The first 173 lines.
یه طاعون روی زمین نازل شده
فقط تو این دو شهر مردم زنده موندن
در وایمار، اونا افراد آلوده شده رو درجا کشتن
در جِنا. اونا دنبال یه درمان هستن
هیچکس اجازه خروج از شهرها رو نداره
لطفا ما رو از آب محروم نکنین
تلاش برای کار بر روی زمین حفاظتی
یه جویبار حواس گوش هام و پرت کرده هیچ اتاقی برای تو وجود نداره
چمنی که در چشمانم رشد کرده بود هیچ اتاقی برای تو وجود نداره
یه لونه سگ تو قلب منه هیچ اتاقی برای تو وجود نداره
من یه سنگم. من زندگی و مرگ و دیدم
میدونی، ارواح شیطانی تو، من خوابم نمیبره
من یه سنگم، یه سنگ
میدونی، ارواح شیطانی تو، من خوابم نمیبره
نه، نمیخوابم
اونا به همون زیبایی تو بیرون رشد نمیکنن
اونا از مردم میخوان که به زدن حصار کمک کنن
برای همیشه
ببین چی پیدا کردم
امتحانش کن ممکنه ذهنت و از این چیزا پر کنه
مطمئن نیستم
می تونیم از یه رنگ کوچیک استفاده کنیم
رناتا!
رناتا! برو بیرون! همین الان بیا اینجا!
رناتا
رناتا، کجایی؟
اینجایی؟
تو یه فرشته ای
دلیلش چیه که هنوز اینجایی؟
باید بری!
بند امن
من دیوونه نیستم.. شنیدم چی گفتی
همگی بریم!
ایزابل.سلام
و تویی؟
ویوی
جالبه!
- به هر حال، از موهات خوشم میاد - چشمای تو هم درد می کنه؟
چند وقته که بیرون نیومدی؟
دو سال. از وقتی شروع شد
واقعا فقط دو سال گذشته؟
به نظر میاد نصف زندگیم
میخواین اون چیز و با بیلچه ببینین؟
اره
اولا، جسد و باید با یه پارچه بپوشونین
وقتی زمانش رسید مدیریتش میکنی
موارد جدید
وای
ما الان پیش ضعیف ها افتادیم
خبری از برگههای انتقال من نشد؟
سه ساعت دیگه وقت داری یا نمیتونی از پسش بر بیای؟
همیشه از پسش بر میام
اینجا
قطار داره به ینا میره
تعجب میکنم که الان هم همین طور
تو هیچوقت به اون قطار سوار نمیشی
فقط تدارکات میبره هر وسیله نقلیه دیگه ای ممنوعه
به هر حال خیلی چندش آوره راننده نداره.تمام اتوماتیک
مسئولیتش با کیه؟
کی اجازه داده این تازه کار روی فنس کار کنه؟
بازوش و بریدم. دیگه عفونت نمی تونه به مغزش برسه
استثنا هم نیست!
چرا فکر میکنی فقط دوتا شهر باقی موندن؟
این قانونه
کس دیگه ای هم آسیب دیده؟
رناتا، بیا بیرون!
همین الان بیا بیرون!
تو فردا لازمش داری
استثنا هم نیست!
