The first 124 lines.
اعضای ویژهی محترمی که امشب تشریف آوردین
.جونی تایسن جنگی بهخاطر جنگه
جنگهایی که کلی هزینهی اقتصادی، انسانی و محیطی دارن
هر دوازده سال یک بار
.در نبردی که دوازده مبارز در اون میجنگن، متمرکز میشن
.یه جنگ جایگزین
یه درگیری منطقهای منصفانه د صلحآمیز برای کشورهایی که
.در اختیار شما، مهمانان محترممون هستن
.قماری پرشور برای کنترل دنیا
وقتی به جایی برسیم که نصف مبارزان از صحنه خارج شدن
.شرطبندی رسمی رو شروع میکنیم
.خب، بیاید عملکرد فعلی هر مبارزُ بررسی کنیم
.اول کار مبارز گاو با سه جوسکی از همه جلوتره
.در جایگاه دوم هم مبارزهای خرگوش و اژدها هر کدوم دوتا دارن
.در جایگاه چهارم هم دیگران هستن که فقط اونی که تو بدنشونه رو دارن
با این قوانین
.فکر میکردم منطق حکم میکنه اول کار تیم تشکیل بدن
.ولی فقط خرگوش همچین کاری کرده
گفتی وقتی نصفشون از میدون به در شدن شرطبندی کنیم
ولی اجساد حساب نمیشن، آره؟
.دقیقا
...ولی مبارزهایی که میتونن تنهایی با اون تیم روبرو بشن
.گاو
.با شناختی که از اون نابغه دارم، تیم فقط دست و پاشُ میبنده
.میتونه تنهایی همهشونُ سلاخی کنه
میمون و موش هم یه تیمن، مگه نه؟
درمورد میمون میدونیم، ولی موش چی؟
.اطلاعات خیلی کمی درموردش هست، نمیدونم چطور میتونه بجنگه
و در این مبارزه
.صلحطلبی میمون از خیلی جهات به ضررشه
.ولی شانس خیلی زیادی هست که این سه نفر بیشتر از همه زنده بمونن
فقط سه انتخاب، ها؟
.خیلی قابل پیشبینیه، شک دارم شرطبندی رو هر کسی، نتیجهی زیادی داشته باشه
چیزی هست که بتونه شرایطُ یه تکون اساسی بده؟
.برای مثال... گوسفند
.اون برندهی مسابقهی نهم بود
.اون تنها برنده بود
.ولی اون خیلی از دورهی اوجش دور شده
.امکان نداره اون پیرمرد بدون نقشه وارد تایسن شده باشه
.تازه، اون با تجربهترینشونه
.نمیشه ازش ساده گذشت
.اقدامات گوسفند ممنه نتیجهی این مسابقه رو هم تغییر بده
این بار اون یه پدیده است، یا یه بخت پیروزی؟
...بگذریم
!حالا، وقت نمایشه !هیچ لحظهای رو از دست ندین
.جونی تایسن یه جنگ بزرگه که نتیجهاش نقشه دنیا رو از نو میکشه
.بعد از مرگ سه مبارز دیگه، شرطبندی رو شروع میکنیم
.خوب بهش فکر کنید که به نظرتون کدوم مبارز تا آخرش زنده میمونه
.تا اون موقع، خوب به جنگیدن این مبارزها نگاه کنید
.منتظر شرطهاتون هستم، اعضای ویژهی متحرم
جونی تایسن
قسمت 5: گرگی در لباس گوسفند
در بین شرکتکنندگان فعلی
.سه مبارز خوب هست که میتونم بگم به صورت واضح از بقیه سرن
.شاریو، مبارز میمون
.اوساگی، مبارز خرگوش
.و اوشی، مبارز گاو
وقتی دوازده نفرُ دور هم جمع میکنی
.طبیعی که بعضیا ممکنه از بقیه با استعدادتر باشن
.ولی این عدم تعادل در بختشون برای پیروزی خیلی بزرگه
.به هر حال، باید از درگیری مستقیم با اون سهتا اجتناب کنم
