The first 24 lines.
امروز حس و حال هيچ کاريو ندارم
فقط ميخوام روي تختم دراز بکشم
حالِ جواب دادن به تلفون رو ندارم پس بعد از شنيدن بوق پيامت رو بزار
چون قسم ميخورم امروز حوصله هيچ چيزو ندارم
ميخوام يه پام رو بندازم رو اون يکي پام و به پنکه خيره بشم
تلويزيون رو روشن کنم و دستم رو بکنم تو شلوارم
کسي هم نميتونه بهم حرفي بزنه
روي تخت لم ميدم و رو ملافه ها کيف ميکنم
ميزنم رو کانال ام تي وي و اونا بهم ياد ميدن چطور قِر بدم
چون تو قصرم من مثل ديوونه هام
اوه آره , من گفتم , من گفتم
گفتم چون من ميتونم
امروز حس و حال هيچ کاريو ندارم
فقط ميخوام روي تختم دراز بکشم
حالِ جواب دادن به تلفون رو ندارم پس بعد از شنيدن بوق پيامت رو بزار
چون قسم ميخورم امروز حوصله هيچ چيزو ندارم
هيـــــچ کـــــاري
هيـــــچ کـــــاري
فردا که از خواب بلند ميشم يکم نرمش ميکنم
يه دختر خوب پيدا ميکنم و يکم عشق بازي ميکنيم
و دادِ اون دختره ميره هوا
و اين خيلي عاليه
آره , ميتونم همه جا رو بهم بريزم
و مدرک دانشگاهيم رو بگيرم
No comments yet. Be the first to leave one.