The first 200 lines.
بعضي وقتا وقتي دارم با دخترم حرف ميزنم
بهش كه نگاه ميندازم دخترم رو
.مادرم رو توي اون مي بينم
مادرت رو؟
.آره
مادرت اونجاست؟
...آيا اون
...منظورم اينه كه
منظورم اينه كه وقتي به دخترم نگاه مي كنم
.اين چيزيه كه گاهي اوقات مي بينم
.مادرم رو مي بينم
...آيا مادرت اونجا روبروي تو وايستاده
...آيا
...خونه مادرتي يا
Reza15043
فردا اجرا داري؟
.آره ، يه اجراي كوتاه توي زيرزمين دارم
يه دختر هست باهاش قرار ميذارم اشكال نداره بيارمش؟
.طوري نيست
بعدش چه كاره اي؟
نمي دونم ، چرا مي پرسي؟
.شايد بعدش بتوني يه كم با ما باشي
مگه قرار نداري؟
...خب
.اجرات كه تموم شد بيا يه كم با ما باش
چرا؟ عجيبه
.دلش ميخواد ببينتت
.خيلي خب
بعد نمايش ميام و يه سلامي مي كنم
.بعدش مي بريش بيرون
...اما
موضوع چيه؟
باشه ميگم .ولي يه كم عجيبه
.معلومه
!بهم نپري ها
.داداش ، من با اين دختره قرار ميذارم
.واقعا دوستش دارم
واقعا عاليه
.و واقعا خيلي خيلي حشريم ميكنه
منظورم اينه كه خيلي خوشگله
اين جيگر...اين زن
!اي خدا خب كه چي؟
خب ، ما حول و حوش 6 بار بيرون رفتيم با هم
!هميشه برمي گرديم خونه اون و كلك كار رو ميكنيم
!منظورم يه حال اساسيه ها
!كلي زبون بازي ميكنيم و از اين چيزا
!يعني كار منو يه سره مي كنه
يعني آخر حاله ‹‹ به نظر عالي مياد ‹‹ رابي
.اما نمي خوام اينا رو بشنوم
...خب ، پس
ما هميشه همين كار رو مي كنيم .ميريم خونه اون و حال مي كنيم
كيرم مثل ميخ طويله سفت ميشه ...باد مي كنه و
!اين همون قسمته كه نمي خوام بشنوم ، بسش كن باشه باشه باشه
قضيه اينه كه
اون واقعا منو ميخواد
!اما با يه نفر ديگه
!با كمتر از دو نفر حال نمي كنه
با يه نفر نمي تونه حال كنه؟
.كمتر از دو نفر باشه حال نمي كنه
...بهم گفت اگه مي تونم يكي ديگه رو
.ديگه حرف نزن ، حرف نزن
...اصلا شروع به كلمه ساختن نكن نه نه نه
نمي فهمي ، نمي گيري چي ميگم رابي ›› اينقدر بلند اينو نگو ››
.خواهش مي كنم بلند نگو
بهش گفتم كي هستي
.طرفدارته
!به نظرش خيلي خفن ميشه
ميخواي با برادر خودت سكس سه نفري بكني!؟ !نه
چه مرگته تو!؟ !نه نه نه
.اون ميخواد ، اون ميخوادش
.من يه نقشه دارم
تو تظاهر مي كني پايه اي و به اين كار علاقه مندي
ميريم بيرون و بعد برمي گرديم
وانمود مي كني قراره باهامون حال كني
.و بعدش ميري
...يعني مثلا مجبوري بري چون
!مشغله مهم تري داري
...بعدش من اونجام و اونم حشري شده
...لوئي ، اون حشري شده و
شايد اين نقشه نگيره
اما اين تنها شانس منه ‹‹ رابي ››
تو برادرمي
.و منم خيلي دوسِت دارم
پس...اين كاريه كه ميخوام بكنم
آره
الان ميرم خونه
و تا سه هفته ديگه باهات حرف نمي زنم ، فهميدي؟
دادا موفق باشي
!دادا
نمي دونم ، بايد به بچه هام اصول ارزشي رو ياد بدم
.همچين كاري نمي كنم
قبلا ها از اين كارا مي كردم اما ديگه خبري نيست
.خودشون بالاخره مي فهمند
اين اصول و ارزش ها رو كم كم والدين
و مدرسه به خوردت ميدند
جامعه بهت چيزهايي ياد ميده
.بهت ياد ميده كه چطور يه آدم خوب باشي
اما واقعا خودت تا به حال در درونت به ارزشي پي بردي؟
يعني اگه هيچ راهنمايي نداشتي چه كسي ميشدي؟
گاهي وقتا بهش فكر مي كنم
اينكه چه چيزايي رو واقعا توي جوهره خودم بهش اعتقاد دارم
...كه نبايد
