Suits

Suits

Download Farsi Persian Subtitle

Season 8

Release info

Suits S08E14 Peas in a Pod WEB-DL x264-ION1010
Suits S08E14 Peas in a Pod 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Suits S08E14 iNTERNAL 1080p WEB x264-STRiFE
Suits S08E14 480p AMZN WEBRip X265-NTb
Suits S08E14 Peas in a Pod WEBRip X265-ION10
Suits S08E14 Peas in a Pod 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by GodBless
▶️▶️ ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
TS
webrip
BRip
1080
x265
HEVC
480p
480
Published on: 2019-02-16
Downloads: 53
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت...

‫کجا بودی؟ داشتم دنبالت میگشتم.

‫اگه میخوای بدونی... ‫خوابم برد.

‫- خیلی دوست دارم بازم قرار بذاریم. ‫- امشب زوده؟

‫بذار تقویممُ نگاه کنم.. ‫آره آزادم.

‫تو قرار نیست بگی من چجور وکیلی میخوام باشم.

‫این دیگه یعنی چی؟

‫ینی مایلم بگم بهت مدیونم.

‫پس میخوای دشمنم شو یا نه.

‫این بهترین چیزیه که میگیری.

‫من هرگز اسنادُ ارسال نکردم.

‫- شوخیت گرفته؟ ‫- تقصیر منه.

‫من بهاشو میدم. ‫- اونا اهمیتی نمیدن

‫تقصیر کیه. ‫- حتماً عقلتُ از دست دادی.

‫«اسکاتی» من تو دردسر افتادم.

‫میخوام بهم کمک کنی. ‫- متأسفم «هاروی».

‫ولی زیادی بهت بله گفتم.

‫یه سال بعد اینکه نرفتم پیش مشاورم،

‫- رفتم دیدن اون. ‫- حدس میزنم

‫فایده نداشت ‫- پیچیده شد.

‫«دانا» مقصر اون پیچیدگی بود؟

‫هنوزم قهوه دست فروشی میخوری.

‫چون تو شهر بهترینه.

‫اونُ نمیدونم ولی کیکهاشون خیلی خوبه.

‫از کی تاحالا برای کیک میای اینور شهر؟

‫این نزدیکا جلسه داشتم ‫و یه جلسه میخواستم.

‫میخواستم بپرسم حالت چطوره،

‫ولی آگهی روزنامه رو دیدم.

‫«لوئیس» شد قائم مقام. ‫چطور اتفاق افتاد؟

‫اگه میگفتم باور نمیکردی.

‫ربطی به اون دو اسم ‫جدید نداره؟

‫یکیشون که تا حالا نشنیده بودم.

‫فقط چون اسمشو نشنیدی

‫به این معنی نیست که ‫گردن کلفت نباشه.

‫- خب یعنی چی؟ ‫- ینی مدل کاری

‫که سامانتا ویلر قبل از

‫رفتن اسمش رو دیوار انجام داد

‫تو روزنامه نیومده.

‫حالا چطوره بگی اینجا چیکار داری.

‫چون برخورد اتفاقی نیست.

‫- گفتم این نزدیک جلسه داشتم. ‫- منم فکر میکنم با من جلسه داشتی

‫چون شرط میبندم علیه ما پرونده داری.

‫خب متأسفم «اسکاتی»،

‫ولی نمیذارم وارد ذهنم بشی.

‫فکر کنم هردو میدونیم اگه میخواستم،

‫میتونستم مجانی تو سرت زندگی کنم.

‫اگه حالت بهتر میشه علیه ‫تو پرونده ندارم هاروی.

‫ولی از دیدنت خوشحال شدم.

‫شاید دفعه بعد اتفاقی نبینمت؟

‫کاترینا.

‫سامانتا، صبح امروزت...

‫میشه تعارفُ بذاریم کنار؟

‫- خیلی هم خوبه. ‫- عالیه

‫چون کمکتو لازم دارم.

‫- رو چی؟ ‫- با خارج شدن از قراری

‫که برای قسط یه نرم افزار موبایل

‫با تأمین کننده کارت اعتباری ‫موکلمون انجام دادم.

‫ولی این یه قرارداد سه ساله ست

‫و تو فقط سه ماه توش بودی.

‫- همین باحالش میکنه. ‫- بذار شفافش کنم.

‫میخوای از این قرارداد خارج بشی،

‫هیچ حق قانونی هم نداری.

