The first 200 lines.
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
بازنويسي :kiyavash62
"کوسه"
منتظرتون هستن
ممنون . شما مي تونيد به کارتون برسيد
اگه اشتباه نبوده باشه ،چي؟
حتي اگه اشتباه نبوده باشه هم
منُ درک مي کنين ؟
انگار نتونستم منظورم خوب برسونم
اگه راستش بخواين
هيچ علاقه اي ندارم بدونم سوء تفاهم بوده يا نه
جوابتون رو گرفتين ؟
در ضمن محض اطلاعتون بايد بگم
براي اشتباه هايي مثل ديروز همون يه بار کافيه
اگه به بار دوم بکشه ديگه امکان نداره ملاحظه شرايط رو بکنم
من توي زندگي هميشه با فکر دست به کاري ميزنم
براي همه چي برنامه ريزي ميکنم ،حتي جزئي ترين مسائل و طبق همون برنامه ام پيش ميرم
بخاطر اينکه اينجوري هيچ اشتباه يا سوء تفاهمي پيش نمياد
مي خواين بگين اتفاقي که ديروز افتاد هم از قبل براش برنامه ريزي کرده بودين ؟
نه
کاملا اتفاقي بهتون بر خوردم
از قبل براش برنامه ريزي نکرده بودم
همه اشتباه ميکنن
در ضمن غير ممکنه هميشه طبق همون برنامه و نقشه زندگي کرد
شايد ،ممکن باشه که يه اشتباه
خودش تبديل به يه نقشه کامل و بي نقص بشه
منظورتون چيه؟
نقشه کشيدن و برنامه ريزي کردن کار ذهنه ولي
اشتباه ها
کار دل انسانن
زود تشريف آوردين
خيلي منتظر موندين ؟
نه
فهميدي که با آقاي کيم قرار ملاقات داشتم ؟
آره ،فهميدم
من مزاحمتون نميشم
وقتتون بخير
خونه ميبينمت
يه لحظه صبر کن
از نظر شما مشکل نداره اگه همگي با هم بشينيم و صحبت کنيم ؟
البته که نه
نه ،من ديگه ميرم
راستش يه عالمه کار ريخته سرم فقط اومده بودم يه کوچولو تورو ببينم
بيا بريم من تا بيرون همراهت ميام
خودم مي تونم برم
ميدونم
ميشه چند لحظه منتظرم بمونيد ؟
حس خوبي ندارم که تنها دارم ميفرستمت
منم چون مجبورم تنهايي برم ...حس خوبي ندارم
چطوره اقاي کيم قال بذاريم دوتايي بريم ؟
اين يکي هستم
بيا بريم .کجا بريم به نظرت ؟
بريم سوجو بخوريم خوبه ؟
....مثل اينکه بازم ذهنت حسابي درگيره
هر وقت فکرت درگير باشه ،اولين چيزي که به ذهنت مياد الکله
اگه همينجا رو قبول داري ،با کمال ميل آرزوت برآورده ميکنم
نه اينجا قبول نيست
ديگه برگرد توو
راستي مگه نيومده بودي يه چيزي بهم بگي ؟
بيشتر از اينکه بخوام چيزي بهت بگم
اومده بودم صورت اوپامُ ببينم
ولي زمان بنديم خوب از آب در نيومد
قضيه چيه؟
اينجا نميشه بگم . آخه رازه
...برگرد توو
خونه ميبينمت
...باشه ،فعلا
من توي زندگي هميشه با فکر دست به کاري ميزنم
نقشه کشيدن و برنامه ريزي کردن کار ذهنه ولي
اشتباه ها
کار دل انسانن
جو هه وو
اگه قبول کردم اينکارو بکنم ،فقط واسه ..اين بود که گفت به نفع شماست
بعدش فهميدم که پاي پدرتون ...هم توي اين پرونده گيره
منم ،رئيس
...ميخواستم اگه ميشه الان ببينمتون
رئيس يوشيمورا اميدوارن شما دعوتشون قبول کنين
بله ،حتما ميايم
به هر حال از اونجاييکه ما به فکر استفاده از جاينت هتل به عنوان طرح اصلي هتلمون بوديم
فرصت خيلي خوبي خواهد بود
منظورتون از "طرح اصلي "چيه؟
راستش ما هم تصميم داريم يه سري هتل هاي تفريحي زنجيره اي تاسيس کنيم
توي صنعت هتل هاي تفريحي جانيت هتل حرف اول ميزنه و
با توجه به اينکه ما هنوز اول راهيم سر رشته زيادي از اين کارها نداريم
بخاطر اينکه اين پروژه آرزوي هميشگي رئيس جو و پسرشون بوده
ما داريم نهايت تلاشمونُ به ...عنوان يه هتل ميکنيم ،ولي
من خيلي هيجان دارم
لطفا منُ راهنمايي کنيد
اگه بتونم کوچکترين سهمي در موفقيت و پيشرفت گايا هتل داشته باشم
براي من ،اين بزرگترين افتخاره
ممنونم
هر چند نميدونم همسرم بتونه بياد يا نه
اين روزا کارش پُر استرسه
براي همين احتمالا نتونه وقتش آزاد کنه
حيف شد ،ولي چه ميشه کرد
کار بر هر موضوع ديگه اي مقدمه
ممنون که درک مي کنيد
ميونه تون با ورزش چطوره؟
خيلي خوب نيست
