The first 200 lines.
«کری گرانت» و «پریسیلا لین»
«آرسنیک و تور کهنه»
«به کارگردانی «فرانک کاپرا
این یک داستان هالووینی از بروکلین هست جایی که هر اتفاقی ممکنه در اون رخ بده و معمولاً هم همینطور میشه
در ساعت 3 بعدازظهر، در این روز خاص ...چنین اتفاقی رخ داد
بیخودی روت حساب نکردم عوضی یه تکونی بخور
ضربه بزن تو بیا بیرون
در حالی که همون موقع در آمریکا در سراسر رودخانه حال و هوای عاشقی بود
المر، ایناهاش
میدونستم میتونی پیدا کنی
پسر دلم نوشیدنی میخواد
امروز از کی یه عکس حسابی میگیرم؟
انگار همونها هستن که هر روز ازدواج میکنن
بریم
هی، اون مرد با عینک
از چی خودش رو قایم میکنه؟
هی، اون مورتیمر بروستر نیست؟
مورتیمر بروستر، منتقد هنری؟
نه اون نیست اما چقدر مضطربـه
اون قسم خورده بود که هرگز ازدواج نکنه
اگه اون باشه، از عالی هم بهتره
بیا بریم گشتی بزنیم، بعد بریم خونه
نه بریم ببینیم این یارو کیه
دوتا دوتا میان و میرن نا نای نا نای
صبح بخیر اسمتون لطفاً؟
- الین هارپر - یه کم بلندتر
الین هارپر
ممنون، شما؟
مورتیمر بروستر چی گفتی؟
مورتیمر بروستر
بلند حرف بزن پسرم چیزی نیست ازش بترسی
میخوام این رو مخفی نگهدارین
عاشقی؟ خوب معلومه عاشقی میخوای باهاش ازدواج کنی، نه؟
متوجه نیستی بیا جلو
نمیخوام الان مطرحش کنم
من مورتیمر بروستر
کی هستی؟
مورتیمر بروس...
خودش بود
آقای بروستر
آقای بروستر
حالا نگاه کن
خداحافظ، عزیزم
تو نمی فهمی؟ من چطور میتونم باهات ازدواج کنم؟
من، سمبل مجرد بودن هستم
من تو هر صحنه عشقی خندیدم
من میلیونها جمله علیه ازدواج ثبت کردم
گرفتاریـه، نه تنها دختر وزیر، بلکه با یه دختر از بروکلین میخواد ازدواج کنه
به خودت نگاه کن چه شکلی هستی این چیه زدی اینجا؟
این رو از عمهت قرض گرفتم میدونی یه چیزی میدی، یه چیزی میگیری
این رو میدونم یه چیز آبی کهنه، جدید
کفشهای اسکی انتقال تو به آستانه
آبشار نیاگارا تمام چیزهای احمقانه این چیزیه که نصیب من میشه؟
من نمیتونم انجامش بدم من با تو ازدواج نمیکنم
باشه مورتیمر منظورت چیه، باشه مورتیمر؟
میخوای تحقیرم کنی؟ میخوای گریه کنی؟
- نه، مورتیمر - نه مورتیمرت هم همینطور
ازدواج یه خرافاته
سنتیه من...
بیا، بیا
حالا برمیگردیم به یکی از جذابترین مناطق مسکونی بروکلین
جیکوب جان وندمیر فوت شده در سال 1654
از اینجا به بعدش تنها هستی
این قبرستان در آپریل سال 1654 ساخته شد
اوهاری احمق نباش تو نمیفهمی
من میخوام از اینجا بهترین و عالیترین منطقه بروکلین رو بسازم
حالا به اون کلیسای قدیمی و این خونهها نگاه کن
جرج واشنگتون اینطرفها نخوابیده؟
معلومه که خوابیده دقت کنی بوی گندش تو هوای اینجا هست
و به اون خونه قدیمی نگاه کن
صاحبان اصلیش هنوز اونجا هستن؟
اصلا سعی نکن درباره خواهران بروستر حرفی بزنی
اون دوخواهر محبوبترین و مهربونترین
خانمهای پیری هستن که اینجا بودن
اونا از این دنیا نیستن
اونا مثل برگهای گل رز هستن
برگهای گل رز؟
«اتاق برای اجاره موجوده»
انگار بهشون خیلی سخت میگذره
پدرشون اونا رو ترک کرد
ضمنا "دختر" صداشون نکن
بروفی ستوان اونجاست؟
برای چی اتاق اجاره میدن؟
مثلاً این کار رو میکنن. اما میتونی مطمئن باشی که اگه کسی دنبال اتاق باشه
بدون یه غذای خوب و جیب پُر از اینجا نمیره
اونا اینجوری کار خیر انجام میدن
کشیش هارپر، امیدوارم از مورتیمر دلخور نشده باشین
چون اون یه منتقد هنریه و دخترتون رو هر شب به تئاتر میبره
اینطور نیست که من از منتقد بودنش ناراضیم
اما هیچکس با چنین چیزهایی که تو این کتاب نوشته
حق نداره دختر هیچکس رو هیچ جا در هر زمانی ببره
احتمالا سرما خوردم
نه عزیزم این کشیش هارپر بود که عطسه کرد عافیت باشه
ما نباید از مورتیمر عصبانی باشیم
اون خیلی دوستش داره مارتا خواهرم و من خیلی خوشحالیم
اون قبلا گاهی اوقات بهمون سر میزد اما حالا
اون شش شب هفته تو بروکلینه
حواست، باشه از حالا مراقب زبونت باش
نمیخوای که بازم برات قسم بخورم
تعجب میکنی که بدونی اونا به چی قسم میخورن
اوه ممکنه من رو ببخشید؟
نه نه تدی، عزیزم راحت باش من باز میکنم
اوه بفرمایید تو آقای بروفی ما اومدیم دنبال اسباب بازیها، خانم ابی
ایشون افسر اوهارا هستن با من همکاری میکنن
حالتون چطوره، دوشیزه؟ به محله ما خوش اومدید
آقایون چه خبری برام آوردین؟
سرهنگ چیزی برای گزارش نداریم
اوه نه جدا چیزی برای گزارش نداریم
فوق العادهست!
