The first 200 lines.
روپال: قبلاً در روپالز درگ ریس
شما شو تکنفره درگ کویین خودتون رو اجرا خواهید کرد
اوه، اوه
این چیه؟
یه ذره از اینم داشته باش
یه ذره از اون
تو چطور جرئت میکنی راجع به سالاد سیب زمینی من حرف بزنی؟
احمق!
جایدا اسنس هال
فکر کردم یه جورایی جا زدی
اوه، شماها باهاش حال نمیکنید
میدونی، اگه جواب نداد، بیخیال، یه چیز دیگه رو امتحان کن
روپال: هایدی آفرودایت
باید مطمئن بشی
اون شخصیتها خیلی از هم متمایز باشن
روپال: کریستال متید
کلاً خیلی مسخره بود
تبریک میگم! تو برنده چالش این هفتهای
جایدا اسنس هال، میمونی
ممنونم
هایدی عزیزم، بدرخش و برو.
الان برای من لحظهی تلخ و شیرینیه.
مجبور شدم خواهرم هایدی رو حذف کنم.
ولی خوشحالم که من اینجام.
و قضیه برعکس نیست.
میخوام با بهترین لهجهی رامسر بخونمش.
"یادت باشه بگی نرم و لطیف
با عشق، هایدی یه چیز."
آخی، هایدی.
حس خیلی عجیبی دارم.
اینکه من باید کسی باشم که اون رو حذف میکنه.
و بعدش بفهمم که اون دیگه اینجا نیست.
خیلی سخته، چون هایدی رو دوست دارم.
خب، من خیلی سر به سرش میذاشتم.
ولی خب اون مثل خواهر کوچیک منه.
مخصوصاً از این به بعد.
و خب، اینکه مجبور باشم کسی باشم...
اوه! وای خدای من!
ها؟ چی؟
باشه.
این دیگه چه کوفتی بود که شد؟
آخه چرا الان تو این تاریکی لعنتی هستیم؟
باشه. خب.
قبل از اینکه جیدا حتی فرصت کنه اون بطری رو اسپری کنه
روح هایدی ان کلازت میگه: "نه، عوضی!
من چراغا رو خاموش میکنم."
اینجا چه ترسناک شد.
بوو! بوو!
هایدی نمیخواد محو بشه.
اوه مای گاد، جادوی تلویزیون!
پس فعلاً میریم سالن "آنتاکد"
تا وقتی چراغا دوباره روشن بشن.
اوه، عزیزم!
خب جیدا، چه حسی داری؟
ام، حس خیلی عجیبی دارم.
خیلی زیاده.
من تا حالا کسی رو ندیده بودم
که همچین شخصیتی داشته باشه
که حضورش تو اتاق حس بشه.
و واقعاً ازش شگفتزدهام.
هایدی تو این مسابقه خیلی زحمت کشید
و با منابعی کمتر از همه ما
و همهمون عاشقش شدیم.
واسه همین دیدن رفتنش غمانگیزه.
و تو، عزیزم، اولین نفری که در امانی. چه حسی داری؟
آره، ببین، خب منظورم اینه که همهتون منو دیدین...
دیروز چه سختیای کشیدم.
خیلی شکرگزارم...
که همه چیز همونجوری که شد، پیش رفت.
با این چالش.
ولی بقیه دخترا هر کدوم یه برد تو چالش اصلی دارن...
و من هیچی ندارم.
خب، من رسماً این عنوان رو میگیرم...
«سوزان لوچیِ» فصل دوازدهم رو از دست خانم کریستال.
وای خدای من، بالاخره!
انجامش دادم!
به خط پایان نزدیکیم و من حسابی اعتماد به نفس دارم.
و رسیدن به چهار نفر برتر رو حس میکنم.
و الان دیگه...
بدجوری میخوامش.
خیلی عجیبه، من از همون اول تو اوج بودم، الان به اینجا رسیدم.
و تو الان از پایینها شروع کردی و رسیدی اینجا.
رو گفت ما قویترین شش نفر برتر تاریخ بودیم.
و الان فقط پنج نفرمون موندیم.
ما یه قدم تا چهار نفر برتر فاصله داریم.
و فینال.
اوه. وای خدا.
این یه گروه رقابتکننده خیلی سرسخته.
و برای همین رسیدن به جمع چهار نفر برتر آسون نخواهد بود.
و تاج لعنتیمو بقاپم.
خب، پاهام درد میکنه، عزیزم!
آره، بریم چند تا شمع بگیریم.
و تو تاریکی لخت شیم.
بیا یه جلسه احضار روح راه بندازیم.
ببین، تو این نقطه...
هیچکی نمیخواد تا خط پایان بیاد.
و درست قبل از اینکه ازش رد بشی، بیفتی.
