The first 200 lines.
رفتار عادی چیه؟
منظورم اینه که گاهی اوقات این فقط ناشی از عقل سلیمه
اگه قبل از شام دستای خودتون رو بشورید، بهداشت خوبی دارید
بعد از دست زدن به دستگیرهِ در، 12 بار پشت سر هم اونا را میشورید
این یعنی اختلال وسواس فکری
البته تشخیص این تفاوت همیشه به این راحتی نیست
هی، تماشاش کنین، تو چه مرگته؟
- میخوای کسی رو بکشی؟ - بیا لیل. بپر بالا
اوه، خدای من، جسی، چیکار می کنی؟
یادت میاد؟ بالای پشت بوم ترسلر؟
وقتی گفتیم همدیگرو دوست داریم و در مورد زدن به جاده صحبت کردیم
تا باجا توقف نکنیم
فقط در ساحل در دریای کورتز کمپینگ کنیم
امروز همون روزه
خب رومئو، تو ژست عاشقانه بزرگ خودت رو گرفتی
بیا عزیزم
من عاشقتم و تو هم عاشق منی. این لحظه ماست
قبول کن! انجامش بده
باشه، باشه
از موتور بیا پائین بچه ، همین الان
آخرین فرصته لیلی ، بیا دیگه
متاسفم جسی نمیتونم
هی برگرد اینجا! هی تو! بیا دیگه
این رفتاریه که عادی نیست
سلام. این آشفتگی بزرگ در امنیت پردیس چیه؟
یه دانشجوی دوم، سال دومه دیگه اینجا چه میکنی؟
اومدم ببینم تجدید نظر کردی
تو برای اعدام روزنتال به شهادت من نیاز نداری
خانواده های قربانیان قتل رو داری
آالبته، تو رو هم اون بالا میخوام
صحبت کردن در مورد احساس خیانت توسط کودک درون
چطور آسیب پذیرترین بیماران روانی رو هدف قرار داد
تاشا اوگدن رو نداری؟
- چرا، اما من هنوز - اما چی؟
این زن توسط یک قاتل زنجیره ای شرور ربوده شد
شهادت اون به اندازه کافی قدرتمند نیست که هیئت منصفه رو متقاعد کنه
تا بشه اعدامش کرد؟
امیدوارم اینطور باشه، اما تو در محاکمه فوق العاده بودی. هیئت منصفه عاشقتند
تو این چیزارو به یه اسلم دانک(پرتاب خوب) تبدیل می کنی
دانی، من احترام میذارم که تو کارت رو انجام میدی
اما من در روند اعدام تحت حمایت دولت شرکت نمیکنم
جوزیا روزنتال 13 نفرو که ما اونا رو می شناسیم، به قتل رسونده
این واقعیت، غیراخلاقی بودن مجازات اعدام رو تغییر نمیده
از نظر نژادی و اجتماعی-اقتصادی مغرضانه صحبت نکنیم
روزنتال یک احمقِ پولدار و سفیدپوسته
و اگه کسی مستحق مجازات اعدام باشه، اونه
اما من اجازه نمیدم احساساتِ شخصی من اصولم رو به خطر بندازه
باشه. من تسلیم میشم
میخوای تا دادگاه برسونمت؟
چرا من باید تا دادگاه برم؟
بیا دنیل
به من نگو که کنجکاو نیستی ببینی این ماجرا چطور انجام می شود
از شبی که منو دزدید، خوابم نمیبره
از تنهائی تو خونه میترسم
نمیتونم برم سرِکار
بنابراین مجبور شدم به دلیل اختلالِ استرسِ پس از سانحه، اعلام ناتوانی کنم
و برای روشن شدن، شما این اختلالِ استرسِ پس از سانحه رو
به اقدامات متهم، جوزیا روزنتال نسبت میدید
آره.
