The first 200 lines.
!«ژرمن»
!ژرمن»! امروز ديرم ميشهها» داري چکار ميکُني؟
!ميدونم، ميدونم
.آمادهست، آقا .دارم ميارم
!«ژرمن» - !خيله خُب، خيله خُب -
!ژرمن»، امروز صبحي چه خبره؟»
!خبري نيست، آقا
حالتون خوبه؟
.آره، خوبم - مثلِ هميشه؟ -
.بله
!چه مکافاتي
!روز بخير، آقا
،دفترِ اسنادِ حقوقي" "طبقهيِ سوم
،دفترِ اسنادِ حقوقي" "بدونِ در زدن وارد شويد
!روز بخير، قربان
!روز بخير، آقايون
!روز بخير، رئيس - !روز بخير، رئيس -
... روز بخير، روز بخير
!امروز اوضاع رو به راهه؟ - .بله، رو به راهه -
!خُب «بسکوييت زنجفيلي»، مراسلات کجا هستن؟ !مراسلات کجا هستن؟
!پس باز هم برايِ آوردنشون معطل کردي
هزار دفعه بهت گفتم ... ميخوام وقتي صبحِ زود
،ميرسم اينجا !رويِ ميزِ کارم باشن
!نه، اونجا نذار !اينجا بذارشون
برو پروندهيِ «بنديکت» عليه «لا سور» رو .از اتاق بايگاني بيار
!اي لعنت بر جد و آبادت
به اولين اربابرجوع اجازهيِ ورود بدم، رئيس؟
،با اين همه کاري که اينجا ريخته !اگه يه کم صبر کُنن چيزي نميشه، ميشه؟
.بسيار خُب، قربان
!صبر کُن
در خصوصِ اون آگهي، خبري نشد؟ - .نه، قربان -
پس آخه بدون وجودِ کسي که کمک کُنه !چطور ميتونيم از پسِ اين همه کار بياييم؟
... واقعاً که خيلي
اينو بده به «گاز انبر» و بهش بگو .ازش رونوشت برداره
... ميخوام بدونم چه وقت ميتونم - !فعلاً نه! بايد کمي صبر کُنيد -
... از قرارِ معلوم، امروز صبحي
!اي گُه توش
!خيله خُب ديگه، آقايون !آرومتر
،آخه ميدونيد قربان !ظاهراً من امروز صبح، مثلِ هميشه نيستم
!نيشت رو ببند !برو واسم يه آبجو بيار
واسه توئه! رئيس ميخواد .ازشون رونوشت برداري
راست ميگه! ايشون امروز صبح !فاجعه هستن
!و نه فقط امروز صبح
ايشون هر روز صبح !فاجعه هستن
!سن و سالش اينطور اقتضاء ميکُنه .شما بايد عوضش کُنيد
!يه جورايي شلختهست !و خيلي عيبهايِ ديگه هم داره
!ديدنش واقعاً وحشتناکه، قربان
هميشه بايد حتماً .سه يا چهار تا آبجو بخوره
.عادتِ هميشگيشه
!و اصلاً عينِ خيالش هم نيست !همين الان ميخواد اولين آبجويِ امروزش رو بنوشه
ايشون صليبي هستن که !ما همه بايد بر دوش بکشيم
!و شما واقعاً يک قديس هستيد، قربان
،خُب، در هر صورت .اين پرونده کاملاً حاضر و آمادهست
،من هر کاري که ميتونستم رو انجام دادم .ولي نميشه از يه پرونده، دو رونوشت برداشت
نميشه از يه پرونده، دو رونوشت برداشت؟ نميشه از يه پرونده، دو رونوشت برداشت؟
ولي مگر نه اينکه من مسئوليت دارم !جوابگويِ پروندهها باشم؟
!شما خيلي يکدنده هستي، آقا
حقيقت اينه که من اينجا بايد .به کارِ 104 پرونده رسيدگي کُنم
حالا من بايد اين کارها رو !با تو تقسيم کُنم يا با خدا؟
.قربان، يه نفر بخاطرِ آگهي اومده
.اسمِ من «بارتلبي»-يه
،بخاطرِ آگهي اومدم .و شرايطش رو هم ميپذيرم
.خيلي خوش اومدي .پالتوت رو بده به من
،خيله خُب آقايون !برگرديد سرِ ميزهاتون
