The first 200 lines.
هی خانم!
هی!
فرض کن من مسیحیها رو
جورج بوش، پاپ، هنریک لارسون و ویلی خدمتکار رو همه رو یکی کنم
میخندی. چرا؟ چون احمقانهست
ولی غرب دقیقاً همین کارو با اسلام میکنه
انگار که یک میلیارد مسلمان توی پنجاه تا کشور با صدها زبان مختلف
و گروههای قومی بیشمار، همه یکی هستن
خانوادهٔ منو ببین
خواهرم اول از همه خودشو مسلمان میدونه
و چون رگههای سیاسی داره، خودشو سیاهپوست میخونه
بابام بیش از... چهل ساله توی این کشوره و صد در صد پاکستانیه
یا خودش اینجوری فکر میکنه
من تعریف غرب از تروریسم رو قبول ندارم
که صدها هزار قربانی ترور دولتی رو نادیده میگیره
من ادعای برتری اخلاقی غرب رو قبول ندارم
بعد از اینکه دو تا از اون عاشقای مسیحِ اصلیش منشور سازمان ملل رو پاره کردن
ولی مهمتر از همه اینا،
من سادهسازی غرب رو قبول ندارم
از یک مسلمان
من اهل گلاسگو هستم.
پاکستانی، نوجوان، زن
زن مسلمانتبار... که
حمایت میکند.
رنجرز گلاسکو تو یه مدرسه کاتولیک
آخه من یه ترکیب درخشانم و بهش افتخار میکنم.
از این جمع میخوام این طرح ریاکارانه رو رد کنن!
بیا جلو! آره!
چه حالی داری، رفیق! سلتیک! آره!
سینههاتو بیرون بیار، سینههاتو بیرون بیار، سینههاتو بیرون بیار واسه پسرا! سینههاتو بیرون بیار!
بعداً بهت زنگ میزنم. زنگ میزنم بهت.
بزرگ شید دیگه، بچهها!
کیفمو بده! - هه، اینجا چه خبره؟
باز یه آشغالِ خودفروش دیگه!
خفه شو! گمشو! گور بابات! تاپم کو؟ پسش بده!
هیچی بدتر از یه پاکستانیِ خشکهمذهب نیست! چی گفتی؟
پاکستانیِ خشکمغزِ عوضی! گمشو!
آه! اینو بده اینجا!
بیا. سوار شو. آروم بگیر و بیا تو.
بیا.
آره، لعنتی، سوار شو تو ماشین!
وای خدا! اونا لعنتی شروع کردن!
میشه فقط آروم شی؟ اه، آشغال کوچولو!
طاهره، آروم باش! طاهره! برگرد!
میکشمت!
تو راهرو نباید بدوی، باشه؟
گیرتون میارم! طاهره، برگرد!
هی، برگرد! برگرد اینجا! وایسا!
لعنتی میکشمت! طاهره!
هی!
یالا، برید کنار، بچهها! تروخدا!
اه! گوش کن، برو راست، برو راست!
لگد میزنم تو تخماتون!
این پسرا کجا رفتن؟ چی، آقا؟
همونایی که همین الان اینجا میدویدن! از پلهها بالا رفتن.
چه خبره؟
ببخشید!
طاهره!
ببخشید!
ممنون! آروم باش
شما دو تا لطفاً بشینید؟ ممنون. و شما دو نفر هم برید بیرون.
این چه کاریه دارید میکنید؟ تقصیر ما نبود.
برام مهم نیست، دن. برو بیرون. و تو هم باید منتظرم بمونی. همین الان برو بیرون!
حالت خوبه؟
این کسیه که میخوای باهاش باشی؟
این برادرمه. اون فقط اومده بود دنبالم. تقصیر اون نیست.
پس یعنی بهت توهین کردن.
یه همچین چیزی.
حسابی ترسیده بودن.
ببخشید، خانم.
اشکالی نداره.
یالا، بریم.
