The first 197 lines.
SANDS Movie
خیلی خب، بیا بریم تمیزت کنیم.
ببخشید که یکی یکم بد اخلاقه.
اوه، اشکالی نداره، انگار هنوز پدرشون اینجاست.
خب، مدرسه چطوره؟
میشه لطفاً در مورد چیز دیگه ای صحبت کنیم؟
هیچ پسری تو راه هست؟
شاید باید از خودش بپرسی.
این یعنی چی؟
هیچی.
اوه، مامان،
میدونی هر وقت دروغ میگی، یه فرشته میمیره.
.بهم بگو
مادرم داره سعی میکنه من رو با یه مرد بیوه از لیگ بولینگش جور کنه.
چه مقدمه چینی طولانی ای.
من این کارو نمیکنم.
چرا؟ خیلی برات خوب میشه که جمعه شب از خونه بری بیرون،
شاید بین ساعت ۶ تا ۱۰.
هوم.
شاید خوش بگذره.
چی میتونه سرگرم کننده باشه؟
کانی داره سعی میکنه مامانت رو با یه مرد جور کنه.
چی؟
بابا تازه فوت کرده.
بیشتر از یه سال پیش.
خب، خیلی زوده، اون هنوز آماده نیست.
لطفاً به من نگو کی آمادهم.
من آمادهم که تو آماده باشی.
میشه لطفاً در مورد چیز دیگه ای صحبت کنیم؟
ببین، داری معذبش میکنی.
اون خودش میتونه بگه کی معذبه.
من معذبم.
- اون لیاقت داره یه زندگی داشته باشه. - موافقم.
خب، پس برو یه زندگی داشته باش.
یه کتاب بخون، یه گربه بگیر، یه میمون بگیر، یه باغ وحش نوازشی باز کن.
شاید اون دوست داشته باشه یه همدم مرد داشته باشه.
اون عیسی رو داره، برنامه رقصش پره.
باورم نمیشه.
چیه؟
اگه اون قرار بذاره، مشکلی ندارم، میدونی، بعد از یه مدت کافی.
خب، مدت کافی چقدره؟
فکر کنم قانون سرانگشتی اینه نصف طول ازدواج.
قانون سرانگشتی؟
هی، هر انگشتی که میخوای انتخاب کن، این قانونه.
پس اگه تو مردی، من باید صبر کنم، چقدر، یه سال؟
اوه، خیلی بیشتر. تو داغون میشی.
آره، انگار تو اونقدر صبر میکنی.
بیشتر.
تو من رو برای همه زن های دیگه خراب کردی.
اوه، خفه شو.
جدی میگم.
شما خانم های مسن تر معلم های خوبی هستید.
باشه، الان واقعاً باید خفه شی.
فقط فکر میکنم اون لیاقت خوشحال بودن رو داره.
اون خیلی هم خوشحاله.
چه خبره؟
اگه آقای مک آلیستر فوت کنه، شروع به قرار گذاشتن با کسی میکنی؟
نمیدونم، شاید اگه شبیه تام سلک بود.
اون یه سلیقه خاصی داره.
فکر میکنی شبیه تام سلکی؟
ما هر دو سبیل داریم.
خیلی خب، مامانم میتونه با تام سلک قرار بذاره.
انگار مامانش میتونه تام سلک رو گیر بیاره.
- من دارم میرم خونه سارا. - اوه، خب، فکر کردم شاید با هم یه کاری انجام بدیم.
چرا؟
چون از گذروندن وقت با تو لذت میبرم.
چرا؟
اگه یکم با مادرت وقت بگذرونی، نمیمیری.
ما اینو نمیدونیم.
بیخیال.
اگه تنهایی، چرا به یاروی میما زنگ نمیزنی؟
من نمیخوام به یاروی میما زنگ بزنم.
خب، چیه، میخوای پیر بشی و تنها بمیری؟
مطمئنم کالیفرنیا یه روزی شلدون رو برمیگردونه.
فقط میخواستم بدونی که اگه تصمیم گرفتی دوباره قرار بذاری، من واقعاً باهاش مشکلی ندارم.
ممنونم.
فقط برای احتیاط، بهتر نیست یه صحبتی داشته باشیم؟
از اینجا برو بیرون.
وقتی یه پسر و یه دختر به هم اهمیت میدن،
یه بغل مخصوص وجود داره.
برو!
و بهتره اون پسر و دختر زن و شوهر باشن!
داشتم به این فکر میکردم که ما بمیریم.
اوه.
یه چیز تحریک آمیز بهم بگو، بابایی
جدی میگم.
اگه یهو هر دومون بیفتیم بمیریم چی؟
ما اون همه پول از فروش مغازه در آوردیم،
حتی وصیت نامه هم نداریم.
احتمالاً وقتشه یه وصیت نامه بنویسیم.
به چی فکر میکنی؟
اوه، پیچیده نیست، فقط نصف نصف به بچه ها بدیم.
