The first 178 lines.
Filmgrambot
Filmgrambot
زود باش. بیا
چه بَلایی سرت میاد؟
فردا، همراه با بقیه میبَرَنَم پایتخت کریمزون
اونجا، اعدام میشم
این مأموریت بهترین شانسمون تو این سالها بود و پدر نابودش کرد
چرا؟
میخواد اختلافات رو بذاره کنار
ولی اینکه خوبه
لیو
پدر رئوفمون
میخواد راجع به آتش بَس با بزرگترین آدمکُشهای اروپا مذاکره کنه
ولی آزادی و صلح با کلاغها
نیازمنده اینه که تمام قاره تحت کنترلشون باشه
پس نباید این اجازه رو بدیم
،باید یه کاری انجام بدیم ...بهم بگو چیکار کنم، نمیتونیم
بُکُشش
...لیو
،برای زنده موندنِ خانوادهت هدف، وسیله رو توجیه میکنه
،در خیلی از مواقع برای برگردوندنِ تاریخ به مسیرِ درست
باید کاری غیر قابل تحمل انجام بشه
میخواد راجع به گریتا باهات حرف بزنه
از تعدادی از نقشههاش خبر دارم
باید از این جلسه استفاده کنی
این فرصت رو داری که باهاش توی یه اتاق باشی
فقط تو میتونی
قدرت، در دستهای توئه
تنها تو
افرادم کمکت میکنن
تصمیمِ درستیه
!لیو
و؟ - وایسین. مِرک داره میاد -
پدر میخواد ببینتت
ساعت 19، توی اتاق فرماندهی
میام، فرمانده
خب؟
فعلاً برگردین سَرِ کارتون سربازا
فردا، برمیگردین پایتخت
پایهای؟
تو تنها شانسشی
خبری از گریتا نشد؟ - نه، لُرد واروارا -
اون مکعبِ لعنتی رو میخوام
پیدا کردنِ یه پسر بچه نمیتونه انقدر سخت باشه
نیروی کمکی بفرستین
وقتی که میخوابی خیلی معصوم بهنظر میرسی
معصوم؟
آره. ناراحت شدی؟
نه
جوابِ خوبی دادی
...لُرد واروارا
چطور میتونم در آینده یه کلاغِ جنگجو بشم؟
برای شرکت کردن در دوئل چی لازمه؟
این سوال به تو مربوط نمیشه لوباونیک
!شمشیرم رو بیار
!لُرد - !واروارا -
این لوباونیک میخواد بدونه برای کلاغ بودن چه چیزهایی لازمه
باید بهخاطرِ بی ادبیش بهش یه درسِ حسابی بدیم
شما اینطوری فکر نمیکنین، بوزیها؟
!بله لُرد واروارا
اسلحهت رو انتخاب کن
تو مالِ منی کیانو. اسباب بازیِ جدیدمی
چرا باید از دستش بدم؟
چون میخوام آزاد باشم
فقط مَرگ، ما کلاغها رو آزاد میکنه
بازم میخوام یه کلاغ باشم
و بهنظرت کدوم ویژگی باعث خاص بودن یه کلاغ میشه؟
قدرت - قدرت؟ -
حسِ احترام و شرافت
احترام و شرافت؟
تمایل به کُشتن
خوبه
!نـه! اینکارو نکن
ولی چه چیزی رو نداره، بوزیها؟
!تمایل به مُردن
شما از مُردن میترسین؟ - !نه لُرد واروارا -
ولی تو میترسی
کیانو
از مُردن میترسی
نه مکعبی، نه پولی، نه زَنی، نه شهرتی، نه شانسی
میتونی دوچرخه رو فراموش کنی
لعنتی - اینکار چیزی رو بهتر نمیکنه -
حق با توئه. ولی بعدی شاید بهتر کنه
باید سعی کنیم دوباره باهاش حرف بزنیم
فراموشش کن. امکان نداره. اون حرومزاده لُختمون کرد
،همین که ماشینم رو هنوز دارم راضیم، پس بخیال وِلِش کن
گَند زدیم، باشه؟
ریدیم
هی یارو! یه لیوان دیگه بهم بده
