True Detective

True Detective

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

True Detective S03E01 The Great War and Modern Memory 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
True Detective S03E01 The Great War and Modern Memory 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
True Detective S03E01 WEB x264-PHOENiX
True Detective S03E01 WEB x265-MiNX
True Detective S03E01 The Great War and Modern Memory 480p WEB-DL x264-RMTeam
True Detective S03E01 The Great War and Modern Memory 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
True Detective S03E01 The Great War and Modern Memory 720p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
True Detective S03E01 720p WEB H264-METCON
True Detective S03E01 1080p WEB H264-METCON
A Commentary by BlindKing
■WEB ♛ مرتضی ریواز و محمد ریواز ♛

Tags

web
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
720p
720
x265
HEVC
480p
480
1080
Published on: 2019-01-18
Downloads: 57
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ترجمه و زيرنويس از مرتضي ريواز و محمد ريواز

~ Enjoy !

True Detective » The Great War and Modern Memory

.آره، البته که یادمه

خیلی وقت پیش نیست؟

.ده سال هیچی نیست .من همه‌چی رو یادمه

.خب، ما که نمی‌تونیم بدونیم «وین دیوید هیز - پلیس ایالتی آرکانزاس، دسته دی»

تاریخ استشهادیه: 1990/12/5

،منظورم اینه که

،چیزی که یادت نیست

.نمی‌دونی که یادت نیست

عجب درسی داری توی معناشناختی به من می‌دی

هی، بیا بیخیال استشهادیه بشیم

تا من فقط بتونم‌ از روی درس تو یادداشت‌برداری کنم

.من پرونده‌ام رو آوردم

."ممنون که اومدی، "وین .از دیدنت خوشحالم

."آلن" - کار چطوره؟ -

.هنوز هست

...پرونده‌های بزرگی ندارم، ولی

وقت بیشتری با زن و بچه‌ها گیرم میاد

.این خوبه، به‌گمانم

،من مرخصی می‌گیرم ،طی سه روز

،زنم بهم می‌گه "برگرد سر کار"