مواظب باش نندازیش.
ببخشید.
یالا، بریم.
خب، ژاکلین... ادامه درس.
یه مسابقهای داری که باید ببریش.
این بهت کمک میکنه دید درستی داشته باشی.
این سمته، این یکی؟ آره، باغچه اونجاست.
خب. پیشنهاد میکنم شروع کنیم به میخکوبی.
از اون گوشه. بعد یه تصوری پیدا میکنی که چه شکلی میشه.
خب، پس انجام میدیم؟ آره، بیا انجامش بدیم.
اینو بگیر. خب، پس من برم؟ آره، آره.
یک، دو، سه، چهار، پنج.
خب، حالا چی؟ - اینا قدمهایی هستن که باید برداری، باشه؟
دنبال اون خط، شش قدم اون طرف. باشه؟
یک، دو، سه، چهار... - بابا!
پنج، شش. - بابا، مواظب گلهای مامان باش!
هی، قاسم، بیا اینجا. - داری چیکار میکنی؟
اونجا وایسم؟ توی گلها؟
آره. اینجا وایسا.
مطمئنی؟ - آره، آره.
و اونجا وایسا.
میکشنمون، بابا. - تو فقط بیا تو.
یالا، تو اونجا وایسا. حالا، دنی بزرگ.
خب، کجایی؟ خب، من اینجام.
کجایی؟ اونجا چیه؟ این گوشه آشپزخونهست. دیوار.
فکر کردم اتاق بازیه آقای خان؟ - اتاق بازی؟ گوش کن.
میخوایم یه اتاق خواب و یه نشیمن درست کنیم برای همسر آیندهاش. نشنیدی چی گفتم؟
ما از اونجا میایم پایین، میرسیم به آشپزخونه.
دوباره، شاسی و تخته، خط خونه رو سه قدم از اون طرف بگیر.
آروم با گلها. یه لحظه وایسا. باشه، خب.
نگران گلها نباش. بذار کارمو بکنم.
دو، سه. - بابا، پاهای گندهتو بردار!
کوچولو! تاهارا، بیا اینجا.
ببین، فقط بیا اینجا و به حرفم گوش کن.
این الان کلهشو از دست میده، بابا! ببین این بچههای لعنتی اصلاً گوش نمیدن!
خب، همونجا وایسا. چیه؟
داری چیکار میکنی؟
خانم، یا میخوای خونه رو بزرگتر کنی، یا باغچه داشته باشی.
هر دو تا رو با هم نمیتونی داشته باشی.
وقتی خونه رو بزرگ کردیم، گلها و باغچههای بیشتری میسازیم. نگران نباش.
فقط تو برو تو.
خب، دنی، چیکار کنم؟ - داره دستمون میاد...
الان داره دستمون میاد.
از اونجا دوباره این خط رو دنبال میکنیم.
این خط اونجا؟ - یه قدم بیا بیرون. همون خط رو نگه دار.
خب، رادی... رادی، بیا اینجا. چایی ولش کن. همونجا وایسا.
آقای خان، این هزینهاش بیشتر میشه. خب، باشه.
پس اتاق خواب رو به آشپزخونه رسوندی. داری از این خط میای پایین.
یادت باشه. حواست بهش باشه. از این طرف. سه قدم.
همون اندازه قدمهایی که تا حالا برمیداشتی. باشه، خب. یک، دو، سه. آخ!
سلام.
فکر نکنم منو یادت بیاد. برادر تاهارا هستم.
السی، بعداً میبینمت، باشه. خانم هنلون، بهتون یه گیتار جدید بدهکارم.
خیلی لطف دارید.
میخوای باهاش چیکار کنم؟ خب، اتاق موسیقی الان قفله.
برات بذارمش تو ماشینت؟ اگه ماشین داشتم، آره میتونستی.
من میبرمش. بفرما.
کجا زندگی میکنی؟ اون طرف شهر.
میرسونمت. نه، خودم میتونم.