اوه، بیخیال، یکم عاقل باش.
چیه؟
فکر میکنی کانر توانایی مدیریت اینجور پولی رو داره؟
همون بچه ای که یه شیپور مه باستانی خرید؟
پس ما میدیمش به آماندا و اون رو مسئول کانر میکنیم.
پس مندی هزار جفت کفش میخره و کانر هیچی گیرش نمیاد؟
شاید بهتره فقط این موضوع رو یکی دو سال دیگه دوباره بررسی کنیم.
آره، به نظر درست میاد.
از این چیزی که میگم متنفری ولی مسئولیت پذیرترینِ همشون جورجیه
درسته، ازش متنفرم.
متاسفم.
تو باید مری باشی.
توئم باید جوزف باشی.
فقط یه آخور کم داریم، ها؟
.خب، بفرما
و مامانت میگفت هیچ حس شوخ طبعی ای نداری.
اوه.
سلام.
اوه، سلام. بیا تو.
فقط یه سری دیگه از لباسای قدیمی سی سی رو آوردم.
اوه، ممنون.
میدونم قبلاً هم گفتم...
من الان با بچه ها خوبم.
خب، اینو گفتم، بعد دوقلو دار شدم.
دوقلو.
اوه، چه گل های قشنگی.
اوه، آره.
ام، ممنون.
اون کارت دیگه چیه؟
اوه، نه، هیچی.
هیچی.
وای خدای من، تو به اون قرار رفتی.
اسم خدا رو بیهوده نبر.
یا حضرت عباس، تو به اون قرار رفتی.
قرار نبود، یه فنجون قهوه بود.
اوه، بعدش برات گل فرستاد؟
اون یه جنتلمنه.
خب، قرار دوم کی هست؟
به تو ربطی نداره.
بیخیال، فکر میکنم این عالیه. برات خوشحالم
نباید به جورجی بگی.
با خودم به گور میبرم.
یا عروسی، اگه اوضاع خوب پیش بره.
هیچ عروسی ای در کار نیست.
اون فقط یه مرد خوبه که... مرد خوبیه.
هوم. چقدر خوب؟
کارت تموم شد؟
هی، شاید به اون لباسای بچه احتیاج پیدا کنی.
باشه، تموم شد.
شما قهرمان صد هزار دلاری شدید.
بهتون تبریک میگم.
وای.
بیاید همه شرکت کننده های خودمون رو بیرون بیاریم...
این مقدار پول زیادیه، ها؟
من یه ارگ بزرگ ورلیتزر میخرم، و سینمای فیلم صامت خودم رو باز میکنم.
تو چی، جورجی؟
با این پول چیکار میکنی؟
معلومه دیگه، فکر کردن نداره.
نصفش رو بذار کنار برای شهریه دانشگاه سی سی.
و نصف دیگهش رو توی سهام و اوراق قرضه سرمایه گذاری کن.
خیلی خسته کنندهست!
سلام.
سلام، کجا بودی؟
یه سری از لباسای قدیمی سی سی رو بردم کلیسا دادم.
- اوه، مامان منو دیدی؟ - آره.
- حالش چطوره؟ - خوبه.
.واقعاً خوب
"واقعاً خوب"؟
خب، خوبِ معمولی. به اندازه کافی خوب.
اینجا چه خبره؟
اوه، ما فقط داشتیم در مورد اینکه یه نفر ممکنه با یه پول باد آورده بزرگ چیکار کنه صحبت میکردیم.
اوه، سه کلمه : رودئو درایو، عزیزم.
خفه شو.
به کی زنگ میزنی؟
- به مامانم. - چرا؟
فقط یه حالی ازش میپرسم.
بهت گفتم حالش خوبه.
.سلام، میسی
چی میخوای؟
- مامان هست؟ - اوه، نه.
- کجاست؟ - یه لحظه وایسا.
ساکت!
مهمونی گرفتی؟
فقط چند تا دوست.
خب مامان کجاست؟
اون سر قراره.
چی؟ نه، اون گفت که آماده نیست.
نه، تو گفتی اون آماده نیست.
باید برم. یه چیزی آتیش گرفته.
میسی! میسی!
باورت نمیشه چی شده.
مامانم رفته سر قرار.
نه.
چجور آدمی زن یه مرد مرده رو میبره بیرون؟
باید سعی کنی به خاطرش خوشحال باشی.
این میتونه واقعاً خوب باشه.
اوه، واقعاً خوب؟
به خاطر همینه که اون "واقعاً خوب" بود...
وقتی توی کلیسا دیدیش؟
ببین، اون مصمم بود که بهت نگه، و میدونی وقتی مصمم میشه چطوری میشه.
خیلی ترسناکه.
ما اصلاً چی درباره این یارو میدونیم؟
فقط اینکه آدم خوبیه و براش گل فرستاده.
چی، پس این حتی اولین قرارشون هم نیست؟
شاید، من، من نمیدونم.
No comments yet. Be the first to leave one.