The first 176 lines.
Vegeta ترجمه شده توسط بهروز لطفی
عشق زیجاسیا
قُفل رو تو نگه بدار
.و من کلیدش رو
.بیا همیشه پیش خودمون نگهشون بداریم و تا ابد مراقبشون باشیم
یه روزی، وقتی که خوب بزرگ شدیم و دوباره پیش هم برگشتیم
از این کلید استفاده می کنیم تا چیزی که داخل این قفل هست رو بیرون بیاریم
...و بعدش
.باشه
.با هم ازدواج می کنیم
....با هم ازدواج می کنیم
قسمت 1 : عهد
خیله خب
اوهوی، صبحونه !آمادست کله خرا
!احوالت! صبحت خوش، ارباب جوون
راکو ایچیجو
!اوف، جونم مزه
ارباب جوونمون یه پا سرآشپزه دیگه
هیچی رو دست صبحونه ای که جانشین بعدی درست کرده باشه نمیاد
به کی گفتی جانشین بعدی؟
...تا همین حالاش هم هزار بار بهتون گفتما
!من هیچوقت و هرگز قرار نیست یاکوزا بشم
!هاه؟ مگه می شه
من می خوام از یه دانشگاه خیلی خوب فارغ التحصیل بشم
و یه شغل آبرومند به عنوان شهروندی نمونه گیر بیارم
،و همینطور که دارم تو افق محو می شم !چشم بدوزم به خورشید
تو رو به خدا.... یعنی خوب بلدی واسه خودت .تو همه جا هرج و مرج راه بندازیا
!بابا
!هی، رئیس
!صبح بخیر، رئیس
...قبل اینکه یادم بره، راکو
تو چند روز آینده، من و تو باید یه چند کلومی با همدیگه اختلاط کنیم
پس یه وقت حواست باشه یادت نره
چند کلوم اختلاط؟
خب دیگه، ارباب جوون! شما برو به روز !فرخنده ـت برس، بفرما
!روز خوبی داشته باشی
،اوه، راستی. داشت یادم می رفت ...ارباب جوون
قضیه از این قراره که، یه سری بچه گنگستر این روزا دارن ...تو منطقه ی ما گُنده گوزی می کنن، می دونی که
بچه گنگستر؟
!خواستم بگم حواستون به خودتون باشه، ارباب جوون
بخدا خستم. از این دنیای حموم خون
پسر، آخه باید چکار بکنم تا بتونم از این خانواده فرار کنم و یه زندگی آروم و بی دردسر داشته باشم؟
حالا که فکرش رو می کنم، می بینم کُل عمرم رو جوری ،صرف درس خوندن کردم تا بتونم برم یه دانشگاه خوب
،که آخر و عاقبتم این شده که نه محبوبیتی بین دخترا دارم ...و نه اینکه دوست دختری دورم رو گرفته
...نه، یه لحظه
داشتم. البته فقط ...همون یه دفعه، اما بازم
زندگیم تا حالا هیچ چیزی جُز دست اندازای روزمره نداشته
!اوه، یا خدا
،اما توی این روز بخصوص
.سرنوشتم تغییر کرد
...درسته، از امروز به بعد
دست اندازای زندگیم از قبلشون هم گُنده تر و بیشتر شدند
...آخ آخ آخ
!شرمنده! عجله دارم
!واقعاً معذرت می خوام
ا-این دیگه چه کوفتی بودش؟
...هی، راکو !وایسا! وااو
ایچیجو؟ چه بلایی سر خودت اوردی؟
حالت خوبه؟
!دماغت داره خون میاد
،اوه، سلام! اونودرا! م-من خوبم !خوبم، چیزیم نیست که
چــــی؟ یه دختر خیابونی گرفته زدتت؟
!جک نگو ترو به خدا
یعنی می گی از رو دروازه مدرسه ما پریده و با زانو رو صورت تو فرود اومده؟
این دیگه چه جور دختریه؟
!بخدا دارم راستش رو می گم
.یه لحظه صبر کن ...واست چسب زخم اوردم
...اونودرا، لازم به ضحمت نبود ترو به خدا
اوه چرا، لازمه! اگه خدا نکرده !عفونت کرد چی؟ زودی باش
.بفرما
...نگاه چقدر به اونودرا نزدیک شدم
هرچی نباشه، انگار همچین بد هم نشد که یه بلایی سرم اومده
!خوشا به سعادتت، راکو
!تو خفه بمیر
کوساکی اونودرا
فکر می کردم روز اولم دیگه از این بدتر نمی تونست شروع بشه
،اما در عوضش تونستم با اونودرا صحبت کنم ...همینم شروع همچین بدی نیست
خب کلاس! می خوام بهتون دانش آموز انتقالیه جدیدمون رو معرفی بکنم
.بفرما داخل، خانم کریساکی
.چشم
!سلام به همه
من چیتوگه کریساکی هستم، و از آمریکا به اینجا انتقالی گرفتم
مادرم از ژاپن و پدرم آمریکایی هست، خودمم می شم دو رگه
اما همونطور که می بینید، می تونم به خوبی ژاپنی صحبت بکنم
پس لطفاً از اینکه باهام صحبتی کنین خجالت نکشید
وووی! چه خوشمله
!عجب جـــــیگریه
!ای جونم استیلش رو! تو رو خدا نگاه چه هیکلی داره
!می گه نصفش آمریکاییه !تاحالا دختر به این خوشگلی به عمرم ندیده بودم
بسیار خب، ببین فعلاً اون پُشت مُشتا کدوم صندلی خالیه برو همونجا بشین
...تو همون
!همون زنیکه وحشی هستی
...وح
...ـشـ...