حيف شد ،داشتم فکر ميکردم شايد موافق باشيد آخر هفته بسکتبال بازي کنيم
اگه بسکتباله که ،مشکلي نيست
چون تنها ورزشيه که من دوست دارم
خيلي خوب شد
پس بياين يه قراري بذاريم
خيلي وقت بود دنبال يه همبازي مي گشتم
هر چند اونقدر مهارت ندارم که براتون همبازي خوبي بشم
ولي نهايت تلاشم ميکنم
وقتي بازي جدي شروع بشه احتمالا مثل اين کارتونهاي ژاپني رو هوا پرواز مي کنين و پرتاباي سه امتيازي رو گُل مي کنين مگه نه ؟
وقتي بازي جدي ،شروع بشه
احتمالا از همبازي شدن با من پشيمون ميشين
ديدن شما
يه دوستي رو به يادم مياره
نه که شبيهش باشين ولي ،يه جورايي ميشه گفت حال و هواتون شبيه به اونه
اون هم مثل شما از بيرون خشن و خُشک به نظر ميومد ،ولي خيلي مهربون و خونگرم بود
من از درون هم خيلي خشک و خشنم
رئيس دادستاني رو به راهن؟
شما پدرم ديدين ؟
توي عروسي ،فقط از دور ديدمشون
خوبن
پدرم خيلي به سلامتيش اهميت ميده
براي همين هرروز صبح ورزش حتما توي برنامشه
باعث خوشحاليه
براي انجام مسئوليت هاي سخت ،بايد سلامت باشن
بدون مقدمه چيني ميرم سر اصل ماجرا
من ميدونم شما هدفتون
محافظت از چه کسيه
چيزي که دربارش کنجکاوم
اينه که 12 سال پيش چه اتفاقي افتاد
شما تا چه حد توي اون قضيه دخالت داشتين
ميخوام اينارو بدونم
فراموشش کن
گذشته فقط وقتي وجود خارجي داره ...که هي حرفشُ پيش بکشيم
گذشته ديگه تموم شده و اين زمان حاله که دربارش حرف ميزنم
نه فقط خانوادت
بلکه خودتم ممکنه از اين قضيه آسيب ببيني
من خودم براي هر جور اتفاقي اماده کردم
تنها چيزي که من ازش مطلعم ،قضيه تصادفه
درباره اتفاقايي که بعد از اون ..افتاد من هيچي نميدونم
هر چند به احتمال زياد نميتوني حرفام باور کني
چون ديگه به من اعتماد نداري
در هر صورت ،حقيقت همينه
پرونده جونگ منُ چول رو
لطفا دوباره به خودم برگردونيد
اين موضوع خارجي از حيطه قدرت منه
شما تا حالا خيلي کارا کردين که خارج از نفوذ و قدرتتون بوده
اگه به سرپيچي از دستوراي من ادامه بدي از همين قدرت بر عليهت استفاده مي کنم
اگه پنهان کاري و عوض کردن حقيقت
کاريه که يه دادستان بايد بکنه
من ديگه هيچ علاقه اي به کارم ندارم
حتما خودت بهتر از من ميدوني
اين پرونده مشمول حکم مرور زمان شده
به علاوه بدون مدرک امکان نداره بشه چيزي رو ثابت کرد
شاهد هم به دردمون نميخوره
من دارم درباره پرونده قتل حرف ميزنم
اين پرونده به يه دادستان ديگه مُحول شده
انقد سر اين موضوع اصرار نکن
..حقيقت توي گذشته ست
براي پرده برداشتن از اين حقيقت يه نفر داره دست به قتل ميزنه
ما بايد جلوش بگيريم
قبل از اينکه يه نفر ديگه قرباني بشه ..بايد جلوشُ بگيريم
...خواهش ميکنم بهم بگين
دوازده سال پيش چه اتفاقي افتاد؟
هيچي
من از اين بيشتر چيزي نمي دونم
رئيس
در نظر نگرفتن وضعيت و
دادن اين پرونده به تو تصميم درستي نبود
دست بردار
بخاطر خودت ميگم
نميتونم بي خيال شم
پس چاره اي ندارم جز اينکه مجبورت کنم
پس ،همين کارو بکنين
اين که شما توي اين قضيه هيچ راه ديگه اي ندارين
از هر کس ديگه بهتر ميدونم
با وجود اينکه ميفهمم
نميتونم بي خيال بشم
معذرت ميخوام پدر شوهر
هه وو
با همسرم صحبت ميکنم و بهتون خبر ميدم
بله،متوجهم
پس ،توي او کيناوا ميبينمتون
من اوه جون يونگ ام
امروز خيلي خوش گذشت
يادتون نره قول دادين بسکتبال بازي کنيم
حتما
دادستان
الان يکم خسته ام ،فردا حرف ميزنيم
..اشتباه کردم
واقعا متاسفم
نگران نباش
چيزي گزارش نميکنم
براي اين نيومدم
ميدونم ممکنه بهونه تراشي به نظر بياد ولي
به ميل خودم اين کارو نکردم
ميدونم براي کمک به من اين کارو کردي
...فکر کنم اين فقط يه بهونه بود
اگه بخوام راستش بگم،وقتي رئيس دادستاني ازم خواست
نتونستم در خواستش رد کنم
ميخواستم با استفاده از اين فرصت
...خودي نشون داده باشم
No comments yet. Be the first to leave one.