Release info

86 - 07
A Commentary by EscanorSama
دنیای انیمه تقدیم می‌کند translator : Escanor Sama - Tel @awsub

Tags

other
Published on: 2021-05-23
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 151 lines.

روز ۲۵م ماه ۸م سال ۲۱۴۸ اختری

aiganshite mo konganshite mo kawaranaiya mou چه التماس کنم چه تمنا عوض نمیشه دیگه

fuminijirareru dake no hana گل‌هایی که فقط لگدمال میشن

anata no koe wo wasure wa shinai darou صدای تو رو هیچوقت فراموش‌ نمیکنم

Kaze ni fukarete chirijiri ni natte حتی اگه باد بوزه، پراکنده‌ بشه

Sono konkontaru suishoutai ni wa utsuranai mirai mirai آینده‌ی آینده‌ای که از این چشم‌های بلوری غافل منعکس نمیشه

aiganshite mo konganshite mo kawaranaiya mou چه التماس کنم چه تمنا عوض نمیشه دیگه

fuminijirareru dake no hana گل‌هایی که فقط لگدمال میشن

Boukanshiteiru zouhanshiteiru minai furishiteiru تماشاکنان و پر تب و تاب و ناپیدا

Sonna anata wo boku wa miteiru این تو رو من دارم میبینم

Anshinshinayo bokutachi mina itsu datte yaru koto wa onajisa خاطرت جمع. کاری که ماها باید بکنیم همیشه همونه