،"خب، کارآگاه "هیز

ازتون می‌خوایم تا برگردین روی .پرونده "پرسل". پرونده‌ها

دنبال تغییر محکومیت هستین، درسته؟

تو مشکلی با این نداری؟

.اگه داشتم این‌جا نبودم

چرا حالا مورداعتراض قرار می‌گیره؟ ده سال بعد از حادثه؟

،کار خانواده‌ست می‌دونم. ولی چرا؟

شما مشکل حافظه دارین، درسته؟

چی؟

.تو مشکل حافظه داری

.درموردش غر نزن

.امروز بیستم می، ۲۰۱۵ـه

هنری" داره با آدم‌های" تلویزیون‌ میاد

،از سوالات خوشت نیومد ،یا نخواستی انجامش بدی

.هنری" بهشون می‌گه تا برن پی کارشون

.ولی یادت باشه چرا داری باهاشون حرف می‌زنی

.بفهمی که اون‌ها چقدر می‌دونن

این‌ اواخر بازی نیازی به غافلگیری نداری

.من دارم این رو در نوزدهم ظبط می‌کنم

.امروز بیستمه .به عکس‌هات نگاه کن

.یادداشت‌برداری کن. به‌خاطر بیار

میز کنار تخت رو به‌خاطر بیار .اگه... اگه لازمش داشتی

.سلام، بابا - .سلام -

اون‌ها حاضرن وقتی تو آماده باشی

.اوهوم

.به‌نظر من پرونده‌ی قوی‌ایه

،بهت حقوق می‌دن تا این نظر رو بدی درسته؟

زنم داره یه کتاب درموردش .منتشر می‌کنه

.شاید اون بتونه کمکتون کنه

.بیا اول قال این رو بکنیم

می‌تونین درمورد هفتم نوامبر، ۱۹۸۰ برامون بگین؟

.خط زمانی شما از اتفاقات

.حتماً

.هفتم نوامبر، ۱۹۸۰

.جمعه

یادمه روزی بود که "استیو مک‌کویین" مرد

سلام، بابا. می‌تونیم با دوچرخه تا تفریحگاه بریم؟

برای چی؟

رانی" یه سگ جدید گرفته" .میاردش اون‌جا

.تا ساعت ۵:۳۰ خونه باشین - .بله، آقا -

.هی، بابا مامان کی میاد خونه؟

.نمی‌دونم

.هی، مراقب خواهرت باش

.بله، آقا

!تا ۵:۳۰ خونه باشین، جدی می‌گم

قبل از این‌که خورشید غروب کنه برگشته باشین، فهمیدین؟

!بله، آقا

«ویل»

بچه‌ها تقریباً ساعت ۴ بعد از ظهر

از خونه‌شون رفتن

.این از چند اظهاریه‌‌ست

!بجنب، بریم

.بریم

.رفیق، مراقب چرم باش، مرد - .رفیق، خیلی‌خب -

و اون عصر تو داشتی چیکار می‌کردی؟

.من با همکار اون زمانم بودم

."رولاند وست"

.داشتیم شیفت همیشگی‌مون رو انجام‌ می‌دادیم

پیگیر یه سری دزدی بودیم، فکر کنم

.روی پرونده‌ها کار می‌کردیم

.دفعه بعد می‌زنیش

،سرنوشت از زندگی موش آشغال گذشت .و اون خودش خبر نداره

به‌عبارتی دیگر .تو در اسلحه‌کشی کُندی

.امروز "استیو مک‌کویین" مرد

.ما باید یه‌کاری بکنیم

".می‌تونیم بریم "میس مینی

.دست از سرم بردار .پولش رو ندارم، مرد

.از بیشتر رابطه‌ها صادقانه‌تره

تو هیچوقت دختر سایجونی نخریدی وقتی اون‌جا بودی؟

.به‌گمانم من آدم رمانتیکی هستم

.من یه فمنیست هستم

اون‌ها می‌خوان یه تکه‌ کون به .من بفروشن، حقش رو دارن

.لعنت. آدم در هر حالتی پولش رو می‌ده

تو خودت رو متاهل می‌بینی، بنفش؟

.نه، آقا

من انقدر عوضی بزرگی نیستم

که این تجربه رو به یه زن و بچه‌ها بدم

.هی

.نکن

...هیس

!لاشی

.روباه‌ها حیوانات موذی‌ درنده‌ای هستن، پسر

،کشاورزها، وقتی کوچک بودم

،یه دلار بهت میدادن .یه روباه رو می‌کشتی

.من یه دلار برای ول کردنش بهت می‌دم

.بریم یه‌دوری اطراف بزنیم

.یه‌خرده موسیقی گوش کنیم

.خیلی‌خب

شاید بتونیم یه‌نفر پیدا کنیم .تا یه دل سیر کتک بزنیم

.پسر، چه خوب می‌شد

.فکر نکنم .بذار ازش بپرسم

هی، پسرم؟ "رانی"؟

تو بچه‌های " پرسل" رو دیدی؟ ویل" و خواهرش؟"