‫و فکر میکنی میتونم مشکلُ برات حل کنم؟

‫به نظرم اگه به جای پرداخت ‫مستقیم به خودشون

‫بتونم به صندوق امانی واریز ‫کنم، میتونیم بهشون فشار بیاریم،

‫مجبورشون کنیم وام بگیرن. ‫- اگه ایده تو اینه،

‫چرا اومدی سراغ من؟ ‫- چون سابقه لازم دارم،

‫و فرعیات قانونی تخصص توئه.

‫- یا همون "بهت مدیونم" ‫- معلومه.

‫بهتره سریع یه فکری بکنی،

‫چون تا شب بهش نیاز دارم ‫- شب؟ چرا شب؟

‫چون از دیروز به اون

‫صندوق امانی واریز کردم، ‫و وکیل بیشعورشون

‫دادرسی اداریُ گذاشته برای امروز.

‫پس اگه نمیخوای دوبرابر ‫بهم مدیون بشی،

‫اینقدر سؤال نپرس و ‫برام جواب جور کن.

‫هاروی، میخواستی منو ببینی؟

‫میخوام بدونم چه پرونده ای

‫علیه «اسکاتی» دارم.

‫تا جایی که میدونم، تو هیچ پرونده معلقی

‫علیه اسکاتی نداری ‫- پس بازم بگرد،

‫چون دم قهوه فروشی بهش برخوردم.

‫غیرممکنه اون اتفاقی بوده باشه.

‫نمیدونم هاروی، اسکاتی که من یادم میاد

‫اونطوری ناغافل سمت تو نمیومد.

‫فکر کردم حمله مستقیم شما دو تا بهم

‫براتون لذت بخش بوده.

‫خب اوضاع تغییر کرده.

‫به نظر میاد قوانینشُ داره تغییر میده.

‫اگه میخواد بیاد سراغ ما، ‫باید آماده باشیم.

‫دقیقاً پس چطوره آب دستته بذاری تو طاقچه

‫و ببینی چه پرونده‌ای علیه ما راه انداخته.

‫میذارم تو طاقچه.

‫هی دکتر، گوش کن، قبل از اینکه شروع کنیم،

‫شاید یه ساعت و ربع دیگه...

‫یا خدا چی شده؟

‫هیچی لوئیس.

‫ولی متأسفانه مجبورم این مشاوره ‫رو عقب بندازم.

‫استن تو خوبی؟ اگه چیزی لازم داری،

‫هرکاری بخوای برات...

‫من خوبم «لوئیس»، یه موضوع شخصیه.

‫ترجیح میدم درموردش صحبت نکنم.

‫من سالهاست میشناسمت. ‫هیچوقت اون چهره رو ندیدم.

‫پس اینکه از اینجا برم بیرون

‫بدون اینکه بفهمم چی شده ‫این اتفاق نمیافته.

‫پس اگه میخوای بدونی،

‫یه مسئله حقوقیه.

‫چجور مسئله حقوقی؟

‫نمیخوام درموردش حرف بزنم.

‫خیلی بد شد. چون اگه بهم نگی

‫چی شده نمیتونم وکیلت بشم.

‫لوئیس، نمیخوام بحث کنم.

‫زندگی شخصی من ارتباطی به تو نداره.

‫ارتباطی به... ‫«استن» نمیفهمی؟

‫من تو رو دوست دارم، من یه وکیلم.

‫اگه تو دردسری ... ‫- لوئیس لطفاً.

‫این خیلی جدی نیست.

‫فقط هرروز برام از این برگه‌ها نمیارن.

‫پس اگه میشه قبول کنی اینو عقب بندازیم،

‫خیلی ازت ممنون میشم.

‫باشه استن.

‫هفته دیگه میبینمت.

‫ آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال ‫در تلگرام و اینستاگرام ما ‫.:. @OfficialCinama .:.

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫آقای «کندریک» میخواستم از اینکه ‫قبول کردین تشریف بیارین تشکر کنم.

‫میدونم وضع شما سخت بوده.

‫وضع اینه که همسرم فوت کرد.

‫سخت حق مطلبُ ادا نمیکنه ‫- البته که نه.

‫میشه فقط ادامه بدیم؟

‫چندتا الحاقیه به پیشنهاد شما اضافه کردیم.

‫میبینید که زیرش خط قرمز کشیدم...

