The first 200 lines.
ـ گندالف ـ آراگورن!
گندالف!
دنزل، امکان نداره کیر گندالف از آراگورن بزرگتر بوده باشه
چی؟ نهتنها بزرگتر بود، ازش گلولهٔ آتیش هم شلیک میکرد
مواظب باش! یارو با کیرش یه روستا رو آتیش زد!
مطمئنم ویگو مورتنسن مثل اسب الفها کیر داره
ـ دیدیش؟ ـ نه از نزدیک. توی خواب دیدم
باورت میشه فقط سه روز تا جی. آر. آر. تال-کان مونده؟
بیصبرانه منتظرم باهات برم، دنزل!
خفه شو، خفه شو، خفه شو!
اِ، دربارهٔ چه کوفتی حرف میزنین؟
همایش ارباب حلقهها. جادوگر و اژدها و این چیزها
اوه، قبل از اینکه دستگیرم کنین
داشتم میرفتم همایشی پر از جادوگر و اژدها
ـ جدی؟ لباس مخصوص هم میپوشین؟ ـ معلومه که میپوشیم
بازم از کامیککان بهتره
آآآ!
چی شده، کانی؟
مالوی صندلی توالتم رو با تلهٔ خرس عوض کرده
چی؟
چه شیطونی!
مالوی همیشه یهکم عوضی بوده، ولی
فقط به نظر منه یا اخیراً خیلی بدتر شده؟
اگه شده، من که متوجه نشدم
آآآ! آآآ! آآآ! آآآ!
آه خوبه، یه کمیک دونزبری دیگه که نمیفهمم
چرا مالوی یهو اینقدر شر شده؟
چون حیوان وحشیه و وودی هیچوقت تنبیهش نمیکنه
فقط بهش شکر و اسلحه میده
محض اطلاعت، دکتر فیل، من خیلی سختگیرم
همین دیشب مالوی یه حرف زشت زد
و دهنش رو با یه تخته شکلات شستم
خواهش میکنم بس کن. آآآ!
ـ وودی! ـ باشه
مالوی، دیگه سعی نکن استیو رو بکشی، وگرنه!
این یادت میده تفریح من رو خراب نکنی
باشه، باشه، ببخشید
«خب»، گفت، «برگشتم»
ـ پایان ـ لعنتی!
اینطوری یه سهگانهٔ حماسی فانتزی رو تموم میکنن!
باورم نمیشه قبل از آشنایی با من نخونده بودیشون
تنها چیزی که توی دیترویت برات میخونن، حقوقته
استیو، خوشحالم چشمم رو به این دنیای خیالی باز کردی
کمکم میکنه یادم بره توی یه پارک کسالتبار کار میکنم
و بهترین دوستم یه خرخونه با میکروکیره
بهترین دوست؟ ممنون رفیق
تال-کان محشر میشه!
اوه، خبر نداری. بهترین قسمتش اینه
مسابقهٔ لباس دارن؟
و برنده میتونه و... و... و...
ویگو مورتنسن رو ببینه!
لباس بینقصی دارم!
شَدوفکس افسانهای!
ارباب همهٔ اسبها!
هی وایسا، این دیگه چه کوفتیه؟
هی! اوه! این درست نیست!
بس کن! کمک!
از این به بعد تو پشت میری
ـ اینجا چی شده؟ ـ کار مالوی بود
شاهزادهٔ کوچولوت کجاست؟
از من نپرس، من تنبیه شدم
دیدم با یه شعلهافکن از اون طرف رفت
اوه، فکر کردم باز داری سیبزمینی سرخکرده از آب میگیری
ـ شعلهافکن رو از کجا آورد؟ ـ چی؟ کریسمس بود
مالوی یه بچهٔ مسئلهداره، وودی. من خوب میدونم؛ خودمم بودم
وقتی بچه بودم توی دیترویت عضو یه باند بودم
اسممون «باند دوستهای باحال» بود
و وقتی میگم خشن بودیم، یعنی واقعاً خشن بودیم!