وقتی منو از ون هل داد بیرون
و من صدای ماشین ها رو شنیدم که به سمت من میان
فکر میکردم دارم میمیرم
اشکالی نداره تاشا ، الان در امانی
من هرگز احساس امنیت نخواهم کرد
نه تا زمانی که اون هنوز زنده ست
خیلی ممنون خانم اوگدن
صبر کنید
میتونم چیزی بگم؟
ادامه بدید
من یه پیام برات دارم
فکر میکردم اون شب تو ونِ تو ، زندگیم تموم میشه
اما الان متوجه شدم که تموم نشده
من آینده دارم
من برنامه هایی دارم
من خوشحال خواهم بود و در زندگی ام عشق خواهم داشت
و هیچ کس نمیتونه منو از رسیدن به آنچه که میخوام باز داره
متشکرم. متشکرم. متشکرم
اوه، نه، نه، نه، نه. ممنون تاشا
شجاعت تو واقعاً الهام بخش هیئت منصفه شد تا به مجازات اعدام رأی بدند
میدونم که این کمی از حدِ من بیشتره
اما آیا میتونم شمارو به یه نوشیدنی مهمون کنم؟
تاشا، من... من... من خیلی ممنونم
اما، اوه، من نامزد کردم
اوه! اوه!
- آره - من... خیلی برات خوشحالم
- زمان عروسی کیه؟ - در واقع شنبه
اوه! شما هستید؟
تبریک میگم
متشکرم
مراسم تونو کجا برگزار می کنید؟
تاشا، من واقعا راحت نیستم اطلاعات شخصی بیشتری به اشتراک بذارم
- امیدوارم متوجه شده باشی - اوه بله... البته
خب این ناجور بود
او زنی از نظر روانی شکننده ست که ضربه روحی بزرگی رو تجربه کرده است
مهاجمش رو حذف کردی
جای تعجب نیست که قدردانی رو با جذابیت عاشقانه اشتباه بگیره
مطمئنی که این فقط ظاهر زیبای ویرانگرش نیست؟
آره. من تقریبا مطمئنم
پس اینجائی
ما باید در مورد اون شادی در کلاست صحبت کنیم
من هیچ علاقه ای به ماجراهای عاشقانه دانش آموزانم ندارم
کمی جدی تر از این حرف هاست
لیلی ویلیامز به مشاور دانشکده خودش گفته که از جسی میترسه
ناگفته نمونه که اون تقریباً یک بچه رو زیر گرفته بود
امنیت دانشکده از پلیس میخواد که اونو بخاطر خطر بیاحتیاطی دستگیر کنه
و کمیته انضباطی برای اخراجش فشار میاره
وای
تو چالش های اداری زیادی داری
که هیچ ربطی به من ندارن
جسی بچه خوبیه، اما ممکنه مشکلی از نظر سلامت روان داشته باشه
در صورت نیاز به درمان، اونو به مراکز درمانی معرفی کنید
امنیت دانشکده تلاش کرد. اوه، اون قبول نکرد
بنابراین فکر کردم شاید تو متقاعدش کنی که کمک بگیره
پل، من این بچه رو نمی شناسم
خب، شاید تو اونو کمی بهتر از اونچه فکر میکنی بشناسی
به یاد داشته باش که سالِ آخر ما، یه اتفاق خاص رخ داد
شامل برهنگی عمومی و فواره در چهارچوب شمالی؟
بیا دنیل
اگه کسی باشه که بتونه به این بچه کمک کنه، توئی
ببخشید که سخنرانی شما رو به هم ریختم، اما مجبور شدم این کارو انجام بدم
میشه بگی چرا؟
با ستاره ها نوشته شده رفیق
زهره و زحل در یک همگرایی قرار دارن
که فقط یک بار در 1000 سال اتفاق می افته. این یه نشونه است که لیلی تنها عشق بزرگ منه
پس نمیبینی؟ باید اونو پس می گرفتم
خب، به نظر میرسه لیلی علاقهای به از سرگیری این رابطه نداره
نه، می بینید، اشتباه می کنید. فکر کنم یکی داره با دروغ گفتن در مورد من، فکرش رو خراب میکنه
به نظرت کی داره اینکارو می کنه؟
مطمئن نیستم، اما فکر می کنم ممکنه اون با یه استاد خوابیده باشه
و احتمالاً به من حسادت می کنه.پس سعی میکنه منو نابود کنه