شنیدم
دستِ جمعی مَست کردن بهتره
بریم بالا
چیه؟
،اِ... دِژاوو یادِ خودم و پدرم افتادم « آشناپنداری »
،با این تفاوت که تو جای منی من جای پدرم
البته که بابا دائمالخمر بود
عجب شرابِ نابی بود
تمام چیزهایی که یاد گرفتهم، اون یادم داده
،همیشه میخواست بریم رُم فکر میکرد اونجا بهتره
نمیدونم چرا
فکر میکردیم چون سپاه سُرخ اونجا نبود
از اون موقع، تنها بودم
هی، تنها نیستی
من هنوز اینجام
ما یه تیم هستیم، همونجوری که خودت گفتی
ما برادریم، ایلیا و مو هان؟
و میدونی چیه؟
چیزی که مال ماست رو پَس میگیریم
آمادهای؟ - نه -
خوبه
هی! چرا اینجوری نگام میکنی؟
مشکلی داری؟ مثل آدم به خودم بگو هان؟
چیزی میخوای؟ هان؟
چرا زُل زده؟ چرا بهم زُل زدی رفیق؟
به بِرَکِر بگو بیاد بیرون، دیوسِ عوضی
!بِرَکِر، یه حرومزادهی طماعه
!بِرَکِرِ عوضی، بیا بیرون
چه خبر شده؟
گفتم به این راحتیا بیخیالِ مکعبت نمیشی بچه
ولی چرا باید بهخاطرش جونِت رو بهخطر بندازی؟
هوم؟ این چیزیه که همهش از خودم میپرسم
موسی... که فقط دنباله پوله. کاملاً درسته
...ولی تو
دنبالِ یه چیزی هستی
درست نمیگم؟
میخوای باهاش چیکار کنی؟
بهم بگو
!رئیس
!بسیار خب! نیازی به اینکار نیست رفیق
!آخ
کُلُره
،نوروتوکسینی که توسط جاسوسهای فِمِنها ساخته شده بعد از چند ساعت اثر میکنه
شبیه به یه ایست قلبیِ بی درد بهنظر میرسه
یه پیرِ مَرد در آرامش میمیره
کسی خبر دار نمیشه
نیازی نیست قانعم کنی سَم
از کاری که باید انجام بشه اطلاع دارم
باشه
یه لحظهی خاص و مهمه
کاپیتانمون دعوتم کرده تا باهاش شام بخورم
ارتون انتظار دارم بی عیب و نقص رفتار کنین
حتی کوچکترین لغزش به سختی مجازات میشه
همهتون متوجه شدین، هوم؟
بله لُرد واروارا
کیانو، دنبالم میای
چشمگیره نه؟
،بزرگترین شهر اروپاست تقریباً 80 هزار نفر اینجا زندگی میکنن
...بَردهها، جنگجوها، لُردها
والامقامها
تو هم به زودی اون بالا خواهی بود
لیاقتش رو دارم
بیا
!درود بر قویترین
!درود بر قویترین
من زودتر شروع کردم. امیدوارم ناراحت نشی
نه، ناراحت نیستم
...پس
این جِتِ
کاراکوف، تمام و کمال بررسیش کرده
و؟
کاشف بهعمل اومده که هیچیش رو نمیشه بازیابی کرد
نه اسلحهی پلاسمایی، نه پیشرانهی یونی
این جِت یه آشغال بدرد نخوره
...واروارا
با یه آشغالِ بدرد نخور، ما چطور قراره
کنترلِ تمام قاره رو بدست بیاریم؟
هوم؟
باید برم دستشویی
جادوی سیاه که نیست
،با یه مکعبِ آتلانتیسی میتونستیم اینکارو انجام بدیم
فقط اون موقع میتونستیم آرک رو پیدا کنیم
و با تکنولوژی آتلاتیس، دشمنانمون رو نابود کنیم
پس، اون مکعب دست توئه؟
هوم؟
...تو
...مکعبی که جلوی پات افتاد رو پیدا کردی و تو
اجازه دادی از دستت بره؟
چطوری؟
No comments yet. Be the first to leave one.