از سورتمه پیاده شو، جنده!
اوه، اوه، اوه، اوه!
واو، دنزل عضو باند بوده!
بیاین یه لحظه این افشاگری تکاندهنده رو هضم کنیم
ـ این جدیه، وودی ـ زیادی شلوغش میکنین
مالوی هنوز به دردسر واقعی نیفتاده
سه فقره سرقت بزرگ خودرو، ۱۳۷ تخلف رانندگی،
دوازده اقدام به قتل با خودرو، و به همکارم گفت عوضیِ خرفت
اولاً نمیدونم همچین زبانی رو از کجا یاد گرفته
دوماً همکارت واقعاً شبیه احمقهاست
اگه این خرس دوباره وارد شهر بشه، میفرستیمش زندان
زندان؟ نگران نباشین افسرها. مطمئن میشم تکرار نشه
اوه خدا. شاید واقعاً از کنترل خارج شده
چی کار کنم؟
وقتشه به رفقای دیترویت زنگ بزنم تا این خرس رو از راه خلاف بترسونن
درست بعد از اینکه چهارنعلرفتن مثل اسب افسانهای رو تمرین کنم
ای بابا!
بچههای من دارن میان
خشنترین گنگسترهای دیترویت. چی؟
عصر بخیر، دنزل
این اورکلها قراره مالوی رو بترسونن؟
کفش کالج لعنتی پوشیدن!
واو. خیلی عوض شدین
هنوز کار باندی میکنین، نه، مردربون؟
اوه نه. توی کالج محلی مطالعات یهودی-آفریقاییآمریکایی درس میدم
و من نمایندگی کیا دارم
این چشمقلمبه هم بازاریابی من رو انجام میده
من بادبادکمردهای بزرگ و گوریلهای بادی رو میچینم
آره، هیچوقت از اون تیراندازی ماشینی خوب نشد
اوه عالی. حالا چهارتا دنزل داریم؟
پس این همون جندهٔ کوچولوییه که فکر میکنه خلافکاره
خب، الآن با خلافکار واقعی چشمتوچشم شدی، جنده!
حدس میزدم، ولی وقتی خودم میگم نژادپرستانه میشه
قدیمها توی گههای جدی میافتادیم
ماشیندزدی، موادفروشی، پرورش کوتوله و جنگوندنشون تا مرگ
باشه، آخری غافلگیرم کرد
جدی بود، مالوی
قانون نداشتیم و به قانون احترام نمیذاشتیم
هر وقت میخواستیم هر غلطی دلمون میخواست میکردیم
یابادا!
عالی به نظر میاد. چرا ولش کردین؟
آره، چرا ول کردیم؟
چون زندگیمون رو عوض کردیم، احمق!
ولی شاید تو اینقدر خوششانس نباشی
پس قبلاً خفن بودین
حالا مخاطب هدف شبکهٔ اچجیتیویاین
کجا باید ثبتنام کنم؟
ـ هنوز بلدیم خوش بگذرونیم ـ آره
همین هفتهٔ پیش میز بیلیارد سپردار خریدم!
جمعه زنم رفت کنفرانس تالسا و تونستم جق بزنم!
من از پینترست دستور غذا جمع میکنم
اوه، راست میگه. زندگیمون مزخرفه
افسر پولاسکی با پای لنگ رو یادتونه؟
اینطوری دنبالمون میکرد؟
ـ «هی مادر...! برگرد اینجا!» ـ «هی! هی!»
«برگرد اینجا، مادر... کوچولو!»
بعد توی صورتش شلیک کردیم
خوبه دوباره میخندیم
دیدین؟ همین روحیه رو میخواستم
بچهها، نمیخوام دکتربازی دربیارم، ولی همهتون بیماری «بیتفریحی» گرفتین
نتیجهٔ استفادهٔ مشترک از سرنگه
خرسه راست میگه. حوصلهم سر رفته
منم همینطور
من یه مینیون لعنتی میرونم
نظرتون چیه بریم شهر و واقعاً خوش بگذرونیم؟
ـ آره! ـ معلومه!
