The first 200 lines.
!به نام پروردگار ویشنو، آغازی نیکو
!به نام پروردگار شیوا شانکارا، آغازی نیکو
!به نام پروردگار جهان، آغازی نیکو
!به نام حافظ همگان، آغازی نیکو
!بله! یالا! خودتو جمع کن! یالا! یالا
!بجنب
!خدا رو شکر
.دور آخر هنوز باقی مونده
.رفیق، به هر دو پسرت آموزش عالی دادی
حالا ببین! بگو کی برنده میشه؟
.گفتنش سخته
.هردو خیلی عالی و دقیقن
.ناامید نباش
!بجنب! یالا
!یالا! یالا! بجنب! بجنب
!یالا! یالا
.بزرگه هم خجالت نمیکشه
!هی، حالا کوچیکه رو ببین
!یالا! یالا! بجنب! بجنب
!خیلی خوبه! یالا! بجنب
!ادامه بده! همینه! یالا. بگیرش
!خیلی خوبه! خیلی خوبه! یالا! بجنب
!یالا! یالا! حالا اینو بگیر
!یالا عزیزم. بجنب
!یالا! یالا! یالا! بجنب عزیزم
!یالا! همینه! بجنب
!موهان، چپ! چپ
.اینجا. برو چپ
!همینه
!وای نه! وای نه! نه! نه! راست! راست
!همین راست
!یالا! بجنب! ادامه بده
!آفرین! آفرین، پسرا
!خانمها و آقایان
!و دانشآموزان عزیز من
.خیلی خوشحالم این رو اعلام کنم
...امسال هم در مدرسه ما
.ما نه یک، بلکه دو قهرمان بوکس داریم
.موهان و سوهان
!دستها بالا، بازرس
هان؟ آهان! پس بوکسور هم هستی؟
.مگه چیه؟ - ببین... یه مشت چپ میزنم بهت
!یه مشت راست هم بهت میزنم. باشه؟ - پس یالا
هی؟ تو مدرسه بس نبود؟
که حالا تو خونه داری دعوا میکنی؟
.یالا. برو صورتت رو بشور و تازه کن
.من میرم غذا رو آماده کنم
.امروز با بابا غذا میخوریم
.بالاخره که جام رو بردیم
.پس باید تا نصف شب گرسنه بمونین
.یا برو از خونه عمو مهتا صداش کن
...وقتی اون دوتا میشینن گپ بزنن
.اصلاً حواسشون به زمان نیست
.حالا برو
.رفیق، یه چیزی رو یادم رفت بهت بگم
.امروز یه تماس عجیب داشتم
.کی بود؟ یه رنجیت سینگ
.گفت این ماه برای سومین بار آدم منو دستگیر کردی
...اگه اونو با جنسهاش آزاد کنی
.10,000 روپیه به خونهت میرسه
.وگرنه فکر میکنم جون خودت برات مهم نیست
کی رو دستگیر کردی؟
...امروز صبح ساعت 4 گرفتم
.یه ماشین رو پل تانا. آره، آره
.بار 70,000 روپیهای مصادره شده
.صبر کن کفشمو بپوشم و بیام
.ولی چرا؟ من میرسونمت خونه
رفیق، اگه تنها برم مگه کسی منو میخوره؟
.نه، نه. با این حال... اونا آدمای خطرناکی هستن
.باید کمی محتاط باشیم
...بیخیال، رفیق! اگه پلیسا از دزدا بترسن
دنیا چطوری میچرخه؟
.ببین بابا اومد
!بیاین مسابقه بدیم. یالا
!بابا! بابا
اوه عزیزانم، شما دوتا؟
اینجا چیکار میکنین؟
!بیاین. بیاین. بابا! بابا
!بابا
.مرد؟ آره
.شیرسینگ، پولشو بده
کسی رفت دنبال دکتر؟
!تو هم زود برو
!بابا
سوهان... موهان؟
!موهان؟ موهان
!موهان کجا رفته؟ موهان
!کومار! بابا
!نه پسرم! بابا
!بابا
.آقای رای، من دیگه میرم
.هاریترام، آقای رای رو ببر داخل
.نگران من نباش، موتی
.فوری برو کاتماندو
.و خبر اون هیرا رو برام بفرست
.داداش، هیرا از هنگ کنگ راه افتاده
.کشتیش هر لحظه ممکنه به بمبئی برسه
.خوب به این نگاه کن
.این مرد از هنگ کنگ راه افتاده
.با الماسهایی به ارزش ۸۰ لک روپیه
.قبل از دستگیریش سعی کنید اینو پیدا کنید
.که این الماسها به چه آدرسی قراره برسه
