The first 200 lines.
سال 1941 يکماه پيش از حمله به پرل هاربر
ساعت 11 شبي از ماه نوامبر
يک زير درياريي بريتانيايي در سواحل ليبي مديترانه
در شاخ آفريقا پشت خطوط نيروهاي آلمان به روي آب مي آيد
مطمئني نور به اونجا ميرسه؟- البته-
اونا اونجان
چي ميگه؟- ميگه همه آماده ايم ، قربان-
بگو ما داريم ميام
اينها کوماندوهاي بريتانيايي هستن
و هدف اين عمليات دقيق کشتن يک مرد
منو پوشش بده
ول کن منو ، برو- دستمو بگير -
گفتم منو ول کن ، تو برو -
موفق شديم ؟ کشتيمش؟
جدي ميگي انگليسي؟
اين دستورات ژنرال اوکينلک
براي تمام فرماندهان و نيروهاي ستاد ارتش در خاور ميانست
بزرگترين خطري که در آن ناحيه حاصل شده ، تبديل شدن دوستمون رومل
به چيزي شبيه جادو گر و لولو براي سربازانمان است
موردي که بيش از حد درباره آن صحبت ميکنيم
وي به هيچ عنوان يک سوپر من نيست
اگر چه بسيار پر انرژي و تواناست
حتي اگر او يک سوپرمن باشد همچنان اين موضوع ناخوشايند است که
سربازان ما چنين اعتباري را براي وي قائل شوند
... اميد است به طرق مقتضي اين تصور را که
رومل چيزي فراتر از يک ژنرال عادي... آلمانيست ، زدوده شود
اطمينان حاصل شود که اين دستورات سريعاً به اجرا در آيند
و بر تمامي فرماندهان موثر واقع شود
از نظر رواني اين موضوع در .بالاترين درجه اهميت قرار دارد
امضاء : ژنرال سي جي اوکينلک
فرمانده کل نيروهاي مسلح
اين بيابان شاخ آفريقاست در ژوئن سال 1942
و اينها سربازان بريتانيايي هستند که در شب گذشته توسط سپاه آلمان
در آفريقا به اسارت گرفته شدند
راه برو ، باتوام احمق ، راه برو
تو ، زود باش ، از اونجا بيا بيرون
برو پيش بقيه زندانيا
افسر ارشد اينجا کيه؟
من، فک کنم - با من بيا -
درجه ؟ - سرهنگ دوم -
ميخوام با پارچه سفيد و همراه اين دو تا افسر برين اونجا
و با توپخانه بگي که آتش رو متوقف کنن بگو دارن افراد خودشونو ميکشن
با عرض پوزش ، نميتونم اين کارو بکنم - من بهت دستور ميدم و تو هم اجرا ميکني -
بيا اينو به تفنگ گره بزن
گوش کن سرگرد ، من يه اسير جنگيم تو نميتوني چنين دستوراتي به من بدي
خودت بهتر از من ميدوني - نميخوام باهات وارد بحث بشم -
در هر صورت يا کاري رو که ميگيم انجام ميدي يا مجبورت ميکنم که انجامش بدي
ميري يا نه؟ - سرگرد ! سرگرد -
مشکل چيه؟ -
ارتشبد گفتن حق با شماست - ارتشبد؟ -
خوب ، اون رومله
اروين يوهانس اويگن رومل فرمانده کل ارتش دشمن،
و مشهورترين سرباز آلماني از جنگ جهاني اول
افسانه حال حاضر بيابان
روباهي در تعقيب شکارچيان خود در جلو و عقب و سراسر شاخ افريقا
طعمه اي که بسيار تعقيبش کرده بودند
اما با ترفند ها و جادوهايش به همه پوزخند ميزد
واکنشي که به ندرت از طرف دشمن در زمان جنگ بروز ميکند
با وجود اينکه او دشمن قطعي من است
دشمن کشورم و ارتشي که من در آن خدمت کرده ام
اما در طول زندگي اي که من تجربه کردم
زمانيکه دموکراسي مفهومي از مد افتاده بود
او به تنهايي معناي تمدن و انسانيت بود
نام من دزموند يانگ است
در زمان اسارت من يک سرهنگ دوم از ارتش هندوستان بودم
اين اولين و تنها تجربه حرفه اي من از دوران سخت و خشن زندگي سربازي بود
که توجه دقيق به قوانين جنگ در آن اعمال شده بود
که خوشبختانه از آن سربلند بيرون آمدم
دو سال و چهار ماه بعد
وقتي بريتانيا و آمريکا هنوز در سراسر اروپا در حال مبارزه بودند
اروين رومل مرده بود
در گزارش نازي ها آمده بود که او از زخمي که در راه افتخار برداشت ، مرد
اما نازي ها دروغگويان بزرگي بودند و البته بسياري از مردم متعجب شدند
در حال حاضر شايعات مرموز بسياري در سراسر خطوط نبرد ، جريان دارد
بنابر اين وقتي جنگ تمام شد و زندگي نظامي را پشت سر گذاشتم
