The first 146 lines.
ترجمه توسط: - ماکان - www .downnloadha. com
این همهچیز رو تغییر میده
زودباش،وینشیرد،بیا از ایمجا بریم
هدر،تلاش نکن
بی دندون،باید نجاتش بدیم
خب،ببین چه کسی داره با اژدها میاد،خوشحالم که به ما پیوستی،برادر
احساس یه دیدار خانوادگی بدون تو نداشت
حالا،خشم شب رو بگیرید
نذارید در بره!
به زنجیر شلیک کن،بی دندون،حالا
زنجیر های ضد اژدها؟
تلاش خوبی بود،هیکاپ
تو که فکر نمیکردی اینقدر برات راحتش کنم،نه؟
زودباشید،دوستان،بگیریدش
باشه،این خیلی نزدیک بود،زودباش،رفیق
اگه ما نتونیم زنجیرهارو منفجر کنیم....
قرقره رو منفجر کن
- بیا پیش دگر - اتش!
شلیک خوبی بود،رفیق
ببخشید،خوبیه زنجیر ضد اژدها....
بدون قرقرهی ضد اژدها چیه؟
هدر،تو نمیتونی دگر و ملوانانش رو خودت تناهیی شکست بدی
ومن تنها نیستم وینشیرد
من خیلی نزدیکم! شاید دیگه این موقعیت رو نداشته باشم
- ولی این خودکشی ـه - من حاضرم هرکاری بکنم با هر نتیجهای که داشته باشه
تو حاضری تا وینشیرد رو هم قربانی کنی؟
هدر،زمانش فرا میرسه من به تو قول میدم
منفجر کردن قرقره،خیلی هوشمندانه بود
ره،و یکم هم شانس به کسی آسیب نمیزنه
من با یوهان حرف زدم،گفتش که دگر روستات رو از بین برده....
و خانوادت من متاسفم
پس حالا میدونی چرا باید تقاص پس بده
میدونم ولی تو نباید این کار رو تنها بکنی
نمیدونم،به نظر میرسه من سرنوشتم اینکه برای همیشه تنها باشم
اول،من زمانی که بچه بودم از خانوادهی اصلیم جدا شدم
- خانوادهی اصلی ـت؟ - آره،ولی من خیلی یادم نمیاد
خیلی وقت پیش بوده فقط پندتا تصویر توی ذهنمه
من دستای پدرم رو یادمه
مثل ماسه سنگ خشن بودن،ولی ملایم و مهربون
و من بوی سپر چوبیش رو هم یادمه
فکر کنم نباید باهاش بازی میکردم ولی اون گذاشت که بازی کنم
و این اون به من این شیپور رو داد
نمیدونم این چه معنی ای میده
ولی هرچی که هست،زمانی که بهش نگاه میکنم،به بابام فکر میکنم
فقط ارزو دارم بدونم کیه
ببین،من متاسفم که اژدهاهای شما رو زندانی کردم
فقط مطمئن نبودم که شماها میذارید من برم دنبال دگر یا نه
اعتماد لازم به جلب شدن نیست با مردم و اژدها
ممنونم که درکم کردی،فیشلگ
- منم به این یاروها خیلی اعتماد ندارم هدر - میدونی،که داریم میشنویم
حسودی یه خاصیت خیلی بده،آسترید
ولی من متوجه میشم که از کجا میاد
مهم اینکه ما هواتو داریم،هدر،تو جزوی از مایی
آره،من اصطبل ویندشیرد رو با جلبک دریایا پر کردم
و منم یه اتاق برات توی کلبهی خودم درست کردم
و من اینو روشن کنم اسناتلود،که تو قرار نیست توی کلبهی ایشون باشی
در هر حال،تو اژدها سوار یاغی هستی
تو به اژدهاهای ما گند زدی و بعدشم مخفیانه توی شب رفتی بیرون
صبر کن بینم،چرا ما باید تورو دوست داشته باشیم؟
- من واقعا متاسفم تافنات - این یه....
این بی ریا بود،من باید باهاش چچیکار کنم؟
من یکم احساس بدی دارم و دارم عرق میکنم
- یکم ککمک میکنید؟بچهها؟ - به خودت کمک کن
و اگه هر کمکی با ویندشیرد خواستی...
چرا من بهت دروبر مقر رو نشون ندم؟ من اساسا رئیسم
ممنونم بچهها ولی من...
هی،خوشحالم که برگشتی اژدهای جیگر
- بیا بریم یه کم دخترونه بگذرونیم - فکر خوبیه
- تو تا تبر از یکی بهتره - درسته،مگر اینکه یکی از اینا داشته باشی
تو باید به من بگی چجوری اینو درست کردی
البته،ولی من معمولا پرتاب های نزدیک رو ترجیح میدم...
