The first 88 lines.
مرگ تنهای قاتل رژلب
سلام
تا حالا واقعاً به خدا فکر کردی؟
سلام، لوتار. خوشحالم که خونهای. میتونم بیام تو؟
"دکتر" الاناست که بیاد.
همونی که همیشه اول دلش میخواد تنها باشه؟
قهوه درست کنم؟
نه، باید برگردم. اون فقط چند دقیقه وقت لازم داره.
ناراحت نیستی که یه مرد توی آپارتمانت تنها بچرخه؟
برای اون اضافه پول میگیرم.
سلام
تا حالا واقعاً به خدا فکر کردی؟
ما میخواستیم باهاتون صحبت کنیم
در مورد اینکه چطور عیسی مسیح وقتی به صلیب کشیده شد
برای گناهان شما هم فدا شد.
تا حالا به این فکر افتادی
که انسان موجودی با کمال بینهایته؟
محاله که این فقط یه هوس طبیعت باشه.
اگه چند دقیقه از وقتتون رو به ما بدید
مایلیم بیشتر در موردش براتون بگیم. میتونیم بیایم تو؟
قهوه میل دارید؟
یا شاید یه کنیاک؟
باشه، ولی فقط یه کم.
من قهوه رو ترجیح میدم، البته اگه زحمتی نیست.
نه، باعث خوشحالیه.
خوشحالم که اینجایی.
خب. قهوه تا یه دقیقه دیگه آماده میشه.
آیا تا به حال واقعاً به خدا فکر کردهاید؟
ما دوست داریم باهاتون صحبت کنیم.
در مورد اینکه چطور عیسی مسیح، وقتی به صلیب کشیده شد،
برای گناهان شما هم مرد.
آیا تا به حال فکر کردهاید
که انسان موجودی با کمال بینهایت است؟
اگه بتونید چند دقیقه وقت بذارید،
دوست داریم بیشتر در موردش بهتون بگیم. میتونیم بیایم تو؟
اگه قبول کنید که بیاید، ما رو خیلی خوشحال میکنید.
شما دقیقاً همون زن جوانی هستید که ما در نظر داشتیم.
فکر کنم اشکالی نداشته باشه، ولی...
گمونم از نظر مالی هم براتون خیلی جذاب باشه.
خونه حدود سی دقیقه خارج از شهره.
اگه مشکلی پیش اومد، این کارت منه
خیله خب پس
رو شما حساب میکنیم
خداحافظ
معمولاً فقط تو خونهی خودم کار میکنم
اما اون ازم خواست که برم خونهش
واسه آخر هفته دوستاش اونجان، و...
گفت بابتش پول خوبی میده
یه کم حس خوبی بهش ندارم
چون نگفتن دقیقاً چی میخواد ازم
از طرفی، کنجکاوم
خب، به نظرت قضیه چیه؟
نمیدونم
از بالا تا پایین نگاهم کرد و چند تا سوال ازم پرسید
گفت صدای خوبی دارم
از اون آدمهاست که انتظار داری دستت رو ببوسه
خیلی "قدیمی"ه، میفهمی؟
پس میخوای بری اونجا؟
میای باهام؟
بیرون شهره و میتونی بیرون منتظرم بمونی
خیلی لطف میکنید و این خیالم رو راحت میکنه
میتونم انجامش بدم
اما باید از قبل دوباره بهم یادآوری کنی
اگه نمیخوای مجبور نیستی انجامش بدی
ولی من دلم میخواد انجامش بدم
با کمال میل
ممنون
خب، باید برگردم. منتظر مشتری هستم
اون همیشه زود میآد
به آلمانی، همونطور که گفتید، اثر یورگ بوتگرایت با عنوان "نکرومانتیک"
این کنجکاوی بینظیر که در آلمان ممنوع شده بود
به یک فیلم کالت تبدیل شده
نمیخوای بشنویش ولی من بهت میگم
تو منو دوست داری چون من اینجام
ولی حتی عبور از خیابون برای رسیدن به من هم برات زیادیه
تو فقط تنبلی
داروی بیحسی اثر کرده؟
هنوز چیزی حس میکنی؟
پس میتونیم شروع کنیم
دهنتو باز کن
تقریباً خودش دراومد.
صبر کن.
اینجا دیگه چی داریم؟
این اصلاً خوب به نظر نمیرسه.
دهنتو گشاد کن.
تا یه دقیقه دیگه بهتر میشی.
بریم.
پنج نفر بودن، از جمله اونی که تو دیدی.
No comments yet. Be the first to leave one.