Kakegurui XX

Kakegurui XX

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kakegurui - S02E04
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2019-01-31
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫این مسابقه رو...

‫...میتونیم ببریم!

‫رِیز، 100 رأی!

‫ریز: افزایش میزان شرط.

‫اوهو!

‫که اینطور.

‫داره برا نجات دوستش ‫شرط بالا میبنده.

‫فکرشم نمیکردم همه چی ‫به این خوبی پیش بره.

‫کال.

‫کال.

‫کال.

‫کال: قرار دادن شرط مساوی با شرط حریف.

‫قمار کردن فقط یه حواس‌پرتی مسخرس.

‫واقعاً که بهترین راه برای رقصوندن مردم ‫به ساز خودت، استفاده از زور‌ـه.

‫درسته، میو.

‫همه 100 رأی شرط بستن. ‫وقت بازیه.

‫دور دوم شروع میشه!

‫مترجم: ‫A . R . B

‫انگشت‌ها... چشم‌ها... لب‌ها.

‫وقتی بچه بودیم، فقط یه زبون مخفی ساده ‫بین خودمون بود.

‫اما وقتی از هم جدا شدیم و به خونه‌های جدا رفتیم، ‫دیگه فقط یه بازی نبود.

‫اگه خانواده‌هامون میفهمیدن، چیزی بدتر از ‫یه تنبیه معمولی انتظارمون‌ـو میکشید.

‫ما کاملاً از هم دیگه منع شده بودیم.

‫این تنها راهی بود که میتونستیم ‫آزادانه با هم صحبت کنیم.

قسمت 4: زن‌های متصل

‫میری و میو منو مورمور میکنن.

‫همیشه دارن با هم صحبت میکنن، ‫اما یه کلمه هم به زبون نمیارن.

‫با اینحال، وقتی بحث قمار باشه، ‫این مهارتشون خیلی به کار میاد.

‫از اونجایی که از سر جدال برای جانشینی ‫از هم جدا شدن، اون دو خواهر بهترین روش‌ـو

‫برای ارتباط مخفیانه اختراع کردن.

‫جوری که با چشم عادی ‫قابل تشخیص نباشه.

‫حسودیم میشه که بعد از اینکه جدا شدن ‫تونستن اینقدر به هم نزدیک بمونن.

‫رین-سان، ما هم خیلی نزدیکیم.

‫بین اون دو خواهر و جابامی یومکو... ‫موندم الهه‌ی شانس به کدومشون نظر میکنه.

‫ری، تو چی فکر میکنی؟

‫متاسفانه درک قمار ‫برای من گیج‌کنندس.

‫هنوز مثل همون قدیمایی.

‫عمداً دستتش‌ـو به همه نشون داد.

‫تازه اونم دست ضعیفی که ‫هیچ صفری توش نیست.

‫یه آدم چقدر میتونه احمق باشه؟

‫سه، دو، صفر، صفر.

‫راس میگی. ‫منم سه، سه، دو، صفر.

‫هر دومون صفر داریم.

‫شماره‌های دیگمون بزرگن،

‫اما میتونیم ببریم.

‫خب، از میری-چان شروع میکنیم!

‫اگه بتونم تو نوبت خودم مجموع‌ـو ‫به نُه برسونم، سوزویی میبازه.

‫میتونم با بازی کردن سه شروع کنم.

‫بعد تو میتونی هر چی لازم بود بزاری، میو.

‫اینم ایده‌ی خوبیه...

‫...اما من یکی بهترش‌ـو دارم

‫سه.

‫بازی اول سه. ‫خب، بعدی سوزویی-کونن!

‫چ-چشم.

‫سوزویی.

‫یک بزار.

‫چرا؟

‫فقط کاری که میگم‌ـو بکن، ‫تا بتونیم ببریم.

‫فهمیدم. پس...

‫واقعاً این چیزیه که میخواین، سوزویی-سان؟

‫ها؟

‫سائوتومه-سان سعی دارن قربانیتون کنن

‫تا برد خودشون‌ـو تضمین کنه.

‫برا همین ازتون خواستن ‫دستتون‌ـو رو کنین.