به خودم يک ماموريت دادم
کشف اينکه واقعاً چه اتفاقي براي اون افتاد
حقيقت مرگ او چه بود؟ و او در چه راه افتخاري مرد؟
در يک خانه ساده در روستاي کوچک هرلينگن ، در ووتمبرگ آلمان
يک صحبت طولاني با پسر و بيوه رومل داشتم
و نامه ها ، گزاراشات و ساير اوراق او را مورد بررسي قرار دادم
در آلمان با سربازاني که مافوق يا مادون او خدمت کردند ، صحبت کردم
در انگلستان ، با مرداني که در برابر او جنگيده بودند
از ژنرال ها گرفته تا موشهاي صحرا
و در هر دو کشور به اسناد رسمي مراجعه کردم
بر اساس اين حقايق، اين داستان واقعي از اروين رومل است
ساعت9:30 روز23 اکتبر سال1942
آغاز يک پايان براي اين سرباز مصمم بود
هنگاميکه در العلمين ، در شش مايلي تفنگداران انگليسي بود
آتش
در واقع من فهميدم ، وقتي در آفريقا طو فان باعث شکست نبرد شد ، رومل اونجا نبود
اون مبتلا به ديفتري مزمن بيني شده
. . .و يکماه قبل از فرماندهي مرخص
و به بيمارستاني در آلمان برگشته بود
اما وقتي تلفن کنار بالين او زنگ خورد
و يک صداي آشنا از برلين بار ديگر او را مخاطب قرار داد
برخاست و ساعتي بعد ، سوار بر هواپيما در حال بازگشت به بيابان بود
متشکرم ، ميبينم که هنوز خوش تيپي - کمي شانس آوردم ، قربان -
خوش اومدين قربان
بايد يه نگاهي به نقشه ها بندازيم - اينجا -
حالت چطوره بايرلين؟ - خيلي خوب ، خانم رومل رو ملاقات کرديد؟ -
بله اومد و يک هفته اونجا موند،اونو و مانفرد
اوضامون چطوره؟ - راحت بدست اومده -
اما نميدونم با اين مقدار بنزيني که داريم چطور ادامه بديم
سوخت داريم؟ - نه باندازه کافي -
هنوز تو راهه؟- نه ، هيچ چشم اندازي نيست-
کي بهت گفته ؟ - سه بار با رم صحبت کردم -
از ساعت 10 ديشب هيچ سوختي و هيچ محموله اي براي ما ارسال نشده
شولتز ، اودينگر
تانکها رسيدن؟ - خير -
از وقتي رفتم هيچي؟ - از ماه اوت هيچي قربان -
توپ ها چي؟ - هيچي -
و در کل هيچ بنزيني؟ - حتي يه پيت -
اينطبق زمانبنديه
يه چارپايه بده من ، داري؟
اينجا بدتر از همست . . .هنگ 15 در موقعيت بديه ، اونا
اين چيه؟ - لشگر تورنتو -
بله ، متوجهم ،چقدر فاصله دارن؟ - زياد دور نيستن؟ -
نقشه من کجاست؟
واحد21 و آريت رو از اين مسير بيار سمت شمال
هنگ 90 و ترنتو از اينجا به جلو حرکت ميکنه - اينطوري اونا ضربه پذير ميشن-
مونتگومري پياده نظامشو اول ميفرسته؟ - قاعدتا همينطوره -
بعد زرهي؟ بياين ما اول زرهيمونو بفرستيم ، اينطوري ميتونيم به پياده نظامشون ضربه سنگيني بزنيم
اگه جواب بده ، ما روي لشگر زرهيشون سوار ميشيم و با پياده نظاممون ميتونيم آرايششون رو به هم بزنيم
بسيار خوب قربان - اگه جواب نداد ، تجربه بهتري براي دفعه بعد داريم -
شما که الان نميخواين برين جلو ؟ ميخواين برين؟
بهتر نيست اول استراحت کنين؟ - بعد از سه هفته استراحت؟ -
بريم قربان - بريم شمال و به واحد 21 ملحق شيم
اما حالا روباه ديگري در صحرا وجود دارد روباهي شايد فريبکارتر
و طي چند روز آينده جنگ به طرز آشفته اي ادامه يافت
يک طرف آشفته و يک طرف آشکار و بيشتر و بيشتر به نفع مونتگومري
ارتشبد رو هنوز پيدا نکردين؟ - خير قربان ، هنوز اون جلو هستن -
نميدونم سربازاي خط مقدم چه حسي دارن ، ولي به زودي خواهم فهميد
يه فرمانده کل نبايد انقدر براي رو برو شدن باهاش بزدل باشه
فقط کافيه اونو پشت ستاد فراندهي نگه داريدو حالا دنبالش راه بيافتين
در روز دهم نبرد
رومل نميتواند هيچ ترديدي نسبت به نتيجه نبرد داشته باشد
هر چيزي حدي داره ، نميشه تا کشته شدن آخرين نفر ادامه داد
اونا خيلي شجاع هستند شايدم همون اندازه احمق
فون توما ميخواد به دابا عقب نشيني کنه
از مولر چه خبر؟ - هنوز جواب نداده قربان -