...ـی...
؟ـی..
!هی
یعنی که چی می گی زنیکه وحشی؟
همین حالا، تو حیاط با جفت پا اومدی تو صورت من، یادته؟
خب من که معذرت خواستم، نخواستم؟
،من فقط یه کوچولو بهت خوردم فقط
پس لطفاً تز الکی واسه خودت نده، خب؟
چی چی می گی یخورده؟
اینقدر شانس اوردم که از حال نرفتم، بچه پررو
!اوه، جون من؟ خب به من چه فشار خونت خیلی پایینه ای بابا
،من معذرت خواستم ،اگه هم متوجه نشدی
خب چرا مثل بچه آدم نمی بخشیم؟ عجب آدم کنه ای هستیا
...آخه این چه طرز معذرت خواستنه؟ چرا، تو
!دختره ی میمون
به کی گفتی دختره ی میمون؟
چیتوگه کریساکی
.خب، روت حساب می کنما، ایچیجو
نبینم بیای اینورا، فهمیدی؟ .بزدلیت باعث می شه مورمورم بشه
پس من چی بگم که ممکنه ازت !میمونیت بگیرم
!من که چیزی نگفتم
اولین دفعه ـم با دانش آموز انتقالی
ای بابا، این دختره مشکلش چیه؟
تو عمرم همچین دختر رو اعصاب و وحشی ای ندیده بودم
،هیچیش به اونودرا نرفته .یا اون دختری که بهش قول داده بودم
بعد از اون روز دیگه هیچوقت ،نتونستم ببینمش، نه حتی یک دفعه
اما پسر.... یعنی چی می شد اگه اونودرا و من عاشق همدیگه می شدیم جوری که انگار عشق اول همدیگه بودیم
!آره، خب
...موقعی بود که با پا تو صورتی خوردم
واسه چی من باید کمکت کنم همچین چیزی رو پیدا بکنی؟
خب این پا تو صورتیه تو بوده که باعث شد گمش کنم ها
واسه همینم بهتره یخورده مسئولیت پذیرتر باشی
هرچقدر هم که فکر می کنم باز به این نتیجه می رسم که همون موقع بوده که گمش کردم
چی شده، ایچیجو؟
اونودرا... خب...یجورایی یه چیزی که واسه ـم مهم بوده رو گُم گردم
جدی؟ کمک نمی خوای؟
!نه، نه
تقصیره اونه که گُمش کردم، واسه همینم !خودشه که باید بره و دنبالش بگرده
چی گفتی تو؟
خب؟ حالا این قفلی که می گی چه شکلی هستش؟
،کلفتیه زنجیرش این هواست تقریباً ...پایینش هم یه قفل این شکلی هستش
...این
جایی دیدیش؟
...اوه، معذرت... احتمالاً اشتباه گرفتم... همین
خیله خب. در عوض اینکه بگردم تا اون قفله رو پیداش بکنم
قول می دی دیگه از این به بعد هیچوقت تو مدرسه دیگه باهام حرف نزنی؟
هیچ تحمل اون مَردایی که راجع به یه چیزی همینجور نق می زنن رو ندارم
هیچ خوش ندارم مَردم فکر کنن من با آدم کوته ذهنی مثل تو دوست بودم
اوه، راستی، می خواستم یه چیزی بهت بگم ایچیجو
از اونجایی که بهت گفته بودم به کریساکی اطراف مدرسه رو نشون بدی و این حرفا
...یه کاری کردم باهات توی
مراقبت از حیوونات خونگیه مدرسه همکارت بشه، خب موفق باشید
واسه چی این اتفاقا داره واسه من می افته؟
هی، مگه قول نداده بودی دیگه با من حرف نزنی؟
مگه می شه بدون حرف زدن با همدیگه کار هم بکنیم؟
و تازه، ما که الان دیگه تو مدرسه نیستیم
...ای عامو، چه نکته بین
کثافت... آخه من با این دختره چه خاکی به سرم بریزم؟
زودی باش! باید از بقیه وقت اضافی واسه پیدا کردن قفلت استفاده کنیم
!تو لازم نکرده به من بگی
دومین دفعه ـم با زنیکه وحشی
...ژاپنی خیلی پیچیده ـست
.بیا
این چیه؟
یادداشتای کلاس زبان ژاپنی
با اون یادداشتایی که خودت برداشتی احتمالاً نمی تونی به کلاس برسی، درسته؟
!بگمونم بهت گفته بودم با من حرف نزنی
و می شه لطفاً تو کار بقیه دخالت نکنی؟
...کثافت حرومی
سومین دفعه ـم با دختر غیرطبیعی
راکو، می گما. از کِی تاحالا اینقدر با کریساکی صمیمی شدی تو؟
راجع به چی حرف می زنی؟
خب، خیلی دیگه زیادی باهاش می پری، غیر از اینه؟
من که می دونم بعد از کلاس هم با همدیگه هستید
تازشم، وقتی با همدیگه حرف می زنید همچین جو دوستانه شدیدی بینتون حس می شه
دوستانه؟
آخه دقیقاً کدوم قسمت از اون دختره
خب، این کریساکی بد آدم رو ظربه فنی می کنه، می دونی چی می گم؟
واسه همینم خیلی از بچه ها راجع بهش کنجکاون
مثلا اینکه تو این مدرسه چکار می کنه؟
یا اینکه واسه چی تو همچین زمان عجیبی انتقالی گرفته؟ یا یه همچین چیزایی
ظربه فنی؟ این؟
No comments yet. Be the first to leave one.