ممنون آقایون راحت باشید
شما کشیش دکتر هارپر رو از کلیسای محلهمون میشناسین؟
سلام، ایشون هم افسر اوهارا عضو جدیدمون هستم
حالتون چطوره قربان از دیدنتون خوش وقتم
اسباببازیها روی صندلی هستن
کنار در کتابخونهست
تدى ممکنه بری بالا
و سربازهای دریایی و زمینیت رو از اتاق عمه مارتنا بیاری
همه بسته بندی شده است
کار فوق العاده ای میکنید آقایون
که اسباب بازی برای بچه های ادوگاه می برید
حمله
خوب اینم کاری برای انجام دادن ما از ورق بازی خسته شدم
پس اسباب بازیها اینا هستن؟ خانم بروفی چطوره؟
خیلی بهتره متشکرم اما هنوز کمی ضعیفه
براتون یه کم گوشت گوساله میارم تا براش ببرید
خواهش میکنم زحمت نکشید تا همینجا هم خیلی زحمت کشدیدن
اوه یه کم صبر کنید زود میام یه دقیقه هم نمیشه
آقایون، اگه من میدونم که محبت خالص و سخاوتمندی مطلق چه معنی میده
فقط برای اینه که خواهران بروستر رو می شناسم
تدى، قول داده بودی که دیگه این کار رو نکنی
اما من مجبورم که افرادم رو خبر کنم اسباب ها رو جابجا کنن
دیگه این کار رو نکن شنیدی؟
عادت داشت نصف شبها این کار رو بکنه
همسایه ها اومدن سراغم اونا ازش ترسیده بودن
گروهبان قسم خورده بودم فضولی نکنم اما محض رضای خدا
اینجا چه خبره؟
اون کاملا بی آزاره - اون فکر میکنه تدی روزولته
بدتر از اینم میتونست فکر کنه
درسته
منم قبول دارم اون شخصیت جالبی داره
شرم آور نیست پدر؟
شرم آور نیست، جناب کشیش که این خانواده چنین موجودی داشته باشن؟
اوه، بسیار خوب چه جالب
عصر بخیر خانم بروستر حالتون چطوره؟
- عصر بخیر خانم بروستر جناب کشیش شما چطورین؟
خانم مارتا ایشون افسر اوهارا هستن ایشون وظایف منو انجام میدن
حالتون چطوره؟
- آشنایی با شما باعث افتخاره - متشکرم
مارتا، برگشتی
این رو بدین به خانم بروفی مطمئن باشین حالشون رو خوب میکنه
نمی دونم چطور ازتون تشکر کنم
سربازهای دریایی و زمینی آماده عملیات
سرهنگ، این عالیه این باعث شادی خیلی از بچه ها میشه
این چیه؟ ناوگان من؟
تدی عزیزم، بذار سرجاش
اما این باید بره استرالیا اما، تدى
نه، این میره استرالیا
اینا خیلی دوست داشتنی هستن ممنونیم - چیزی نبود که
- بچه ها حتما خوششون میاد - قابلی نداره
خداحافظ، سرهنگ
هی، گروهبان
اوه، بله
آزاد
خداحافظ و متشکریم قابلی نداره
مراقب باشین اسباب بازی ها نریزه شب بخیر
مرد جوان باید برات درسی باشه
خوب دیگه من باید برم - حمله!
حمله به خانه سیاه
خانه سیاه؟
پله ها اون رو یاد تپه سنت یوهان میندازه
عافیت باشه!
تا حالا سعی کردین قانعش کنید که روزولت نیست؟
اوه، نه! - اون خیلی خوشحاله که تدی روزولته
یادت میاد، مارتا؟
یک بار خیلی وقت پیش ها فکر کردیم که جرج واشنگتون
می تونه براش جایگزین باشه و همین کار هم کردیم
و می دونین چی شد؟
روزها تو تختش دراز کشید و نخواست هیچکس دیگه باشه
خوب اون خوشحاله و چی مهمتر از اینه که شماها خوشحالین
ما فقط نگران تدی بعد از مرگمون هستیم
بله، درسته این کاملا یک مشکله
اما مارتا همه کارهاش رو کرده که تدی
بعد از ما به راحتی در آسایشگاه هپیدیل اقامت کنه
فوق العاده است! جای خیلی لذت بخشیه
عزیزم چقدر کشیش هارپر مهربونه
می دونی مارتا فهمیدم که تازگی ها کار جدیدی شروع کرده
مطمئنم نیازی نیست نگرانش باشیم
اون تو نقشه های ما برای مورتیمر و الین دخالت نمیکنه
اوه، تو تازه چای خوردی؟
بله
و شام هم دیرتر صرف میشه
خوب چرا؟
تدى!
اوه، تدى! خبر خوبی برات دارم
تو میری به پاناما و یه کانال دیگه حفر میکنی
خیلی عالیه!
اون خیلی خوبه!
من باید فورا برای سفر آماده بشم
حمله
ابی وقتی من نبودم کار رو تموم کردی
No comments yet. Be the first to leave one.