The first 200 lines.
...به اُمید اینکه به هرچی که میخوایم برسیم - و هیچوقت به چیزی که سزاوارش هستیم -
چرا باید بذاریم اون تصمیم بگیره؟ دیگه دوازده سالمون نیست
واقعاً روی پاهای خودمون وایسیم
اون به هیچکدوممون اهمیت نمیده
اون فقط ازمون برای رسیدن به مقاصدش استفاده میکنه
باید زودتر یه کاری رو باهم شروع کنیم
داشتم به "نیو کندیکل" فکرمیکردم - دزدی از یه کلیسا؟ -
چه سرنوشتِ مزخرفی در انتظارمونه؟
این 34هزار تاست زمان بیشتری احتیاج دارم
باید کامل 50تا باشه
اگه نباشه... دیگه کاری از دستم برنمیاد
مَنی" گفته بود تو هنوزم جذابی"
یه قرون دیگه هم به مَنی نمیدم - اون داره میمیره -
هر مشکلی که باهمدیگه دارین
تو باید بیای و خداحافظی کنی
واقعاً فکرمیکنی ترکم کرده؟
شاید در مورد لوسی چیزی فهمیده
.من ميدونم يه اتفاقي افتاده اون هيچ جا نميره
ما تمام خطرش رو بجون میخریم و آخرسر هم تصمیم بگیری که چطوری تقسیم بشه
این خیلی عادلانه نیست - وقتی اومدی به خونهی من -
!یه هفته بود که غذا نخورده بودی - اوه، خدای من -
کی سعی میکرد بچههای خودت رو متقاعد کنه
که تو اون جندهی سنگدلی که به نظر میرسه نیستی
!من
من نیستم - منم همینطور -
برین، ببینم تا کی میتونین دووم بیارین
وبسایت فردا دانلود با افتخار تقدیم میکند
:مترجمین
«قلمروی حیوانات»
واقعاً میخوای قبل ازینکه بری مدرسه کوک بزنی؟
آره، توام میخوای؟
نه، تا آخر عمرم میخوام عین آدم بخوابم
میخوام یکم "ردز" بزنم و تا شب بخوابم
ترکیب مواد باهم یه علم محسوب میشه
سالها طول میکشه تا یاد بگیری - آره -
تا وقتی تورو دارم مدرسه سیخی چنده، پروفسور کُدی؟
بیا
بجنب
فکرکردم رفتی
نمیخواستم بیدارت کنم
خروپوف میکردی
خیلی وقت بود اینجوری نخوابیده بودم
این قهوهی خوبیه
به اندازهی کافی غلیظ درستش نکردی
میخواستم برات صبحونه درست کنم
ولی تنها چیزی که اینجا داری پودر پروتئینه
خوشحالم اینجایی
میدونم
...باید برم سرکار، ولی
بعداً برای شام میای؟
"اگه بخوای میتونیم بریم "ورنچ اند رودنت
چیه؟ شامه
کار دارم، بَز
کنسلشون کن
باهام بیا خونه» «باهام بیا شام
«بیا اینجا باهم صبحونه بخوریم»
چی باید بگم؟ خوشم میاد وقتی چیزی میخوری نگاهت کنم
مشکلش چیه؟
آره؟ نگاه کن
میدونستم میخواستی اینکارو بکنی
اونکارو نکن - اوم -
!نه، هی - بعداً هم میتونی بخوری -
بعدش چی؟
بهم قول دادی 50هزار تا رو جور میکنی
میدونم، میدونم، جورش میکنم دوشنبه
پیشنهادهای دیگه هم دارم، دران
نقدی؟ کسی همچین پیشنهادی بهت داده؟
تو هزارتا قول بهم بده
چه فایده وقتی نخوای انجامشون بدی
باشه، باشه، هزار تای دیگه هم بخاطرِ انتظارت اضافه میکنم
هان؟
تا یه هفتهی دیگه میخوام برم هاوایی
به یه دلیل مزخرف
سید" وصیت کرده که خاکسترش رو بریزم توی آتشفشان"
قبل ازینکه برم پول رو لازمش دارم
باشه، دوشنبه، سرکارت نمیذارم
بخدا قسم
...اگه یبارِ دیگه سرکارم بذاری
ببین، اگه دوشنبه پول رو نیاوردم
میتونی بیانه هارو برای خودت برداری
اُسکلام نکن
دوشنبه میبینمت
بیدار شو
بیدار شو
مامانبزرگ کجاست؟
خوابیده پس باید ساکت باشیم
بجنب، پاشو - بابا کجاست؟ -
بهش گفتم میبرمت
میتونی اینو بپوشی؟ - اوهوم -
کفشهات کجان؟
میخوای نوهام رو بدزدی؟
بَز ازم خواسته ببرمش مدرسه
ازش میخوام خودش ببرتش
چهار روزه پدرش رو ندیده
نمیدونم چی بهت بگم اون ازم خاسته اینکارو کنم
برو لباس بپوش
بدون کفشهاش چیکار باید بکنه؟
لطفاً به بَز بگو بهم زنگ بزنه
