The first 200 lines.
آنچه گذشت...
کجا بودی؟ داشتم دنبالت میگشتم.
اگه میخوای بدونی... خوابم برد.
- خیلی دوست دارم بازم قرار بذاریم. - امشب زوده؟
بذار تقویممُ نگاه کنم.. آره آزادم.
تو قرار نیست بگی من چجور وکیلی میخوام باشم.
این دیگه یعنی چی؟
ینی مایلم بگم بهت مدیونم.
پس میخوای دشمنم شو یا نه.
این بهترین چیزیه که میگیری.
من هرگز اسنادُ ارسال نکردم.
- شوخیت گرفته؟ - تقصیر منه.
من بهاشو میدم. - اونا اهمیتی نمیدن
تقصیر کیه. - حتماً عقلتُ از دست دادی.
«اسکاتی» من تو دردسر افتادم.
میخوام بهم کمک کنی. - متأسفم «هاروی».
ولی زیادی بهت بله گفتم.
یه سال بعد اینکه نرفتم پیش مشاورم،
- رفتم دیدن اون. - حدس میزنم
فایده نداشت - پیچیده شد.
«دانا» مقصر اون پیچیدگی بود؟
هنوزم قهوه دست فروشی میخوری.
چون تو شهر بهترینه.
اونُ نمیدونم ولی کیکهاشون خیلی خوبه.
از کی تاحالا برای کیک میای اینور شهر؟
این نزدیکا جلسه داشتم و یه جلسه میخواستم.
میخواستم بپرسم حالت چطوره،
ولی آگهی روزنامه رو دیدم.
«لوئیس» شد قائم مقام. چطور اتفاق افتاد؟
اگه میگفتم باور نمیکردی.
ربطی به اون دو اسم جدید نداره؟
یکیشون که تا حالا نشنیده بودم.
فقط چون اسمشو نشنیدی
به این معنی نیست که گردن کلفت نباشه.
- خب یعنی چی؟ - ینی مدل کاری
که سامانتا ویلر قبل از
رفتن اسمش رو دیوار انجام داد
تو روزنامه نیومده.
حالا چطوره بگی اینجا چیکار داری.
چون برخورد اتفاقی نیست.
- گفتم این نزدیک جلسه داشتم. - منم فکر میکنم با من جلسه داشتی
چون شرط میبندم علیه ما پرونده داری.
خب متأسفم «اسکاتی»،
ولی نمیذارم وارد ذهنم بشی.
فکر کنم هردو میدونیم اگه میخواستم،
میتونستم مجانی تو سرت زندگی کنم.
اگه حالت بهتر میشه علیه تو پرونده ندارم هاروی.
ولی از دیدنت خوشحال شدم.
شاید دفعه بعد اتفاقی نبینمت؟
کاترینا.
سامانتا، صبح امروزت...
میشه تعارفُ بذاریم کنار؟
- خیلی هم خوبه. - عالیه
چون کمکتو لازم دارم.
- رو چی؟ - با خارج شدن از قراری
که برای قسط یه نرم افزار موبایل
با تأمین کننده کارت اعتباری موکلمون انجام دادم.
ولی این یه قرارداد سه ساله ست
و تو فقط سه ماه توش بودی.
- همین باحالش میکنه. - بذار شفافش کنم.
میخوای از این قرارداد خارج بشی،
هیچ حق قانونی هم نداری.
و فکر میکنی میتونم مشکلُ برات حل کنم؟
به نظرم اگه به جای پرداخت مستقیم به خودشون
بتونم به صندوق امانی واریز کنم، میتونیم بهشون فشار بیاریم،
مجبورشون کنیم وام بگیرن. - اگه ایده تو اینه،
چرا اومدی سراغ من؟ - چون سابقه لازم دارم،
و فرعیات قانونی تخصص توئه.
- یا همون "بهت مدیونم" - معلومه.
بهتره سریع یه فکری بکنی،
چون تا شب بهش نیاز دارم - شب؟ چرا شب؟
چون از دیروز به اون
صندوق امانی واریز کردم، و وکیل بیشعورشون
دادرسی اداریُ گذاشته برای امروز.
پس اگه نمیخوای دوبرابر بهم مدیون بشی،
اینقدر سؤال نپرس و برام جواب جور کن.
هاروی، میخواستی منو ببینی؟
میخوام بدونم چه پرونده ای
علیه «اسکاتی» دارم.
تا جایی که میدونم، تو هیچ پرونده معلقی
علیه اسکاتی نداری - پس بازم بگرد،
چون دم قهوه فروشی بهش برخوردم.
غیرممکنه اون اتفاقی بوده باشه.
نمیدونم هاروی، اسکاتی که من یادم میاد
اونطوری ناغافل سمت تو نمیومد.
فکر کردم حمله مستقیم شما دو تا بهم
براتون لذت بخش بوده.
خب اوضاع تغییر کرده.
به نظر میاد قوانینشُ داره تغییر میده.
اگه میخواد بیاد سراغ ما، باید آماده باشیم.
دقیقاً پس چطوره آب دستته بذاری تو طاقچه
و ببینی چه پروندهای علیه ما راه انداخته.
میذارم تو طاقچه.
هی دکتر، گوش کن، قبل از اینکه شروع کنیم،
شاید یه ساعت و ربع دیگه...
یا خدا چی شده؟
هیچی لوئیس.
ولی متأسفانه مجبورم این مشاوره رو عقب بندازم.
استن تو خوبی؟ اگه چیزی لازم داری،
هرکاری بخوای برات...
