنم
دختر باهوشیه، با دقته هیچوقت توی دردسر نمیوفته
عاشق شکلات داغه
پس تقریبا شبیه خودمه - منم همینطور -
و زنت چطور؟ باید با اونم ملاقات کنم؟
اون دقیقا بعد از به دنیا اومدن اِما مُرد
خیلی متاسفم - ممنون -
آره خلاصه، فقط ما دوتاییم و... زندگیمونو میکنیم دیگه
خب، گمونم هفتهی آینده میبینمت
بیصبرانه منتظرم
ساعتت چقدر باحاله - راست میگی؟ -
واسه تولدم بهم دادن
منم واسه تولدم یه ساعت کادو گرفتم خیلی نمیپوشمش
!مراقب باش - !نوبت توئه -
!اوه! حواستو جمع کن
کیتی، تو حالت خوبه؟ - چیزیت نشد؟ -
من خیلی متاسفم نمیخواستم بهت صدمه بزنم
بیا اینجا، بذار کمکت کنم
خیلی متاسفم
نوبت کیه؟ - !هنوز نوبت توئه، بزن بریم -
مورد علاقهات رو برات آوردم - مرسی، بابایی -
میخوای باهم کتاب بخونیم؟ - مجبور نیستی، بابایی -
میدونم چقدر سرت شلوغه
در ازای یه سبد آغوش، چی بهم میدی؟
یه سبد بوسه - شب بخیر -
یه سبد بوسه
یه سبد بوسه یه سبد بوسه
یه سبد بوسه
یه سبد بوسه
مثل آدمای معروف توی فیلما شدی
کاری نکن دیرم بشه، بابا - نه نمیکنم -
چه کت و شلوار قشنگی، مایلو - ممنون -
واسه امروز لحظه شماری میکرده - !اوه، درکت میکنم -
:و حالا، آخرین جایزهمون مدال افتخار شهروندی سنت آلدن
به رسم هر سال، ما از یک دانشآموز ممتاز تجلیل میکنیم
...از کسی که ارزشهایی که این مدرسه
بر اساس اونها بنا شده رو واقعا... درون خودش داره
...امسال، مفتخرم که
مدال افتخار شهروندی سنت آلدن رو به مایلو کرتیس اعطا کنم
دمت گرم
بفرما، مایلو. آفرین به تو - !ممنون -
!واو
شرمندم از اینکه به کنفرانس والدین_معلم نرسیدم
یه کار تاسیساتی بزرگ توی شهر داشتم
مشکلی نیست میتونیم دوباره قرار کنفرانس بذاریم
وضع اِما چطوره؟
یعنی، نمیخوام واسه جوابش بذارمتون لای منگنه، باشه؟
اون خوبه
اون... باید بگم که
در طول 20 سال تدریسم هرگز کسی مثل اون ندیدم
چرا انگار چیز بدی به نظر میرسه؟
نه، اصلا منظورم چیز بدی نبود
اِما هیچوقت یک امتیاز بد هم نداشته
و یکی از دانشآموزهای ممتازمون هست
وقتی بخواد، میتونه یه رهبر واقعی باشه
ولی؟
اِما توی دنیای خاصِ خودش زندگی میکنه
و مطمئنم که دنیاش شبیه اونی که من و شما داخلش زندگی میکنیم، نیست
منظورم اینه که اون، خصوصیات قابل توجه زیادی داره که برای یه بچه، عالی هستن
شجاعت بسیار خارق العادهای داره
تقریبا از هیچ چیزی ترسی نداره
،و خوب میدونه که وقتی لازمه چطور با مسائل مواجه بشه
شرط میبندم میتونه یه بازیگر بشه
خواهش میکنم، بازیگر نه - بسیار خب -
خانم الیس - اوه، سلام! منو میبخشین -
راحت باشین - اوهوم -
من بهت افتخار میکنم، خرس کوچولو میدونم ناامید شدی
اون مدال مال منه. من لیاقتش رو دارم
مایلو حتی نمیتونه توی کلاس جلوی همه حرف بزنه - اِما -
همهی آدما ویژگیهای خاصِ خودشون رو دارن
مایلو بچهی خوبیه
آره؟
خب، اون که سخنرانی کردنش جلوی همه افتضاحه. و نمیتونه کلمات رو هجی کنه
اِما
حق با توئه ببخشید
مایلو دوست منه واقعا خوشحالم که مدال رو برنده شد
!راست گفتی ها، اینجا چه باحاله
حالا بهتره برگردیم
اِما، چت شده؟
چی میخوای؟
فکر کنم خودت میدونی
یک، دو، سه
خوب شد، عکس رو براتون ایمیل میکنم
بابایی، میشه دیگه بریم؟ - حتما -
کسی مایلو رو دیده؟
من ندیدمش
اِما تو دیدیش؟
آخرین جایی که دیدمش کنار هیزمهای توی آتیش بود
!کمک! کمک
!سریعتر بیاین
!اوه خدای من
مایلو؟ مایلو؟
یالا، زودباش عزیزم !نفس بکش
!یه کاری کنین
!به 911 زنگ بزنین
!مایلو
بجنب، مایلو زودباش، مایلو، زودباش
مایلو؟
!یه نفر بهمون کمک کنه
اون بچهی بیچاره
قبل از اینکه بیان و ببرنش، ساعتها همونجا روی صخرهها دراز کشیده بود
وحشتناک بود
اِما چطوره؟ - اون خوبه -
فکر کنم هنوز توی شوکه فکر کنم همهمون همینطوریم
اون بالا توی اتاقشه، داره کتاب میخونه مطمئنم بعداً روش اثر میذاره
آره، مطمئنم همینطوره
اِما
صبح بخیر، بابا - صبح بخیر، عزیزم -
کمی غلات صبحونه میخوای؟ به اندازهی کافی ازش باقی مونده
نه، نمیخورم، مرسی
حالت چطوره؟
من روبراهم
امیدوارم امروز بارون نباره
به خاطر ماجرای دیروز پرسیدم
حتما خیلی ناراحتی، درسته؟
اگه میخوای دربارش حرف بزنی من بهت گوش میدم
باشه
به کسی احتیاج داری که باهاش حرف بزنی؟
من واقعا فکر نمیکنم چیزی باشه که بخوام دربارش حرف بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.