یه پیرمرد مثل من که فقط پست و استخونه
.بدون شک با یه ضربه کارش ساخته است
ولی اگه رویهی متفاوتی رو در پیش بگیرم
و وضعیتُ جوری کنترل کنم که اون سهتا همُ له کنن
.حتی یه مبارز پیر ضعیف مثل منم ممکنه شانسی داشته باشه
.ببخشید
اون موقع دستتُ بالا بردی، درسته؟
چرا... چرا!؟
.درسته که من در گذشته یه جونی تایسنُ بردم
.ولی گذشتهها گذشته
اگه قرار باشه شرکتکنندگان این تایسنُ رتبهبندی کنیم
.حتی خوشبینانهترین تخمین هم منُ در جایگاه دهم یا پایینتر قرار میده
.جوانی خودش قدرت بزرگی به همراه داره
...در همین حین، تارو داشت
هنوز خوابت نمیبره، ها؟
...وقتی من دارم از خستگی میمیرم
.چه دردسرسازی
برات یه قصه از روزهای قدیمم بگم؟
خیلی وقت پیش، موقعی که اوضاع مثل الان صلحآمیز نبود
.در سرزمینی دور، یه تاجر اسلحهی سرزنده زندگی میکرد
.جنس خوبیه، ولی مایلم بذارمش به حساب
.خیلی عذر میخوام، ولی این قرارمون نبود
.از قبل مشخص کردم فقط در ازای پول نقد معامله میکنم
.این اواخر کفگیرمون به ته دیگ خورده
.ممکنه نتونیم جواب نه رو قبول کنیم
پس میخواید بهم رودست بزنید؟
.که اینطور. انگار چارهای ندارم
.از کار باهاتون لذت بردم
.تو ناکار کردن اون دزدهای دریایی کارت عالی بود
.خب، حس میکنم همه چیز طبق روال خودش پیش رفت
...ولی این که بخوای به ما همون کالا رو بفروشی
.من محصولاتُ به کسایی که ارزششونُ بفهمن، میفروشم
.اصلا غیرعادی نیست
.آخه مشتریهای جدید میتونن دری به مشتریهای جدیدتر باشن
.این بار مهمون من
.چشم انتظار پشتیبانیهاتون در آینده هستم
در حالی که مرد جوان در میدانهای نبرد غرق در مرگ و خون پیش میرفت
.به عنوان یه مبارز برای خودش اسمی دست و پا کرد
خیلی زود، یکی از مشتریان نزدیکش، خانوادهی سوجیه
.به عنوان دامادشون قبولش کردن
بعد، در یک جونی تایسن
.به عنوان مبارز گوسفند شرکت کرد
و بعد اون در جونی تایسن برد و یک آرزوش برآورده شد
.و تونست صورت نوهاشُ ببینه
هی، بابابزرگ، این چیه؟
.این هدیهی تولدته
.من در میدان نبرد زندگی کردم .فکر میکردم همونجا میمیرم
.دکمه رو بزن
.اصلا انتظار نداشتم یه زندگی طولانی با یه نوه، مثل مردم عادی داشته باشم
.زندگی همیشه در بهترین حالت هم یه جای کارش ایراد پیدا میکنه
.یا شایدم ایراد از خودمون باشه
!بابابزرگ! ممنون
!من بردم! افتضاحی بابابزرگ
.بدجور باختم
.این اصلا شبیه نبردی که توش جنگیدم نیست
.احتمالا تو جنگهای این دوره زمونه اصلا دووم نمیاری، بابابزرگ
...عذر میخوام! من
پدر، از این بابت مطمئنی؟
.من باید در جونی تایسن بعدی به جای نوهام شرکت کنم
.تصمیممُ گرفتم
.به قدر کافی تو زندگیم شادی داشتم
نمیذارم خانواده و بچههایی که این شادی رو بهم دادن
.ذرهای از این بارُ به دوش بکشن
No comments yet. Be the first to leave one.