Release info

Le-Comte-de-Monte-Cristo-Part2-1961-720p-BluRay-x264-CtrlHD
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Le.Comte.de.Monte.Cristo.Part2.1961.720p.BluRay.x264-CtrlHD زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-11-20
Downloads: 10
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

خنده‌ها

بعد از غذا، اشتباه می‌کنی که نمی‌مونی.

روی سیری نباید سفر کرد.

به آسمون نگاه کن، طوفان غافلگیرت می‌کنه.

خانم‌های ما منتظرن.

دلیل خوبی برای اصرار نکردن.

تو این موقع سفر کردن عاقلانه نیست.

جاده‌ها امن نیستن.

مهمون‌خونه‌ها هم امن نیستن.

خنده‌ها

خداحافظ

خداحافظ. خداحافظ

سفر خوبی داشته باشید.

سال مالی بعدی. بله، همین‌طوره.

گذاشتن این‌طور باهامون رفتار کنن.

اونم با یه لبخند. عجب کاری!

مدتیه که بعضی مهمون‌خونه‌دارها اغراق می‌کنن.

چهار تا گمشده تو یه ماه.

این معقول نیست.

جیرجیر

یه اسب داره نزدیک می‌شه.

به به، داره میاد اینجا.

جیرجیر

این حتماً یه غریبه‌ست.

باد می‌وزه.

این اسب رو دیدی؟

مشتری خوبیه. اگه بذارم بره...

دوباره می‌رم نیروی دریایی.

عجله کن، میز رو خالی کن.

آه، آقای مسافر!

خوش آمدید.

قطعاً باد خوبی شما رو آورده اینجا.

طوفان به این زودی‌ها شروع نمی‌شه. اینجا خونه‌ی شماست.

پایین می‌مونی، آره؟

بله، حتماً.

بیا تو، من مواظب اسبم. بیا دیگه.

آه، الان رئیس رو می‌بینی.

می‌خنده. لبخند این خونه است.

و آشپزیش هم خیلی خوبه. هم چشم رو سیر می‌کنه، هم شکم رو.

کجاست؟ لئون؟

همین الان...

بشین. خیلی رنگ پریده‌ای.

با کمی شراب محلی جون بگیری.

مثل آب می‌شه نوشیدش.

فرقش اینه که به شکمت آسیب نمی‌زنه. یالا، عجله کن.

یه پارچ واسه شروع.

یه شمع هم بیار. نه، بی‌فایده‌ست.

چشمام از آفتاب خسته‌ست.

و گرد و خاک جاده.

از راه دور میای؟

مارسی. آه، مارسی.

دلم براش تنگ شده بود. تمام دوستامو اونجا جا گذاشتم.

بله، می‌دونم. آه، شما می‌دونید؟

اونجا زیاد از شما حرف می‌زدن.

تو مارسی؟ بله.

بالاخره... تو قلعه‌ی ایف.

تو قلعه‌ی ایف؟

آقای کادروز، تصادفی نیست که اینجا توقف کردم.

از طرف مردی اومدم که دوست صمیمی شما بود.

دوست وفادار شما.

ادموند دانتس.

ادموند... دانتس؟

اما... بهم گفتن مرده بود، بیچاره.

متأسفانه درسته. اما من خوب می‌شناختمش.

آه می‌کشد.

چه جالبه. دیروز هم ازش حرف می‌زدم.

شنیدی؟ آقا می‌شناختش.

زندانی قلعه‌ی ایف؟ بله، همون زندانی.

عجب. دنیا چه کوچیکه.

و شما، از کجا می‌شناختیدش؟

من مدت‌ها پزشک قلعه‌ی ایف بودم.

با این مرد رفیق شدم.

خیلی دوستش داشتم.

به گمانم،

به ناحق زندانی شده بود.

من همیشه می‌گفتم بی‌گناهه. از زنم بپرسید.

روزی که دستگیر شد،

ناچار شدم دراز بکشم. وقتی هم که موقع فرار کشته شد...

مثل بچه گریه کردم.

انگار برادرم بود.

و با این حال، اون منو فراموش نکرده بود.

یه زندانی هیچ‌کسو فراموش نمی‌کنه.

تنها دلیلش برای زندگی، به خاطر سپردنه.

همچنین، دوست بیچاره‌مون...

مأموریتی به من محول کرده.

مأموریت؟

دانتس هم‌سلولی داشت، یه مرد ثروتمند.

به جرم دست داشتن در توطئه‌ی سلطنت‌طلب‌ها زندانی شده بود.

در طول دوران زندانی بودنش،

اون زندانی تونست سه تا الماس رو از حفاری بیرون بکشه.

ثروتی که باهاش می‌خواست بعد از آزادیش زندگیشو دوباره بسازه.

افسوس، زندانی مریض شد.

دانتس با چنان فداکاری ازش مراقبت کرد.

که دوستش قبل از مرگ، سنگ‌ها رو به اون وصیت کرد.

دانتس کاملاً به من اعتماد داشت.

قبل از تلاشش برای فرار،

سه تا الماس رو به من سپرد.

من مأموریتی داشتم که بعد از مرگش...