.كه بايد اصلاح بشند
.دارند همه اونا بر مي گردند
...يكيش اينه كه
واقعا در اعماق وجودم اعتقاد دارم كه اگه يكي رو بكشي !و گير نيفتي ايرادي نداره
.هيچ كار اشتباهي انجام ندادي
مامان!؟
سلام ، لوئي
!مامان
!سلام
نمي دونستم كه داري مياي اينجا
.به خاطر اينكه بهت نگفتم
.دخترا به مامان بزرگتون سلام كنيد
سلام ، مامان بزرگ
سلام ، دخترا
.ببين...من بايد اينا رو ببرم پيش مامانشون
...ميخواي باهام بياي يا
.راستش نه ، خيلي خسته ام
خب همين جا منتظر بمون
.و من حدود نيم ساعت ديگه برمي گردم
وقتي نيستي چي كار كنم؟
.هر كاري دلت ميخواد
.يه چيزي براي خودت درست كن و بخور
.اين خيلي خوب نيست
.گرسنه ام هست اما دوست ندارم خودم چيزي درست كنم
مامان من نمي دونستم مياي
...و بايد اين ها رو ببرم
نميشه اول يه چيزي براي من درست كني
و بعد اينا رو ببري؟
اصلا اينا اينجا چي كار مي كنند؟
مگه طلاق نگرفتي؟
مامان
اُه ، ببخشيد
اينا هنوز نمي دونند شماها طلاق گرفتيد؟
بابا ، ميشه ديگه بريم؟
.آره ، بيايد بريم
ببخشيد مامان ...ما بايد بريم پس
!اين خيلي بي ادبانه ست
من به سختي مي بينمت
و نمي تونم يه بار پيشم داشته باشمت؟
وقتي اين جيرجير ميكنه و ميخواد بره
!تو هم مي پري و ميري
خداحافظ ، مامان
.مي بينمت
واقعا متعجبم كه داري اينجا ميذاريم و ميري
اين همه راه اومدم تا تو رو ببينم
.مي خواستم غافلگيرت كنم
من احتياج دارم كه دراز بكشم .و يه استكان چاي بخورم
بيايد بريم ، دخترا
.راه درازي رو اومدم و خسته ام
.از درد پا دارم مي ميرم بابايي؟
چيه؟ چرا مامانت اينجوريه؟
.نمي دونم دخترم
.بايد بيشتر از اين بهم احترام بذاري
دوستش داري؟
آره
چرا؟
.نمي دونم
عشق يه چيز عجيبيه
چون اگه واقعا عاشق كسي هم باشي
.بعضي وقتا هم هست كه ازش متنفري
مثلا مادرت اولين كسيه كه عاشقشي
اولين كسيه كه واقعا دوستش داري
اما كي دلش ميخواد با مادرش حرف بزنه؟
منظورم اينه كه وقتي بزرگ ميشي ، مادرت كه متولدت كرده ...وقتي اون هست هست و رفيقات هم هستند
مثلا وقتي با مادرت تنها هستي مي توني تحملش كني
اما وقتي با رفيقات هستي
و شروع مي كنه به حرف زدن " ما ساعت 5 مي رسيم اونج "
اينجوري ميگي !خفه شو ، فقط خفه شو
!خفه شو
!خدا كنه يه 11 سپتامبرِ ديگه الان اتفاق بيفته
كه يكي دربارش بهم زنگ بزنه
!كه مجبور نباشم به اين گوش بدم
حرفم اينه كه اگه مي دونستم ميخوايم تاكسي بگيريم
.و بيايم اينجا ، يه جور ديگه لباس مي پوشيدم
مگه براي تاكسي چه جوري لباس مي پوشي ، مامان؟
آماده ايد سفارش بديد؟ بله ، ببخشيد
.لطفا براي من يه منو بياريد كه نوشته هاش بزرگتر باشه
ببخشيد چي؟ اين نوشته هاش ريزه
.يه منو برام بياريد كه نوشته هاش بزرگتر باشه
.مامان ، من مي تونم برات بخونم
.نمي خوام برام بخوني
.برام يه منوي درشت تر مياره
!اي بابا
خانم ، شرمنده ام
.ما منوي درشت تر نداريم
.همچين مِنو هايي نداريم
خب گمونم بايد بريم يه جا ديگه غذا بخوريم .آره ، بيا بريم
.اين سالاد خيلي خوب نيست
.در واقع ، اصلا خوب نيست
.حالمو بهم ميزنه
مامان ، چرا اومدي؟
چرا بدون اينكه بهم بگي اومدي؟
!اومدم بهت بگم كه من هم جنس بازم
چي!؟
.ميگم من هم جنس بازم
.خيلي خب
به نظرم هميشه بودم
حتي وقتي كه با پدرت بودم
No comments yet. Be the first to leave one.