The first 200 lines.
خدای نودل =قسمت 2=
دوست بابات يه رستوران ِ بزرگ ِ نودل داره
پیشنهاد کرده اگه بابات ميخواد اونجا کار کنه
صاحب ِ يه رستوران ِ بزرگ ِ نودل ِ
خاطره ي مُبهمي از صورتش تو آتيش
تنها چيزيه که به يادم مونده
ده سال ِ گذشته رو نااميدانه دنبالش ميگشتم
اما فکرشم نميکردم
بعد ِ پيدا کردنش بايد چيکار کنم
مثل ِ الان
وقتي که درست
روبروي منه
ببخشيد
هنوز آماده نيست؟
فکر میکردم تو يه ساعت درست بشه، اما نشد
بچه ها صبحونه ي کمي خوردن الان حسابي گُشنه شون ِ
پس ميگي ميخواي که من
هنوز چيزي که آماده نشده رو بهشون بدم
نه، منظورم اين نبود
بهشون ياد بده صبورتر باشن
اين فقط احترام به غذا نیست بلکه
احترام به فردي ِکه غذا رو ميپَزه
لطفاً از اين طرف بياييد
اون اينجاست
متاسفم قربان که مزاحمتون شدیم
اشکالي نداره
فقط نگران اين بودم که بچه ها گُشنه شون باشه
ما به زودي فيلمبرداريُ شروع ميکنيم پس فعلا کاملا راحت باشيد
باشه
شنيدم بعضيا بعد عکس گرفتن رفتن
چون سرشون خيلي شلوغه
هميشه به تنهايي براي کار داوطلب ميشيد
فقط بايد براي 20 نفر غذا بپزم
بايد سخت باشه
اگه بگم نيست، دروغه
راستش، سخته
راستش نميتونم شاد نباشم وقتي بچه هاي کوچيکُ ميبينم که
از غذايي که من پختم، لذت ميبرن
اين يه شادي فوق العاده ست، اينطور فکر نميکني؟
مثل ِ يه هيولا ميموند که دو تا چشمم پشت ِ سرش داره
خفه کننده بود
مثل ِ حس ِ سنگي ِکه تو گلوت گير کرده
خوشمزه ست- نوش جون-
به نظر خوشمزه میاد- خوشمزه ست-
مو ميونگ- اون کجاست؟-
تو اتاق ِ رئيس ِ
من براشون ميبرم
تو
يه مصاحبه ي جدا انجام ميدي
اگه بگي براي 20 سال من داوطلب بودم
چهره ي اجتماعيمُ نجات دادي
باشه، حواسم به اين موضوع هست
به هر حال
تا حالا اسم ِ
چويي سون سوکُ شنيدي؟
چي؟
بيا داخل
بذارش اونجا
چرا تو
تميزش کن
متاسفم
بخاطرش متاسفم خيلي بي تجربه ست
بفرمایید بشینید
يه کم برامون چايي بيار
لطفاً بشينید
عذرخواهي ميکنم
معمولاً اينجوري نيست
فکر کنم از دستش سُر خورد
مو ميونگ
در مورد کي داشتيد ميپرسيديد؟
چويي سون سوک
همسن همون پسريه که الان رفت
اون جاي ِ زخم ِ سوختگي داشت
زخم ِسوختگي؟
چويي سون سوک
چويي سون سوک، سوختگي
مطمئن نيستم
اسمش آشناست
ميخوايد دنبالش بگردم
بله لطفاً
به سلامت برید
با دست ِ چپت ميخوري؟
از غذا لذت ميبَريد
بله- بله-
خوبه، خوبه
آرومتر
بخور
نگاه کن به خودت که داري از دست ِ چپ استفاده ميکني
دختر ِ خوب
بله؟
کي بهت نودل پُختنُ ياد داده؟
هيچ کس بهم ياد نداده
دستور ِ پُختشُ دزديدم
و حالا اومدم که غذاي تو رو بدزدم
نکن
نمیدزدم
چرا گفتي بيام پارک؟
چون آدما پر سرو صدان
اونا نودلهايي که ها جونگ ته ميپزه رو دوست دارن
اما ها جونگ ته اي که ماشين سياهُ ميرونه رو اينقد دوست ندارن
اين همه راه اومدي براي کار ِ داوطلبي؟
دلايل ِ خودمُ دارم
دنبال ِ يه نفر ميگردم
کجا بریم؟
گانگنام
