The first 188 lines.
آمادهي ترکوندنيم، قربان
شرح محاصره در 26/11
***نظير، مادر
زولو دو هر دو هدف خنثي شدند
روند تحويل امن رو آغاز کنيد
عاليه
دارم تيم خنثي سازي بمب رو ميفرستم
باشه؟- باشه-
دريافت شد
حمله به خانهي چاباد خنثي شده- خبر خوبيه-
قربان، بذاريد اون دو تا ترسو خودشون رو نشون بدن
اونها رو هم همينجا خنثي ميکنيم
به زودي ميبينيمشون
تمام اين ناحيه داره پاکسازي ميشه
به نظرم دارن به پايين هل داده ميشن
به نظرم توي زيرزميناند
برو تاييدش کن
همهي واحدها به سمت زيرزمين
همهي واحدها به سمت زيرزمين
اوه
خوبه
خوشحالم از فيلم ها خوشت اومد
سانتوش، راستش اميدوار بودم که بتونيم هفتهي آينده هم رو ببينيم
درمورد اينکه با آي.ان.ان تا کجا ميتونيم پيش بريم
يه فکرايي دارم، و ميخوام توسط تو انجام بشن
شايد نوبتش شده که يه دفتر واقعي داشته باشي
به کارت ادامه بده، باشه؟
کوديام، دارم به طرف درهاي آشپزخونه ميرم
دريافت شد
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
دارم وارد ميشم
دريافت شد
برگرديد عقب نارنجک
از کودي به زولو يک
ارتباط برقرار شد
در حال تير باران
ارزيابي همهي تروريست ها اينجا گير افتادن
الان کجايي؟- راهروي قبل از آشپزخونه-
راه پله جنوب غربي- دريافت شد، ما تو راهيم-
...با اينکه لحظاتي سکوت هست
ولي ميدونيد به چه معنيـه؟
شليک هاي متناوبي سرگرفته
از اينجا نميشه چيزي ديد
...در اصل با يه نفر که صحبت کردم
...تاييد شده که درون هتل، تروريست ها
...قربان، اين چيدمان آشپزخونهست
با سه تا ورودي ورودي، يک، دو، سه
...دو تا از ستيزه جوها تاييد شده که اينجا
...و اينجان، البته در بهترين حالت
...و اون دو نفر ديگه
اينجا و اينجان
احتمالا
خيلي خب، آقايون. نقشه اينه کودي، تو از ورودي يک برو
منم دومين حمله رو از ورودي دوم انجام ميدم
کوديوال، تيم تو براي عبورمون ما رو پوشش ميده
درگيري تروريست شماره يک و دو
امرسينگ، جلوي ورودي سوم ميايسته
و منتظر بقيهي دستورات ميمونه
وقتي تيم کودي با اون دو تروريست درگير شد
تيم من وارد آشپزخونه ميشه و از جناح به تروريست يک حمله ميکنه
از سرانجام، تروريست شماره يک رو با نارنجک از ميون برميدارم
به همهي واحد ها تروريست شماره يک خنثي شد
تيمم با تروريست دوم درگير ميشه
کودي، اين بهت فرصت اين رو ميده
که به موقعيت بياي و اون رو از دور خارج کني
يه هدف ديگه هم در ديدمه تروريست سوم تاييد شد
اون کنار فريزر بزرگهست
تاييد کن، کودي
تو با يه تروريست درگير شو منم همزمان با اون يکي
...وقتي هر سه تا درگير بودن
امر تو برو داخل و سعي کن روي ورودي چهارم ديد داشته باشي
دارم به ورودي شماره 3 نزديک ميشم
اين يه تلهست، يه تلهست آي.اي.دي کار گذاشته شده
دم ورودي سوم وايسا
انگار آي.اي.دي دو ماشه داره
تکرار ميکنم، به نظر مياد بمب دو ماشهايه به تيم خنثي سازي بمب نيازه
...چندين ساعته که
صداي شليک بي وقفهي اسلحه شنيده ميشه
که به اين معناي سرگرفتن درگيريـه
سوبرا ...چطور ميتونيم مطمئن باشيم
حالا که درگيري شروع شده هيچ آدمي اونجا نيست
اونها ممکنه سعي کنن تيم خنثي سازي بمب رو خارج کنن
حواستون رو جمع کنيد و سرشون رو گرم کنيد
نظير
تروريست دو خنثي شد