من میرسونمت. دستت پر به نظر میاد.
مطمئنی؟ البته.
یه لطفی در حقم میکنی؟ یه لحظه بشین پایین؟
چی؟ خواهش میکنم، یه لحظه بشین پایین.
جدی میگی؟ زود باش، لطفاً.
اون فستفود رو میبینی؟ از اینجا نه، نمیتونم.
پسرعموی خاله مامانمه یا همچین چیزی.
اگه منو تو ماشین با یه زن غریبه ببینن، دردسر میشه.
حالا میتونم پاشم؟
آره.
ممنون. مشکلی نیست.
یه چیزی میتونم ازت بپرسم؟ البته که میتونی.
فکر نکنم کسی رو بشناسی که بتونه یه پیانوی بزرگ رو جابجا کنه، درسته؟
چی؟ یه پیانوی بزرگ.
یه پیانوی بزرگ؟ خوششانسی آوردید، خانم هنلون.
شما تازه با یه کارآفرین آشنا شدید. رُزین هستم.
این کلوپ توئه؟ نه، هنوز نه.
فکر کردیم اول کارتها رو آماده کنیم. بعد ببینیم چی میشه.
آها، خب، باشه.
پس، یه پیانو؟ آره.
برو کنار. بیا دیگه. ای وای.
حالت خوبه؟
چطوره؟
فقط یه طبقهست، باشه؟ یه طبقه، عزیزم؟
تو ایرلندی هستی؟ - آره.
نمیتونستی به یه فلوت فلزی بسنده کنی؟
خب، از این پیچ بپیچین و فقط بکشینش بالا از این پلهها، بچهها.
باشه؟
لعنتی، رادی تو داری منو به دیوار میچسبونی!
ببخشید، دنی. لعنتی، مرد کوچولو. باشه.
بعد از این کار، حسابت رو میرسم، قاسم.
اون بهمون گفت داریم یه دراور برای یه پیرزن جابجا میکنیم.
ایشون از قیافهشون پیرترن. خیلی ممنون!
بیا دیگه! فقط این لعنتی رو بگیر، عوضی چاق!
نمیتونم، دنی. دستام سه متر بلندتر شده!
دارم تبدیل به هشتپا میشم.
آخ! رو انگشتامه، دنی!
مردک لعنتی. تو یه عوضی بیمصرفی، رادی.
آروم باش، دنی!
باشه، مرد کوچولو.
آخ! رُزین: یا عیسی مسیح!
یا عیسی مسیح! پیانوی من! لعنت!
داری چیکار میکنی؟ عوضی احمق.
حالت خوبه؟
حالت خوبه، مرد کوچولو؟
خشتکم له شد.
اوه، لعنتی!
خوبی؟ تو یه عوضی احمقی، تو!
فکر کنم باید دوباره کوکش کنی.
نه، منظورم پیانو بود.
مرد کوچولو همین الان خشتکش با پیانو له و لورده شد.
باشه، مرد کوچولو. یه لحظه به ما فرصت بده، باشه؟
فکر کردم یه نت "دو"ی کامل شنیدم وقتی اون بهت خورد، مرد کوچولو.
خیلی خندهداره، لعنتی.
خب، صداش قبلاً بهتر بود.
جون سالم به در برد. فقط.
خیلی خوبه.
واقعاً دلم برای این تنگ شده بود.
اون خونه شیک و پیکی که ازش برش داشتی مال کی بود؟
دوستپسر سابقم.
شما دو تا با هم قهر کردید؟
نه. فقط عوض شد.
حداقل من که عوض شدم.
ناراحت به نظر میرسید.
واقعاً؟
یه چای میخوای؟ - نه، نه، ممنون.
بهتره برم. دارم به بابام تو مغازه کمک میکنم.
باشه. - بعداً میبینمت.
ببخشید. شما اون خانم پیانوی بزرگه هستید؟
No comments yet. Be the first to leave one.