The first 200 lines.
هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است
قسمت بیستم
بعد از مصاحبه
لو ژیگانگ بخاطر دخترش
نظرشو عوض میکنه
این یه فرصت خیلی خوب
برای جمع کردن
!گندیه که به بار آوردی
اون دخترو
در اولین فرصت اخراج کن
!همه چیزو مثل قبل درست کن
اگه بگم
اینکارو نمیکنم چی؟
اگه واقعا
بهش اهمیت میدی
باید ازش دور بمونی
شاید الان ندونی
ولی
وقتی بالاخره متوجه بشی
ممکنه خیلی دیر شده باشه
اون توی این دنیا، بی کس و کار نیست
میخوای
خانوادشو ببینم؟
خانوادشو ببینی؟
شیاو چی
اون خبره چی بود که چندروز پیش پخش شده بود؟
شایعه شده بود که با ون نا بهم زدی
پس راست بود؟
راستی
اون دختره کیه؟
مامان
گروه سیهای انقد مهمه؟
چرا میپرسی؟
چیزی شده؟
اون بچه رو پیدا کردن؟
هیچی
فقط اینکه ما تو یه قدمی موفقیتیم
این آرزوی همیشگیت بوده که ببینی
...من و ون نا
چی گفتم؟
توی این شرایط باید بیشتر مواظب باشیم
عالیه که اخبار رو ازدواجت تاثیری نزاشته
ولی چرا اصلا خوشحال نیستم؟
یادمه گفته بودی
شما دوتا تو دانشگاه همکلاسی بودین
چون فقیر بودی
نمیتونستی در مقابلش برنده بشی
نتونستی از خانوادت مواظبت کنی
برای همین الان اینجاییم
حالا که گروه سیهای هم رو انگشتای من میچرخه
چرا
بازم احساس میکنم
که نمیتونم از خانوادم
و کسایی که دوستشون دارم
مراقبت کنم؟
چون ژانگ جینگ ژونگ هنوزم کنترلت میکنه
...فقط با کنترل کردن گروه سیهای
و جایگزین کردن اون
میتونی آزادی واقعی داشته باشی
فقط همون موقع
میتونم
با افتخار جلوی همه
بهت بگم پسرم
میدونی
چقدر منتظر
همچین لحظه ای بودم؟
خوبه که خوشحالی
ما یه خانواده ی سه نفره ایم
حداقل یکیمون باید خوشحال باشه
راستی
هویت اون بچه رو
فهمیدی؟
نتیجه اش به زودی میاد
دفعه بعد بزار
من این کارارو انجام بدم
انقد با این چیزا ذهنتو درگیر نکن
قبلا یه لحظه زد به سرم
و اشتباه بزرگی کردم
خوشبختانه
تو هنوزم شانس خودت رو داری
من آماده ی تنبیه شدنم
حتی اگه رابطمون
توی این زندگی هم
نتونه اعلام بشه
تا وقتی که بتونی با ون نا ازدواج کنی
و همه چیزایی که مال خودته رو به دست بیاری
تمام تلاشمو میکنم که کاری که کردمو جبران کنم
احتمالا بهم اعتماد نداری
ولی حق دارم که اشتباهاتمو جبران کنم
نه؟
بدهی چه زودتر چه دیرتر
باید پرداخت بشه
وقتی خبری گرفتی
میتونی بهم خبر بدی
با استفاده از همون روش پنهانی ای که وقتی بچه بودی
استفاده میکردیم
!شما دوتا
حداقل کفشامو بیارین داخل خب؟
دقیقا کجات خوبه؟
پولداری آره؟
منم پول دارم
خیلی خب
میخوای زندانیم کنی نه؟
نمیتونی تا ابد زندانیم کنی که
پس فقط انجامش بده
کجاش سخته؟
اگه جراتشو داری
دیگه برام غذا نیار
هیچی نمیخورم
بیا ببینیم کی سر سخت تره
آقای ژانگ از این طرف
دایی ژونگ
شیاو مین
امسال چای سونگ ژونگ فقط هزار گرمش
تولید شده
من بدردنخور
فقط صد گرم تونستم بگیرم
لطفا امتحانش کنید
چای سونگ ژونگ
بشین
خیلی درموردش شنیدم
خیلی کمیابه
بخاطر نقشه اومدی نه؟
نقشه رو که عملی کنی
مجبوری با بابات رقابت کنی
تصمیم گرفتی؟
بله
بابات
خیلی ساله که بهت آموزش داده
اون انتظار نداشته که تو بخوای گروه سیهای رو ترک کنی
و کار خودتو شروع کنی
اگه بابات بفهمه
خوشحال میشه یا ناراحت؟
لطفا وقتی اون روز رسید
کمکم کنید
از قبل بهت بدهکارم
وقتی بهم نیاز داشتی، برات جبران میکنم
ممنون دایی ژونگ
خیلی وقته که
از ما حمایت میکنین
لطفا در آینده هم
آدمای بیشتری مثل اون بهم پیشنهاد کنین
اون آدم خیلی خاصیه
از اولین باری که دیدمش متوجه شدم
بخاطر همین امروز
با خیال راحت بهت پیشنهادش میکنم
ممنون
دوتا داداشام قرار بود مهمانسرارو اداره کنن
ولی بعدش
به دردسر افتادن
برای همین مجبور شدم
سفرم به قطب جنوب رو بیخیال بشم
و برگردم مهمانسرارو اداره کنم
فکر کردم که
احتمالا توی این زندگی
دیگه شانسی برای انجام کارایی که دوست دارم ندارم
ولی بعد اینکه وارد این رصدخانه شدم
و این تجهیزات رو دیدم
احساس کردم
خونه ام
هروقت که وقت داشتی یه سر به مهمانسرامون بزن
این روزا، خیلیا دلشون میخواد که یه
تعطیلات متفاوت رو توی مهمانسرا تجربه کنن
مهمانسرات باید جای خاصی باشه
نه واقعا
راستش
قبلا یه همچین ایده ای داشتم
به داداشام گفتم
شاید بتونیم یه سری
تلسکوپ فضایی معمولی نصب کنیم
و مهمانسرامون رو به جایی تبدیل کنیم
که مهمونامون بتونن آسمون زیبارو ببینن
ولی اونا موافق نبودن
بخاطر همین
دیگه هیچوقت در موردش حرف نزدیم
قبول نکردن نه؟
راستش مهمانسرا با
مشکلات مالی درگیره
منم فکر میکنم
این ایده های غیرواقعی
رو باید فعلا کنار بزاریم
نمیخوام بهشون فشار بیاد
چی؟
هنوزم چیزی نمیخوره؟
حتی آبم نخوردن
خیلی لجبازه
سه روز شده
باید یه کاری کنیم
حواسم هست
میتونی بری
صبر کن
نا نا
منم
بابایی اومده
نا نا
ون نا خانوم
برات غذاهای خوشمزه اوردم
کلی مرغ سرخ شده اوردم
ون نا
ون نا
No comments yet. Be the first to leave one.