دوستانش رو با این ثروت پاداش بدم.

اونایی که بهش وفادار مونده بودن.

و این به پدرش کمک می‌کرد.

در طول حبسش.

دنبال دوستان ادموند دانتس می‌گردم.

دوستانش؟ زحمت نکش این کلمه رو جمع ببندی.

بالاخره برای اولین بار درِ درست رو زدی.

دانتس بیچاره.

راه رو بهت نشون داد. خیلی متأثر شدم.

برای آزادیش.

رفتم پیش آقای ولفور، دادستان.

واقعاً متأثر شدم.

من خودم مظنون شدم.

البته که سخت بود.

قهوه‌خونه ما... آره، همه‌مون رهاش کردیم.

پدر بیچاره دانتس، مرد خوبی بود.

از همین‌جا براش چیزی می‌فرستادم که زندگی کنه.

با اینکه من رفتم، اون هرگز چیزی کم نداشت.

به جز حضور پرمحبتم.

فداکاری و وفاداری‌تون منو واقعاً تحت تأثیر قرار داد.

چقدر صادق به نظر می‌آیید. من فقط حقیقت رو میگم.

به سر زنم قسم می‌خورم.

همونجا درجا مُرد.

رعد و برق.

از طوفان می‌ترسی؟

نه، ولی همه این احساسات...

ما رو کمی مضطرب کردن.

آه، چه عالی!

دانتس بیچاره. می‌خوام گریه کنم.

خودت رو نگه ندار. اشک‌های صادقانه مسخره نیستن.

شرم مرد در سوگواری نیست،

بلکه در گریه کردنه.

تا بتونم سرم رو بالا بگیرم.

بفرمایید... یک الماس.

آقای کادروس.

و بگو، هی، بقیه چی؟

ادموند اغلب از نامزدش باهام حرف زده بود.

مرسدس.

و یک فرناند.

همون فردیناند مورسر؟ فردیناند مورسر.

دارم درباره‌شون تحقیق می‌کنم. از اینا، می‌تونیم حرف بزنیم.

به همچین آدمایی الماس بدی؟

منظورت چیه؟ واقعاً شرم‌آوره.

اونا چطور رفتار کردن؟

این مرسدس یک زن هرزه بود.

التماس می‌کنم!

دوستم با کلی احساس و عشق درباره‌اش با من حرف می‌زد.

این حرف‌ها اهانتی به یاد و خاطره دانتس هستن.

بله، البته، البته. شما رو می‌فهمم.

چون شما نمی‌دونید.

ولی حقیقت رو نمی‌تونن عوض کنن.

و در مورد خانم مرسدس...

کفن شبح براش لباسِ افتخار نبود.

راستی، فردیناند مورسر...

آدم خوبی بود. ما رو دعوت نمی‌کردن.

ما هم نمی‌رفتیم اونجا. بحثِ آبرو بود.

یاد ادموند از ما دفاع می‌کرد.

این ممکن نیست.

این دختر جوانی که اونقدر ازش با من حرف زده بود...

اونقدر دوستش داشت...

ایشون خانم ژنرال شدن.

یکی از بزرگترین ثروت‌ها.

ولی این ثروت پاک نیست. پاک نیست، باور کن.

فرناند، ما نمی‌دونیم تو شرق چه قاچاقی کرده بود.

مثل یک ناباب ثروتمند برگشت.

و چون به درگاه اشراف فرانسه پیوست.

دیگه وقتشه بره پانتئون!

اینه اخلاق امروز!

اما...

حالتون بده؟

شاید گرسنه‌اید. نه.

نه، فقط کمی استراحت لازم دارم.

ممنونم.

فردا دوباره حرف می‌زنیم.

بله، همینطوره. (می‌خندد)

با خیال راحت استراحت کنید.

براتون یه چای کوچیک میارم.

نه، نه. ممنونم.

پس آقا رو بذارید در آرامش. بفرمایید.

همیشه همینطوره، چی می‌خوای؟

وقتی از دوستان ازدست‌رفته حرف می‌زنیم...

مطمئنم دانتس عزیزم...

از دیدن ما که سه تایی دوباره دور هم جمع شدیم، خوشحال می‌شد.

خوشحال؟ فکر می‌کنی؟ آره.

آیا فراموشی، تنها چاره این همه زشتی نیست؟

اشتباه می‌کنی. چیزهای قشنگی اتفاق نیفتاد.

اما چیزی که بهت آرامش میده...

اینه که هنوز هم آدم‌های خوب پیدا میشه.

بیا بریم.

اسب شیهه می‌کشد.

بفرمایید، بهترین اتاق ماست.

اون رو برای دوستان نگه می‌داریم.

بفرمایید، وسایلتون رو بدید به من. همین.

دیگه چیزی ندارید؟

بله.

می‌خوام تنها باشم.

رعد و برق می‌زند.

اسب شیهه می‌کشد.

آه، مگه میشه چیزی قشنگ‌تر از این الماس تصور کرد؟

آره... هر سه تاشون.

اوه، تو خیلی زیاده‌خواه هستی.

خب که چی؟ این یه کار خیره.

The Count of Monte Cristo subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Count of Monte Cristo

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left