اون‌ها این‌جا بودن؟ - .نه -

نه، اون می‌گه .اون‌ها نیومدن این‌جا

اصلاً چیزی ازشون نشنیدی؟ قرار بود بیان این‌جا؟

نه. من بهش گفتم یه‌زمانی می‌تونه بیاد تا توله‌سگ جدید رو ببینه

.ولی اون نگفت امروز

.نه، "تام"، شرمنده‌ام .اون چیزی ازشون نشنیده

آره، اون کل بعد از ظهر رو این‌جا بوده، بعد از مدرسه

.خیلی‌خب

اگه چیزی شنیدم .خبرت می‌کنم

.این آشغال لعنتی

.من نمی‌خوام گوشت گراز بخورم، مرد

.دو روز ردش رو زدم

مجبور بودم تا برای فصل شکار تفنگ سرپر خودم رو درست کنم

،چرا حاضری یه گراز رو بکشی ولی یه روباه نه؟

.خب، تو گراز رو می‌خوری

.من فقط یک شلیک به‌سمتش داشتم

اگه خطا می‌زدم، جون خودم وسط بود

به گمانم من از یه شرایط منصفانه‌تر خوشم میاد

.هوم. به‌جز با موش‌ها

می‌دونی چند بار موش‌ها تقریباً تمدن رو به‌ پایان رسوندن؟

چند بار؟

.نمی‌دونم. حداقل دو بار

.من از موش‌ها متنفرم

آهو چی؟ تو آهو شکار می‌کنی؟

.فقط با یه کمان

.هیچ‌وقت توی کمین نه و هیچ‌وقت با طعمه نه

.دی-12، تمام

دی-12، دریافت شد؟

.دی-12 هستم. تمام

اداره پلیس در «وست ‌فینگر» درخواست کمک کرده

.افراد گم شده

.آدرس 5009 شوپیک لین

.دریافت شد. داریمش .تا ده دقیقه دیگه اون‌جاییم

.پانزده

شوپیک لین؟

.«برو سمت «لانه شیطان

خودت که می‌دونی چطور به «وست فینگر» برسی

تقریباً شب تمیزی داشتیم، مرد

.چراغ رو روشن کن اگه می‌خوای

."تام پرسل". دو بچه، "ویلیام" و "جولی" .دوازده و ده ساله

،قرار بود تا ساعت 5:30 خونه باشن .هیچ‌وقت نیومدن

اون‌ها قبل از این‌که خورشید غروب کنه خونه نبودن

.این‌جاش رو می‌دونم

این فضا براتون خوبه؟

.آه، آره. همین خوبه

پس، شما دهه هشتاد .پرونده رو گرفتین

.آه، بله

،اون شب قرص ماه کامل بود

...و

.ماه رو یادمه

.و "استیو مک‌کویین" مرده بود

."ویل" و "جولی"

.نمی‌تونم هیچ‌جا پیداشون کنم

ما الان به یه گروه مردم این بیرون نیاز داریم

،باید روی هر خیابون باشن ...پایین توی جنگل

،"خیلی‌خب، آقای "پرسل .یواش‌تر، لطفاً

،به ما توضیح بدید چه اتفاقی افتاد ،اگه می‌تونین

تا ما بتونیم بفهمیم برای بعد کار درست چیه

.رفتن دوچرخه‌سواری کنن .حدود ساعت 4:00

قرار بود تا ساعت 5:30 خونه باشن

.قرار بود تا برن به خونه‌ی یه دوست .بچه می‌گه که اصلاً اون‌ها رو ندیده

هیج‌وقت به ذهنتون خطور نکرد که ممکنه دروغ بگه؟

البته که کرد

،قانون کلی اینه .همه دارن دروغ می‌گن

.تمام

.برداشت اول، گرچه، نه

عقیده نداشتم که دروغ ببافه، نه درمورد این

.«درمورد این»

...آره. منظورم اینه، من

پرس‌وجو کردم اگه درمورد اضافه‌کار یا قدش راست می‌گه

این برای چیه، واقعاً؟

شما چیزی می‌دونین که من نمی‌دونم؟

خب، ما نمی‌دونم .شما چی می‌دونین

.پس ما واقعاً نمی‌تونیم جواب این رو بدیم

من برکنار شدم وقتی خانواده‌ی مظنون

سعی کرد در دهه 90 محکومیت رو تغییر بده

بعد دوباره روی پرونده کار کردم وقتی دوباره باز شد

اون‌موقع بود که زن من .کتاب رو منتشر کرد

.کاش می‌تونستین با اون حرف بزنین

...اون قدیم عادت داشتم فکر کنم

که به قبل از ویتنام و بعد از ویتنام خلاصه می‌شد

...ولی بیشتر

به قبل و بعد پرونده "پرسل" خلاصه می‌شه

.و مدام برمی‌گرده

More Farsi Persian subtitles for True Detective

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left