Brickleberry

Brickleberry

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Brickleberry S02E10 Scared Straight Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-21
Downloads: 1
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏ـ گندالف‏ ‏ـ آراگورن!‏

‏گندالف!‏

‏دنزل، امکان نداره کیر گندالف‏ ‏از آراگورن بزرگ‌تر بوده باشه‏

‏چی؟ نه‌تنها بزرگ‌تر بود، ازش‏ ‏گلولهٔ آتیش هم شلیک می‌کرد‏

‏مواظب باش! یارو با کیرش یه روستا رو آتیش زد!‏

‏مطمئنم ویگو مورتنسن مثل اسب الف‌ها کیر داره‏

‏ـ دیدیش؟‏ ‏ـ نه از نزدیک. توی خواب دیدم‏

‏باورت می‌شه فقط سه روز تا‏ ‏جی. آر. آر. تال-کان مونده؟‏

‏بی‌صبرانه منتظرم باهات برم، دنزل!‏

‏خفه شو، خفه شو، خفه شو!‏

‏اِ، دربارهٔ چه کوفتی حرف می‌زنین؟‏

‏همایش ارباب حلقه‌ها. جادوگر و اژدها و این چیزها‏

‏اوه، قبل از اینکه دستگیرم کنین‏

‏داشتم می‌رفتم همایشی پر از جادوگر و اژدها‏

‏ـ جدی؟ لباس مخصوص هم می‌پوشین؟‏ ‏ـ معلومه که می‌پوشیم‏

‏بازم از کامیک‌کان بهتره‏

‏آآآ!‏

‏چی شده، کانی؟‏

‏مالوی صندلی توالتم رو با تلهٔ خرس عوض کرده‏

‏چی؟‏

‏چه شیطونی!‏

‏مالوی همیشه یه‌کم عوضی بوده، ولی‏

‏فقط به نظر منه یا اخیراً خیلی بدتر شده؟‏

‏اگه شده، من که متوجه نشدم‏

‏آآآ! آآآ! آآآ! آآآ!‏

‏آه خوبه، یه کمیک دونزبری دیگه که نمی‌فهمم‏

‏چرا مالوی یهو این‌قدر شر شده؟‏

‏چون حیوان وحشیه و وودی هیچ‌وقت تنبیهش نمی‌کنه‏

‏فقط بهش شکر و اسلحه می‌ده‏

‏محض اطلاعت، دکتر فیل، من خیلی سخت‌گیرم‏

‏همین دیشب مالوی یه حرف زشت زد‏

‏و دهنش رو با یه تخته شکلات شستم‏

‏خواهش می‌کنم بس کن. آآآ!‏

‏ـ وودی!‏ ‏ـ باشه‏

‏مالوی، دیگه سعی نکن استیو رو بکشی، وگرنه!‏

‏این یادت می‌ده تفریح من رو خراب نکنی‏

‏باشه، باشه، ببخشید‏

‏ «خب»، گفت، «برگشتم» ‏

‏ـ پایان‏ ‏ـ لعنتی!‏

‏این‌طوری یه سه‌گانهٔ حماسی‏ ‏فانتزی رو تموم می‌کنن!‏

‏باورم نمی‌شه قبل از آشنایی با من نخونده بودی‌شون‏

‏تنها چیزی که توی دیترویت برات می‌خونن، حقوقته‏

‏استیو، خوشحالم چشمم رو به‏ ‏این دنیای خیالی باز کردی‏

‏کمکم می‌کنه یادم بره توی یه‏ ‏پارک کسالت‌بار کار می‌کنم‏

‏و بهترین دوستم یه خرخونه با میکروکیره‏

‏بهترین دوست؟ ممنون رفیق‏

‏تال-کان محشر می‌شه!‏

‏اوه، خبر نداری. بهترین قسمتش اینه‏

‏مسابقهٔ لباس دارن؟‏

‏و برنده می‌تونه و... و... و...‏

‏ویگو مورتنسن رو ببینه!‏

‏لباس بی‌نقصی دارم!‏

‏شَدو‌فکس افسانه‌ای!‏

‏ارباب همهٔ اسب‌ها!‏

‏هی وایسا، این دیگه چه کوفتیه؟‏

‏هی! اوه! این درست نیست!‏

‏بس کن! کمک!‏

‏از این به بعد تو پشت می‌ری‏

‏ـ اینجا چی شده؟‏ ‏ـ کار مالوی بود‏

‏شاهزادهٔ کوچولوت کجاست؟‏

‏از من نپرس، من تنبیه شدم‏

‏دیدم با یه شعله‌افکن از اون طرف رفت‏

‏اوه، فکر کردم باز داری‏ ‏سیب‌زمینی سرخ‌کرده از آب می‌گیری‏

‏ـ شعله‌افکن رو از کجا آورد؟‏ ‏ـ چی؟ کریسمس بود‏

‏مالوی یه بچهٔ مسئله‌داره، وودی.‏ ‏من خوب می‌دونم؛ خودمم بودم‏