.اين آقايون، همکارهات هستن
... اولين وظيفهات به عنوانِ کارمند اينه که .ولي لابد خودت ميدوني
لابد با اين کار آشنا هستي؟
بنابراين، چيزي برايِ توضيح دادن .باقي نميمونه
،در خصوصِ اشتباهات ... معمولاً هميشه اشتباهاتي پيش مياد
که ما ساعتِ 7:00 تا 9:30 رو .به تصحيحشون اختصاص داديم
وقتِ ناهار هم .از ساعتِ 12 تا 2 بعد از ظهره
،اون ميزِ منه .و اين هم ميزِ توئه
اگه مايل باشي، ميتونيم کار رو .فوراً شروع کُنيم
ميبيني که اينجا .کارِ فراووني سرمون ريخته
اينها رو بايد اول از همه .در دفترِ کُل ثبت کرد
.اينجا
گاهي اوقات، اون بيرون ،سر و صدايِ زيادي راه ميندازن
.ولي خيلي زود بهش عادت ميکُني
احتمالاً به همين زودي .کارشون تموم ميشه
،وقتي اون کارو تموم کردي .از اينها هم رونوشت بردار
و لطفاً بعد، کلمه به کلمه .با اصلش مقابله بده
اولين اربابرجوع رو .راهنمايي کُن داخل
!نفرِ اول بياد تو
«در ابتدا، «بارتلبي .کارمندي فوقالعاده پُرکار بود
،او با شيوهيِ بيتکلفِ خود ،صفحه از پسِ صفحه، رونوشت برميداشت
.به شکلي عبوس، بيصدا و ماشينوار
... و بدونِ هيچ نشاني از خستگي
اين کارِ ملالآور و يکنواخت را .انجام ميداد
،ليکن اگر بتوان گفت که در اين طرزِ رفتارِ غيرِ ارادي ... چيزي جالبِ توجه وجود داشت
... همان ظاهرِ بيتفاوتي بود
... که در طولِ تماميِ آن روزهايِ پايانناپذير
،بدونِ بر زبان آوردنِ حتي يک کلمه .بر خود ميگرفت
... قربان، الان 4 روزه که من
... کارم زياد طول نميکِشه، فقط اگه شما - !الان فرصت ندارم -
.کمکم کُنيد .در رو باز کُنيد
... جنابِ رئيس، اگه محبت کُنيد - !فعلاً نه -
!واقعاً باورنکردنيه
... الان 4 روزه که من - !من هم الان 2 روزه که اينجام -
.کمکم کُنيد کاغذش رو دربياريم
!روز بخير - .روز بخير، قربان -
!اين هم از اين
!قشنگه
خيله خُب، شما ديگه ميتونيد .برگرديد سرِ ميزهاتون، آقايون
خيله خُب، حالا ميتونيم ،با آرامشِ بيشتري کار کُنيم، هر دو نفرمون
.بدونِ اينکه دائماً مزاحمِمون بشن
!روز بخير! امروز اوضاع رو به راهه؟
.بله، رو به راهه
دوستِ عزيزم، ميشه لطفاً محبت کُني بري يه بطريِ کوچيکِ آبجو برام بياري؟
.دستت درد نکُنه
.اين وسط، يه دريچهيِ کوچيک هم داره
اينطوري ميتونيم مدارک رو ... طوري با هم مبادله کُنيم
که برايِ هيچکدومِمون .مزاحمتي ايجاد نشه
،فکر کردم اين ابتکار .اخمهات رو از هم باز کُنه
الان 4 روز ميشه ... که ما با هم آشنا شديم
ولي حس ميکُنم .هنوز با هم غريبه هستيم
.ارتباط نداشتن، خيلي آزارندهست
.متأسفم
!بله، بله، بله
،معمولاً هر تازهواردي برايِ نشون دادنِ خودش .اول بايد کارهايِ خستهکُننده و ملالتآور انجام بده
ولي من بعداً کارهايِ .جذابتري بهت محول ميکُنم
بله، مثلاً ميتوني برايِ .ضبطِ اموال همراهم بياي
.اين ميتونه کارِ جذابتري باشه
شما از من راضي نيستيد، قربان؟
