The first 200 lines.
آنچه در «پنیدردفول: شهر فرشتگان» گذشت...
من دیدم چیکار کردی
من فلای ریکو هستم
بلدی «کت» کجاست؟ اونجا پیدام کن
سلام. خانم برنسون
وای دکتر کرافت! سلام
دلتون میخواد بهمون ملحق شید؟
زنتون کجاست؟
خواهر مالی، در مورد جیمز هزلت اومدم
شما هم نجات داده شدین، کارآگاه؟
میخوای منم نجات بدی؟
کار آرویو سکو ساخته ست
و با مرگ هزلت، کسی رو نداریم که اون بزرگراه کوفتی رو بسازه
واقعاً نداریم؟
یه شرکت که این لطف رو در حقتون بکنه
چیزی که مردم احتیاج دارن یه قهرمانه
که ترس و خشمشون رو به سمت
- یهچیز راهگشا سوق بده - مثل بزرگراه
قبلاً دیدیمش؟
سم، تو و آنتون دنبال اون نازی برین
ما دنبال اون بچه میریم
پس، توی تصادف ماشین، سوختن؟
آره. سوختن...
ولی اینا توی جمجمهشون بود
یه چیزی بگم پت، نظرت چیه وانمود کنی
هیچوقت اینا رو ندیدی؟
لوئیس...
فقط برای چند روز
باید ترتیب یه کاری رو بدم
نمیتونم توی گزارشم دروغ بنویسم
کی میگه دروغ بگو؟
فقط میگم لفتش بده
گزارش رو گم کن. وقت تلف کن
جیل رو ببر استیک بخورین
لطف کن. خواهش میکنم
ها؟
ما را در تلگرام دنبال کنید @EILIAsub
ترجمه از ایلیا
خب کی باید برگردی سر کار؟
یکشنبه. برای یه جشن لازمم دارن
مامان...
میدونم
مثل پانچو بییا اون وسط وایساده بود
با یه چاقوی نیم متری
پلیسای کوفتی خودشونو خیس کرده بودن
خدایا، از دست اون جوونای لعنتی
به مریم مقدس قسم،
هیچوقت چیزی شبیه اون ندیده بودم
حرکات بدنش خیلی نرم بود
مثل فرد استر رقصنده
پس الان میخوای یه پاچوکو باشی
خیلی غرور داره، داداش
وقتی ماشین ندزده
اگه غرور داشتن، اونجا توی خیابون
کنار ما وایمیستادن
اون موقع فرد استرت کجا بود؟
اینو یادته؟
چی؟
اون پلیس؟ کل قضیه؟
نه واقعاً
وقتی تیراندازی شروع شد،
همه جا رو دود گرفت، درسته؟
تا توی بیمارستان هیچی یادم نیست
یادت نیست کی تیر خوردی؟
نه، خدا رو شکر
نمیدونی کی بهت شلیک کرد؟
احتمالاً تو بودی احمق حرومزاده
کار تیاگو بود
اونجا...
یه پلیس روی زمین افتاده بود،
و تو میخواستی...
یا مریم مقدس
رائول،
داشتی همهشونو میکشتی
داشتی همهشونو میکشتی
تیاگو اومد سمتت. داشت فریاد میزد
فکر نکنم صداشو میشنیدی
یه چیزی بهت بگم
اگه یه پاچوکو بود،
به خاطر کاری که کرد، گلوشو میبریدم
اون برادرته
باید بهش احترام بذاری
فکر کردی خودش همچین چیزی رو میخواسته؟
خدای من
ترجیح میدم توی این دنیا هر کوفتی باشم به جز تیاگو
اون یکی از ما نیست
یکی از اونا هم نیست
اون یه پلیسه. یه مکزیکیه
خودشم نمیدونه چه کوفتیه
میخوای بری جهنم پسر؟
توی چشماش نگاه کن...
و باهاش مهربون باش
من خستهام
بذار یه کم بخوابم. باشه؟
برو دنبال پاچوکو بازیهات
خیلی دوست دارم کون لاغرتو
توی اون کت و شلوار احمقانه ببینم
بیداری؟
آره
سلام
امروز حالت چطوره؟
فکر نکنم تا این حد بخوام شهردار باشم
یه کم پیشگیری لازمه قربان
بعد از برنامه ناهار،
که باید سالاد والدورف بخورین
و از نون پرهیز کنین،
یه مصاحبه رادیویی و یه جلسه کمیته منطقه بندی دارین،
و بعد امشب، شام رو
با شرکت «توسعه ویا هرموسا» میخوریم،
که باید یه استیک کوچیک بخورین بدون سیب زمینی
شرکت توسعه ویا هرموسا؟
بزرگراه، قربان
دوستای آلمانیمون
باید بگم، با اون همه سر و صدایی که بعد از کنفرانس خبری درست شد
حس خوبیه که بالاخره توجهی که لیاقتش رو داشتم به دست آوردم
حالا که گفتین، قربان...