‏وقتی بچه بودم توی دیترویت عضو یه باند بودم‏

‏اسم‌مون «باند دوست‌های باحال» بود‏

‏و وقتی می‌گم خشن بودیم، یعنی واقعاً خشن بودیم!‏

‏از سورتمه پیاده شو، جنده!‏

‏اوه، اوه، اوه، اوه!‏

‏واو، دنزل عضو باند بوده!‏

‏بیاین یه لحظه این افشاگری تکان‌دهنده رو هضم کنیم‏

‏ـ این جدیه، وودی‏ ‏ـ زیادی شلوغش می‌کنین‏

‏مالوی هنوز به دردسر واقعی نیفتاده‏

‏سه فقره سرقت بزرگ خودرو، ۱۳۷ تخلف رانندگی،‏

‏دوازده اقدام به قتل با خودرو،‏ ‏و به همکارم گفت عوضیِ خرفت‏

‏اولاً نمی‌دونم همچین زبانی رو از کجا یاد گرفته‏

‏دوماً همکارت واقعاً شبیه احمق‌هاست‏

‏اگه این خرس دوباره وارد‏ ‏شهر بشه، می‌فرستیمش زندان‏

‏زندان؟ نگران نباشین افسرها.‏ ‏مطمئن می‌شم تکرار نشه‏

‏اوه خدا. شاید واقعاً از کنترل خارج شده‏

‏چی کار کنم؟‏

‏وقتشه به رفقای دیترویت زنگ بزنم‏ ‏تا این خرس رو از راه خلاف بترسونن‏

‏درست بعد از اینکه چهار‌نعل‌رفتن‏ ‏مثل اسب افسانه‌ای رو تمرین کنم‏

‏ای بابا!‏

‏بچه‌های من دارن میان‏

‏خشن‌ترین گنگسترهای دیترویت. چی؟‏

‏عصر بخیر، دنزل‏

‏این اورکل‌ها قراره مالوی رو بترسونن؟‏

‏کفش کالج لعنتی پوشیدن!‏

‏واو. خیلی عوض شدین‏

‏هنوز کار باندی می‌کنین، نه، مردربون؟‏

‏اوه نه. توی کالج محلی مطالعات‏ ‏یهودی-آفریقایی‌آمریکایی درس می‌دم‏

‏و من نمایندگی کیا دارم‏

‏این چشم‌قلمبه هم بازاریابی من رو انجام می‌ده‏

‏من بادبادک‌مردهای بزرگ و‏ ‏گوریل‌های بادی رو می‌چینم‏

‏آره، هیچ‌وقت از اون تیراندازی ماشینی خوب نشد‏

‏اوه عالی. حالا چهارتا دنزل داریم؟‏

‏پس این همون جندهٔ کوچولوییه‏ ‏که فکر می‌کنه خلافکاره‏

‏خب، الآن با خلافکار واقعی چشم‌توچشم شدی، جنده!‏

‏حدس می‌زدم، ولی وقتی خودم‏ ‏می‌گم نژادپرستانه می‌شه‏

‏قدیم‌ها توی گه‌های جدی می‌افتادیم‏

‏ماشین‌دزدی، موادفروشی، پرورش‏ ‏کوتوله و جنگوندن‌شون تا مرگ‏

‏باشه، آخری غافلگیرم کرد‏

‏جدی بود، مالوی‏

‏قانون نداشتیم و به قانون احترام نمی‌ذاشتیم‏

‏هر وقت می‌خواستیم هر غلطی‏ ‏دلمون می‌خواست می‌کردیم‏

‏یابادا!‏

‏عالی به نظر میاد. چرا ولش کردین؟‏

‏آره، چرا ول کردیم؟‏

‏چون زندگی‌مون رو عوض کردیم، احمق!‏

‏ولی شاید تو این‌قدر خوش‌شانس نباشی‏

‏پس قبلاً خفن بودین‏

‏حالا مخاطب هدف شبکهٔ اچ‌جی‌تی‌وی‌این‏

‏کجا باید ثبت‌نام کنم؟‏

‏ـ هنوز بلدیم خوش بگذرونیم‏ ‏ـ آره‏

‏همین هفتهٔ پیش میز بیلیارد سپردار خریدم!‏

‏جمعه زنم رفت کنفرانس تالسا و تونستم جق بزنم!‏

‏من از پینترست دستور غذا جمع می‌کنم‏

‏اوه، راست می‌گه. زندگی‌مون مزخرفه‏

‏افسر پولاسکی با پای لنگ رو یادتونه؟‏

‏این‌طوری دنبالمون می‌کرد؟‏

‏ـ «هی مادر...! برگرد اینجا!»‏ ‏ـ «هی! هی!»‏

‏«برگرد اینجا، مادر... کوچولو!»‏

‏بعد توی صورتش شلیک کردیم‏

‏خوبه دوباره می‌خندیم‏

‏دیدین؟ همین روحیه رو می‌خواستم‏

‏بچه‌ها، نمی‌خوام دکتر‌بازی دربیارم،‏ ‏ولی همه‌تون بیماری «بی‌تفریحی» گرفتین‏

‏نتیجهٔ استفادهٔ مشترک از سرنگه‏

‏خرسه راست می‌گه. حوصله‌م سر رفته‏

‏منم همین‌طور‏