‫اما، میدونین که، اگه ببازین...

‫میمیرین.

‫فهمیدم! این چطوره؟

‫اگه چیزی که سائوتومه-سان ‫بهتون گفتن‌ـو نادیده بگیرین،

‫به عنوان هدیه بهتون پادزهر میدم.

‫دوتا، برای شما و یوموکو-سان.

‫چی؟

‫شما دارین زندگیتون‌ـو به خطر میندازین ‫که جون ایشون‌ـو نجات بدین، درسته؟

‫با این پادزهر میتونین ‫یومکو-سان‌ـو نجات بدین،

‫و دیگه لازم نیست ‫جونتون‌ـو به خطر بندازین.

‫یا اینکه بازیچه‌ی اون ‫ادم ترسو بشین.

‫چاره‌ای جز خیانت بهش ندارین.

دلیلی نداره اینجور ‫دلشوره‌ داشته باشین.

‫خب، بیاین سائوتومه-سان‌ـو ‫با هم شکست بدیم.

‫نه، ممنون.

‫چی؟

‫نه، ممنون!

‫آه، اینکه سائوتومه-سان‌ـو ‫به کام مرگ بکشیونین، اذیتتون میکنه؟

‫در این‌صورت، میتونم سه پادزهر...

‫نه.

‫آخه اونجوری سرگرم کننده نیست.

‫و چیزی نیست که یومکو میخواست.

‫چیزی نیست که من میخوام!

‫دومین کارت یکه! ‫مجموع، چهار‌!

‫چه مایوس کننده.

‫میبینم خوب تعلیمش دادی.

‫پس بزارین روشنتون کنم.

‫از ضعیف تا لحظه‌ی مرگ ‫استثمار میشه.

‫اوه! سومین کارت دو‌ـه. ‫مجموع ششه!

‫خب، دیگه تقریباً ‫تو منطقه‌ی خطریم!

‫چرا دو؟

‫به خاطر ترتیب نوبت‌ها، ‫این دور نمیتونیم سائوتومه رو ببریم.

‫بیا اول رو کشتن سوزویی تمرکز کنیم.

‫الان که مجموع ششه،

‫اگه سائوتومه یک یا سه بازی کنه، ‫سوزویی میبازه.

‫تنها راه برای جلوگیری از این، ‫بازی کردن دو‌ـه.

‫اما از اونجایی که سه، مجموع رو برای نوبت میری ‫به حداکثر میرسونه، بهترین بازی‌ایه که میتونه بکنه.

‫خب، سائوتومه-سان،

‫نوبت شماس.

‫چند لحظه پیش چی داشتی میگفتی؟

‫کی استثمار میشه؟

‫ضعیف—

‫این ضعیفی که میگی، اینجا کیه؟

‫بگو ببینم.

‫معلومه، شما دوتا.

‫مجبور شدین رو صد رأی عزیزتون شرط ببندین،

‫و جونتون هم در خطره.

‫ولی ما داریم رو پادزهری شرط میبندیم ‫که الانشم در اخیار داریم.

‫فرق بین ضعیف و قوی همینه.

‫شاید اینطور باشه.

‫اما یه چیز هست که ‫دربارش اشتباه میکنی.

‫اینجا آکادمی هیاکوئه. تو اینجا ضعیف...

‫شما دوتایین!

‫چهارمین کارت دو‌ـه. ‫مجموع، هشت!

‫خیلی خوش‌شانسه.

‫اگه یه یک داشتم، میتونستیم ببریم.

‫چاره‌ای ندارم.

‫پنجمین کارت صفر‌ـه! ‫مجموع، هشت!

‫ششمین کارت یکه! ‫مجموع، نه!

‫هفتمین کارت صفره! ‫مجموع، نه!

‫بعدی ماری-چانه! ‫اگه صفر نداشته باشی، میمیریا!

‫میری دیگه صفر نداره.

‫اگه یه دور دیگه نوبت بهم برسه...

‫میبازم.

‫معلومه دارم.

‫هشتمین کارت صفر‌ـه ‫و مجموع هم نه!

