The first 200 lines.
« اولين سايت پيشبينيِ ورزشي با آپشنهاي بينظير » ::. BPersia.Win | بيپرشيا .::
« Sina Kh مترجـم: سينا خدادادي »
ديشب چه اتفاقي افتاده؟
هشش بچه کوچولو هيچ چيزي نگو
بابا ميخواد برات يه پرنده مقلد بخره
و اگر اون پرنده مقلد آواز نخونه
بابا برات يه حلقه الماسي ميخره
آهاي؟
آهاي؟
تنهايي اينجا چيکار ميکني؟
منتظر تو بودم مامان
ماماني؟
ميخواي باهام بازي کني؟
خيلي ببخشيد
خيلي ببخشيد
ششش، گريه نکن ماماني
من عصباني نيستم، ولي اين عصبانيه
کي عصبانيه، هلن؟
اينجاست، بايد قايم شيم، وگرنه پيدامون ميکنه
کي، از دست کي بايد قايم شيم؟
ديگه خيلي ديره
!نه
!نه
به نظر خوب ميان
جفتشون
انگار يه مشکلي هست
اينطور نيست؟
نه
اين همش طبيعيه
دو قلو ها احساسات رو بيشتر از بقيه تجربه ميکنن
هم احساسات خودشون و هم احساسات مادر رو
ديگه براي امروز کافيه
ميتوني الان پا شي
من ميخوام سقط کنم
حاملگي براي هر مادري اضطراب مياره
با احساس هاي افسردگي و اضطراب
خواهشا، صبور باش و يکم دربارش فکر کن
جان پدر فوق العاده اي ميشه
اونا 14 هفتهشونه، الان ديگه روح دارن
اگر تصميم بگيري اين چيزيه که واقعا ميخواي
پس يه کپه کاغذ بازي هست
که بايد تکميلشون کني
هي، چيزي نيست
زودي ميام اونجا، خيلي خب؟
باربارا
باربارا، من باهاش حرف ميزنم، به جان نگو، باشه؟
ميخوام غافلگيرش کنم
بين خودمونه
داري خودخواه بازي در مياري
نميدونم چيکار کنم
بيمارستان رو بيخيال
چرا؟
اينجا يه شهر کوچيکه که هيچ رازي و اسراري توش نيسست
اگر جان بفهمه، خودت ميدوني که چيکار ميکنه
ميخواي بفهمه قضيه رو ؟
نه بابا
رز من حتي نميدونم پدر و مادر واقعيم کي هستن
ميدوني چه حسي داره که
به معناي واقعي توي يه آشغال دوني متولد شي و کسايي بزرگت کنن
که خيشاوند تو نيستن؟
اين گردنبند تنها يادگاريه
که من از والدين واقعيم دارم
يه کاريش ميکنيم، قول ميدم
اصلا گوشت با من هست؟
بايد به جان چي بگم؟
بهش ميگيم من يه نوبت دکتر دارم
دوباره دارم کابوس ميبينم
يه مامان و دختر کوچيک؟
آره، و نميدونم چرا
مادر بودن
دليلش اينه
ميشه بهم کني اينو درست کنم؟
حتما
قول ميدم
سلام
امروز دلت برام تنگ شده؟
نديدم بهم زنگ بزني
اوه، رز رو که ميشناسي، ويار خريد داره، همه چيز رو ميخره
آره تو اين شکي نيست
فکر کنم استيون ميدونست، وگرنه چرا از من ميپرسيد
که ملاقات امروز رو يادت بندازم
نگران نباش، يادمه، همين الان داريم ميريم
دوست دارم
آره، بنابر گفته هاي چند نفر ليليث هم يه افسانه بود
و هم يه اسطوره براي خانوادمون
اون اولين مخلوق خدا در بهشت بود
همسر آدم
ببخشيد که ميپرم وسط حرفت استيو
ولي مگه اولين زن حوا نبود
که از دنده آدم خلق شد؟
راستش بنابر تورات، خدا آدم و
ليليث رو از خاک آفريد
دقيقا، اونا زاده خاک هستن
و با هم دعوا ميکردن، جر و بحث ميکردن
و ليليث رفت با شيطان زندگي کنه
اين کار براش مست کننده بود
و آدم به خدا التماس کرد که برش گردونه و اونم هم اينکارو کرد
و بعد از اون اون حوا رو از دنده آدم خلق کرد
با اين اطمينان که اون وفادار و قابل اعتماده
خدا بعد ليليث رو مجازات کرد
و اهريمنش رو براي هميشه به دنياي تاريک فرستاد