...تدارکات برای دسته اول میدانگاه اول، اسپیرهد

روز ۱۵م ماه ۸م سال ۲۱۴۸ اختری

سرگرد، چی داخل این بسته هست؟

.کلاهک‌های‌ مخصوص

.واقعیتو بگید

!کلاهک‌های‌ مخصوص

.یه‌کم دیگه...یه‌کم راست‌تر

!خوبه

!خسته نباشید

شما هم تشریف میارید، سرگرد؟

.آغاز احراز هویت

.سرگرد ولادیلنا میلیزه

.میدانگاه اول جبهه‌ی شرقی .فرمانده ناظر دسته دفاعی اول

.پارارید : اکتیویت

.مخاطب همگام‌سازی : پردازنده اسپیرهد

.اگه اینقد سخته خب کنار بذار

.ما که تو نباشی هم روبراهیم

.نظارت باشه نباشه که فرقی به حال ما نمیکنه

....ستوان کوکومیلا

وقتی تویی که حتی اینجا نیستی اینقد نازک‌نارنجی بازی درمیاری

.حواس‌پرت‌کنه. مزاحمه

براتون سخت نیست؟

.اون...صداها

!آی

!مامان

.خیله‌خب حالا. مراقب باش

.از دست تو

شین هم نباشه پردازنده‌ها به‌هرحال تا دلت بخواد .ضجه‌های دم‌مرگ همو میشنون

.مرگ آنی تو انفجار جنگنده‌ت تازه بهترین حالت ممکنه

،دست و پا های قطع شده، صورت‌های کنده شده

هیکل‌هایی که سر تا پا سوخته، شکم‌های ،دریده شده که دل و رودش ریخته بیرون

دیگه همه‌مون تا دلت بخواد مردن .یارامون که از درد ضجه میزننو دیدیم

.صدای مرده‌ها که جلوی این دیگه عددی نیست

.مرگ دیگه برای ما چیز تازه‌ای نیست

.نفرات دسته، خسته نباشید

.ارتباط مطلوبه، سرگرد

.شرمنده. فقط ما مردائیم جو یه‌کم چطوره

ستوان شوگا؟

پس کاپیتان نوزن چی شد؟

...نکنه تو درگیری امروز اتفاقی

.نه، گرفته خوابیده فقط. خسته بود

.صحیح

.هر از گاهی اینطوری میشه

...من...ما راست بودنشو خبر نداریم

.ولی حتما رس آدمو میکشه .اینکه یه‌سره ست

...بخاطر صدای لژیون

.اینش که تقصیر تو نیست

.اینجا بودن اینجور لحظاتم داره دیگه

،کاپیتان شاید

اما فشار رو اعضای دسته هم داره بیشتر میشه، نه؟

.این همه تلفات پشت سر هم

.آره

.از وقتی مسئولتون شدم یه بارم جایگزین نگرفتین

.کاری میکنم سریع بگیرین

.هرکاری بتونم میکنم که بشه بالاترین اولویت

ستوان شوگا؟

.باشه، خیله‌خب

.این دسته از مهمترین پایگاهمون دفاع میکنه

.حق داره زودتر جایگزین بگیره

تا اون موقع، از دسته‌های اطراف .هم نیروی کمکی میخوام

.پس لطفا فقط یه‌کم دیگه تحمل کنین

.باشه

.عی، دستت درست

.حتما

روز ۱۶م ماه ۸م سال ۲۱۴۸ اختری

خب؟ حد و حدودتو پرت کردی کنار اومدی پیشم تعیین تکلیف کنی، سرگرد میلیزه؟

سرتیپ، در رابطه با نیروی جایگزین برای دسته اسپیرهد

.بیشتر از این دیگه نمیتونم صبر کنم

برای اینکه تکیه‌گاهی براشون بشم دست به هرکاری میزنم

.حتی اگه لازم باشه به پاتون میفتم

...به بقیه دفاتر رفتم ولی هیچکدوم

هم برنامه تدارکاتی جبهه شرقی هم .جایگزینی پردازنده‌ها از قبل مشخص شده

.درخواستتم شخصا رسوندم

.هنوز محرمانه‌ست پس لابد خبر نداری

جداً؟

بالاخره تدارکات؟

.پس تو هم حسابی به وظایفت عمل کن

برای جشن انقلاب حاضری؟

.لباس مناسب تن کن بیا تو مهمونی

بنظرت این کار از وظایف مهم یه میلیزه نیست؟

.باشه

روز ۲۵م ماه ۸م سال ۲۱۴۸ اختری

...لنا، یعنی تو

لباس قحط بود؟

.سر تا پا سیاه، عینهو لباس عزا

قشنگه؟

.به لطفش هیچکس باهام سر صحبتو باز نمیکنه

قبول دارم این مهمونی هم بیخوده هم خسته‌کننده

.اما دلیل نمیشه خوش‌لباس نباشی

.اگه اینطوره، همین برای من کافیه

...موضوع این نیـ

چی شد؟

!یکی از نامزدام که امروز برام خوردنی فرستاده بود اونطرفه

.تا بعد،‌ لنا

.سرگرد

کاپیتان نوزن، اتفاقی افتاده؟

...نکنه لژیون

نه، همون ساعت همیشگی .تماس نگرفتی، پس خودم گرفتم

مشکلی که پیش نیومده؟

.اگه بدموقعیه بعدا تماس بگیرم

.مرتبه

معذرت میخوام. الان ساعتیه که هرروز با شما صحبت میکردم،‌ نه؟

اتفاقی افتاده؟

.کلاهک‌های‌ مخصوص رسید دستمون. در اون رابطه

سالم رسید دستتون؟

.آره. بابت وسائل آتیش‌بازی ممنون

.جشن انقلابه بالاخره

قدیم با برادرت اینا دیدی دیگه؟

.مطمئنم بقیه هم

از رسوم جشن انقلابه؟

.آتیش‌بازی از اونجا هم معلومه؟ تو کاخ لیون

...خب

.معلومه

.ولی آسمون خیلی روشنه

.طرف شما حتما آتیش‌بازی قشنگ‌تره

.شبش که تاریکتره، حتما هواش هم تمیزتر

...کاش منم پیش‌تون

.یه روز همه باهم بریم دیدن آتیش‌بازی بخش اول

.حتما کلی میخندین

.یادم نمیاد اینقدرام افتضاح بوده باشه

.پس خودت ببین تا بفهمی

،جنگ که تموم شد...مرخص که شدین

.همه با هم

.البته کاش ستوان ایرما اینا هم بودن ببینن

معذرت، ‌باز بدموقع بود؟

.نه، اولین باره براشون شلیک احترام میکنیم

.مطمئنم دایا اینا خوشحال شدن

.از غم بدشون میومد آخه

.پس اینطور

...غیر اون

.آنجو همین تازه بالاخره تونست گریه کنه

.از اون آدمای همیشه توداره. از این لحاظم خوب شد

.ستوان ایرما رو فراموش نمیکنه

.هیچکدوم نمیکنیم

.خودت هم گفتی فراموش نمیکنی. برادرم رو

.خوشحالم کرد

.چون خودم برادرمو به خاطر نداشتم

...کاپیتان نوزن

میشه ما رم فراموش نکنی،‌ سرگرد؟

.البته

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left