The first 200 lines.
این مسابقه رو...
...میتونیم ببریم!
رِیز، 100 رأی!
ریز: افزایش میزان شرط.
اوهو!
که اینطور.
داره برا نجات دوستش شرط بالا میبنده.
فکرشم نمیکردم همه چی به این خوبی پیش بره.
کال.
کال.
کال.
کال: قرار دادن شرط مساوی با شرط حریف.
قمار کردن فقط یه حواسپرتی مسخرس.
واقعاً که بهترین راه برای رقصوندن مردم به ساز خودت، استفاده از زورـه.
درسته، میو.
همه 100 رأی شرط بستن. وقت بازیه.
دور دوم شروع میشه!
مترجم: A . R . B
انگشتها... چشمها... لبها.
وقتی بچه بودیم، فقط یه زبون مخفی ساده بین خودمون بود.
اما وقتی از هم جدا شدیم و به خونههای جدا رفتیم، دیگه فقط یه بازی نبود.
اگه خانوادههامون میفهمیدن، چیزی بدتر از یه تنبیه معمولی انتظارمونـو میکشید.
ما کاملاً از هم دیگه منع شده بودیم.
این تنها راهی بود که میتونستیم آزادانه با هم صحبت کنیم.
قسمت 4: زنهای متصل
میری و میو منو مورمور میکنن.
همیشه دارن با هم صحبت میکنن، اما یه کلمه هم به زبون نمیارن.
با اینحال، وقتی بحث قمار باشه، این مهارتشون خیلی به کار میاد.
از اونجایی که از سر جدال برای جانشینی از هم جدا شدن، اون دو خواهر بهترین روشـو
برای ارتباط مخفیانه اختراع کردن.
جوری که با چشم عادی قابل تشخیص نباشه.
حسودیم میشه که بعد از اینکه جدا شدن تونستن اینقدر به هم نزدیک بمونن.
رین-سان، ما هم خیلی نزدیکیم.
بین اون دو خواهر و جابامی یومکو... موندم الههی شانس به کدومشون نظر میکنه.
ری، تو چی فکر میکنی؟
متاسفانه درک قمار برای من گیجکنندس.
هنوز مثل همون قدیمایی.
عمداً دستتشـو به همه نشون داد.
تازه اونم دست ضعیفی که هیچ صفری توش نیست.
یه آدم چقدر میتونه احمق باشه؟
سه، دو، صفر، صفر.
راس میگی. منم سه، سه، دو، صفر.
هر دومون صفر داریم.
شمارههای دیگمون بزرگن،
اما میتونیم ببریم.
خب، از میری-چان شروع میکنیم!
اگه بتونم تو نوبت خودم مجموعـو به نُه برسونم، سوزویی میبازه.
میتونم با بازی کردن سه شروع کنم.
بعد تو میتونی هر چی لازم بود بزاری، میو.
اینم ایدهی خوبیه...
...اما من یکی بهترشـو دارم
سه.
بازی اول سه. خب، بعدی سوزویی-کونن!
چ-چشم.
سوزویی.
یک بزار.
چرا؟
فقط کاری که میگمـو بکن، تا بتونیم ببریم.
فهمیدم. پس...
واقعاً این چیزیه که میخواین، سوزویی-سان؟
ها؟
سائوتومه-سان سعی دارن قربانیتون کنن
تا برد خودشونـو تضمین کنه.
برا همین ازتون خواستن دستتونـو رو کنین.
اما، میدونین که، اگه ببازین...
میمیرین.
فهمیدم! این چطوره؟
اگه چیزی که سائوتومه-سان بهتون گفتنـو نادیده بگیرین،
به عنوان هدیه بهتون پادزهر میدم.
دوتا، برای شما و یوموکو-سان.
چی؟
شما دارین زندگیتونـو به خطر میندازین که جون ایشونـو نجات بدین، درسته؟
با این پادزهر میتونین یومکو-سانـو نجات بدین،
و دیگه لازم نیست جونتونـو به خطر بندازین.
یا اینکه بازیچهی اون ادم ترسو بشین.
چارهای جز خیانت بهش ندارین.
دلیلی نداره اینجور دلشوره داشته باشین.
خب، بیاین سائوتومه-سانـو با هم شکست بدیم.
نه، ممنون.
چی؟
نه، ممنون!
آه، اینکه سائوتومه-سانـو به کام مرگ بکشیونین، اذیتتون میکنه؟
در اینصورت، میتونم سه پادزهر...
نه.
آخه اونجوری سرگرم کننده نیست.
و چیزی نیست که یومکو میخواست.
چیزی نیست که من میخوام!
دومین کارت یکه! مجموع، چهار!
چه مایوس کننده.
میبینم خوب تعلیمش دادی.
پس بزارین روشنتون کنم.
از ضعیف تا لحظهی مرگ استثمار میشه.
اوه! سومین کارت دوـه. مجموع ششه!
خب، دیگه تقریباً تو منطقهی خطریم!
چرا دو؟
به خاطر ترتیب نوبتها، این دور نمیتونیم سائوتومه رو ببریم.