نه تنها ليليث تو کتاب عهد عتيق ظاهر ميشه
و جفت اسم و داستانش
توي عهد جديد هم مياد، انجيل
تاريخدان ها و متکلمان ميگن که قابيل
اولين پسر ليليث و آدمه
که ليليث رو مادر شياطين ميکنه
در واقع حواي شياطين
ببخشيد، اين به ما چه ربطي داره؟
قرنها، تقريبا هر فرهنگي
درباره ليليث در مراحل اوليه حرف زده
آدم از خانوادهش متنفر بود
ولي آدم و حوا زندگي کردن
با شيطان و بچه هاي شيطان
اونا ازدواج کرده بودن، و بچه هايي داشتن به نام دو رگه ها
اين دورگه ها شروع به بچه دار شدن کردن
و از اونجا اونا دوقلو زاييدن
و از اون دوقلو ها، يکيشون نماد نيکي بود
و يکي از اونا نماد پليدي بود
فقط يکيشون ميتونست زنده به دنيا بياد
دورگه شيطاني با سقط کردن کشته شد
ميبيني، ليليث نميتونست از روح بچهش مراقبت کنه
بيخيال، يکم چرت و پرت نيست اينا به نظرتون؟
يعني ما روزنامه نگاريم
ما پيرو حقيقتيم، دنبال شواهديم
اينو آقاي بي خدا ميگه
اين درباره اعتقاد نيست
يعني انسان ها به دنيا ميان
و بعدش رشد ميکنن، توليد مثل ميکنن و ميميرن
و در خلال اين فرايند داستان هايي رو ميسازن
و بعدش با مفهوم خدا جمعش ميکردن
به عنوان مثال، سگ تو ميميره، ميگي که سرنوشت اونو برد
کارتو از دست ميدي، سرنوشت بوده
سرطان ميگيري، سرنوشت
مردم نميتونن راه حل اينا رو پيدا کنن
بخاطر همين خدا رو ميسازن و تقصير ها رو ميندازن گردن اون
اين منطقي نيست؟
ولي همين مردم گناه ميکنن
و بعدش ميگن بازي شيطانه
يعني نميتوني براي همه چيز پشت
يه بهانه تخيلي قايم شي
دارم سعي ميکنم بگم که
درست و غلط انتخاب هاي شخصين
ميتونم ادامه بدم؟
آره
من چندين ساله که دنبال اين روستا بودم
و همينطور که داستان پيش ميره
قرن ها اين دورگه ها اينجا زندگي ميکردن
و يه شب يه نفر به اين روستا حمله ميکنه
و همه رو قتل عام ميکنه
و وقتي که خورشيد طلوع کرد، فقط يه گروه زنده موندن
البته هيچ کسي نميدونه اونا کي بودن، هيچ کس
پس ما ميريم که تحقيق کنيم؟
آره
همه چيز آماده ست، ايمي، جان
شما صبح کله سحر ميزنين به جاده
به نظر خوب مياد
موفق باشيد
و بهترين داستاني که ميتوني
برام بيار، متوجهي؟
استيو يه کار بهتر برات ميکنم
يه دورگه برات ميارم
خيلي خب، برين بيرون
حالت خوبه؟
البته، چرا؟
اين روزا به نظر مضطرب مياي
ببخشيد، يه لحظه
الو؟
با اون يارو حرف زدم
بله، همين الان؟
اين بعد از شهر منتظرمونه
باشه
خيلي خب، ميبينمت، خدافظ
عزيزم، ببخشيد رز بود، اون مريضه
بايد برم بيمارستان
متوجهم
بعدا ميبينمت
ميبينمت
اينجا چه گوريه؟
همه چيزمه
نترس، ايمي، چيزي نميشه
من بهت آسيب نميزنم
من يه دامپزشک و دانشمند محققم
تو دانشمندي؟
مشکلي هست؟
نه، نه، مشکلي نيست
ببخشيد، فقط نميدونستم که
دامپزشک ها عمل سقط جنين انجام ميدن
ميشه دو دقيقه خفه شي؟
لعنتي
ميبينين؟
اينجا رو ميبيني
اين کارو با من و ليسا کردن
باورتون نميشه که رفتارشون چطور ميشه
وقتي بوي مرگ به مشامشون ميرسه
رز فکر کنم بهتره که بريم
اوه مطمئنم، جان خيلي خوشحال ميشه
که پدر... دو تا بچه باشه
اون کارشو بلده ايمي، قول ميدم
فقط آروم باش
No comments yet. Be the first to leave one.