The first 200 lines.
آنچه گذشت
پس فکر ميکني اين همونيه که
اون همه آدمو تو بميجي کشته؟
ممکنه
يعني ميگي تمام اينا اتفاقي هستش
اينکه در عرض 24 ساعت يهو 4 تا قرباني
از جمله خودت بيفته رو دستمون؟
همسر من مُرده و شما دارين اذيتم ميکنيد
دست از سر لستر بيچاره بردار، باشه؟
هفته پيش اينو رو شيشه جلوي ماشينم پيدا کردم
يه کم از اون پودر برنزه کنندهات رو اين يادداشت اخاذيت ريخته
دارم جات رو ميگيرم
پلاکشو تو سيستم جستجو کردم و معلوم شد که
ماشين به اسم يکي از قربانيهاتون ثبت شده
سي ميليگرم دوتا ازينا با هم بخوري
محاله خواب به چشات بياد خيلي سريع عمل ميکنه
ارائهاي مشترک از تيمهاي ترجمهي Free-Offline & BaranMovie
اين يک داستان واقعيست
وقايع نمايش داده شده در سال 2006 در مينهسوتا رخ داده است
بهدرخواست بازماندگان، نامها تغيير پيدا کرده است
،مابقي اتفاقات، بهاحترام درگذشتگان دقيقا بههمانصورتي که رخ داده؛ گفته شده است
فارگو قسمت چهارم: سرکوفتخور شدن
زيرنويس از سعيـد و ميـنا 3OLiCON & GodeatGod
مينهسوتا سال 1987
مثل يه کابوسه
گفتم که يه يارويي رو ميشناسم
يکي رو ميشناسي
يه يارويي رو؟
بهتره يه آدم حسابي باشه استوروس
... بخاطر اين
قيد همه چيزمون رو زديم
قيدشون رو زديم؟ مگه چي داشتيم حالا؟
يه مشت بدهي، داد و فرياد پاي تلفن
شرخرهاي جلوي در
لااقل اونجا هوا گرم بود
گندش بزنن
چي شده؟
بنزين تموم کرديم
تو که بنزين زدي
همهاش 500 دلار داشتم
احمق
پسره يخ ميزنه
نميتونيم اينجا بمونيم
ميدونم يه فکري بهحالش ميکنم
چه فکري؟
بنزين پيدا ميکني؟
... آره از تو اون مغزت
ميشه خفه شي؟ بايد فکر کنم
اينجا اينجا
ما اينجاييم اينجا
صبرکن صبرکن صبر ... آروم
هي نه نه وايسا
وايسا صبرکن
هي ... يالا ... بيخيال
خيليخب
خدايا، منو از اين مشکل عبور بده
بذار بنزين و
يه تخت گرم پيدا کنيم
فقط يه خورده به زندگيمون رونق بده
تا بقيهي عمرم
چاکريت رو بکنم
آره
اوه خدا خداي من
خدا جونم
مرسي خدا
خيليخب
باورم نميشه توقف نکرد
يه ماشيني که خونواده سوارشه يه بچه تو يه ماشينه
کي دلش مياد بخاطر يه بچهي تو ماشين نگه نداره؟
خدا واقعيه
اينجا يخ ميزنيم ميميريم
چون يه مرتيکهي بوگندو که از سال 1970 دوش نگرفته
به خودش زحمت ترمز زدن نداد
خدا واقعيه
خدا وجود داره
... خب
هيچي اينجا نيست
حيووني که تو لولهها نيست
آبگرمکن هم که تميزه
نميدونم چجوري از داخل دوشت خون اومده
مطمئني از زنگزدگي نبوده؟ ... چونکه
گوش کن
جوري نبود که مثلا يه چسبزخم کنده شده باشه. خب؟
چندتا سطل ميشد
واقعا اندازهي چند تا سطل بود
مگه فيلم ترسناکه؟
البته با احتساب اون سگي که گفتي مُرده
انگار روز بدي بوده
اثري از سيخونک زدن نديدي؟
سيخونک زدن؟
