Release info

Its My Life EP119(@Mehdi Rain)
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
HD
Published on: 2019-07-04
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ این زندگی منه

‫ قسمت صد و نوزدهم

‫نگرانِ چیزی هستی؟

‫اگه مامانم بره کنفرانس مطبوعاتی...

‫خیلی ها با انگشت نشونش میدن ‫و سرزنشش میکنن

‫احتمالا همین کارو کنن

‫حالا که حرفش شد،

‫من از طرف مامانم میرم اونجا

‫چی؟

‫این...

‫تنها کاریه که میتونم...

‫برای مامانم انجام بدم

‫منم باهات میام

‫چی؟ نمیشه. تو بارداری

‫نمیتونم بذارم همچین کاری کنی

‫چت شده؟

‫نمیدونی زن و شوهر مثل یه روح در دو بدنن؟

‫من برات هر کاری میکنم

‫این کار نه

‫نمیشه. کاملا واضح بهت گفتم که نمیشه

‫مگه مامانم بهت نگفته بود که من لجبازم؟

‫داره خوابم میگیره

‫نمیدونم چرا این روزا انقدر خوابم میگیره

‫جین آه، گفتی من باعث میشم ‫دلت بخواد زندگی کنی

‫من،

‫هر وقت به تو و ووجین فکر میکنم،

‫دلم میخواد خوب زندگی کنم

‫بیا بریم بخوابیم

‫میخوای از طرف خانم چویی ‫بری کنفراس مطبوعاتی؟

‫آره.بخاطر حرفایی که عمو سوکجه...

‫راجب مامان به مطبوعات گفته، ‫افکار عمومی نسبت به ما خیلی منفی شده

‫خیلی ها میگن باید محصولاتمون رو ‫تحریم کنن

‫این کنفرانس مطبوعاتی برای مامان ‫خیلی استرس آوره

‫اما میخوای اونجا چیکار کنی؟

‫حقیقتُ بهشون میگم ‫و از طرف مامان طلب بخشش میکنم

‫بقیه هر چی هم که بگن، اون هنوز مامانمه

‫پس منم باید بیام اونجا

‫تو هم؟

‫میدونی که مامان منم هست

‫آدم واقعا تحت تاثیر قرار میگیره

‫یادت نرفته که منم میخوام بیام؟

‫تو هم میای؟

‫الان منم جزیی از خانواده ام

‫من همسر شی وو و زن داداشِ تو ام

‫و مامان ووجین،

‫و عروسِ مادرم

‫گفتم شاید اونجا اوضاع بهم بریزه ‫و بخاطر همین نباید بیاد

‫اما خیلی لجبازی میکنه

‫تو نمیتونی جلوشو بگیری، نام جین؟

‫آیگو نه

‫چطور میتونم جلوی زن داداشمُ بگیرم؟

‫نمیدونستی زن داداشم خیلی لجبازه؟

‫فعلا به مامان میگم از دفتر من استفاده کنه

‫اگه خواستی ببینیش، باید بیای اونجا

‫من از دفتر تیم یک استفاده میکنم

‫مدیر جو الان تو دفترشه ‫بخاطر همین مادر نمیتونه ازش استفاده کنه

‫شما دوتا خیلی با ملاحظه ـین

‫بله، خانم یانگ؟

‫میخوام راجب یه چیزی باهاتون حرف بزنم

‫میشه یه لحظه همدیگه رو ببینیم؟

‫البته

‫باشه، الان میام پایین

‫خوش اومدین

‫سلام

‫باید میومدین دفترم

‫آیگو، این روزا شرکت خیلی مشکل داره

‫فکر کردم درست نیس که...

‫بخاطر مسائل شخصی بیام دفترتون

‫مسائل شخصی؟

‫در مورد...

‫بانگ چول سانگِ ذلیل مرده ـس

‫در مورد بانگ چول سانگه؟

‫اون دوباره دردسر درست کرده؟

‫اون ذلیل مرده گفت استعفا داده،

‫اما یه کم بعد تو حرفاش شنیدم که گفت ‫نامه عذرخواهی نوشته، واسه همین میخواستم بدونم

‫دردسر درست کرده یا اخراج شده

‫نمیدونم چیکار کرده ‫اما اگه مسئله جدی نیس،

‫میشه تا وقتی که نام جین شرکتشُ راه بندازه،

‫بذارین به کارش ادامه بده؟

‫درسته که بهش گفتم نامه عذرخواهی بنویسه،

‫اما مشخص شد که هیچ ربطی ‫به اتفاقات اخیر شرکت نداشته

‫پس لازم نیس نگران باشین

‫خدارو شکر

‫هنوزم...

‫نگران بانگ چول سانگین؟

‫مسئله این نیس که نگرانشم

‫راستش،

‫از بانگ چول سانگِ ذلیل مرده خواستم...

‫روی کارِ نام جین سرمایه گذاری کنه

‫فقط نگران بودم که اگه قبل از ‫راه اندازی شرکت نام جین اخراج بشه...

‫شاید دیگه نخواد سرمایه گذاری کنه

‫اون آدم دمدمی مزاجیه

‫که اینطور. متوجه شدم

‫راستش اون ذلیل مرده هیچ کاری نکرده...

‫که اونقدر پول هنگفت به جیب بزنه

‫بعدا که نام جین برای راه انداختن شرکتش ...

‫بودجه اضطراری لازم داشته باشه،

‫مگه چی میشه اون پولُ بده به نام جین؟

‫لازم نیس نگران باشین

‫آه، راستی

‫این برای شماس

‫این چیه؟

‫این یه پتو برای زانوها تونه

‫فهمیدم دفترتون خیلی سرد میشه

‫چی میگن؟

‫میگن سرمای بهار ممکنه پیر مردا رو بُکشه

‫چیزه...