ارتباط برقرار کردن برای یه بچه خیلی مهمه اون زیاد تورو نمیشناسه
نصف عُمرش رو توی زندان بودی
بریم
اینم کفشهات
بیا اینجا، عزیزدلم
خیلهخُب
اینم ازین
حالا به مامانبزرگ اسمورف یه بوس بده ببینم
ماچ! خیلهخُب
کفشهات رو توی ماشین بپوش
کریگ؟
کریگ؟
کریگ، آتیش
صبح بخیر
اینا برای چیه؟
یه جورایی آشپزی کردم
برای مامانم صبحونه درست میکردم
مطمئنم
برمیدارم
اَلو؟
...نمیدونم باید چیکار کنم
یهو اومدم دیدم کاناپه آتیش گرفته
...بعدش - آرومتر -
الانم داره بیشتر میشه ...نمیدونم چطوری اینجوری شد
...ولی - آروم باش، کریگ کجاست؟ -
بیهوش شده، نمیتونم بیدارش کنم
به پُلیس زنگ زدی؟
نمیدونم یادم نمیاد، چون خیلی نشئه بودم
به پُلیس زنگ بزن
بگو یه آپارتمان
توی خیابونِ 765 اِسترند آتیش گرفته
باشه، فهمیدم - باشه، تا چند دقیقهی دیگه -
میرسن اونجا - سلام، میخوام گزارش یه آتیشسوزی رو بدم -
طبقهی چهارمه یه آپارتمانه
کریگ هنوز درست نفس میکشه؟
آره، آره، اون... خوبه فقط خوابیده
دو روز بود که نخوابیده بود
چون یجورایی جشن گرفته بودیم
هنوزم مواد توی خونه هست؟
آره، یکم کوک و علف - برو بردارشون -
بریزشون توی توالت و سیفون رو بکش، باشه؟
داره بیشتر میشه
برو تفنگ کریگ رو بردار
تفنگاش توی کشوی بغل تختشه
هرموقع داشتی میرفتی همراه خودت ببرش
بندازش لای بوتهها و یادت بمونه کجا انداختیش
الانم یه لیوان آب یَخ پُر کن و
بریزش روی صورت کریگ
اگه بیدار نشد، باید تا جایی که میتونی
محکم بزنیش - !کریگ -
چند دقیقهی دیگه میرسن، منم باید راه بیوفتم
!بیدارشو
!پاشو
یا خدا
اصلاً دیده نمیشه - روی کُل لباسم ریخته -
باشه، سریع عوضش کن، دیرمون میشه
مدرسه ساعت چند شروع میشه؟
نمیدونم - نمیدونی مدرسه ساعت چند شروع میشه؟ -
«مامانبزرگ اسمورف فقط میگفت: «وقت مدرسهاس
یه ساعت لازم داری
خیلهخُب، لینا بیا بریم
خیلهخُب، خوبه، لباست رو عوض کردی؟
خوبه، بیا بریم - مامانی؟ -
نه، لینا، نه - !مامانی! مامانی -
هی، لینا این دوستِ باباییه، لوسی
سلام
بیا اینجا، بریم
بیخیال مَرد، خوبم، خوبم، خوبم
بازم یه گندکاریه درجه یکِ دیگه
میدونی چقدر شانس باهات یار بود که
نیکی اول بمن زنگ زد؟
گمون کنم اونقدری کوکائین توی اون آپارتمان بود که
یه پروندهی فدرال درست حسابی تشکیل بشه
آره، الان سرم درد میکنه، اسمورف
چرا بهش گفتی منو انقدر محکم کتک بزنه؟
دلم میخواست بزنه صدای سگ بدی
و چرا هنوز این قضیه ادامه داره؟
این دختره باردار نشده باشه؟
شوخیت گرفته؟
نه، شوخیم نگرفته
باید تا قرون آخر پولِ بازسازیِ اینجارو بدی
باید بیمهاش میکردی - اوهوم -
و برای درخواست خسارت باید چه دلیلی میاوردم؟
میگفتم که پسر احمقم و یه دختر جوون، وقتی داشتن
باهم حال میکردن یه تیکه از سیگارشون اُفتاده روی کاناپه
و باعث شده که تقریباً کُل ساختمون آتیش بگیره
معذرت میخوام، خوبه؟
نه، خوب نیست
و الانم زمانِ مناسبی برای اینکه
ازم بخوای تا اجازه بدم برگردی نیست
اوه، همچین کاری نمیکنم
یجایی رو پیدا میکنم تا کپه مرگم رو بذارم
آره، یه غلطی میکنم
یه بوس بده
خداحافظ، بابایی - خداحافظ -
چطوره دفعهی بعد اول پیامک بدی؟
روی کُل لباسش آبمیوه ریخته بود
و میخواست برای مدرسه لباس تمیز بپوشه
از کجا باید میدونستم که لوسی باتو زندگی میکنه؟
اون بامن زندگی نمیکنه فقط واسهی چند روز پیشم بود
من داشتم بهت لطف میکردم، مَرد
...آره، دفعهی بعدی هم یه لطفی بهم بکن و
No comments yet. Be the first to leave one.