‏من یه مینی‌ون لعنتی می‌رونم‏

‏نظرتون چیه بریم شهر و واقعاً خوش بگذرونیم؟‏

‏ـ آره!‏ ‏ـ معلومه!‏

‏صبر کنین‏

‏قرار بود خرس رو بترسونین، نه بگین خرس محشره!‏

‏بزدل نباش، دی. می‌خوایم مثل‏ ‏قدیم شهر رو به هم بریزیم‏

‏ـ میای یا نه؟‏ ‏ـ اِ... میام؟‏

‏خب خرس نازم، رفیقام هنوز ترسوندنت؟‏

‏بخورش، سفیدپوست!‏

‏ـ آره!‏ ‏ـ بگیرش!‏

‏دنزل، هی، اینجایی. همه‌جا دنبالت گشتم‏

‏برای تمرین شَدو‌فکس نیومدی. همه‌چیز خوبه؟‏

‏وایسا. این الاغ سفید دیگه کیه؟‏

‏فهمیدم! یه الاغ سفیده‏

‏ما شَدو‌فکسیم، ارباب همهٔ اسب‌ها‏

‏ـ بهشون بگو دنزل‏ ‏ـ دنزل، با این یارو دوستی؟‏

‏به استیو توجه نکنین بچه‌ها‏

‏یه پدوفیل محلیه که نگهش داشتیم‏ ‏چاه‌های مستراح رو تمیز کنه‏

‏حالا بریم! فعلاً استیو، پدوفیل محلی‏

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏خیلی نرم شدین. مطمئنین هنوز بلدین جرم کنین؟‏

‏معلومه که بلدیم‏

‏گفتم «وام کسب‌وکار کوچیک می‌خوام»، مادر...!‏

‏یعنی چی گروپون زومبام منقضی شده، مادر...؟‏

‏گفتم «بچه‌م رو تو مدرسهٔ‏ ‏خصوصی‌تون ثبت‌نام کنین، مادر...»‏

‏یکی بگه الآن چه گهی گفت‏

‏بچه‌هات اینجا عاشقش می‌شن.‏ ‏گروه تئاتر عالی‌ای دارن‏

‏تکون نخورین، آشغال‌ها!‏

‏اصلاً خوشم نمیاد. زیادی سیاه‌پوست اینجاست‏

‏به راست بچرخ. چشم‌ها جلو‏

‏عصر بخیر آقایون. من رئیس زندان اسمالز هستم‏

‏صندلی الکتریکی!‏

‏خلاصه، اینجا یه زندان مسیحی‏ ‏منصف و شرافتمندانه اداره می‌کنم‏

‏قانون اول... طعنه ممنوع‏

‏اوه، چه قانون فوق‌العاده‌ای‏

‏انگار اینجا یه شورشی داریم‏

‏اندازهٔ این رو امتحان کن‏

‏آخ! چرا من رو زدی؟‏

‏چون همون‌طور که انجیل می‌گه‏

‏دیدن رنج دوستت بابت گناهان تو خیلی دردناک‌تره‏

‏اوه آره، واقعاً هست‏

‏اینم شبیه طعنه بود، پسر‏

‏ـ آخ!‏ ‏ـ اوه نه، خواهش می‌کنم بس کن‏

‏طعنه رو از سرت می‌اندازم، پسر‏

‏حتی اگه مجبور شم تمام‏ ‏باتوم‌ها رو روی سر دوستت بشکنم‏

‏آخ! هی! آه، بس کن! اوه! لعنتی!‏

‏اِ، رئیس، کراوات خیلی قشنگی‏ ‏داری. اینم بگیر مالوی!‏

‏آخ! وایسا، وایسا!‏

‏فکر کردم دوستم باید بابت گناه من عذاب بکشه‏

‏طعنه زدم، احمق!‏

‏به زندان هیزل‌هرست خوش اومدین‏

‏تضمین می‌کنم سر به راه بمونین...‏

‏وگرنه اسمم رئیس زندان تاینی اسمالز نیست‏

‏صندلی الکتریکی!‏

‏من رو بترسونین، ها؟ نقشهٔ خوبی بود، وودی‏

‏وقتی برگردیم خونه، حسابی کتکت می‌زنم!‏

‏خونه نمی‌ری، مالوی‏

‏تا وقتی درس نگرفتی همین‌جا می‌مونی‏

‏اوه، الآن کتک عصبانی می‌خوری!‏

‏ـ من رو از اینجا ببر، وودی‏ ‏ـ خب، من... نه!‏

‏نه، تصمیمم رو گرفتم و عوضش نمی‌کنم!‏

‏خداحافظ، مالوی!‏

‏قوی باش، باباخرسه‏

‏برنگرد. بهش می‌گن محبتِ سخت‌گیرانه‏

‏اوه، این دیگه...‏

‏چه مرگته؟ ولم کن!‏

‏لعنتی، یادم نمیاد قدیم زندان این‌قدر ترسناک بود‏

‏بی‌خیال دنزل. این‌قدرها هم بد نیست‏

‏اوه، گه!‏

More Farsi/persian subtitles for Brickleberry

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left