‫یه لحظه، اینجا میگه باید بگیم ‫تقصیر ماست.

‫- چون تقصیر شما بود ‫- نه نبود.

‫با اینکه این مرگ غم انگیزه ‫ولی التزامی به پرداخت نداریم.

‫- پس چرا هستین؟ ‫- دلیلش مهم نیست.

‫به چیزی که حقیقت نداره اعتراف نمیکنم.

‫- تونی بذار.... ‫- نه دستگاه من بهتر از

‫هر آدمی انسولین تزریق میکنه.

‫و من تمام زندگیمُ وقف کمک به مردم کردم.

‫نمیذارم بگن اینکارو نکردم.

‫خب منم زندگیمُ وقف عشق ‫به همسرم کردم.

‫اون بخاطر دستگاه شما مرده.

‫خیلی خب نیازی به خصومت نیست.

‫بیاین آروم باشیم و پیشنهادُ بررسی کنیم...

‫فکر میکنی پیشنهادت برام مهمه؟

‫هیچ مبلغی قرار نیست همسرمو برگردونه.

‫فقط میخوام نذارم این اتفاق برای

‫کسه دیگه‌ای بیافته، و اگه به معنی

‫پاسخگو کردن شماست. ‫- آقای کندریک...

‫کافیه. یه زن فوت کرده

‫بخاطر محصول موکل شما.

‫اگه اعتراف نکنه هیئت منصفه ‫رو مجبور میکنیم جاش اعتراف کنه.

‫این پیشنهاد نهایی ماست. قبولش کنین.

‫وگرنه تو دادگاه میبینمت.

‫خب خانم «ویلر» به نظر بالاخره قراره

‫به صندوق امانی ما واریز کنین، ‫چون تا دو دقیقه

‫دیگه نیان اینجا... ‫- ببخشید.

‫یه اشتباه دقیقه آخر داشتم.

‫یه لحظه، فکر کردم مسئول این «لری ساموئل» بود.

‫بود، ولی وقتی به من نیاز ‫ندارن زنگ میزنن لری.

‫دانا اسکات.

‫- درمورد شما خیلی شنیدم. ‫- واقعاً؟

‫راستش قبلاً تو شرکت شما کار میکردم

‫وقتی که فقط سه اسم رو دیوار شرکت بود.

‫الان به قدری زیاد شده که نیمشه حفظ کرد.

‫خب بعد از این حسابی یادت میمونه.

‫چون شما به تعهداتتون پایبند نبودین،

‫براساس این شش سابقه قضایی،

‫ما این حقُ داریم که کل ‫این قراردادُ لغو کنیم.

‫شما حق اینکارو ندارین.

‫شما قراردادُ نقض کردین.

‫پرداخت به صندوق امانی نقض قرارداد نیست.

‫نه ولی ملاقات با رقیب چرا.

‫نمیدونم درمورد چی حرف میزنی.

‫نه فقط نمیدونی چطوری فهمیدم.

‫چون عالیجناب، اون خطا ‫قراره تأیید کنه که

‫سامانتا ویلر در

‫یک الگوی فریبکاری کثیف و رفتارهای

‫غیر اخلاقی و فعالیتهای غیرقانونی که همگی

‫به نام وکالت موکلینش، دست داشته.

‫اینارو به من میگی.

‫به نفعته بتونی اینارو ثابت کنی،

‫که نمیتونی.

‫اینا سه پرونده قدیمی خانم «ویلرِ»،

‫اونجا شما پرداختهای اجباری،

‫منع تسویه و ملاقات با رقبا

‫درست مثل هفته قبل مشاهده میکنید.

‫چطور دستت به اونا رسید؟

‫به نظر میاد انکار نمیکنین.

‫خانم ویلر شما هفته پیش ‫با رقیب ملاقات کردین؟

‫عالیجناب، پروندهای هیچ ‫ارتباطی به این نداره.

‫نه ولی جواب شما به سؤال من چرا.

‫باهاشون ملاقات کردین؟

‫بله ولی...

‫شما وارد اتاق من شدین و خواستین دروغ

‫بگین و فریب بدین و دیگه خدا میدونه چی،

‫بنابراین شما اون واریزُ فسخ میکنین،

‫شما بدهیتون رو به موکلشون پرداخت میکنین،

‫و دیگه نمیخوام شمارو درمورد

‫این پرونده اینجا ببینم.

More Farsi Persian subtitles for Suits

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left