آره
پيچي که جديدا شل شده باشه
يا سوراخي چيزي که از اونجا خون رو تزريق کرده باشن
تزريق؟
فکر ميکنيد چه اتفاقي اينجا افتاده؟
هيچي
ممنون واسه وقتي که گذاشتي
خواهش
راستي من تبليغاتت رو تو تلويزيون ديدم
!جولاي در ژانويه
از اين مدارک افتخاري نداري؟
... زنه، اون گورتو گم کن ديگه -
باشه چشم
... راستي
تا حالا انجيل خوندي؟
چي؟
انجيل
کتاب بزرگ آسموني ديگه
اون همه خوني که ميگي منو
ياد داستان حضرت موسي انداخت
و خداوند آفتي از خون را بر سرزمين نازل کرد
بهتره به درگاه خدا توبه کني
ميدوني که چي ... چي گفتي؟
هيچي
دوباره بگو
... خب نه
چي بهم گفتي الان؟
دوباره بگو - رئيس بذار بره -
گفتم چي گفتي؟
رئيس، اون فقط يه لولهکش صاحبمُردهست
ولش کن
خداي من
اون ديوونهست
تو ديوونهاي
واحد 39 - يه مورد اعزام داريم
جواب بده
يه لحظه صبرکن
واحد 39 يه مورد اعزام داريم جواب بده
بله، واحد 39 صحبت ميکنه، تمام
خودرو 39 - گزارشي مبني بر يه سگ کشتهشده به آدرس
بردلين شماره 1301 داريم که بايد رسيدگي کني
تمام
... ميشه اصلا بهش گفت قتل چون
بههرحال اين مربوط به واحد کنترل حيوانات ميشه
آره خب، جو مريضه
قرار بود ديروز رسيدگي بشه
شاکي خيلي عصبانيه تمام
بيخيال اون يارو هميشهي خدا مريضه
مگه سرطان گرفته؟ تمام
آره سرطان خون داره تمام
اين خيلي بده
... باشه خب
واحد 39 رسيدگي ميکنه
تمام و قطع تماس
يک-دو-پنج
يک-دو-هفت
خيليخب
اوه خداي من
خودشه
خودشه
بيحرکت تکون نخور
دستات رو بذار جايي که
جايي که بتونم ببينمشون
دارم تلفن ميزنم
بندا ... بندازش
باشه همينکه تموم شه
از دولوث تماس ميگيرم
درخواست يک مجموعه فرانک پيترسون
خب اينم از اين ديدي؟
بذارش زمين
تازه خريدمشها
يالا
باشه
... خيليخب
برگرد و دستات رو بذار رو سرت
اين کارها واسه چيه سرکار؟
خودت ميدوني واسه چيه
... خيليخب
دست چپت رو بذار رو
رو کمرت
آها
خيليخب
حالا اون يکي دستت رو آروم بيار پشتت
من بازداشتم؟
دستبند به دستاته معلومه که بازداشتي
به چه جرمي؟
تو اداره يه فکري به حالش ميکنيم
خيليخب
خيليخب
برميگرديم سمت ماشين
لعنتي
خيليخب، اول با باسن بشين
مواظب سرت باش
داري اشتباه ميکني
ساکت باش
داري اشتباه ميکني
گفتم ساکت
اين حرفيه که چند ساعت بعد ميزني
داري اشتباه ميکني
يکي واست گرفتم
چيکار کرده، گربه اذيت کرده؟
قتل و ماشين دزدي، خب؟
اين آقا تو بميجي به جرم يه سري قتل سهگانه تحت تعقيب بود
چي ميگي صبرکن بابا
به اين آقاي جوون هم گفتم
يککلام ختمکلام، داريد وقت تلف ميکنيد
!حرف نباشه جناب آپاچي
حالا ميخوام اثر انگشتهاي دست راستت رو بگيرم
و انگشتهات رو يکي يکي رو يه دفتر فشار بدم
اگه بخواي کاري کني
No comments yet. Be the first to leave one.