پس من میتونم یه چشم های دشمنم زل بزنم
تکنیک بدی نیست ولی اینم یه چیز....
عنصر غافلگیری خوشم اومد
یکی از تاکنیک های مورد علاقهی هیکاپ
خب،بین شماها یه چیزایی هست نه؟
- چی؟نه،ما فقط دوستیم - بیخیال
- من دیددم شماها چجوری پیش همید -نه،جدا،دوستیم
- یه جورایی نازه - فکر کنم
اگه تو از قهرمان های اژدها سوار ساده،خوشت میاد
قلب هدف
حالا،تو و اسناتلود کسی هستید که رابطتون رو توی آسمونا بستن
من نمیدونم ازت تشکر کنم،یا برات احساس تاسف کنم
من از پس اسناتلود بر میام
و البته،من خیلی با وایکینگ ها نمیسازم
من یکم باهشوتر دوست دارم مثل فیشلگ
فیشلگ؟ واقعا!؟
چیه؟ فکر میکنم ناز و بامزست
ما داریم دربارهی فیشلگ حرف میزنیم،نه؟ همون کسی که با گرانکل هست
باشه،قبول،حرف دربارهی پسرا دیگه کافیه
دیگه اینجا برای خوش گذرونی چیکارا میکنی؟
ادامه بده
ممنونم،ویندشیرد
- میخوای بریم سراغ دوتا از سه تا؟ - نه
من میخوام بهت یه چیزی نشون بدم،اگه بتونی ادامه بدی
بگیرش،استورمفلای
هی،میشه بذاریش کنار،رفیق؟
باشه؟جاسوسی کردن اعتماد اونو جلب نمیکنه
صبر کن بینم....
این مهر رئیسی ـه پدر منه
ما توی کمپ قدیمیت چیکار میکنیم؟
- چیزی جا گذاشتی؟ - نه
حواست باشه،استورمفلای،گوشاتو باز کن
باید اینجا باشه
میشه به من بگی میخوای چیکار کنی؟
- سلام؟ - دنبال یه چیزیم
دنبال یه چیزی مثل....
- بازرگان یوهان؟ - خانوم آسترید،خوشحالم دوباره میبینمتون
میشه لطفا اون تبرتون رو بیارید پایین تا روح
ترس بتونه از بدنم خارج بشه و من سالم بمونم؟
- یوهان!ممنونم،خدا! - خانوم هدر
من خوشحالم که تو نمردی زمانی که نامه بر
نامهای که من فرستادم رو برگدوند ،من نگران شدم...
بعدش،زمانی که اودم اینجا دیدم که کمپت متروکه شده
از ترس داشتم میمردم
باشه،یکی باید به من بگه اینجا چه خبره؟
ببیند،خانوم آسترید،اگه شمایه ادویه ممخصوص میخواید
از سرزمین های خارجی و برای درمان پوست
و یا بدست آوردن اطلاعات بسیار دشوار
جزئیات محلی دقیق از بعضی از دیوانه های ناجوانمرد
- بازرگان یوهان اون کسیه که دنبالشید - دگر
و اگه یه جنگجو خواستی که از پس اون دیوانه ناجوانمرد بر بیاد....
من کسیم که میخوای
خب اون اطلاعات داره و تو تبر،حالا چی؟
دگر میخواد چندتا کشتی جدید بگیره
از یه گروه عناصر نامطلوب شور در دریای ناامیدی
ولی مراقب باشید این کشتیهای برای ناوگانش
که درست شده از قرقرهی ضد اژدها و منجنیق
بعد از معامله من دیگه نمیتونم پیداش کنم
دگر دوباره به بادها میپیونده
شناور،مثل یک برگ در باد
و من از آخرین شایعم استفاده کردم و دیگه قادر نیستم پیشنهاد بدم
و در هر صورت اطلاعات با ارزش من گرون شدن
فهمیدم،ممنونم،یوهان،زودباش،آسترید
تو نمیای؟
چه چیزی این جالبه که یه سری مارمولک پرنده دارن توی آسمون باهم میجنگن؟
هیکاپ! از دهن من تا گوش اودین(خدای پیروزی)
من فقط داشتم میگفتم که شاید بتونم از کمک تو و بی دندون استفاده کنم
با یه گله مزاحم وحشی از ندرزها(یه نوع اژدها)که دارن منو دیوانه میکنن
آره،تو حرف منو شنیدی،کثیف......
وقت نیست،گابر،من باید بابامو ببینم،اورژانسی ـه
خب،در این صورت،توی تالار بزرگ ـه
ولی امروز جشن اعتراض برک ـه پس باید یکم صبر کنی
حشره های حال بهم زن
استویک،اونا دارن منو دیوانه میکنن
اونا توی تمام خونه میدون و همهچی رو خراب و داغون میکنن
No comments yet. Be the first to leave one.