کودي، وقتي خواستن خشاب هاشون رو پر کنن سعي کن يه راه پيدا کني
حافظ، گلوله ها
حافظ، گلوله ها
بده بياد- بگير-
فرمانده تيم، جواب بده
بمب پاکسازي شد تکرار ميکنم، آي.اي.دي پاکسازي شد
زيد
تروريست سه خنثي شد تکرار ميکنم، تروريست سه خنثي شد
دريافت شد
داداش، داداش
بله، حافظ چه خبر شده؟
هر سه تاشون شهيد شدن داداش
خدا بيامرزتشون
نارنجک
نارنجک
داداش، من گلوله خوردم
داداش، خيلي ميترسم
نميتونم اينکار رو بکنم
فکر کنم شکست خورديم
نه پسرم، حرفي از شکست نزن
تو خيلي شجاعانه جنگيدي
الان شجاعتت رو از دست نده
...کل دنيا دارن ازت تعريف ميکنن
ميگن اين پسراي شجاع ...با شهامت جنگيدند
براي برادران و خواهرانشون- داداش، پس خانواده هاي ما چي؟-
از اونها مراقبت ميشه، داداش؟
من بچهي کوچيک دارم، داداش
...و حتي پدرم
حافظ
...اونهايي که براي مذهبشون شهيد ميشن
خدا خودش از والدينشون حفاظت ميکنه
...ولي يادت باشه
فقط به شرطي شهادتت مورد قبول واقع ميشه
که اين عمليات رو به سر برسوني
بايد اين عمليات رو کامل کني، حافظ
...انشالله همديگه رو
توي بهشت ميبينيم...
باشه، داداش
خداحافظ
...الله اکير
الله
کافا
زولو يک به همهي پايگاه ها
هر سه نفر خنثي شدند
روند عبور امن رو شروع کنيد
تبريک ميگم- تبريک ميگم-
قربان
عالي بود- ممنونم، قربان-
کار اون پسرها هم خيلي خوب بود- هوم-
تلفات صفر و مهم تر از همه، کسي آسيب نديد
همه کارشون رو خوب انجام دادن
منم خيلي از اين پسرها راضيام
قربان، دو دقيقه بهم وقت بديد ميخوام با افرادم حرف بزنم
خب افراد شجاع من
حالتون خوبه؟- بله، قربان-
سالم و سلامت؟
بله، قربان
بهتون افتخار ميکنم، پسرها
بهت افتخار ميکنم، کودي
بهت افتخار ميکنم، سينگ
به ماني افتخار ميکنم
فداکاري ماني رو سوگواري نميکنيم
بلکه بهش افتخار ميکنيم
و اون رو جشن ميگيريم
کسي که مثل سربازها زندگي کرد مُردن مثل سربازها رو يادمون داد
چون وقتي خطري کشورمون رو تهديد کنه ما هم جونمون رو به خطر ميندازيم
اگه ماني امروز پيشمون بود
...ميگفت
قربان، من دارم با يه لبخند ميرم و شما عزاداري ميکنيد
بيانصافيه
ولي بهتون افتخار ميکنم، پسرها
...به اين حقيقت ميبالم که
...ماني، بريجندر
و مردان شجاعي مثل شما رو فرماندهي کردم
...اگه دوباره کشورمون لازم داشته باشه
فقط يه ماني و بريجندر کنارم نخواهد بود
بلکه اين افراد شده کنارماند
کل کشور، داستان پيروزيشون رو از بر ميخونن
و اگه بازم کسي بخواد بهمون حمله کنه
مجبوره با ما در بيوفته
اونها رو مجبور به تسليم شدن ميکنيم
لهشون ميکنيم
شجاع زنده باد
شجاع زنده باد
عمليات تموم شده
حالا ديگه دست نگه ميداريم
بياين به پايگاهمون برگرديم
بريد خونه و با خانواده هاتون وقت بگذرونيد
و برگردين سر تمريناتتون
شير فهم شد؟- بله، قربان-
زنده باد هند
زنده باد هند
*ساعت 7:15 عصر،27نوامبر،پايان محاصره*
*يک هفته بعد*
پارواتي
بهت افتخار ميکنيم
اون حرومي ها تاکري و مانجرِکار رو با بيرحمي تمام کُشتن
بايد فورا عليهشون اقدام ميکرديم
اقدام؟
قربان، هر کاري که اون موقع ...تو بمبئي انجام ميداديم
بايد اينجا انجامش بديم...
ديگه چي؟
انتقام ميخواي؟
No comments yet. Be the first to leave one.