.اوه، البته که راضي هستم .موضوع اصلاً اين نيست
فقط خواستم بگم ... کاملاً درک ميکُنم
.که اين کار، خستهکُنندهست
.من اينطور فکر نميکُنم، قربان
اگه بعداً خواستي ... کارِت رو عوض کُني
يا برايِ عصر ... به چيزي احتياج داشتي
ميشه جوابِ اين مراسلات رو هم بدي؟
!چه عجب
!چه عجب
!اي واي، گُه توش
آقايون، مايليد ناهار رو همراه من صرف کُنيد؟
.مرسي
شما واقعاً بايد تکليفِتون رو .با اين يارو روشن کُنيد
،به هر حال، اون هم به اين کار .بخاطرِ يه لقمه نون محتاجه
.مثلِ بقيهيِ کارمندها
چرا تحملش ميکُنيد؟
.چون کاملاً به کارش وارده
،ضمناً در حالِ حاضر .ما کُلي کارِ عقبافتاده داريم
.و اون تويِ کار، اهمال نميکُنه
.امتناع هم نميکُنه
،برخلافِ شما که دل به کار نميدين .اون کارها رو خيلي راحت انجام ميده
که هم به نفعِ شماست .و هم خودش
اما ظاهراً خودش رو برايِ بيش از حد ،مراعات نشون دادن، به زحمت نميندازه
همون چيزي که آدم رو مجبور ميکُنه .ملاحظهيِ خيلي چيزها رو بکُنه
من اين فرض رو قبول ندارم ... که همچين عذر و بهانههايي
به قابلِ اعتماد بودن .ربطي داشته باشه
!اين يارو فوقالعاده مغروره !فوقالعاده مغروره
.بله، هيچوقت حتي يه کلمه هم حرف نميزنه !صدايي ازش درنمياد
اين نتيجهيِ اينه که پيشِ شما .خودش رو راحت احساس ميکُنه
و هيچکس تا حالا !محبتي هم ازش نديده
،اگه اينقدر دست و پا چلفتي نبودي !تا حالا کُلي پيشرفت کرده بودي
،شايد من دست و پا چلفتي باشم !ولي کارم رو درست انجام ميدم
با اين حرفت ميخواي چه چيزي رو برسوني؟
.قصد ندارم چيزي رو برسونم ... فقط ميگم شايد دست و پا چلفتي باشم
ولي اجازه نميدم !يه تنبلخان بهم سرکوفت بزنه
!پس به نظرت من تنبلخان هستم؟
!کاملاً
!آقايون، خواهش ميکُنم
!ناقصالعقل
!هَپَلي
!کافيه ديگه
!ديوونه
!فيسو
!بوزينه
!نامرد
!بيشرف
!بهتون دستور ميدم ساکت بشيد !مردم دارن تماشامون ميکُنن
!دارين شورش رو درميارين
و ديگه اون مرد رو !اينطوري سوژهاش نکُنيد
... هر کارمندي بايد
.سرش به مشکلاتِ کاريِ خودش باشه
و يک چيز مسلّمه : اين مرد .کسيه که کارها رو انجام ميده
اگر هم حرفي نميزنه، لابد بخاطرِ اينه که .هيچ چيزي واسه گفتن نداره
!آخه اين يعني چي؟
!اصلاً اين ديگه چه وضعيه؟
... الان يک هفتهست که همينطور
.روز بخير
.روز بخير، قربان
.بيا
.اين به دردت ميخوره
.فکر کردم ازش خوشت بياد
.مرسي، قربان
،به هر حال .اين مالِ خودته
.مرسي، قربان
،اگه الان مزاحمِ کارِت ميشه .ميتوني بعداً نگاهش کُني
.باشه، قربان
پس بعداً؟
.بله
!روز بخير
.روز بخير، رئيس
.روز بخير
!قصدِ سرزنش کردنت رو ندارم، دوستِ من
،نميخوام کلمهاي ازت بشنوم !شير فهم شد؟
کاملاً مشخصه هر روز که سن و سالت !بالاتر ميره، خرفتر ميشي
.بايد نصيحتِ منو گوش کُني
!سرت به کارِ خودت باشه
!گُه توش
No comments yet. Be the first to leave one.