転生したら第七王子だったので、気ままに魔術を極めます
The first 164 lines.
رول های حصیر روی این ستون ها تا جای ممکن با جادو فشرده شده بودن
میتونم اونا رو قطع کنم ولی بازم ...
اگه قدرت واقعیمو رو شمشیرم بذارم، شمشیر خم میشه
رول حصیر نباید اینطوری بچرخه
اینجوری نمیتونم با قدرت کامل بجنگم ...
شمشیرا نمیتونن در برابرش مقاومت کنن
میتونم قدرتمو مهار کنم، ولی ...
اون از این ستون ها محکم تر بود
اگه بخوام یه شیطان رو بِبُرم، پس باید ...
I Was Reincarnated as the 7th Prince
so I Can Take My Time Perfecting My Magical Ability
Episode 10: Sylpha's Blade
شاهزاده ی دوم!
اون خدمتکار رو ... قبلاً کجا دیدم؟
کمک رسید
ها!؟
ها!؟
اول کشتن این شرورها مهمتره
صبرکن، گروه شیاطین تو اولَویت نیستن؟ اونا مهمترنا!
این یکی بالای برج بود
نه
این آدما تو اولَویتَن
انجمن قاتلین، از تمام نقشه هاتون خبر دارم
حالا، شاهزاده لوید کجاس؟
اوه، نه!
یه دقیقه صبر میکنم
بعد برای هر دروغی که بگین، یکی از سرهاتونو میپرونم
شـ-شاهزاده لوید داره توی قصر ارباب میجنگه!
جنگ؟ با کی؟ برای چی؟
بخاطر ما، انجمن قاتلین
آره. در برابر رئیس شیاطین!
صبرکن!
قولمونو به شاهزاده لوید فراموش نکن
اوه، درسته ... فکر نکنم این اتفاق بیوفته، ولی ...
اگه با کسی از قصر روبرو شدین،
درمورد قدرت من و گریم چیزی نگید
داره خوابش میگیره
باشه ... ولی چرا اینو یه راز نگه داریم؟
توجه آزاردهندس ...
فقط میخوام بتونم روی یادگیری جادو تمرکز کنم ...
اینو جدی میگم ... لطفاً
اگه آدمای قصر شاهد مبارزه ی شاهزاده لوید باشن، لو میره
میفهمن چقدر قویه و توی مبارزش دخالت میکنن!
پس چی بگیم!؟
خیله خب، وقتشه یکی با سرش خدافظی کنه
صـ-صبرکن!
لوید داره با یه شیطان ضعیف مبارزه میکنه!
آره!
گمونم میتونم با تو شروع کنم
صبرکن، سیلفا
شاهزاده آلبرت قراره از تمام شاهزاده ها خردمندتر و مهربون تر باشه!
مطمئنم ما رو باور میکنه!
هورا برای آلبرت! هورا برای آلبرت!
دوست ندارم با یه بچه شروع کنم، پس با یه بزرگسال شروع میکنم
چـــــــــــی؟
ساکت شین، همتون
اینو نگاه کنین!
این مال شاهزاده لویده!
چرا شاهزاده لوید بخاطر آدمایی که اینو برای تهدید بجا گذاشتن میجنگه؟
سعی نکنین مزخرف تحویل ما بدین
شما اشتباه برداشت کردین!
این تو مایع من پوشیده شده بود برای همین گذاشتیم خشک بشه ...
تو مایع تو پوشیده شده بود!؟
تو مایع تو پوشیده شده بود!؟
وای! هر چی بگم بیفایدس!؟
صبرکن!
طبیعیه که ما رو باور نکنین، ولی ...
همونطور که شما نگران لودین ...
من از اینکه خانوادمو نجات دادین سپاسگزارم
هرکار بخواین میکنم حتی مجازات میشم!
ولی اون شیاطین ... اونا جید ... یکی از خانوادمو گرفتن!
بهمین دلیل لوید داره میجنگه!
باید حرفمو باور کنین!
ای انسانهای لعنت زده!
یه لسر فنریر!؟
بنظر من ...
میتونیم این دختر رو باور کنیم!
وگرنه اگه هر نیّت بدی داشت لیرو ازش حس میکرد، اونو میزد
باشه
فعلاً به غریزه ی لیرو اعتماد میکنم
و این یعنی، با ارتش شیاطین میجنگیم ...