اهل کجايي؟ - گوزلار ، قربان -
واقعاً؟ من يه بار در گوزلار مستقر شدم با يه گردان کوهستاني
اونجا اسکي کرديم ، اسکي بلدي؟ - خيلي خوب قربان -
واقعاً خوب بلدي؟ - . . .خوب دو سال پيش -
داري انجام ميدي؟من يه جواب فوري لازم دارم - بله قربان -
با مولر تماس گرفتين؟ - بله قربان -
تونستين با برلين تماس بگيرين؟ - داره تلاششو ميکنه -
. . .هنوز هيچي ، هرچند - نه ، ولي وضعيت رو ميدونه -
اگه کاري باشه که بشه انجام داد ، انجام ميده - به برلين بگو ما يک موضوع فرعي هستيم و شما اينو ميدونين -
خوب چي؟
مولر تو وضعيت بديه - چقدر بد؟
خيلي ، اگه نتونه زود عقب نشيني کنه نميتونه همه چيزو عقب بکشه
چرا نميتونيم ازش جواب بگيريم؟ - ماشين فرماندهيشو زدن ، الان سوار يه چيز ديگست -
اگه بيشتر از 40 تا تانکو از دست بده من شگفت زده نميشم
از ايتاليايي ها چه خبر؟ - انتظار بيشتري نميشه ازشون داشت -
تماس از رم قربان
خوب؟ - ارتشبد کسلرينگ متاسفند
خوب ، به هر حال واحدهاي جلوييشون از دست ميرن
اين يه رابطه ساده رياضيه
با بنزيني که ما داريم دو انتخاب داريم تو همين موضع بمونيم و نابود شيم
يا عقب بکشيم و براي راند بعد آماده شيم
فکر ميکني هنوز ميتونيم موفق بشيم؟ - عقب نشيني؟ چرا که نه؟ -
مونتگومري هيچ کمبود بنزيني نداره - مونتگومري يه آدم حسابگره -
اون نبايد بعد از من حمله کنه ، من بايد بعد از اون حمله کنم،اون بايد اول راجع بهش فکر کنه
فکر نميکنم کار ديگه اي بشه انجام داد - بياين نقشه سومو ببنيم -
به اطلاع همه افسران فرمانده برسون که براي دريافت دستورات مهم صبر کنن ، اگه حرکت کنيم
تماس از برلين قربان
کي؟ - پيشوا -
امضاء : آدولف هيتلر
وضعيت بگونه ايست که لازم است موضع العلمين تا آخرين نفر حفظ شود
هرگونه عقب نشيني ، حتي باندازه يک ميليمتر پذيرفته نيست ، يا مرگ يا پيروزي
باورم نميشه - هنوز برلينو داري؟ بگو تکرارش کنه -
مطمئنم اين خودش نيست ، دارم بهتون ميگم اين همون مرتيکه اوباشه
اين دزداي کلاه بردار قاتل فکر ميکنن سربازا اسباب بازيشونن
ژنرالهاي کيلويي با اون کتابا و نمودارا ، نقشه ها و اشاره گراشون
چطور ميتونه به همچين مهملاتي گوش کنه؟ چطور ميتونه واسته و بوي گند اين آشغالا رو استشمام کنه؟
چرا قتل عامشون نميکنه و از هوش خودش استفاده نميکنه؟
تکرار دوباره رو دريافت کردم - ادامه بده ، بخونش -
وضعيت بگونه ايست که لازم است موضع العلمين تا آخرين نفر حفظ شود
هرگونه عقب نشيني ، حتي باندازه . . .يک ميليمتر پذيرفته نيست
"يا مرگ يا پيروزي" امضاء:آدولف هيتلر
!باور نکردنيه - شما نبايد براي اين مزخرفات اعتباري قائل بشين -
اين يه دستور نظاميه از طرف ژنرال مرکز فرماندهي
يک دستور واضح ،صريح ، احمقانه و مجرمانه از ژنرال ستاد فرماندهي
ميخواي چه کار کني؟ جنون مضاعف با اجراي دستور؟
ما بهترين سربازان ارتش رو در اختيار داريم
ممکنه خم شده باشن ولي هنوز دارن ميجنگن
اگه از اونجا خارجشون کنيم ، فردا دوباره ميتونن بجنگن ولي اين (دستور) ديوونگي محضه
حتي تو قرون وسطي کسي نميگفت يا پيروزي يا مرگ و بعدش مردم با کمان و نيزه براش بجنگن
اين دستور يعني کل ارتشتو بنداز اشغال دوني
اگه ممکنه بهتون يادآوري کنم قربان که الان اينا سربازاي شمان نه اون
من فقط نميتونم درکش کنم - اون ديوانست -
. . .اون ديوانه نيست ، اون
اما من نه
اونا را بکش بيرون بايرلين بعداً در اين مورد باهاش بحث ميکنم
پايان در تونس حاصل شد
زمانيکه نيروهاي محور بين نيروهاي انگليس ، فرانسه آزاد و آمريکايي آيزنهاور
گرفتار شده و بدون قيد و شرط تسليم شدند
اما سپاه آفريقا بدون رهبرش به اسارت در آمد
No comments yet. Be the first to leave one.