صبر کنین
قرار بود خرس رو بترسونین، نه بگین خرس محشره!
بزدل نباش، دی. میخوایم مثل قدیم شهر رو به هم بریزیم
ـ میای یا نه؟ ـ اِ... میام؟
خب خرس نازم، رفیقام هنوز ترسوندنت؟
بخورش، سفیدپوست!
ـ آره! ـ بگیرش!
دنزل، هی، اینجایی. همهجا دنبالت گشتم
برای تمرین شَدوفکس نیومدی. همهچیز خوبه؟
وایسا. این الاغ سفید دیگه کیه؟
فهمیدم! یه الاغ سفیده
ما شَدوفکسیم، ارباب همهٔ اسبها
ـ بهشون بگو دنزل ـ دنزل، با این یارو دوستی؟
به استیو توجه نکنین بچهها
یه پدوفیل محلیه که نگهش داشتیم چاههای مستراح رو تمیز کنه
حالا بریم! فعلاً استیو، پدوفیل محلی
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خیلی نرم شدین. مطمئنین هنوز بلدین جرم کنین؟
معلومه که بلدیم
گفتم «وام کسبوکار کوچیک میخوام»، مادر...!
یعنی چی گروپون زومبام منقضی شده، مادر...؟
گفتم «بچهم رو تو مدرسهٔ خصوصیتون ثبتنام کنین، مادر...»
یکی بگه الآن چه گهی گفت
بچههات اینجا عاشقش میشن. گروه تئاتر عالیای دارن
تکون نخورین، آشغالها!
اصلاً خوشم نمیاد. زیادی سیاهپوست اینجاست
به راست بچرخ. چشمها جلو
عصر بخیر آقایون. من رئیس زندان اسمالز هستم
صندلی الکتریکی!
خلاصه، اینجا یه زندان مسیحی منصف و شرافتمندانه اداره میکنم
قانون اول... طعنه ممنوع
اوه، چه قانون فوقالعادهای
انگار اینجا یه شورشی داریم
اندازهٔ این رو امتحان کن
آخ! چرا من رو زدی؟
چون همونطور که انجیل میگه
دیدن رنج دوستت بابت گناهان تو خیلی دردناکتره
اوه آره، واقعاً هست
اینم شبیه طعنه بود، پسر
ـ آخ! ـ اوه نه، خواهش میکنم بس کن
طعنه رو از سرت میاندازم، پسر
حتی اگه مجبور شم تمام باتومها رو روی سر دوستت بشکنم
آخ! هی! آه، بس کن! اوه! لعنتی!
اِ، رئیس، کراوات خیلی قشنگی داری. اینم بگیر مالوی!
آخ! وایسا، وایسا!
فکر کردم دوستم باید بابت گناه من عذاب بکشه
طعنه زدم، احمق!
به زندان هیزلهرست خوش اومدین
تضمین میکنم سر به راه بمونین...
وگرنه اسمم رئیس زندان تاینی اسمالز نیست
صندلی الکتریکی!
من رو بترسونین، ها؟ نقشهٔ خوبی بود، وودی
وقتی برگردیم خونه، حسابی کتکت میزنم!
خونه نمیری، مالوی
تا وقتی درس نگرفتی همینجا میمونی
اوه، الآن کتک عصبانی میخوری!
ـ من رو از اینجا ببر، وودی ـ خب، من... نه!
نه، تصمیمم رو گرفتم و عوضش نمیکنم!
خداحافظ، مالوی!
قوی باش، باباخرسه
برنگرد. بهش میگن محبتِ سختگیرانه
اوه، این دیگه...
چه مرگته؟ ولم کن!
لعنتی، یادم نمیاد قدیم زندان اینقدر ترسناک بود
بیخیال دنزل. اینقدرها هم بد نیست
اوه، گه!
No comments yet. Be the first to leave one.