من خوبم «لوئیس»، یه موضوع شخصیه.
ترجیح میدم درموردش صحبت نکنم.
من سالهاست میشناسمت. هیچوقت اون چهره رو ندیدم.
پس اینکه از اینجا برم بیرون
بدون اینکه بفهمم چی شده این اتفاق نمیافته.
پس اگه میخوای بدونی،
یه مسئله حقوقیه.
چجور مسئله حقوقی؟
نمیخوام درموردش حرف بزنم.
خیلی بد شد. چون اگه بهم نگی
چی شده نمیتونم وکیلت بشم.
لوئیس، نمیخوام بحث کنم.
زندگی شخصی من ارتباطی به تو نداره.
ارتباطی به... «استن» نمیفهمی؟
من تو رو دوست دارم، من یه وکیلم.
اگه تو دردسری ... - لوئیس لطفاً.
این خیلی جدی نیست.
فقط هرروز برام از این برگهها نمیارن.
پس اگه میشه قبول کنی اینو عقب بندازیم،
خیلی ازت ممنون میشم.
باشه استن.
هفته دیگه میبینمت.
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: مرتضی ::» |^| GodBless |^|
آقای «کندریک» میخواستم از اینکه قبول کردین تشریف بیارین تشکر کنم.
میدونم وضع شما سخت بوده.
وضع اینه که همسرم فوت کرد.
سخت حق مطلبُ ادا نمیکنه - البته که نه.
میشه فقط ادامه بدیم؟
چندتا الحاقیه به پیشنهاد شما اضافه کردیم.
میبینید که زیرش خط قرمز کشیدم...
یه لحظه، اینجا میگه باید بگیم تقصیر ماست.
- چون تقصیر شما بود - نه نبود.
با اینکه این مرگ غم انگیزه ولی التزامی به پرداخت نداریم.
- پس چرا هستین؟ - دلیلش مهم نیست.
به چیزی که حقیقت نداره اعتراف نمیکنم.
- تونی بذار.... - نه دستگاه من بهتر از
هر آدمی انسولین تزریق میکنه.
و من تمام زندگیمُ وقف کمک به مردم کردم.
نمیذارم بگن اینکارو نکردم.
خب منم زندگیمُ وقف عشق به همسرم کردم.
اون بخاطر دستگاه شما مرده.
خیلی خب نیازی به خصومت نیست.
بیاین آروم باشیم و پیشنهادُ بررسی کنیم...
فکر میکنی پیشنهادت برام مهمه؟
هیچ مبلغی قرار نیست همسرمو برگردونه.
فقط میخوام نذارم این اتفاق برای
کسه دیگهای بیافته، و اگه به معنی
پاسخگو کردن شماست. - آقای کندریک...
کافیه. یه زن فوت کرده
بخاطر محصول موکل شما.
اگه اعتراف نکنه هیئت منصفه رو مجبور میکنیم جاش اعتراف کنه.
این پیشنهاد نهایی ماست. قبولش کنین.
وگرنه تو دادگاه میبینمت.
خب خانم «ویلر» به نظر بالاخره قراره
به صندوق امانی ما واریز کنین، چون تا دو دقیقه
دیگه نیان اینجا... - ببخشید.
یه اشتباه دقیقه آخر داشتم.
یه لحظه، فکر کردم مسئول این «لری ساموئل» بود.
بود، ولی وقتی به من نیاز ندارن زنگ میزنن لری.
دانا اسکات.
- درمورد شما خیلی شنیدم. - واقعاً؟
راستش قبلاً تو شرکت شما کار میکردم
وقتی که فقط سه اسم رو دیوار شرکت بود.
الان به قدری زیاد شده که نیمشه حفظ کرد.
خب بعد از این حسابی یادت میمونه.
چون شما به تعهداتتون پایبند نبودین،
براساس این شش سابقه قضایی،
ما این حقُ داریم که کل این قراردادُ لغو کنیم.
شما حق اینکارو ندارین.
شما قراردادُ نقض کردین.
پرداخت به صندوق امانی نقض قرارداد نیست.
نه ولی ملاقات با رقیب چرا.
نمیدونم درمورد چی حرف میزنی.
نه فقط نمیدونی چطوری فهمیدم.
چون عالیجناب، اون خطا قراره تأیید کنه که
سامانتا ویلر در
یک الگوی فریبکاری کثیف و رفتارهای
غیر اخلاقی و فعالیتهای غیرقانونی که همگی
به نام وکالت موکلینش، دست داشته.
اینارو به من میگی.
به نفعته بتونی اینارو ثابت کنی،
که نمیتونی.
اینا سه پرونده قدیمی خانم «ویلرِ»،
اونجا شما پرداختهای اجباری،
منع تسویه و ملاقات با رقبا
درست مثل هفته قبل مشاهده میکنید.
چطور دستت به اونا رسید؟
به نظر میاد انکار نمیکنین.
خانم ویلر شما هفته پیش با رقیب ملاقات کردین؟
عالیجناب، پروندهای هیچ ارتباطی به این نداره.
نه ولی جواب شما به سؤال من چرا.
باهاشون ملاقات کردین؟
بله ولی...
شما وارد اتاق من شدین و خواستین دروغ
بگین و فریب بدین و دیگه خدا میدونه چی،
بنابراین شما اون واریزُ فسخ میکنین،
شما بدهیتون رو به موکلشون پرداخت میکنین،
و دیگه نمیخوام شمارو درمورد
این پرونده اینجا ببینم.
No comments yet. Be the first to leave one.