سیلفا، لوید رو پیدا کن و برش گردون
باشه
وایسا، وایسا! لوید داره با یه ضعیف میجنگه، پس کمک لازم نداره!
ساکت شو یا میکشمت
الان چه اتفاقی افتاد!؟
نفهمیدم! پل یهو ریخت!
برادر آل!
شیاطین دارن از رودخونه به ساحل شنا میکنن!
داره بد میشه! بهمون برسن گرفتار میشیم!
همه به ساحل رودخونه برمیگردیم!
ولی خیلی نزدیکم ... شاهزاده لوید درست اونجاس!
اینطوری برات راحت تره؟
آره
خیلی عجیبه. اون پایین یه ارتش قدرتمند هست
با اینحال تو تنها کسی هستی که میتونم بهش نگاه کنم
تصور میکنم این احساس متقابله، نه؟
نه دقیقاً
میدونم نگران اونایی
ولی نباید از این یارو چشم برداری!
و اون شمشیر چه مرگشه؟
شاهزاده لوید، داری چیکار ...؟
بزنین!
انگار میتونم بذارم دیگران اون پایین رو حل و فصل کنن
که یعنی میتونم تمرکز کنم
آتیش زدنو تموم کنین! داغه!
درد دوباره درمان میشه، پس تمومش کنین!
مشخصه به جادو مقاومت دارن ...
ولی حداقل این یه ئأثیری داره
نمیدونم باید با بدناشون چیکار کنم ...
DiLlord!
یکی از اونا قدرت آتیشش از بقیه بیشتره!
لعنتی! بعداز این هنوز میتونن حرکت کنن!؟
برای نابود کردنشون جادوی قویتری میخوایم
چیکار کنیم، برادر آل!؟
شمشیرای طلسم دار ما از مانای صاحبشون استفاده میکنن
جنگیدن اینطوری مانای سربازامونو تخلیه میکنه
و شیاطین به احیاءشون ادامه میدن!
و اگه به شلیک ادامه بدیم، دود آتیش ...
و بهترین مبارزامون لیرو و سیلفا نمیتونن برن نزدیک!
حق با اونه
باید کاری کنیم لیرو و سیلفا بتونن آزادانه حرکت کنن ...
صبرکن، سیلفا کجاس؟
برو، شیرو! ما رو ببر پیش صاحبت!
بیخیال، خانم! فکر نکنم اینکار شدنی باشه!
خیلی دوره!
گمونم میتونه منو از این فاصله ببره ...
شاید اگه این طنابو به دهن بگیره ...
نه، نه. اینکارم جواب نمیده!
ارباب، اونطرفه، هاپ ...
شیرو!
میخوام ببینمش، هاپ!
سگ احمق پرید!
چرا!؟
صبرکن، طناب!
شکست خوردم، هاپ ...
شاید اگه بپرم ...
بیخیال، خانم! فقط با شاهزاده آلبرت کار کن!
اون چیزیش نمیشه لیرو باهاشه
چه دفاع تأثیرگذاری
این چی بود؟
اصلاً نتونستم هیچی ببینم
خدمتکار ... انگار تو شمشیرزنیت خیلی اعتماد به نفس داری
بذار بهت خبرای بدی بدم ...
شیاطین همکارم تو رده ی دهُمن
ولی خودم رده ی هشتمم
من متخصص شمشیرزنی سبک شیطان در دنیای مردکانم!
رده بندی؟
شیاطین 10رتبه دارن؟
موندم اون تو رده ی چند بود؟
پس، بذار خبر بدیو بهت بدم
تو باید یه احمق باشی
مهم نیس یه حشره چقدر صداش بلنده
این کمتر از وزوز یه پشه حواسمو پرت میکنه
تو ...
روی سرت یه پِشکِل داری
نه خیر!
کلاه
I Was Reincarnated as the 7th Prince
so I Can Take My Time Perfecting My Magical Ability
واضحه که شهروندای لردوست بدناشون توسط این شیاطین تسخیر شده ...
راهی برای نجات اونا نیست؟
سرت مال منه!
اونا دورمون کردن!
No comments yet. Be the first to leave one.