بیا اول رو کشتن سوزویی تمرکز کنیم.
الان که مجموع ششه،
اگه سائوتومه یک یا سه بازی کنه، سوزویی میبازه.
تنها راه برای جلوگیری از این، بازی کردن دوـه.
اما از اونجایی که سه، مجموع رو برای نوبت میری به حداکثر میرسونه، بهترین بازیایه که میتونه بکنه.
خب، سائوتومه-سان،
نوبت شماس.
چند لحظه پیش چی داشتی میگفتی؟
کی استثمار میشه؟
ضعیف—
این ضعیفی که میگی، اینجا کیه؟
بگو ببینم.
معلومه، شما دوتا.
مجبور شدین رو صد رأی عزیزتون شرط ببندین،
و جونتون هم در خطره.
ولی ما داریم رو پادزهری شرط میبندیم که الانشم در اخیار داریم.
فرق بین ضعیف و قوی همینه.
شاید اینطور باشه.
اما یه چیز هست که دربارش اشتباه میکنی.
اینجا آکادمی هیاکوئه. تو اینجا ضعیف...
شما دوتایین!
چهارمین کارت دوـه. مجموع، هشت!
خیلی خوششانسه.
اگه یه یک داشتم، میتونستیم ببریم.
چارهای ندارم.
پنجمین کارت صفرـه! مجموع، هشت!
ششمین کارت یکه! مجموع، نه!
هفتمین کارت صفره! مجموع، نه!
بعدی ماری-چانه! اگه صفر نداشته باشی، میمیریا!
میری دیگه صفر نداره.
اگه یه دور دیگه نوبت بهم برسه...
میبازم.
معلومه دارم.
هشتمین کارت صفرـه و مجموع هم نه!
خب، بعدی میری-چانه.
صفر داری؟
ندارم.
م-موفق شدیم! بردیم!
دور دوم، به پایان رسید!
یوبامی میری باخت و باید 33 رأی به برندهها بده!
از اونجایی که نمیتونیم یه سرنگـو تقسیم کنیم،
و اگه میخوای اینجوری پرداخت کنی،
چطوره به هر کدوم یکی بدی؟
پادزهر اینه؟
خب! اینجوری دیگه مشکلی نیست.
اما یه کار دیگه هم هست که باید بکنی، نه؟
بازنده باید انگشتـو با این سوزنها خراش بده.
میو، من دیگه سرنگی ندارم.
لطفاً یکی برام بیار.
چطور باید از این استفاده کنم؟ باید هر چی سریعتر بدمش به یومکو...
ها؟ شما دوتا در مورد چی حرف میزنین؟
هنوز یه دور دیگه «نیمِ صفر» مونده.
نمیتونین وقتی بازی هنوز در جریانه از چیپهاتون استفاده کنین.
تا وقتی کارمون تموم نشده، کسی حق نداره از اون سرنگها استفاده کنه!
این که...
با دلیر بحث نکنین.
دیلر: مسئول پخش کردن کارتها.
تا وقتی سم اثر کنه، وقت داریم.
تموم کردن بازی مثل آب خوردن خواهد بود.
مهمتر از همه اینکه، باید به این سائوتومه یه درس درست حسابی بدیم.
درمورد طعم مرگ.
آره.
خب، نوبت دور سومه!
الان کارتا رو پخش میکنم.
الان دوتا پادزهر داریم.
اگه من یا سائوتومه ببازیم...
پادزهرهامونـو از دست میدیم و مسموم میشیم.
اون موقع به اندازه کافی پادزهر نداریم!
سوزویی؟
صحیح.
بازم این حماقت؟ باید آرزوی مرگ داشته باشه.
شرطبندی رو شروع میکنیم!
سوزویی-کون، بفرمایین!
پنج رأی شرط میبندم.
من 300 رأی رِیز میکنم.
300 رأی؟
میخواد باخت قبلشونـو جبران کنه؟
رِیز...
10,000 رأی.
چی؟
10,000 رأی؟
میشه 240,000 ساعتا! اینجوری تو این مدرسه پیر میشه!
اشکالی داره؟
نه، اصلاً، اصلاً!
اما اگه ببازی...
باید از انتخابات ریاست شورا کنارهگیری کنی.
میو.
هدف سائوتومه معلومه. میخواد کاری کنه ما فولد کنیم.
فولد: ریختن کارتها و واگذار کردن پات و سرمایه گذاریهای احتمالی قبلی.
الان که یه پادزهر داره، دیگه دلیلی برا بازی نداره
باید چیکار کنیم؟
معلومه داره بلوف میزنه.
راس میگی. اگه دستش خوب بود، یه شرط عاقلانه وسط میزاشت.
به هر حال، این دخترـه بهمون گفت ضعیف. باید بمیرـه.
کال.
احمق.
کال.
کال.
باشه! بازی رو با شرط 10,000 رأی شروع میکنیم!
سوزویی، دو رو بازی کن.
چطور؟
چطور میتونه همچین صورتی به خودش بگیره؟
مجموع، دو!
الان باید از ترس نیروی مطلق ما خشکش زده باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.