من یه قدم تا رسیدن به چهار نفر برتر فاصله دارم.
نمیخوام گند بزنم بهش.
جادوگرا فقط زنهای قوی و قدرتمندن.
درست مثل ما. درست مثل ما.
روپال: برنده مسابقه درگ روپال
یک سال لوازم آرایشی دریافت میکنه
از برند آناستازیا بورلی هیلز
و ۱۰۰ هزار دلار جایزه نقدی.
به همراه داور مهمان ویژه، جمال سیمز.
اوه
پنج نفر برتر.
من گیگ کوچولو رو گرفتم.
این آخرین هفته ما تو ورکرومه
و خدایا، چه تجربهای بود، مثل یه ترن هوایی.
قدرت برگشته، عزیزم،
پس میتونیم این بساط رو راه بندازیم.
توی چالش نمایش تکنفره درگ کویینها
من رفتم تو فکر خودم،
ولی شک به خودت یه اتلاف وقت بزرگه.
من دارم ازش عبور میکنم و میرم جلو.
میخوام تو تاپ باشم.
قراره این چالش بعدی رو بترکونم.
بله قربان. مامان داره صدامون میزنه.
روپال: اوه، دختر.
اون کار خودشو کرده.
هی، شوگرلها. سلام.
به جمع برندگان خوش اومدید.
وقتشه که تاس بریزیم و برنجو بدزدیم،
چون میخوام روپالطور بهتون بدمش.
این که تکچشم تو دستته؟
آخه احساس خوششانسی میکنم.
اوه. اوه.
قراره الیزابت برکلی رو هم بیارن اینجا؟
سلام، سلام، سلام.
سلام. سلام.
بله.
پنج نفر برتر من. تبریک درگی!
خانمها، این هفته علاوه بر زیر نظر گرفتن
کاریزما، خاص بودن، جسارت و، اهم، استعدادتون،
داریم جشن میگیریم مسابقه درگ زنده روپال رو،
یک نمایش تماماً آوازخوانی، تماماً رقص
و تماماً لبخوانی.
که داره تماشاچیها رو توی هتل فلامینگو لاس وگاس حیرتزده میکنه
توی نوار لاس وگاس.
#مسابقه_درگ
خب برای مینی چالش امروز باید طراحی کنید
یه کلاهگیس بزرگ و بینظیر برای شوگرل
که فریاد بزنه: زنده باد درگ وگاس!
آره، دختر!
سلام.
خانمها، ۳۰ دقیقه وقت دارید
تا کلاهگیسهاتون رو بسازید
و سریع خودتونو آماده کنید برای درگ شوگرل.
اوه. باشه.
برید!
همه این دخترا دارن عجله میکنن. اوه!
پرها دارن پرواز میکنن، مهرهها رو زمینن.
میخوام شبیه فلامینگو بشم.
خیلی دیره.
روپال: خانمها، وقت تمومه.
اوه، لعنتی.
وقتشه بریم وگاس، خانمها.
آه!
زنده باد درگ وگاس!
اول، جیدا اسنس هال رو داریم.
اما تو نوار وگاس بهش میگن تافی.
اون لباسهایی رو ترجیح میده که از امید و رویا ساخته شدن
تا بعد از نمایش بتونه خردشون کنه.
اسم نمایشش "ها؟" هست،
چون به سردرگمیهاش معروفه.
من اینجا چه غلطی میکنم؟
نفر بعدی، جیجی گود.
مادرش یه شوگرل بود
توی شهر خودش، گلیتر راک.
وقتی روی صحنه در حال نفسنفس زدن نیست،
میتونید پیداش کنید که داره توی سد هوور شیرجه صخرهای میزنه.
اوه!
نفر بعدی، شری پای.
اون انعام نقدی قبول نمیکنه.
اون کنسروجات رو ترجیح میده.
به جای نگینکاری جورابشلواریهاش،
با چشمهای عروسکی میپوشوندشون.
اینا مال من نیستن.
این کریستال متید هست.
اما تو نوار لاس وگاس،
بهش میگن هرزه.
اون به خاطر "رقص تخلیه" معروفه.
آره. بذار ببینیم رقص موز رو چطور انجام میدی.
آره. آها.
بقیش یادم رفت.
این جکی کاکس هست.
اما بعد از نصف شب بهش میگن فازی باکس.
اسم نمایشش "ورکینگ مای مرکین" هست،
چون به خاطر موهای پرپشتش معروفه.
هوو هوو!
هوو!
جکی داره "میپ" میکنه؟
اون، مثلاً، میو، اِر...
امم.
و این واقعاً داره اذیتم میکنه.
ممنون، فازی باکس.
اومم.
واو. همهتون خانمهای خوششانسی هستید.
No comments yet. Be the first to leave one.