.این رو بذار تو صندوق عقب. چشم قربان
.اون ماشین پلیسه
.یه کیف بزرگ و یه کیف کوچیک
.اونجا رو نگاه کن. اون تو بالکنه
.تو برو داخل و شماره اتاقش رو از مدیر بپرس
.شما همه دنبالش برید
.من اتاقش رو میگردم
.قربان، هیچی تو کیف نیست
.اینجا هم چیزی پیدا نشد
.عجله کن، قربان
.دیگه کارش تمومه
!آفرین
.نه. این به این معنی نیست که اطلاعات من اشتباهه
.در واقع اون مرد بیشتر از شماها میدونه
.بیخیال. حالا بهتره دستگیرش کنیم
.و مجبورش کنیم اعتراف کنه
.اما قربان، یه اتهامی هم باید باشه
فقط من باید اتهام رو بگم؟
چند ساله تو پلیس کار میکنید؟
.ببخشید، قربان
!گوش کن
.اون معتاد الکله
.شاید بدون مجوز هم داره مینوشه
(صدای پا)
.بخور. بخور. ادامه بده
حتماً مجوز دارید. مجوز؟
.برای نوشیدن مشروب
.بله... نوشیدن مشروب در بمبئی ممنوعه
.بله ممنوعه
!پهلرام
.قربان، داشتم امتحانش میکردم. این شراب انگلیسیه
.خالصه. شما دو تا هم یه کم بچشید
.نه ما... سر کار نمینوشیم
.ما اصلاً نمینوشیم
.سر کار یا غیر سر کار
.قربان، من گاهی مینوشم
!پهلرام
.برای سلامتی. من مجوز دارم
.پس خوبه. آها
.بیا آقا. مجوز رو نشونم بده
.بفرمایید قربان. شما نه
.یعنی میخواین بگید
.هیچ کس نمیتونه در بمبئی بدون مجوز مشروب بخوره
.طبق نظر ما پلیسها
.هیچ کس در بمبئی مشروب نمیخوره
.نه بدون مجوز
!پهلرام
.شما دو تا لطفاً بشینید. ممنون
.پهلرام، ما سر کار نمیشینیم
.ما سر کار نمیشینیم
.راستش من فقط گاهی اوقات میام بمبئی
.هر وقت میام مجوز رو میگیرم
.امروز هم گرفتمش
.ولی نمیدونم کجا گذاشتمش
.هیچی نمیفهمم
.پهلرام، این مرد داره سعی میکنه به ما رشوه بده
.درسته قربان
.ما سر کار رشوه نمیگیریم
.ما اصلاً رشوه نمیگیریم
.سر کار یا غیر سر کار
.ما اصلاً رشوه نمیگیریم
.سر کار یا غیر سر کار
!گمشو
.بذار من باهاش حرف بزنم
.اول رشوه... بعد هم منو هل دادی
.قربان، شکایت منو یادداشت کنید
.بازرس، بهش بگید از وسط کنار بره
.وگرنه حسابی کتکش میزنم
منو کتک میزنی؟
.اینجا خونه باباته؟ دست بزن ببین
.کتک سیاه و کبودت میکنم
!گمشو! ای کلهپوک
.کلهپوک؟ قربان، شکایت دوم منو یادداشت کنید
.اون به من فحش داد. من به تو فحش ندادم
چرا؟ مگه به من نگفتی، چو چو مربا؟
.چو چو مربا حرف بدی نیست
پس حرف بد چیه؟
.میتونستی به من بگی مربای هویج یا مربای سیب
.ولی چو چو مربا؟ قربان، یادداشت کنید
.فحش نیست. فحشه
.فحش نیست. فحشه
!نیست! هست! گمشو
.قربان، یادداشت کنید
.اولاً مشروب مینوشید
ثانیاً روی پلیس دست بلند میکنید و بهش فحش میدید؟
.شما بازداشتید
.او را میشناسید؟ نه
.سعی کنید به خاطر بیاورید
.او در هنگ کنگ زندگی میکند
.من هرگز او را ندیدهام
به نظر میاد خیلی زرنگی؟
و فکر میکنی میتونی پلیس رو گول بزنی؟ آره؟
.من او را یکی دو بار دیدم
.ولی من باهاش هیچ رابطهای ندارم
.تو رابطه داری
.هفته پیش بهت الماسهای هشتاد لکی فروخت
.اینا الان اینجا یک کرور فروخته میشن
.کمیسر قربان، هر اتهامی که میخواهید به من بزنید و پرونده رو ببندید
No comments yet. Be the first to leave one.