The first 36 lines.
UNIQ – Luv Again
اون روز يک شنبه بود يکمي از ظــهر گذشته بود
مثل هميشه
رفتم کافي شاپ
ميون يه عالمه غريبه
چشمام به چشمت افتاد
چند بار ... آره
اول بايد باهات حرف بزنم؟
يا ادا درآرم که ميشناسمت
چطوره بهت بگم با نگاه اول عاشقت شدم؟
تو نمي توني اجازه بدي عشقت خيلي دور بره
وگرنه پشيمون ميشي پس شجاعتشو داشته باش
بنظرت ميتونم بگم با نگاه اول عاشقت شدم؟
اوه عزيزم
خيلي درخشاني وقتي ميبينمت
تو توي قلبم مثه يک خورشيد مي درخشي
خيلي درخشاني وقتي ميبينمت
من و تو دوباره عاشق هم ميشيم
هرچيم بگم ديگه داستانمون به آخر رسيده
شايد من داستانو تموم کردم به جاي ما
زخمايي که بهت زدم ديگه خوب شده
من به دام اشکايي افتام که گلومو خشک کردن
ازت نميخوام که برميگردي پيشم
جوابتو عوض کن ببين من چطـــوري عمل مي کنم
لطـــفا کنارم بمون
بهت قول ميدم نمي خوام اشتباهاتم رو دوباره تکرار کنم
بايد اول باهات حرف بزنم؟
يا ادا در بيارم ميشناسمت
ميتونم بگم با نگاه اول عاشقت شدم؟
نميتوني بي خيال عشقت شي
وگرنه پشيمون ميشي پس شجاع باش
ميتونم بگم که با نگاه اول عاشقت شدم؟
اوه عزيزم
هروقت ميبينمت ميدرخشي
توي قلبم مثه يک خورشيد مي درخشي
هروقت ميبينمت ميدرخشي
No comments yet. Be the first to leave one.