‫منظورم این نیس که شما پیرمردین

‫پس اشتباه برداشت نکنین

‫ممنون

‫بعد از اینکه کارای مهم پروژه رو ‫به یه جایی رسوندم،

‫باید با هم بریم شام بخوریم

‫خیلی خوشم میاد

‫خانم هو هم با شنیدنش خوشحال میشه

‫این دفعه اینسوک نباشه

‫دوست دارم فقط خودمون دوتا...

‫با هم شام بخوریم

‫چی؟

‫ما؟ خودمون دوتا؟

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫بانگ چول سانگ ‫بله، رئیس؟

‫از اخراجت منصرف شدم

‫پس از این به بعد بیشتر تلاش کن

‫چی؟

‫رئیس هو از اخراجتون منصرف شده؟

‫آره. اینو گفت

‫آیگو. بدبخت شدیم ‫کارمون تمومه

‫حتما فیلم دوربین مداربسته کافه رو دیده

‫حالا چیکار کنم؟

‫اگه زنم بفهمه عصبانی میشه ‫و ازم طلاق میگیره

‫باورم نمیشه

‫میخواین چیکار کنین؟

‫همش تقصیر شماس، آقای جو

‫چرا منو سرزنش میکنی؟

‫تو هم اون حرفا رو تایید کردی

‫کِی این کارو کردم؟

‫من هیچی نگفتم ‫فقط ساکت اونجا نشسته بودم

‫شما چتون شده؟

‫دعوا کردن که مشکلی رو حل نمیکنه

‫باید یه نقشه ای بکشین

‫نقشه؟ چه نقشه ای؟

‫به نظر من...

‫آیگو. بدنم میخاره

‫ببین، وقتی میخوام به یه چیزی ‫جدی فکر کنم،

‫تموم بدنم میخاره

‫اگه بدون اینکه به چیزی فکر کنم ‫زندگی کنم...

‫برای سلامتیم بهتره ‫آیگو. خیلی میخاره

‫دارم میرم. آیگو. خیلی میخاره. آیگو

‫هیونگ

‫این چیه؟

‫مدیر آن، اینو ببینین

‫چیه؟

‫"هیون گانگ در پرسنل تغییر ایجاد میکند"

‫"آن سوکجه، مشاور هیون گانگ گفت که ‫باور دارد.."

‫"جنایت انجام شده توسط مدیر اجرایی سابق..."

‫"به دلیل سیستم مدیریت خانوادگی ‫اتفاق افتاده است"

‫"وی افزود شرکت یک مدیر عامل حرفه ای ‫استخدام خواهد کرد"

‫"و برای برگرداندن اعتبار خدشه دار شده..."

‫و اعتماد مردم تلاش خواهد کرد"

‫وای. آن سوک جه اول حمله کرده، نه؟

‫درسته. از افکار عمومی برای ‫برکنار کردن رئیس هو استفاده میکنه

‫و داره کاری میکنه که مدیر آن ‫و مدیر چویی شی وو...

‫موقعیت ـشونُ از دست بدن

‫باید چیکار کنیم، مدیر آن؟

‫من یه لحظه میرم بیرون

‫این خیلی بده

‫بیاین بشینیم ‫باشه

‫چطور همچین چیزی ممکنه؟

‫کنفرانس مطبوعاتی رو برای دو روز بعد ‫برنامه ریزی کردم

‫منم نمیدونستم آن سوک جه ‫انقدر سریع عمل میکنه

‫اگه میخواد یه مدیر عامل حرفه ای استخدام کنه،

‫میتونه تو جلسه سالانه سهامداران ‫اونُ کاندید کنه

‫فکر میکنین چرا داره رسانه ها رو فریب میده؟

‫هیون گانگ فقط یه کم سهام شناور داره

‫و بیشتر سهام ها رو ‫تو و شی وو دارین

‫پارسال سهام آن سوک جه ‫به شی وو انتقال داده شد

‫پس حتما خوب میدونه که تو جلسه سهامداران...

‫حرفش هیچ تاثیری تو تصمیم سهامداران نمیذاره

‫واسه همین میخواد ما که بزرگترین سهامدارا هستیم رو ‫از طریق دستکاری رسانه‌ای خراب کنه

‫و سهامدارا مجبور بشن که ‫تو جلسه پیشنهادش رو قبول کنن

‫بله، درسته

‫تو کنفرانس مطبوعاتی هر چی که بگیم ‫مثل بهونه به نظر میاد

‫راه دیگه ای نیس؟

‫فکر کنم یه راهی باشه

‫تو این مرحله،

‫سهامدارا هیچ چاره ای بجز قبول کردن...

‫استخدام مدیرعامل حرفه ای ندارن

‫شما بی نظیرین، آقای آن

‫خانم چویی، به محض اینکه پروژه همکاری ‫با شرکت ایتالیایی تموم بشه...

‫خودش کنار میکشه

‫نام جین هم قبلا گفته شرکت رو ول میکنه

‫و رئیس هو چاره ای بجز استعفا نداره

‫شی وو رو،

‫میتونیم به عنوان مدیر نگه ـش داریم،

‫و بعدش به یه پست پیش و پا افتاده ‫تنزلش بدیم

‫قبل از جلسه سهامداران یه لیست برای ‫کاندید های مدیر عامل حرفه ای...

‫درست میکنم ‫خوبه

‫یه نقشه ای بکش که ‫پسرت رو قوی ترین کاندید کنی

‫بله. خوب به نظر میرسه

‫به جزییات توجه کن ‫باشه

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left