‫خب، بعدی میری-چانه.

‫صفر داری؟

‫ندارم.

‫م-موفق شدیم! ‫بردیم!

‫دور دوم، به پایان رسید!

‫یوبامی میری باخت ‫و باید 33 رأی به برنده‌ها بده!

‫از اونجایی که نمیتونیم ‫یه سرنگ‌ـو تقسیم کنیم،

‫و اگه میخوای اینجوری پرداخت کنی،

‫چطوره به هر کدوم یکی بدی؟

‫پادزهر اینه؟

‫خب! اینجوری دیگه مشکلی نیست.

‫اما یه کار دیگه هم هست که باید بکنی، نه؟

‫بازنده باید انگشت‌ـو ‫با این سوزن‌ها خراش بده.

‫میو، من دیگه سرنگی ندارم.

‫لطفاً یکی برام بیار.

‫چطور باید از این استفاده کنم؟ ‫باید هر چی سریع‌تر بدمش به یومکو...

‫ها؟ شما دوتا در مورد چی حرف میزنین؟

‫هنوز یه دور دیگه «نیمِ صفر» مونده.

‫نمیتونین وقتی بازی هنوز در جریانه ‫از چیپ‌هاتون استفاده کنین.

‫تا وقتی کارمون تموم نشده، ‫کسی حق نداره از اون سرنگ‌ها استفاده کنه!

‫این که...

‫با دلیر بحث نکنین.

‫دیلر: مسئول پخش کردن کارت‌ها.

‫تا وقتی سم اثر کنه، وقت داریم.

‫تموم کردن بازی ‫مثل آب خوردن خواهد بود.

‫مهم‌تر از همه اینکه، باید به این ‫سائوتومه یه درس درست حسابی بدیم.

‫درمورد طعم مرگ.

‫آره.

‫خب، نوبت دور سومه!

الان ‫کارتا رو پخش میکنم.

‫الان دوتا پادزهر داریم.

‫اگه من یا سائوتومه ببازیم...

‫پادزهرهامون‌ـو از دست میدیم ‫و مسموم میشیم.

‫اون موقع به اندازه کافی پادزهر نداریم!

‫سوزویی؟

‫صحیح.

‫بازم این حماقت؟ ‫باید آرزوی مرگ داشته باشه.

‫شرط‌بندی رو شروع میکنیم!

‫سوزویی-کون، بفرمایین!

‫پنج رأی شرط میبندم.

‫من 300 رأی رِیز میکنم.

‫300 رأی؟

‫میخواد باخت قبلشون‌ـو جبران کنه؟

‫رِیز...

‫10,000 رأی.

‫چی؟

‫10,000 رأی؟

‫میشه 240,000 ساعتا! ‫اینجوری تو این مدرسه پیر میشه!

‫اشکالی داره؟

‫نه، اصلاً، اصلاً!

‫اما اگه ببازی...

‫باید از انتخابات ریاست شورا ‫‌کناره‌گیری کنی.

‫میو.

‫هدف سائوتومه معلومه. ‫میخواد کاری کنه ما فولد کنیم.

‫فولد: ریختن کارتها و واگذار کردن پات و سرمایه گذاری‌های احتمالی قبلی.

‫الان که یه پادزهر داره، ‫دیگه دلیلی برا بازی نداره

باید ‫چیکار کنیم؟

‫معلومه داره بلوف میزنه.

‫راس میگی. اگه دستش خوب بود، ‫یه شرط عاقلانه وسط میزاشت.

‫به هر حال، این دختر‌ـه بهمون گفت ضعیف. ‫باید بمیر‌ـه.

‫کال.

‫احمق.

‫کال.

‫کال.

‫باشه! بازی رو با شرط ‫10,000 رأی شروع میکنیم!

‫سوزویی، دو رو بازی کن.

‫چطور؟

‫چطور میتونه همچین صورتی ‫به خودش بگیره؟

‫مجموع، دو!

‫الان باید از ترس نیروی مطلق ما ‫خشکش زده باشه.

More Farsi Persian subtitles for Kakegurui XX

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left