وقتی 20 سال پيش
گفتم اين زمينُ ميخرم مردم بهم گفتن ديوونه ام
غير از چند تا آپارتمان، مابقي همه زمين ِ کشاورزي بود
حالا نگاهش کن
کي ميتونه تصور کنه اينجا يه روزي زمين ِکشاورزي بوده
از اينجا به گونگ ناکوان ميرم
پس هيچ کس نميتونه تهديد کنه
يا باهاش برخوردي کنه
اون بزرگ و قوي ميشه
آقاي کو اجازه نميده
اون پيرمرد
احتمالاً حتي اجازه ي نفس کشيدن هم بهم نميده
هنوز چهره ي شرکت حساب ميشه
نميتوني ناديده ش بگيري
خب که چی؟
بايد بهش احترام بذارم
منظورم اين نبود
تو اين سن زياد، بازم خيلي سخت تلاش ميکنه
ميتونه يه درخت بکاره
منُ نميترسونه
خداي من
خيلي با دقت اونا رو تميز ميکني
یه ضربه بزنی
میشکنن
روشون خاک نشسته
چطور ميتونن نفس بکشن؟
اول بايد ظاهرشونُ تمیزکني
بعد ازشون استفاده کنی
من مسئول پیش غذام
چرا بايد کوزه ها رو تميز کنم؟
خِرفت شدي؟
چون سنم بالا رفته فکر ميکني ميتوني اذيتم کني؟
خداي من- بس کن-
تو ديگه از يه جوون به يه پيرمرد قوزکرده تبديل شدي
چرا من اون احمقُ تمام ِ روز نديدم؟
براي کار خيریه رفته به يانگ پيونگ
کِي از اينکه آقاي "ها" رو احمق صدا کنی دست برميداری
بقيه کارگرا وقتي شما دو تا دعوا ميکنيد ميترسن
اون واقعاً به نودل اهميتي نميده
براي همين هم يه احمق ِ
يه هزارپا بايد برگهاي صنوبرُ بخوره
اگه برگ ِ درخت ِ ديگه ايُ بخوره ميميره
چطور ميتونم چيزيُ که اينقد
واضحه ناديده بگيرم
اون سرآشپز نودل يه کم عجيب نبود؟
يه لحظه خيلي نفرت انگيز بود و لحظه ي بعد خيلي دلنشين
تو
يادته
کي پدر مادرتُ کُشت؟
بيا اين بحثُ وسط نکشيم
اما
چي ميشه اگه اون نباشه؟
اونه
بس کن- فکر ميکني مطمئني؟-
چي ميشه اگه اشتباه کرده باشي؟- گفتم بس کن-
تو بُزدلي
هي
صورتشُ از اين فاصله ديدم
چطور ميتونستم چنين صورتيُ فراموش کنم؟
تو بودی ميتونستي؟
عوضي
ميدوني اونه
چه مدت ميخواي وانمود کني؟
وانمود کردن تا کِی؟
رئيسي که عاشق ِ نودل بود
تمام ِ زندگيش تو خبرها ثبت شده
هر کاري ميتونسته انجام داده تا
رستوران ِ کوچيکش تبديل به يه کاخ بشه
تحقيقات ِ گونگ ناکوان درباره ي فرار از ماليات
حتي وقتي کاخش تخريب شد
خسارت ِ چنداني نديد
و در نهايت
اون شد پادشاه ِ کاخ
گونگ ناکوان
من ميتونم
يه هيولا رو سرنگون کنم؟
نه
ميتونم حداقل رو ديوار قدرتش يه خط بندازم؟
کار خيريه فوق العاده ي متخصص نودل ِ گونگ ناکوان
بله؟
بيا تو
آقاي سو اينجا هستن
کجا ملاقاتش ميکنيد؟
من تمام انگورامُ از بين بُردم تا
براي شما گندم سياه پرورش بدم
حالا نميتونيد به من بگيد که محصولاتمُ نميخريد
فقط دوباره نابودشون کن و
انگور پرورش بده
نميتونيد اين حرفُ به من بزنيد، داريد منُ ميکُشيد
شما مسئوليد
اينجوري با من حرف میزنید؟
آقاي سو
يه مرد بايد با هر زني که قرار ميذاره، ازدواج کنه؟
اگه بفهمید اون زن عصبیه
و کلی بدهی داره، بهترین کار ول کردنشه
No comments yet. Be the first to leave one.