The first 32 lines.
Infinite - Dilemma
معما ، معما
معما ، معما
حرف زدنت دلیل بی عشقیته
چرا شمار حرفایی که میزنی یهو زیاد میشه؟
همش یه هشداره
این وضع جوریه که سعی میکنم حرفاتو از بر بگم
وانمود میکنم که دارم زخمهای عشق رو التیام می بخشم
همه فقط رنج می کشن
نترس و یه زخم دیگه رو نشون بده
هیچکس به جز من نمی تونه خوبش کنه
یه دهن پرحرف
یه بوسه ی مسدود شده
لبها باترس لمس میشن
چشمایی که بهش خیره شدم
معماست ، معماست
یه قلب که منو میکشه داخلش
یه بدن که برخلاف من عمل میکنه
مثله اینه که زمان می ایسته
نگاه خیره ای که گرفتارش شدم
معماست ، معماست
معما ، معما
حقیقت اینه که تو راستگو و مهربونی
که توی احساسات گیر کردی
برای اینکه کاملا از ضعف خودت محافظت کنی
دیوارای بلندی ساختی و همه رو بیرون کردی
عشق گذشته شکل یه روح میشه
شکافی روی قلبت ایجاد میکنه
دفاع محکمی رو که به علت خاصی آماده شده
هیچکس به جز من نمی تونه خرابش کنه
یه دهن پرحرف
یه بوسه ی مسدود شده
No comments yet. Be the first to leave one.