به همین دلیل باید بزرگ میشدم
باید کاری حماسی میکردم تا اون بفهمه که من همون کس هستم متوجه ای؟
جسی، این افکاری که داری، تکانشگری
میتونه علائم بیماری روانی باشه
تو فکر میکنی منم دیوانه ام
من در سن تو با چیزی مشابه درگیر تودم
و به یک بحران عمومی نیاز داشت تا کمک بگیرم
شاید اگه الان با کسی صحبت می کردی، لازم نبود تا این حد پیش بره
تو هم مثل بقیه با من مخالفی
از اتاق من برو بیرون، مرد
بدیهیه که اون رفتارهای پرخطری داره
او شدیداً پارانوئیده، فکر میکنه همه مخالفش هستند
و فکر میکنه که لیلی با یه استاد خوابیده
کسی که رابطه رو خراب میکنه
این میتونه مرحله شیدایی اختلال دوقطبی باشه
یا ممکنه اسکیزوفرنی باشه
اما دارو کمک میکنه، درسته؟
حتی اگه فکر کنه که مشکل داره، با داروها موافقت نمی کنه
پس چیکار کنم؟
خب میتونی اجازه بدی کمیته انضباطی اخراجش کنه
یا پلیس دستگیرش کنه
لطفاً به من بگو یه "یا" دیگه هم هست
یا... میتونی بهش زمان بدی و امیدوار باشی که او راه بیاد
به نظرت خطرناکه؟
نمیتونم اینو با اطمینان بگم، و نمیتونم بهت بگم که چیکار کنی
اما میدونم که اگه دستگیر یا اخراج شده بودم
وقتی برای اولین بار مریض شدم، شاید امروز اینجا نبودم
میخوای بدونی چرا اینقدر ناراحتم؟
چون مجسمه یخی شبیه آلت تناسلی در حال پروازه، کیت
آیا یک قو ساده اینقدر سخت است؟!
ببخشید
کیت، بعدا بهت زنگ میزنم
سلام، دستیار شما به من گفت که میتونم صبر کنم. من کوین هستم، برنامه ریز عروسی کیت
و جرا این به من مربوط میشه؟
خب، اون احتمالاً به خاطر حضورم در اینجا ناراحت میشه
اما از اونجایی که وظیفه من اینه که مطمئن شم عروسیش عالیه
باید به شما بگم که اون نگرانه
در مورد چیزیکه در روز بزرگش میپوشه
و صادقانه بگم، من سرزنشش نمیکنم
پدربزرگم زنگ زد و ژاکت کشباف پشمی اش رو پس میخواد
من اینو برای عروسی نمی پوشم، احمق
خب، هر چی بپوشی، مطمئناً امیدوارم که اصلاح کنی
- و ما باید در مورد نان تست شما صحبت کنیم - نان تست من؟
برای شام تمرین
نه؟
کیت به من گفت که میخواد از تو بپرس، اما فکر می کنم فراموش کرده
مغز عروس. اما درست همینجا در جدوله
دکتر پیرس اظهارات از ساعت8:47 تا 8:52 سخنرانی دکترپیرس
حالا دقیقاً به پنج دقیقه مصالح نیاز دارید
- ترجیحاً طنز - ترجیحا نه
حالا، لطفاً "برنامه" و نکات مد خودت رو در نظر بگیر
و گورت رو از دفتر من بیرون کن
- اوه - سلام؟
میدونی اگه با لباسام مشکل داری
یا میخوای در شام شما نان تست بدم
فقط بگو
دانیل، اگه میخوای نان تست درست کنی، عالیه
یعنی میدونم که این برنامه های اجتماعی
راسته کارِ تو نیست ،واسه همیم نمیخواستم ازت بپرسم
پس تو برنامه ریز عروسیت رو پیشم فرستادی تا کارهای کثیفت رو انجام بدم؟
من برنامه ریز عروسی ندارم
تو
لعنتی
ببین، میدونم که عروسی ها، اوم، استرس زا هستن
منظورم اینه که.... من از اینکه آیا میخوام به راهرو بروم یا نه،نگران هستم
نگران نباش، باشه؟ هرچی میخوای بپوش
هر آنچه که میخوای، انجام بده. همش خوبه
اون... باشه. ممنونم. اوه اوه، ببخشید مزاحمتون شدم
اما اگه میخوای نان تست درست کنی
نه، نه، من... من... نمیخوام اینکارو بکنم
No comments yet. Be the first to leave one.