همونطور که گفتین، الان بیشتر مورد توجه مردم هستین
پس باید یه کم حواستون به رفتار و گفتارتون باشه
چطور مگه؟
منظورم اینه که زندگیتون الان بیشتر توی چشمه
با محتاط باشین و
بهونه دست دشمنتون ندین
باید درست رفتار کنین
قول میدم از سبد نون دوری کنم
صبح بخیر، جناب نماینده شورا
اوضاع خیلی آشفتهست، مگه نه؟
خانم نماینده، بک
چی شده که بهمون افتخار دادین؟
یه کار کوچیک در مورد کمیته حمل و نقل،
اگه اشکالی نداشته باشه که
مزاحم رژیم سختتون بشم
- اگه ممکنه تنهامون بذارین خانم مالون - اون میمونه
اون یونیفورم خونی
کار محشری بود خیلی خلاقانه بود
قسم میخورم، هر وقت رادیو رو روشن میکنم
صدای دلنشین شما رو میشنوم
هرکس بود فکر میکرد شما شهردارین
وقتی مردم صدای آدمی صادق رو بشنون،
میخوان بیشتر بشنون
و حالا فکر میکنین میتونین اون جاده رو
روی قبر 4 تا پلیس و 8 تا مکزیکی مرده بسازین
بله خانم
من بهش میگم التیام زخمهای این شهر
به وسیله بتن و آسفالت
اگه فکر میکنین بهتون اجازه میدم
شورای شهر لس آنجلس رو
تبدیل به رایش سوم کوچیک خودتون کنین،
خیلی در اشتباهین آقا
وقتی تو هنوز شیر مامانتو میخوردی
من با فاشیستهای عوضی مثل تو میجنگیدم
دنبال جنگ هستی، عزیزم؟ الان یکی داری
راستی، و تغییر نام اون بزرگراه
به بزرگراه یادبود غربی مینارد
مگه از روی جنازهام رد بشی
هر طور راحتی
پس من به سمت چپ استیج میرم
تو همینجوری آهنگ میزنی تا وقتی به اون علامت برسم
و بعد من میگم،
«ولی خداوند همیشه کار رو برامون آسون نمیکنه، مگه نه؟»
فلان، فلان، فلان همینجوری حرف میزنم
اون میتونه صعود به کوه رو
به یه سفر دشوار تبدیل کنه،
پس هر وقت شک به دلتون افتاد،
به اون سرود آسمانی گوش بدین
و اینو یادتون باشه
عالیه باب، من باید برم
فردا با پسرها کار رو تموم میکیم
باید کل آهنگ و موعظه رو اجرا کنی
با برنت، وقت پرو لباس دارم
یه لباس دیگه؟
دوست دارین ظاهرم خوب باشه، مگه نه؟
خب، کی برمیگردی؟
من برنامه ریزی کرده بودم...
نمیدونم
فکر کنم میخواد چند تا مدل جدید بهم نشون بده
رندالف میتونه برسوندت
خودم میرونم، ممنون فردا میبینمت
مالی جون
رندالف باید برسوندت
محض رضای خدا
من به فکر امنیتت هستم، عزیزم
هیچکس منو نمیدزده، قسم میخورم
ببین، عینک میزنم، کلاه میپوشم
فقط میخوام برم پروی لباس مادر
عزیزم، نگران نباش
زود برمیگردم
تو یه حساب کتابت ادامه بده
خب، اینو ببین آقای هزلت
صبح بخیر پسرم میخواستم اگه میشه با هم حرف بزنیم
- لطفاً بیا بریم اونطرف - چی؟
چیزی ازم نپرس مامورم و معذور
رئیسم میخواد توی پاسگاه تو رو ببینه
چرا؟ مشکلی پیش اومده؟
یه کار معمولیه نمیدونم
بفرما
وظیفه ما نیست که بپرسیم چرا، درسته؟
وسط مرخصیت هم کار میکنی
جالبه
اوضاع...
برادرت چطوره؟
No comments yet. Be the first to leave one.