این قانونه
ما وقت نداریم
بزودی علفهای هرز تو رگهای ما رشد میکنن
برو بیرون و اون چیزی رو که آزارت میده رو خاکش کن
میدونم که اون بیرون هستی
پیدات میکنم
نمیخوام برم
خفه شو
چی شده؟
تو روحش
تو اسلحه نداری؟
خیلی جالبه
- یه نگاهی بیرون میندازم - چی؟
چی شد؟
ما واقعا خنگ بازی در آوردیم
یه قطار تو وسط ناکجاآباد خراب شده. و هیچکس نمیدونه که ما اینجاییم
اونا آدم میفرستن قطار باارزشی هستش
خراب شده.. چند ماهی میشه
همیشه مخازن آب تو حمام وجود داشت
تو داستان زامبی ها رو میدونی، درسته؟
این قفل نیست
به هر حال این موجودات به ندرت در و قفل میکنن
تو روحش
نتونستم کلیداش و پیدا کنم
بدون من رفتی؟
بدون تو من هیچ شانسی برای بیرون رفتن از اونجا رو نداشتم
که منو آروم کنه
چرا میخوای وایمار و ترک کنی؟
تو هم مثل دیوونه ها از این موضوع خوشت نمیاد، مگه نه؟
یه جویبار تو گوشم حواسم و پرت میکنه هیچ اتاقی برای تو وجود نداره
چمنی که تو چشمام رشد کرده بود هیچ اتاقی برای تو وجود نداره
لونه سگ تو قلب منه هیچ اتاقی برای تو وجود نداره
... میدونی، ارواح شیطانیت
برین گمشین!
چی دیدی؟
نمیدونم
تو بیدارشون کردی
- حالا چیکار کنیم؟ - مشکل خودته
تو روحت!
دیگه تموم شد
قرار بود اینجوری بشه
می خوام برگردم
هیچوقت نمیخواستم بیام بیرون.اینجا هیچی نیست حتی نمیتونم سریع فرار کنم
خودتو جمع و جور کن!
باید به ینا برسم
منو با خودت ببر!
چرا باید اینکار و بکنم؟
برای توئه
- به وسایلم دست نزن! - من درستش کردم
فلش هاش به سرعت آزاد نشدن مخاطب ها تمایل به زنگ زدن دارن
این چیزا رو از کجا میدونی؟
یه جفت کفش خوب بپوش
نه!
دیگه به اونا نیازی نداری
هیچ کلکی برای پیدا کردن آب وجود نداره؟ مثل یه عصای آب یاب؟
قبل از این همه گندی که زدی چی کار کردی؟
من دوربینهای امنیتی ای. بی. ای رو درست میکردم
واقعا؟
ای. بی. ای
مدتیه که اینو نشنیدی
دختر بد
- وقتی همه چی شروع شد چی کار کردی؟ - کاری که همه میکردن
خودم رو نجات دادم
بازش کن!
بازش کن!
و تو؟
سه روز پشت بوم بودم و نمیتونستم تکون بخورم
اساسا مرده بودم
بعد رئیس کتابخونه نجاتم داد و دوتا دوستم و تو این جریان از دست دادم
اون تیم نجات ما بود
- تا یه دقیقه دیگه از خواب بلند میشن - اونا از هم جدا نمیشن
اونا به خودشون شلیک کردن
باید ادامه بدیم
- پاشو! - برو!
ما کجاییم؟
نمی دونم اما ینا خیلی دور نیست
از اینور
نمیشه برگردیم؟
و میدونی اون کجاست؟
حتما از باغوحش ارفورت بیرون ریخته بودن
سفر خوبی داشته باشین، رفقا
یه روزی دوباره میگیریمتون
زودباش، بیا یه سلفی بگیریم
بیا
من همیشه میخواستم یک عکاس بشم
قبل از شیوع بیماری، من فقط یک بورس تحصیلی در آمریکا دریافت کردم
پروازم هیچوقت کنسل نمیشد
خواهرم هنوز اون بیرونه
دوستش داشتی؟
بیشتر وقتها ازش متنفر بودم
بیا، با من شنا کن
بیا رقابت کنیم کی میتونه زیادی نفس خودش و نگه داره؟
باشه، من باختم
رناتا همیشه زیر آفتاب ما بود
اون همه رو دور انگشتش پیچیده بود
اما شبا، همیشه میترسید
اون خدایان خودش رو اختراع کرده خدایان خورشید، کوهها
پس اونا ازش میترسیدن
تو تاریکی دراز میکشید و با خودش حرف میزد
و دعا میکرد
خانواده من هم هنوز اون بیرونن سر همدیگه رو بقل گرفتن
دقیقا همون کارایی که قبلا میکردن
گندش بزنن
ما اینجاییم
No comments yet. Be the first to leave one.